آزادی چگونه نهادینه می شود؟، از احد قربانی دهناری

جستار گشایی:
 
Ghorbani Dehnari-Ahad-1 هر چند مفهوم آزادی در علم اخلاق، فلسفه سیاسی و حقوق، بنیادی است ولی به سختی می‌شود آنرا تعریف کرد. این مفهوم یکی از مشاجره‌ برانگیز ترین مفاهیم در تاریخ اندیشه‌ ی انسان است. برای درک اینکه آزادی در یک جامعه چگونه نهادینه می‌شود، تعریف آزادی کمک جدی می‌ کند. یک بررسی تاریخی، بیش از ۲۰۰ برداشت گوناگون از مفهوم آزادی ثبت کرده است (Berlin, 2002, p. 168).
                                                    
فیلسوفان سیاسی بزرگ معاصر، مانند لاک (1988)، کانت (1991)، میل (1989)، راولز (1999، 2005)، دال (1989)، هابرماس (1996)، هلد (2006)، سن (1999، 2009)، نوس‌ باوم (2011) و  نونت (2011)، آزادی فردی را ارزش اصلی دموکراسی‌ های لیبرال مدرن می‌ دانند.
 
برای برخی انسان‌ ها، آزادی به معنی زندگی است. نداشتن آزادی، به معنای مرگ و از دست دادن شور زندگی است.
 
برای برخی دیگر، آزادی به معنی انسانیت است. انسان به خود و محیط اطراف خود کنجکاو است. می خواهد بیشتر ببیند، بیشتر بداند، بیشتر بیافریند، بیشتر احساس رضایت و شادی کند. انسان مشتاق آزادی است، در آن رشد و نمو می کند و از نبود آن رنج می‌ برد.
 
آزادی منفی و آزادی مثبت:
 
فلسفه سیاسی به طور معمول، بین آزادی منفی و آزادی مثبت تفاوت قائل می‌شود. 
 
آزادی منفی (Negative liberty) به معنای آزادی از قید و بندها و محدودیت‌ های خارجی، موانع فیزیکی و قانونی و عدم دخالت دیگر افراد بر عمل یک فرد است. انسان زمانی آزاد است که کسی یا چیزی مانع تحقق امیال او نشود. فیلسوفان کلاسیک لیبرال و پیش الیبرال، مانند جان لاک و توماس هابز، چنین دیدگاهی را در مورد آزادی نمایندگی مطرح می‌ کنند که ماهیت آن در استقلال فرد از دیگران و نیروهای خارجی است. آزادی منفی، لزوما به این معنا نیست که انسان خود کنترل دارد یا قادر به تحقق بخشیدن خواست‌ های درونی خود است، یا حتی آنها را می‌ شناسد.
 
آزادی مثبت (Positive liberty) به معنای داشتن امکان عمل‌ کردن بر اساس اراده‌ ی آزاد فرد و آزادی در واقعیت‌ بخشیدنِ اهداف و توانایی خود است. از اینرو، آزادی مثبت در مطالبه خود، فراتر از آزادی منفی می‌ رود. فیلسوفانی مانند هگل و کارل مارکس، نوعی از مفهوم آزادی مثبت را نمایندگی می‌ کردند.
 
اهمیت درک عمیق فرق این دو نوع برخورد با آزادی و آشنائی با نقدهایی که به آنها می‌ شود، شاید مهمترین مطلب در نهادینه کردن آزادی باشد. بسته به اینکه به کدام تعریف گرایش داشته باشیم، نزدیکی ما به لیبرال دموکراسی و سوسیال دموکراسی، مشخص می‌شود. سوسیال دموکراسی می‌ خواهد با حفظ همه‌ ی دستاوردهای لیبرال دموکراسی، آنرا ژرفتر کند.
                                                                       
آزادی طبیعی و آزادی نهادینه‌ شده:
                                                                      Azadi2-1
آزادی را به آزادی‌ های طبیعی و نهادینه شده نیز می‌ توان تقسیم کرد. 
 
آزادی طبیعی (natural freedom) آزادی است از درون ما برمی‌ خیزد. آزادی نفس کشیدن، آزادی خندیدن، آزادی غذا خوردن، آزادی اندیشیدن، آزادی بیان، آزادی مطالعه، هر آزادی که می‌ت واند زندگی ما را حفظ کند، غنا بخشد، ما را خوشحال و خشنود ‌کند (علاقه‌ های شخصی).
 
آزادی نهادینه‌ شده (institutionalizedfreedom)، آزادی‌ های همگانی است که با قانون تضمین شده است. هدف آن این است که هر فردی در جامعه بتوانند از آزادی خود را برای ساختن یک زندگی خوب بدون ترس از تهدید دیگران بهره مند شود.
 
یک نفر، عاشق رانندگی با سرعت بالا است. این آزادی طبیعی اوست. اما، با قوانین رانندگی، چراغ‌ ها و علائم راهنمایی، آزادی طبیعی او، محدود می‌ شود به آزادی نهادینه‌ شده. او حق ندارد از مقابل مهد کودک با سرعتی بیشتر از سی کیلومتر رانندگی کند.
 
یک نفر می‌ خواهد ثروتمند شود. این آزادی طبیعی اوست. اما، با قوانین مالیاتی آزادی طبیعی او محدود می‌ شود به آزادی نهادینه‌ شده. او حق ندارد از زیرساخت جامعه و دانشگاه‌ های کشور، مجانی استفاده کند، بلکه باید با پرداخت مالیات، به ساختن زیرساخت کشور کمک کند که شرکت‌ او از آن بهره مند شود و در ساختن و اداره دانشگاه‌ ها کمک کند تا فارغ‌ التحصیلان این مدارس عالی را در شرکت خود به کار گمارد.
 
با نگاهی به روند عمومی نهادینه شدن، نقشه‌ ی راه نهادینه‌ شدن آزادی، روشن‌ تر می‌شود.
 
نهادینه کردن:
 
نهادینه‌ کردن، فرآیند توسعه یا دگرگون‌ کردن قواعد، قوانین، اندیشه‌ ها، باورها، روش و رویه‌ هایی است که بر رفتارهای اجتماعی، تعاملات و کنش‌ ها و واکنش‌ های بین انسان‌ ها، تأثیر می گذارد. 
 
فرایند نهادینه‌ سازی می‌ تواند برای تنظیم رفتارهای اجتماعی در یک سازمان‌ یا کل یک جامعه در نظر گرفته شود. حداقل سه عمل در این فرایند، قابل تشخیص است:
 
(۱)- وضع قوانین یا تعریف پدیده جدید،
 
(۲)- پیدا کردن بهترین شیوه‌ ی عملی انطباق تطبق قوانین یا پدیده جدید بر سازمان یا جامعه،
 
(۳)- تغییر قوانین یا رویه، یا جایگزین کردن قوانین، روش‌ ها، ارزش‌ ها و عادت‌ های قدیمی، با جدید ها.
 
نهادینه‌ سازی، جا انداختن پدیده‌ ای بدیع، تازه و نوظهور است، که تاکنون سابقه نداشته است. نهادینه‌ سازی بیشتر موارد تثبیتِ آرمان‌ هایی است، که با سنّت‌ های محافظه‌ کارانه در تضاد هستند و به همین دلیل، در راهِ تثبیت و نهادینه‌ سازیِ آن‌ ها، مخالفت‌ ها و کارشکنی‌ های جدی صورت می‌ گیرد.
 
در اوایل قرن بیستم، ماکس وبر، جامعه شناس آلمانی، در باره فرایندهای نهادینه‌ شدن و اختلاف‌ های ظریف بین آنها، مطالعه کرد. او به روشنی، بین پیکر بندی‌ های بهبود روش (Zweckrationalität) و تغییر اندیشه (Wertrationalität)، تفاوت قائل شد.
 
آزادی و حقوق بشر:
 
اندیشه آزادی در گذر زمان تغییر کرد و هر چه بیشتر از آزادی مجرد اندیشه، به سوی آزادی برای مادیت بخشیدن اندیشه‌ ها و آرزو ها فرا روئید. سرانجام در مفهوم حقوق بشر، قانون اساسی و حقوق شهروندی و آزادی تشکل‌ های سیاسی، صنفی و مدنی، تبلور یافت.
 
با حقوق بشر، آزادی انسان، حقِ خدشه‌ ناپذیر او می‌ شود.با قانون اساسی، سوء استفاده از قدرت که می تواند آزادی را پایمال کند، ممنوع می‌ شود. با آزادی تشکل‌ های سیاسی، صنفی و مدنی، جنبش و قدرت مردم علیه رژیم های سرکوبگر و هنجارهای عقب‌ مانده اجتماعی، به رسمیت شناخته می‌ شود و آزادی عملی‌ کردن آرزوها و امیال، قانونی می‌ گردد.
 
از اینرو، آشنایی توده‌ ها به اعلامیه‌ ی جهانی حقوق بشر، یکی از ابزارهای مهم نهادینه‌ کردن آزادی در ایران است و ما را با جنبش جهانی مبارزه برای آزادی پیوند می‌ زند: حمایت ما از مبارزه جهانی برای آزادی، و حمایتِ مبارزان جهانی از ما را عملی می‌ کند.
 
افشای دائمی خودکامگی:
 
برای نهادینه شدن آزادی، باید آنرا مشخص، محسوس و ملموس کرد. آزادی با نقد خودکامگی و تمامیت‌ خواهی ملموس می‌ شود. جبهه آزادی باید دائمن، پیگیر و خستگی‌ ناپذیر، هر اندیشه، هر کنش، هر رفتار و هر هنجار استبدادی و تبعیض‌ آمیز را افشا کند. این افشاگری، اصلی‌ ترین مدرسه آموزش آزادی و رشد افکار عمومی است.
 
تقدس‌ زادیی و سکولاریسم:
 
در جامعه‌ ای که باورهای مقدسِ عده‌ ای بخواهد، خط قرمز‌ ها ایجاد کند، آزادی وجود ندارد. باورهای مذهبی باید به سپهر خصوصی محدود شود، امر به معروف و نهی از منکر، باید به عقل سلیم و وجدان بیدار شخص سپرده شود تا آزادی بتواند نفس بکشد.
 
مبارزه برای سکولاریسم، بخش جدائی ناپذیر مبارزه برای آزادی و نهادینه‌ کردن آن در جامعه است.
 
در تاریخ غرب، اندیشه‌ های دوران‌ ساز مارتین لوتر در رساله‌ ی «درباره آزادی یک مسیحی» [لاتین: "De LibertateChristiana"; آلمانی: "Von derFreiheiteinesChristenmenschen"; انگلیسی: A Treatise on Christian Liberty" (November 1520)"] امکان دسترسی مستقیم همه مردم به خدا را از طریق متن انجیل، اعلام کرد. او آزادی مردم را از قوانین و مقرراتی که کشیشان دوران او با آن سعی می کردند زندگی روحانی مردم را تنظیم کنند، رد کرد. او واسطه‌ گری و دلالی روحانیون در ارتباط مردم با خدای خویش را زاید اعلام کرد. لوتر گفت که هرکس خودش می‌ تواند،آزادانه از طریق ایمان و عبادت، با آسایش خاطر، با آزادی وجدان و آزاد از اقتدار کلیسا، با خدای خود، ارتباط برقرار کند. او تأکید کرد، این آزادی، رهایی از مسئولیت‌ پذیری در برابر همنوعان نیست. بر عکس، انسان را برای خدمت به همنوعان و کار فعال در جامعه، آزاد می کند. رهایی انسان‌ ها از قید کلیسا، یکی از بنیادی‌ ترین عوامل گسترش آزادی و دموکراسی و نهادینه‌ شدن آن در غرب بود.
 
قانون گرایی:
 
یکی از بنیادی‌ ترین پایه‌ های نهادینه کردن آزادی، قانونگرایی است. حاکمان و قدرت حاکمان نباید آزادی اساسی مردم را پایمال کند.قدرت حاکمان با قانون محدود می‌ شود تا آزادی توده‌ ها تضمین شود. آزادی فردی و آزادی اجتماعی و آزادی از فقر و گرسنگی و بی‌ سوادی، باید در قانون اساسی، تضمین شود.
 
در جامعه‌ ای که تبعیض، فساد و فقر وجود دارد، قانون گرایی ناممکن است. در جامعه‌ ای که آزادی نباشد، مبارزه با تبعیض، فساد و فقر ناممکن است. این در هم‌ تنیدگی آزادی، قانون گرایی و عدالت اجتماعی است و سر زنده گی و زندگی، موازی، آنها را طلب می‌ کند.
 
جامعه مدنی:
 
جامعه مدنی، پاسدار، ژرف گر و وسعت‌ بخشِ آزادی است. مردم حق دارند نیروهای خود را برای دفاع و ژرف‌ تر کردن آزادی، بسیج کنند. قدرت جمعی و متشکل خود را علیه زیاده‌ خواهی، استبداد و ظلم حکومت‌ ها و هنجارهای تبعیض‌ آمیز اجتماعی، بکار گیرند.
 
تعرض به آزادی، به‌ نام آزادی:
 
گاه برای نیل به آزادی، آزادی را پایمال می‌ کنند. باید بسیار هشیار باشیم که در راه مبارزه برای نهادینه کردن آزادی، آزادی را پایمال نکنیم.
 
نمونه تاریخی آن، جنگ‌ های ناپلئون بناپارت در اواخر قرن ۱۸ و اوایل قرن ۱۹میلادی است. جنگی که ناپلئون برای امنیت ملی فرانسه، اجرای حقوق بشر، برابری مردم و قانون‌ گرایی در قاره اروپا، مطابق با روح انقلاب فرانسه و مبارزه با قدرت سلسله‌ های مستبد، به راه انداخت.
 
اما در این روند، ناپلئون اندیشه‌ های خودش را با اعمال امپریالیستی پیاده کرد و آزادی سایر دولت ها و شهروندان آنها را سلب و پایمال کرد. سربازان ناپلئون، حتی در برخی از دوره‌ های جنگ، به نام آزادی، مردم را قتل عام کردند.
 
آسیب‌ پذیری آزادی:
 
آزادی، آسیب‌ پذیر است. نباید اجازه داد از آزادی بر ضد آزادی استفاده شود. هیتلر و خمینی، دو نمونه برجسته استفاده از آزادی برای بسیج استبداد و فاشیسم هستند.
 
دفاع دائمی از آزادی، به ویژه آزادی فردی، بخش تجزیه‌ ناپذیر نهادینه‌ شدن آزادی است.
 
امنیت:
 
یکی از شروط نهادینه‌ شدن آزادی، امنیت است: هم امنیت عمودی، و هم امنیت افقی. نه حاکمان حق پایمال کردن آزادی مردم را دارند، و نه خلاف‌ کاران، دزدان و اوباشان، و یا مدعیانِ امر به معروف و نهی از منکر. 
 
بعد از کمون پاریس و به‌ ویژه پس از انقلاب اکتبر، امکان و امنیت اقتصادی به طور جدی‌ تر مطرح شد و پس از جنگ جهانی دوم، امنیت اجتماعی. آزادی بدون امنیت عمودی و افقی، بی‌ محتوا است.
 
تمرین آزادی:
 
پاسخ به برخی پرسش‌ ها آگاهی‌ بخش است: کسی که هم رزمان خودش را که با تحمل رنجی غیرقابل وصف علیه حکومت اسلامی مبارزه می‌ کنند، دوست ندارد و احترام نمی‌ گذارد، چگونه می‌ تواند مردم را دوست داشته باشد و احترام بگذارد؟ کسی که نمی‌ تواند در دوران مبارزه که فاقد قدرت سیاسی و سرکوب است، دموکراسی و آزادی را رعایت کند، چگونه می‌ تواند در قدرت، دموکراسی را رعایت کند؟ کسی که نمی‌ تواند در هنگام مبارزه برای سرنگونی رژیم با دیگر نیروها همکاری کند، چه تضمینی وجود دارد که در دوران سازندگی با دیگر نیروها، همکاری کند؟
 
تمرین دموکراسی، آزادی، روا داری و احترام به انسان و رعایت حقوق اش در دورانِ گذار، نخستین و بنیادی‌ ترین قدم نهادینه‌ کردن آزادی در ایران است. ملتی که نتواند در دوران مبارزه با دیکتاتوری و فاشسیم، در یک جبهه‌ ی گسترده مبارزه کند، نشان می‌ دهد که هنوز لیاقت آزاد بودن را ندارد و باید بیشتر تمرین آزادی و دموکراسی، کند.
 
پ.ن. آزادی، دموکراسی، رواداری، کثرت‌ گرایی، امنیت اقتصادی و اجتماعی و عدالت اجتماعی، مقولات بهم‌ پیوسته و درهم تنیده هستند. به هیچکدام نمی‌ توان به تنهایی دست یافت. اما، بر یک حقیقت باید تأکید کرد که آزادی و به‌ ویژه آزادی فردی، از همه این مقولات، مهم‌ تر و بر همه‌ ی آنها، مقدم است. 
 
یکی از مهمترین درس‌ های سه انقلاب بزرگ تاریخ، انقلاب فرانسه، انقلاب اکتبر شوروی و انقلاب بهمن ایران، اهمیت و تقدم آزادی، به‌ ویژه آزادی فردی است. حقیقتی که ما درک درستی از آن در جامعه نداشتیم و بهای سنگینی پرداختیم.
 
احد قربانی دهناری،
۱ مهر ۱۴۰۰ - ۲۳ سپتامبر ۲۰۲۱
 
منابع:
 
Berlin, Isaiah (2002). Liberty. Oxford: Oxford University Press.
 
Dahl, Robert A. (1989). Democracy and Its Critics. New Haven, Conn.: Yale University Press.
 
Habermas, Jürgen (1996). Between Facts and Norms: Contributions to a Discourse Theory of Law and Democracy.Cambridge: Polity Press.
 
Held, David (2006). Models of Democracy. Cambridge: Polity Press.
 
Honneth, Axel (2014). Freedom's Right: The Social Foundations of Democratic Life. New York: Columbia University Press.
 
Kant, Immanuel (1991). Political Writings. Cambridge: Cambridge University Press.
 
Locke, John (1988). Two Treatises of Government. Cambridge: Cambridge University Press.
 
Mill, John Stuart (1989). On Liberty and Other Essays. Cambridge: Cambridge University Press.
 
Nussbaum, Martha C. (2011). Creating Capabilities: The Human Development Approach. Cambridge, Mass.: Harvard University Press.
 
Rawls, John (1999). A Theory of Justice. Cambridge, Mass.: Belknap Press of Harvard University Press.
 
Rawls, John (2005). Political liberalism. New York: Columbia University Press.
 
Sen, Amartya (1999). Development as freedom. Oxford: Oxford University Press.
 
Sen, Amartya (2009). The Idea of Justice. London: Allan Lane.