بنی صدر و مبارزه با فاشیسم، از فرهاد همتی

Tafakol2-1 تقدیم به ابوالحسن بنی صدر، به مناسبت چهلمین روز جاودانه شدنش.
 
مرحوم بنی صدر وقتی به ایران آمد در اولین مصاحبه هایش اعلام کرد؛ من برای جلوگیری از استقرار فاشیسم در ایران مبارزه می کنم.
 
او به همین منظور دو راهکار بنیادی ارائه کرد و کلی سخن گفت و بیشتر از آن تلاش و فعالیت کرد.
 
این دو راهکار عبارت بودند از: 
 
۱- پیشنهاد تشکیل جبهه متحد اسلامی برای پیشگیری از انحصار طلبی گروهی خاص و مشخصاً حزب جمهوری اسلامی و بنیادگرایان دینی،
 
۲- بحث آزاد و گفتگو و تبادل نظر و اطلاعات و ارائه برنامه به منظور راه حل یابی از طریق گفتگو و روش های دموکراتیک و پیشگیری و  پرهیز از روش‌ های حذفی و خشونت آمیز.
 
۱- متأسفانه به دلیل‌ اینکه گروه های سياسی تازه از بند رسته، فضای آزاد و دموکراتیک را تجربه نکرده بودند، هر کدام به نقد و نفی و رد دیگر احزاب مشغول بودند و برخورد حذفی داشتند،به تنها چیزی که توجه نداشتند اتحاد و تشکیل جبهه بود. به همین دليل پیشنهاد جبهه متحد اسلامی مورد توجه واقع نشد، تا آخرین روزها که خبرنگار جاما در این مورد از ایشان سؤال کرد. شورای مقاومت ملی نیز پس از کودتای خرداد ۶۰، در واقع ادامۀ عملی این پیشنهاد بود. جبهه ای بود به منظور مقاومت در مقابل غول استبداد تا انقلابی را که بنی صدر آن را پیروزی گل بر گلوله می دانست، از مسیر استقلال و آزادی منحرف نشود.
 
اما پراکندگی و تفرقه بین نیروهای منتقد و مخالف حاکمیت انحصار طلب، باعث شد تا کودتا پیروز شود و غول استبداد، استعدادهای خلاق جامعه را به مسلخ بکشد.
 
۲- اعتقاد عمیق بنی صدر به آزادی و دموکراسی با پیشنهاد خلاقانۀ بحث آزاد و عمل به آن، می توانست فضای پر التهاب و رادیکال و بعضاً خشونت آمیز اوایل انقلاب را به سوی آرامش، وحدت و گفتگو، پیش ببرد.
 
به همین منظور، بنی صدر با بسیاری از افراد و شخصیت‌ های سیاسی چپ در تلویزیون و دانشگاه بحث آزاد کرد. او حتی با گروه‌ های کمونیستی که در گنبد کاووس فعالیت مسلحانه کرده بودند، در تلویزیون بحث آزاد کرد. اولین بار بود که در طول تاریخ، رئیس جمهور یک کشور، گروه های مسلح را به بحث آزاد دعوت کرد و خواستار آن بود که مسائل و مشکلات کشور، بجای تضاد و خشونت، از طریق بحث و گفتگو حل شود. یکی از مفاهم توحید از نظر او که خیلی ها متوجه نشدند، این موضوع بود.
 
انقلاب فرهنگی را که توطئۀ حزب جمهوری اسلامی و از مقدمات کودتا علیه رئیس جمهوری بود، با شخصیت‌ های مختلف از طیف رادیکال، مثل مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین، تا طاهر احمد زاده و شمس آل احمد و محافظه کارانی مثل علی شریعتمداری و حسن حبیبی در تلویزیون به بحث آزاد گذاشت. زیرا اعتقاد داشت اگر بجای زور و سانسور و خشونت، از بحث آزاد و روش گفتگو و مفاهمه استفاده کنیم، هم خشونت در جامعه از بین می رود، هم می توان علاوه بر کاهش خشونت، وحدت و همدلی ایجاد کرد، هم این امر موجب حضور و مشارکت و نظارت عامۀ مردم می شود، و هم مردم با این روش دموکراسی و تساهل و مدارا را تمرین می کنند.
 
۳- علاوه بر آن دو تز و پیشنهاد بنیادی و در راستای آنها در عمل در بالاترین مقام انتخابی، با ستون پایه های استبداد چنان با صراحت مخالفت کرد که یکی از مخالفانش در گفتگو با نویسندۀ این سطور در مقام نقد گفت، بنی صدر تبدیل شده بود به اپوزیسیون نظام. به ایشان گوشزد کردم که اتفاقا این حسن و نقطۀ قوت او است.
 
در مجلس خبرگان با اصل ولایت فقیه و تمرکز قدرت در دستان یک نفر مخالفت کرد. بعد هم با مرحوم منتظری کلی برای محدود کردن اختیارات او بحث کرد.
 
با تقلب در مجلس اول، با سانسور در رادیو و تلویزیون، با چماقداری و با شش نوع زندان و شکنجه و بر هم زدن میتیگ ها و مجالس سخنرانی به مناسبت های مختلف مخالفت کرد. با محاکمات سر پایی و چند دقیقه ای صادق خلخالی و با اعدام های اول انقلاب، از جمله اعدام هویدا نیز مخالفت کرد. مجاهدین و فدائیان و چپ ها می گفتند بنی صدر از طاغوتی ها هم دفاع می کند. روزی که به‌ جلسۀ سخنرانی مرحوم محمد تقی شریعتی در مشهد حمله کردند، بنی صدر بسیار ناراحت شد و گفت؛ آن روز که گفتم کار بد را با بدها شروع می کنند تا به خوب ها برسند، چنین روزی را می دیدم. ادامۀ کار دادگاه های انقلاب را غیر قانونی می دانست و خواستار انحلال آنها بود. با سپاه پاسداران به عنوان یکی از مهمترین ستون پایه های استبداد مخالف بود و می گفت سپاه باید در ارتش ادغام شود، یک کشور نباید دو تا ارتش داشته باشد.خطر قوۀ قضائیه سیاسی را گوشزد کرد و معتقد بود قوه قضائیه باید از نظر سیاسی بی طرف باشد.
 
علت مبارزۀ بنی صدر با رژیم شاه، خودکامگی و استبداد و وابستگی شاه بود. خصوصاً پس از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲، خودکامگی و وابستگی شاه به آمریکا بسیار بیشتر شد و هیچگونه آزادی انتخابات و مطبوعات و احزاب و فعالیت سیاسی وجود نداشت. 
 
برای بنی صدر، استقلال و آزادی و عدالت اجتماعی، محور اندیشه و فعالیت و مبارزات سیاسی بود. به همین دليل از همان روزهای اول انقلاب اعلام کرد که من برای جلوگیری از استقرار فاشیسم در ایران مبارزه می کنم. در این مبارزه هیچ مسامحه و مماشاتی با هیچ شخصیت و گروهی نکرد. علیرغم علاقه و اعتماد دوجانبۀ او با رهبر انقلاب در زمانی که همه افتخار می کردند که ما در همۀ مسائل سیاسی و اجتماعی مقلد امام هستیم، بنی صدر به صراحت اعلام کرد در برخی مسائل، امام طوری می اندیشد، من طور دیگری.
 
روزنامۀ جمهوری اسلامی، ارگان حزب جمهوری اسلامی، تا مدت های مدید در سرمقاله و ته مقاله هایش به بنی صدر حمله می کردند که تو کی هستی که طور دیگری می اندیشی؟
 
کسانی که آن فضا را درک کرده اند می دانند که در آن فضای هیجانات پوپولیستی که رابطۀ سنتی مرجع- مقلد، با سوء استفادۀ سران حزب جمهوری اسلامی، ایجاد شده بود، مستقل فکر کردن، جرم و گناهی نابخشودنی بود. لذا به صراحت می گفتند که هیچ کس نباید مستقل فکر کند. در چنین فضایی، مشخص می شود که سخن بنی صدر چقدر شجاعانه بود.
 
شاید بتوان گفت در میان انقلابیون، بنی صدر تنها کسی بود که تز و تئوری مشخص عملی برای استقلال و آزادی و عدالت اجتماعی داشت. پیش از انقلاب، کتابی نوشته بود که مشکلات ایران و راه حل های آن را در چهار وجه اجتماعی شرح داده بود. بعد از انقلاب، این کتاب با نام‌ های مختلف بیانیه حکومت اسلامی و بیانیه جمهوری اسلامی به چاپ رسید. در یک سخنرانی در مقابل کارشکنی های حزب جمهوری اسلامی، اعلام کرد تا این بیانیه اجرا نشود، از پا نخواهم نشست.
 
وجدان عمومی جامعه در تنها انتخابات آزاد، با شناخت نسبی از این آرمان ها با اکثریت مطلق او را برگزید و بنی صدر نیز بر پیمانی که با مردم بسته بود و تعهدی که به آزادی و استقلال و عدالت اجتماعی داشت، تا عزل از ریاست جمهوری و خطر مرگ، ایستادگی کرد.
 
استواری او بر ایمان و عقیده، و باورش به آزادی و استقلال و حقوق انسان، در تاریخ ایران کم نظیر است.
 
یادش زنده و راهش پاینده.
 
منبع: صفحه تلگرام فرهاد همتی