مقایسه ای بین روش و منش مصدق و بختیار (٣)، از محمد جعفری / مصدق و حرکت با جمع

jafari mohammad ١٣٩٢/٠٨/١١-
3- مصدق و حرکت با جمع
 
 مصدق با جمع حرکت می کرد و از فرصتها به نفع کشور بهترین بهره برداری را می کرد. در حالی که بختیار بر خلاف جمع عمل می کرد و فرصتهای بدست آمده را می سوزاند. به دو نمونه از این فرصتها اشاره می کنم:
 
 یکم - فرصت بدست آمده در سال 1340 که با سخنرانی خود در میتینگ  میدان جلالیه، بر خلاف نظر جمع، آن را بر باد داد. توضیح اینکه: قبل از برگزاری میتینگ در شورای جبهه قرار گذاشته می شود تا سه نفر سخنرانان میتینگ قبل از برگزاری، متن سخنرانی خود را به جمع ارائه دهند تا شورا نظر بدهد. دو نفر دیگر قبول می کنند ولی دکتر بختیار می گوید: من می خواهم بدون نوشته و فی البداهه صحبت کنم. می گویند حال که چنین است پس شما در مورد آمریکا و نفت صحبت نکنید. ایشان هم می پذیرد. اما در هنگام سخنرانی در میتینگ درست در همین مورد سخن می گوید و بدینطریق قرار و مدارها بر باد می رود. اما قبل از ذکر مسئله زیر قول و قرار زدن لازم است که مختصر در مورد این می تینگ توضیح داده شود:
 
میتینگ جبهه ملی:
 
میتینگ جبهه ملی در   روز پنجشنبه 28 اردیبهشت  1340 در میدان جلالیه برگزار شد 
 
معلمین در روز سه شنبه 12 اردبیهشت 1340  برای مطالبه حقوق خود درمیدان بهارستان اجتماع کردند.  نیروی انتظامی برای متفرق کردن معلمین با جمعیت در گیر شد. در این درگیری  دکتر ابوالحسن خانعلی، با گلوله ای که سرگرد ناصر شهرستانی، رئیس کلانتری 2، شلیک کرد، نقش بر زمین و اندکی بعد در بیمارستان درگذشت. روز چهارشنبه 13 اردیبهشت 1340، هزاران معلم در خیابان اسکندری در حالی که تابوت دکتر خانعلی را تشییع می کردند، خواستار استعفای شریف امامی و محاکمه ی قاتل دکتر خانعلی شدند. روز  پنجشنبه 14 اردبهشت، مهندس شریف امامی در مجلس و پس از برخوردی که با وی شد، بعد ار ظهر همان روز استعفایش را به وسیله ی وزیر دربار به پادشاه تقدیم داشت. (64) 
 
پنجشنبه شب به دکتر امینی اطلاع داده شده که فردا به حضور شاه برسد. در شرفیابی که روز جمعه ( 15 اردیبهشت 40) و مذاکراتی که انجام شد، امینی با موافقت انحلال مجلسین مأمور تشکیل کابینه شد. (65)
 
جبهه ملی ازمردم دعوت کرد که برای اطلا ع از حقایق و نظرات جبهه ملی  و استماع سخنان دکتر غلامحسین صدیقی، دکتر کریم سنجابی و دکتر شاپور بختیار روز پنجشنبه 28 اردیبهشت 40 در میدان جلالیه حضور بهمرسانند.(66) در این میتینگ که گروه کثیری از مردم در  آن شرکت کرده بودند، از پیش شورای مرکزی جبهه ملی مشخص کرده بود که  سخنرانان در مورد مسئله نفت، پیمان های دفاعی و دکتر مصدق باید سکوت اختیار کنند. آقایان صدیقی و سنجابی طبق قرار تعیین شده صحبت کردند، اما بختیار بر خلاف تصمیم جمع شورای مرکزی جبهه  در مورد کودتای 28 مرداد و نفت و اینکه جبهه ملی «از شرکت در بلوکهای نظامی بیزار است»، سخن گفت. (67) 
 
همانطور که گفته شد، قبل از برگزاری میتینگ در شورای جبهه قرار گذاشته می شود که  سخنرانان در مورد مسئله نفت، پیمان های دفاعی و دکتر مصدق باید سکوت اختیار کنند.  و سخنرانان قبل از برگزاری میتینگ متن سخنرانی خود را برای بررسی به به هیئت اجرائیه بدهند. تا شورا نظر بدهد. دکتر سنجابی و دکتر صدیقی متن سخنرانی شان را به هیئت اجرائیه دادند و کمیسیون سیاسی آن را بررسی کرد. اما دکتر بختیار می گوید: من می خواهم بدون نوشته و فی البداهه صحبت کنم. می گویند حال که چنین است پس شما در مورد آمریکا و نفت و پیمانهای خارجی صحبت نکنید. ایشان هم می پذیرد. اما در هنگام سخنرانی در میتینگ  زیر قول و قرار با جمع زده و درست در همین موارد سخن می گوید و مخالف نظر جمع عمل می کند.  از بین افراد متعددی از جبهه ملی که خود شاهد چگونگی مسئله بوده  و آن را  به روشنی بیان کرده اند، چند نظر آورده می شود:    
 
مهندس بازرگان در  مورد سخنرانان می تینگ می گوید:
 
روز میتینگ، طبق برنامه دو نفر سخنرانان اولی، آقایان سنجابی و صدیقی، به ترتیبی که مقرر شده بود پیرامون مسائل داخلی، لزوم تأمین آزادی و رعایت قانون اساسی و آزادی انتخابات صحبت کردند. ولی دکتر بختیار برخلاف قرار و توافق شورای مرکزی، بحث در بارۀ سیاست خارجی دولت امینی و روابط آن با دول غربی را مطرح کرد و گفت: « سیاست جبهه ملی، پیروی از سیاست مصدق است، یعنی سیاست "  بی طرفی منفی" و افزود " ملت  ایران قراردادهای تحمیلی را قبول ندارد..." » (68) 
 
آقای حسین شاه حسینی، از بنیانگذاران نهضت مقاوت ملی، نیز در بارۀ سخنان بختیار در میدان جلالیه  گزارش می کند :
 
« در میتینگ میدان جلالیه قرار بود که سخنرانان جبهه ملی در مورد سیاست خارجی سخن نگویند. اما متأسفانه دکتر بختیار در مورد سیاست خارجی سخن گفت...ما نمی خواستیم در آن میتینگ در مورد پیمانهای ایران با کشورهای خارجی به خصوص پیمان سنتو حرفی زده شود. آقایان دکتر سنجابی و دکتر صدیقی متن سخنرانی شان را به هیئت اجرائیه دادند و کمیسیون سیاسی آن را بررسی کرد. ولی دکتر بختیار تا زمانی که از پله ها برای سخنرانی بالا می رفت متن سخنرانی اش را به کسی نداد....مرحوم الهیار صالح همان روز گفت که " بختیار بر خلاف تعهدی که به ما سپرده بود عمل کرد". و خیلی از این موضوع ناراحت شد.» (69) 
 
سفارت آمریکا نیز در این مورد چنین گزارش می کند:       
 
 « 20/9/1340 ...از چهار رهبری که در بالا به آنها اشاره شد(70) بنظر می رسد که شاپور بختیار فعال گروه است. او از همکارانش متمایل بنظر می رسد که از موضوعات ضد غربی مایه بگیرد. برای مثال در تظاهرات 28 اردیبهشت جبهه ملی شور و حرارت بیشتری از سنجابی یا صدیقی بوسیله تقاضای تحریک آمیزش که سیاست خارجی ایران در تهران شکل داده شود تا در واشنگتن، لندن یا مسکو، بوجود آمد....او احساسی برای حرکات پر زرق و برق دارد و زمانی گفت که اگر نخست وزیر شود اولین اقدام او این است که سفری به خانه مصدق خواهد نمود. او یک فرصت طلب سیاسی است....» (71)
 
در اینکه جبهه ملی دوم با دکتر علی امینی نخست وزیر صحبت کرده و با هم قرار و مداری گذاشته بودند، جای شک نیست و خود دکتر بختیار هم حد اقل به ملاقات و گفتگو با وی معترف است. « ما دو مرتبه رفتیم نزد ایشان که هر دو مرتبه بنده خودم بودم و اتفاقاً آقای دکتر آذر بود، آقای مهندس خلیلی بود و یکی دیگر از آقایان ولی صالح و صدیقی هیچوقت نبودند. صحبت کردیم و گفتیم آقا قانون را اجرا بکن، بسیار کار خوبی  کردید این مجلس خب معلوم بود که از چه قماشی از مردم در آن هستند حالا ما بتو قول می دهیم که در آر امش در صلح و صفا انتخابات را هم نمی خواهیم ببریم، ما نمی خواهیم بگوئیم که از 135 وکیل 132 تای آن را می خواهیم، نه. ما فقط در حدود شهرهای بزرگ فعالیت می کنیم. البته این کافی بود. کافی بود که ما تهران را ببریم . » (72)
 
در اینجا بحث از محتوای سخنان دکتر بختیار و ارزیابی آن نیست، بحث بر سر خلاف قول و قرار جمع عمل کردن و تک روی است. و الا از نظر من  روشن است که چه آنها از مصدق و کودتا حرف می زدند و چه نمی زدند، شاه جبهه ملی را دشمن شماره یک خود تلقی می کرد و ابداً با آنها کنار نمی آمد و جبهه اگر روی خط مصدق می ایستاد و به جای کوشش به کنار آمدن با شاه، به مردم روی می آورد و به سازماندهی مردم می پرداخت و همان خط «نهضت مقاومت ملی» را ادامه می داد، و«نهضت مقاومت ملی»  را در جبهه ملی دوم مضمحل نمی کرد، و جوانانی که از بی عملی سیاسیون به تنگ آمده و دست به مبارزه مسلحانه زده و به سازمانهای فدائیان و مجاهدین خلق و... روی آورده بودند، روی نمی آوردند و آن ها را در خود جذب و فعال می نمودند، قطعاً به نتیجه بهتری می رسیدند ویحتمل، حتی مصدق را هم از زندان احمد آباد نجات می دادند.
 
دوم- پذیرش نخست وزیری شاه:
 
در اوج گیری انقلاب و نزدیک به پیروزی آن، و در موقعی که شاه از هر جهت مستأصل و بی یارویاور شده و کسی برایش باقی نمانده بود، به بختیار آن هم در زمانی که پیش از او به بازرگان، صدیقی و سنجابی متوصل شده  و آنها شرایط شاه را نپذیرفتند، به بختیار متوصل شد و او نیز پذیرفت و بلا فاصله از جبهه ملی اخراج گردید. (73) 
 
 بختیار با پذیرش نخست وزیری شاه بدون موافقت و حتی اطلاع دوستان حزبی و غیر حزبی جبهه ملی، در آن بحران که با اتفاق می توانستند نقشی ایفاء کنند، موجب اختلاف و جدائی گردید. اما در مقابل مصدق که برای خرد جمعی ارزش قائل بود، زمانی که در جبهه ملی دوم اختلافات بروز کرد وی در رابطه با اختلافات میان اعضای جبهه ملی به الهیار صالح نوشت:«... نظریات خود را که  چند روز قبل عرض شد باز تکرار می کنم و این است اگر به اتفاق نتوانید به وطن عزیز خدمتی بکنید با اختلاف حتی تصور آن هم مقدور نیست امیدوارم موقع را از دست ندهید و با کمال صمیمیت همکاری فرمائید و نتایج خوبی برای خیر خواهان مملکت بدست آورید... »(74)  اگر بختیار به همین یک مورد از تجربه و آموزه مصدق عمل کرده بود، نه سرانجام کار خودش به جاهائی که رسید، می رسید و جبهه هم  دچار تشتت و اختلاف نمی شد ومی توانست نقش دیگری در آن بحران بازی کند.  
 
شاه استیصالی را که به دست خود و عملکردش دچارش شده بود و زمانی که همۀ درها به رویش بسته گردید، در حال نومیدی به بختیار مراجعه کرد. شاهِ واقف از این مسئله، در ديدار دوم ژانويه (۱۲ دی) به ويليام سوليوان سفير آمريکا آشکارا گفت، «در عين بدبينی نسبت به موفقيت دولت بختيار، مجبور به انتخاب اوست، چرا که برگ برنده ديگری در آستين خود ندارد.» (75) 
 
 البته بختیار هم به طوری که قبلاً آمد وبعداً نیز خواهید خواند، می دانست که اگر شاه در وضعیتی به غیر از این قرار داشت به او روی نمی آورد، زیرا بختیار همچنانکه سفیر بریتانیا هم که برای خداحافظی به ديدار نخست وزير جديد ايران  رفت، عنوان می کند که  در اين ديدار، «بختيار بدون ذکر نام به پارسونز گوشزد کرد  که شاه پيشنهاد نخست وزيری را دست کم به پنج نفر ديگر پيشنهاد کرده بود، ولی همه آن ها از پذيرش اين سمت خودداری کرده بودند، ولی او فکر کرده که در اين شرايط بغرنج وظيفه دارد که با وجود مشکلات اين مسئوليت را بپذيرد.» (76) 
 
بنابر این بختیار که خود واقف بود که اگر شاه در آن وضعیت استیصال قرار نداشت و آن پنج نفر نخست وزیری شاه را پذیرفته بودند، هر گز شاه به بختیار مراجعه نمی کرده است.روی همین آگاهی وقتی که بختیار مأمور تشکیل کابینه می شود و به هنگام خروج از کاخ شاه  با خود  زمزمه می کند : « آه، اگر اوضاع آرام بود و چرخها می گردید کسی از من نمی خواست که کابینه تشکیل دهم.» (77) 
 
 حال چرا بختیار بدون موافقت رهبر انقلاب - که چه بختیار آن را قبول داشت و چه نداشت،خمینی رهبر بلامنازع انقلاب شده بود – و حتی بدون موافقت و اطلاع جبهه ملی در لباس « وظیفه»،  دست به چنین عملی زد و موجب اختلاف و تفرقه گردید، کمی دیر تر مطالعه خواهید کرد.
 
با وجود اعلامیه سه ماده ای که دکتر سنجابی در پاریس امضاء کرده و مورد قبول سایر اعضای جبهه قرار گرفته بود  و سایر اعلامیه های مختلف جبهه ملی ، شاپور بختیار کاملاً آگاه بود که جبهه ملی با وجود بقای نظام سلطنتی غیر قانونی با هیچ ترکیب حکومتی موافقت نخواهد کرد.
 
دربخشی از اعلامیه پنجشنبه 30/ آذر/ 1357 جبهه ملی  چنین آمده است:
 
«همچنانکه بارها اعلام گردیده ، جبهۀ ملی ایران با وجود بقای نظام سلطنتی غیرقانونی با هیچ ترکیب حکومتی موافقت نخواهد کرد...» (78) و در پلنوم حزب ایران (یعنی حزبی که شاپور بختیار عضو آن بود) در جلسه پنجشنبه 7/ دیماه/ 1357 که وی به دبیر کلی آن انتخاب گردید، تصمیم گرفته شد که  «... مشی سیاسی حزب ایران در جبهه ملی، اصول سه گانه اعلامیه چهاردهم آبان پاریس می باشد، کادر حزب همواره باید در چهارچوب آن عمل نماید » (79) و بنابراین طبق اعلامیه سه ماده ای، هیچکس کس حق ندارد، به عنوان عضوی از جبهه ملی فرمان نخست وزیری از شاه دریافت کند. اما او که خصوصیت تکروی داشت به همین علت تمامی کوشش خود را به کار برد تا یاران «جبهۀ ملی» قبل از گرفتن پست نخست وزیری از ماجرا با خبر نشوند. 
 
چگونگی گرفتن فرمان نخست وزیری از شاه:
 
با توجه به اسناد و شواهد صریحی که در دست است، شکی باقی نمی ماند که بختیار در همان لحظاتی که در منزلش، با همفکران حزب ایران، در عصر روز پنجشنبه هفتم دیماه «پلنوم» داشتند، و او را به دبیر کلی حزب انتخاب کردند (80)  در واقع جسم بختیار، در جلسه ولی روحش در کاخ نیاوران بود. آن شب در مذاکره بین شاه و بختیار، که بعد ها  در خاطراتش به نام «یکرنگی»، منتشر شد، تلویحی عنوان کرد که او رسماً نخست وزیری شاه را پذیرفت ولی به یاران خود حتی بعد از دیدار شاه سخنی نگفت، تا اینکه خبر رسمی آن از خبرگزاریها پخش شد. و به همین علت « جبهه ملی به عنوان اعتراض به تشکیل کابینه بختیار « روز 18 دی را عزای عمومی اعلام کرد. آن روز به قیمت جان چند نفر به شب رسید»(81)   
 
البته بختیار در دیگر نوشته ها و گفته هایش، مطلبی گفته و نوشته دال بر اینکه جریان قبول نخست وزیری را به اطلاع آن ها رسانده است. اما هم علی اردلان و هم دیگر اعضای جبهۀ ملی و حزب ایران، متفق القولند که او به آنان دروغ گفته است. دکتر بختیار، پس از پایان جلسه «پلنوم» در هفتم دیماه 57 طبق قرار قبلی اش نزد شاه رفت و همان شب سمت نخست وزیری را پذیرفت.(82)
 
در هشتم دیماه 57 خبر پذیرفتن نخست وزیری بختیار توسط خبرگزاریها اعلان شد و بلافاصله «شورای مرکزی جبهه ملی طی بیانیه نهم دیماه و هیأت اجرائیه حزب ایران طی بیانیه دهم دیماه به ترتیب از عضویت جبهه ملی و حزب ایران برکنار  شد» (83) 
 
  سر انجام بعد ار اطلاع جبهه ملی از پذرش نخست وزیری شاه، در مورد  وی در شورای جبهه ملی رأی گیری به عمل آمد و در موقع رأی گیری در شورای جبهه ملی، در  مورد دکتر بختیار، باتفاق آراء، رأی به اخراج او داده شد و فقط دو نفر یکی ابوالفضل قاسمی بود که رأی مخالف و تیمسار مدنی که رأی ممتنع داد.  کاتم، ایران شناس و استاد هاروارد در تاریخ 18/10/57 این موضوع را چنین گزارش می کند: " مخالفین میانه رو...از بختیار به عنوان یک شخصیت متزلزل که نتوانسته در برابر پیشنهادات شاه برای نخست وزیری مقاومت کند، حال مهم نیست که به چه قیمتی برای ایران تمام شود، یاد می کنند. (84) 
 
به علت همین تک روی است که بعد از شکست اذعان می کند که بعد از قبول نخست وزیر حمایت جبهه ملی را از دست داده است:
 
« اوضاع سیاسی از دو ماه پیش به این طرف دستخوش تحولات مهمی شده بود. من حمایت کلی جبهۀ ملی را از دست داده بودم، فشار عمومی از حد و مرز قابل تحمل گذشته بود.»(85) 
 
بختیار نخست وزیر کدام زمان:  
 
بختیار در زمانی که کشور به پا خاسته بود، و راه باز گشتی وجود نداشت،  به  علت «تک روی»  و «خود بزرگ بینی» بی اندازه و به هدف نخست وزیر شدن،  به دنبال مشروطه سلطنتی که  اسدالله علم دوست صمیمی و مشاور اصلی شاه، 8 سال قبل از انقلاب یاد آور شد ، «اگر شاهنشاه بتوانند اصول دموكراسى را 1970 - 1980 برقرار سازند، به آينده و به سلطنت وليعهد انشاءالله مى‏توان اميدوار بود... در دنیار امروز حکومت فردی نه قابل دوام است و نه قابل قبول» (86) و علاوه بر آن معترف است که شاه  فعال مایشائی را بجائی رساند و گفت "امر ما و شهبانو ما فوق قانون است"(87)، آخرین میخ  را به تابوت مشروطه زد.   " عصری هم به مجلس سنا، بمناسبت شروع شصت و چهارمین سال مشروطیت رفتم. اگر غلط نکنم مجلس فاتحه!" (88). 
 
در سال 54 وقتی در روزنامه، به اساسنامه حزب واحد انتقادی شده بود،  شاه به علم می گوید: « به آنها تفهیم کن که تکلیف تعیین دولت و عزل و نصب وزراء با شخص پادشاه است و شاه ریاست فائقه قوه مجریه را دارد، دیگر اینها فضولی است» (89)
 
در پایان سال 54، علم  در ملاقاتی که با عبد المجید مجیدی رئیس سازمان برنامه و بودجه داشته، از هدر دادن درآمدهای نفتی سخن می گوید و علم به قدری از شنیدن این گزارش ناراحت می شود که در یادداشتهای روزانه خود می نویسد: «  وضع طوری است که قاعدتاً باید به انقلاب بیانجامد.» (90) 
 
بختیار با وجودی که خود اقرار می کند که وقتی پای انقلاب به میان می آید ماندن در سیستم رژیم گذشته معنا نخواهد داشت و  بختیار هم که به این امر واقف است، آنرا این طور بیان می کند: 
 
« انقلاب سفیدی که در سال 1342 توسط او آغاز شد، حتی عنوانش نیز گول زننده بود. اگر پادشاهی تصمیم بگیرد انقلاب کند باید انقلابش را با استعفای از تاج و تخت آغاز نماید، تغییر و تحول، اعم از سطحی یا عمقی از طرف شاه قبول، ولی انقلاب، حتی از نوع سفیدش، خیر!» (91) 
 
 بختیار باز حرف شاه را که « صدای انقلاب مردمش را شنیده است »  اینچنین به سخره گرفته :
 
« اعلیحضرت در یک سخنر انی بسیار حساب شده، می گوید که صدای انقلاب مردمش را شنیده است و وعده می دهد که تغییرات اساسی ایجاد خواهد شد. چگونه؟ با یک تیمسار چهار ستاره» (92) بنابر این خوب می دانسته است که در حال انقلاب بازگشت به سیستم گذشته غیر ممکن و سالبه به انتفای موضوع است، چرا که اگر آن سیستم جواب داده بود دیگر چه نیازی به انقلاب بود؟ با توجه به نکاتی که در فوق گفته شد و واقف بودن بختیار از شرایط انقلابی که در آن زمان پذیرش نخست وزیری شاه حکم خود کشی را داشت، سئوال اساسی این است که چرا بختیار دست به چنین عملی زد؟ پاسخ به این سئوال، از لابلای گفته های خود دکتر بختیار و سه نکته: 
 
الف- در جستجوی نخست وزیری به هر قیمت 
 
 ب- از دیگران برای نخست وزیر تواناتر و محقتر و
 
 ج-بختیار و انجام مقایسه ای صوری و بهره گیری از فرصت به دست آمده 
 
قابل درک و استنباط است. 
 
الف - در جستجوی نخست وزیری به هر قیمت:
 
از اسناد قبل از انقلاب یعنی از همان سالهای بعد از کودتای 28مرداد 1332  و هم  نوشته و گفته های بعد از انقلاب دکتر بختیار به روشنی بر می آید که هدفش را رسیدن به نخست وزیری قرار داده است. ابتداء به چند نمونه  قبل از انقلاب و سپس به بعد از انقلاب پرداخته می شود:  
 
1- اسناد قبل از انقلاب:
 
در اسناد سفارت آمریکا، از قول مقامات سیاسی سفارت باره ها عنوان شده است، که بختیار گفته :
 
« اگر من نخست وزیر باشم »، « اگر وی به نخست وزیری منصوب شود »، « اگر وی نخست وزیر شود » ، « بختیار گفت که او با دکتر مصدق سمبل ملی گرائی مخالفت نخواهد » تمام اینها نشان از این دارد که بختیار از همان سالهای بعد از کودتا هدفش را نخست وزیر شدن قرار داده است :
 
1/1- در تاریخ 11/3/1340، سفارت آمریکا گزارش می کند: "بختیار گفت زمان محمد مصدق به عنوان یک رهبر گذشته است ولی همیشه سمبل روح ملی گرائی کشور خواهد بود. او گفت اگر وی به نخست وزیری منصوب شود اولین اقدام او این خواهد بود که احترامات شخصیش را به مصدق در دهکده اش ابلاغ کند. مصدق متعلق به دورۀ دیگری بود و هیچ نقش فعالی در ادارۀ مجدد کشور نخواهد داشت." (93)  
 
2/1- بختیار ونخست وزیری، تاریخ گزارش 12/  تیر/ 1340
 
« ... اگر من نخست وزیر باشم، در عرض یکروز، یک هفته، یک ماه، یا یکسال بر طبق شرایط از سنتو خارج خواهم شد.» (94)
 
  3/1- تاریخ 20 /9/1340 
 
« او احساسی برای حرکات پر زرق و برق دارد و زمانی گفت که اگر وی نخست وزیر شود، اولین اقدام او این است که سفری به خانه مصدق خواهد نمود. او یک فرصت طلب سیاسی است که از هیچ کوششی برای بوجود آوردن تصویر خودش [به عنوان رهبر] در میان طبقه کارگر مضایقه نکرده است.» (95) 
 
 4/1- 26/2/1343  " بختیار گفت که او با دکتر مصدق سمبل ملی گرائی مخالفت نخواهد کرد ولی تلاش خواهد کرد که از او و برنامه هایش به نفع خود استفاده نماید. بختیار مصدق را یک خود پرست بزرگ توصیف نمود که نمی تواند موافقت نماید جبهه ملی در دست هر مرد دیگری بجز خودش سپرده شود. بختیار گفت که به جز برکناری رهبری محافظه کار جبهۀ ملی، هیچ اقدامی در مورد پیشنهادات اخیر مصدق تحقق نیافته است. " (96) 
 
از نظر کارشناسان سفارت آمریکا بختیار قبل از انقلاب، « یک فرصت طلب سیاسی   » و« جاه طلب سیاسی » است. (97)  درحین اوج گیری انقلاب و بعد از پیروزی هم چنین نسبتهائی از طرف سفارت آمریکا و انگلیس به وی داده شده است .   
 
2- از خلال کتاب « یکرنگی»، « 37 روز بعد از 37 سال» و« مصاحبه با ضیاء صدقی» کاملاً آشکار است که دکتر بختیارهدف وعزم خود را بدون اینکه با دوستان جبهه ای خود آن را در میان بگذارد، بر نخست وزیر شدن قرار داده است.  دکتر بختیار نقل می کند:
 
« پس از آمدن به فرانسه به د یدار او [انورسادات.ن.] رفتم، لبخند و صراحت لهجه اش را بسیار نافذ یافتم. این مرد تا سرحد امکان، صمیمی بود؛ صمیمیتی که آدم را خلع سلاح می کرد. دست هایش را به طرفم دراز کرد و گفت: " حقیقتاً از دیدارت خوشحالم. و دیدم که راست می گوید و این حرف را صمیمانه می زند. در طول عمرم هرگز سیاستمداری از من چنین استقبال نکرده بود. من هم به او واقعیتی را گفتم که خشنودش کرد. گفتم: " شما یکی از رؤسای نادر دول دنیائید که تقریباً تمام ایرانیان را به خود جلب کرده اید.» (98) تنها این بیان  نشان می دهد که تا چه اندازه مشتاق استقبال از خود بوده و وقتی انور سادات از او استقبالی را که در انتظارش بوده،بعمل آورده است، بختیار هم در مقابل او را یکی از رؤسای نادر دول دنیا که تقریباً تمام ایرانیان را به خود جلب کرده  است می نامد. دقیقاً اینگونه تعارفات، تعارفاتی است که رؤسای دو دولتی در موقع دیدار رسمی به یکدیگر خطاب می کنند.
 
بختیار بدون اینکه توجه داشته باشد که خود به روشنی بیان کرده است که از سال 42 تا نیمه سال 56 در خانه نشسته و به دنبال کارو بار زندگی بوده اند، و زندان و شکنجه و مبارزه را  در این دوران جوانان و دیگرانی در دست داشته که سنخیتی با طرز تفکر بختیار و  سیاست « صبر و انتظار» (99) جبهه ملی دوم را نداشتند، به پیش می بردند «... وقتی که بنده از آن جلسه بیرون آمدم[منظور آخرین جلسه جبهه ملی دوم در سال 42 است.] در عرض دو ماه و نیم الی سه ماه بکلی دیگر آن جلسات تعطیل شد که شد که شد. تا اینکه در سال 1357-1356 ما باز جمع و جورش کردیم.» (100) آقای بختیار که نمی خواسته حقایق را ببیند، به قول خودش که تصریح دارد: « در مقابل این جوش و خروش، جبهه ملی فعالتی نداشت به دلیل آنکه دولت فلجش کرده بود. از مختصر آزادی زمان آموزگار هم نتوانست بهره لازم را ببرد، در حالی که طی آن نفوذ ملایان به طرز سرسام آوری وسعت گرفت.  » (101) وحتی خود معترف است که  در تظاهرات مردم شرکتی نداشته است وقتی اعلیحضرت از من پرسید: «شما در تظاهراتی که این روزهای اخیر در خیابانها به راه افتاده، شرکت نکردید؟ - اعلیحضرت من نمی توانم با جمعی که ایده آل و مشی سیاستش با اید ه آل و مشی سیاسی من منطبق نیست، بیامیزم و با آنها فریاد بردارم. من به اصول خود وفادارم.
 
-پس چرا سنجابی رفته بود؟
 
-بهتر است اعلیحضرت از خود او این سئوال را بفرمایند»(102) 
 
حال از گرد را نرسیده و حتی بدون داشتن عدِه و عُده و مردم، می خواهد سوار بر انقلاب و آن را به سمت دلخواه خود برگرداند. اما بدون توجه به شرایط جدیدی که در اثر انقلاب بوجود آمده است و باز بدون توجه به اینکه خود در خطاب به شاه، می نویسد: «اگر پادشاهی تصمیم بگیرد انقلاب کند باید انقلابش را با استعفای از تاج و تخت آغاز نماید » (103)، حال که  مردم انقلاب کرده اند، گفته خود را فراموش کرده، و آن را «امکان نخست وزیری »برای خود می داند و با تکیه بر پست نخست وزیری، می خواهد مشروطه سلطنتی را استمرار بخشد. اما وی بدون توجه به گفته خود، می گوید: 
 
«همانطوری که همه می دانند، من در حال مبارزۀ مستمر برای استقرار یک حکومت مشروطه بر طبق قانون اساسی بودم و وقتی که وضعی پیش آمد که امکان نخست وزیری برای من میسر شد، دیدم که اگر در آن شرایط مخصوصاً شانه خالی بکنم، این بیشتر شبیه به یک خیانت است.» (104)
 
وقتی از او سئوال می شود: « من دقیقاً می خواستم این سئوال را از شما بکنم که در آن شرایط ایران آیا فکر می کردید که سوسیال دموکراسی بازاری خواهد داشت؟ شما روی چه نیروئی حساب می کردید وقتی نخست وزیر شدید؟
 
 پاسخ می دهد.« بنده باید از شما  بپرسم چرا قبول نکنم نخست وزیر بشوم. یک مردی که بیست و پنج سال یا سی سال مبارزه کرده است و می خواهد نخست وزیر بشود و می گوید که من راه مصدق را خواهم رفت و من قانون اساسی را قبول دارم. من اصلاً این آخوند بازی را قبول ندارم یک آدمی است که به نظر من خیلی تر و تمیز تر است.» (105) ، در حقیقت هدف خود را نخست وزیر شدن قرار داده بوده است.
 
باز وقتی سئوال کننده، دقیق می پرسد: « من عرض نکردم که چرا شما قبول کردید که نخست وزیر بشوید. عرض کردم که شما روی چه نیروئی حساب می کردید؟ فکر می کردید چه نیروئی در مملکت از شما پشتیبانی خواهند کرد؟
 
ج- بنده معتقد هستم که باز در کتابم مفصل گفته ام. اگر شاه سه ماه پیش یک آدمی را آورده بود، یک آدم که غیر از آن کارت های دائمی خودش بود، من گمان می کنم که وضعش این طور نمی شد و مردم بی حیا و هرزه نمی شدند  مثل روزهای آخر حکومتش...حالا روی چه نیروئی حساب می کردم. اولاً به نیروی ایمان من حساب می کردم... من دیدم To be or not to be[یعنی بود و نبود. ن.] است. باید  این مبارزه را بکنیم و اگر موفق شدیم بهتر و اگر نشدیم من پیش بینی می کنم ای مردم ایران شما پدرتان در خواهد آمد.» (106) 
 
این سخنان فاش می گویند که چون هدف نخست وزیر شدن است، حال که به خیال خود فرصت دست داده است، باید محکم آن را بچسبد، و انقلاب  ومردم و دیگران و حتی دوستان خود را در مقابل عمل انجام شده قرار دهد. چون نیک در یافته است که اگر از این آخرین فرصت استفاده نکند، دیگر هرگز نوبت به او نخواهد رسید و به این آزوی دیرینه خود دست نخواهد یافت.
 
آنتنی پارسون، سفیر انگلیس مدتی قبل از این هدف بختیار آگاه می شود و آن را بدین صورت گزارش می کند: «... روز 18 دسامبر(27 آذر) من برای اولین بار متوجه شدم که شاپور بختیار یکی از رهبران جبهه ملی که تحصیل کردۀ فرانسه و از مخالفان قدیمی شاه بوده در اندیشه نخست وزیری است. آن روز من و بختیار در خانه دوست مشترکی با هم ناهار می خوردیم و در بارۀ اوضاع نابسامان ایران بحث می کردیم. بختیار نسبت به اوضاع بدبین بود، ولی مشکلات را غیر قابل حل نمی دانست. او معتقد بود که خمینی را می توان تضعیف کرد و نیروهای طرفدار او را بتدریج از اطرافش پاکند. ولی شاه باید در بارۀ رفتار و کردار آیندۀ خود تضمین محکمی بدهد تا یک سیاستمدار جدی و مصمم بتواند مسئولیت تشکیل دولت را بر عهده بگیرد... بختیار بصراحت این موضوع را عنوان نکرد که اگر پست نخست وزیری به او پیشنهاد شود خواهد پذیرفت، ولی من احساس کردم که چنین فکری در سر دارد. »  (107)  
 
ب- از دیگران برای نخست وزیر تواناتر و محقتر: 
 
بختیار خودش را از مابقی اعضای جبهه جدا کرده و می گوید: «   این آقایان...این آقایان[منظور سران جبهه ملی است.ن.] بنظر بنده لیاقت جانشینی مصدق را نداشتند و مصدق هم در نامه هائی که برای آن ها نوشت برای آنها کاملاً روشن کرد.» (108) 
 
در اینجا خودش را تافته جدا بافته از سران جبهه  ملی قرار داده و مثل اینکه خودش «لیاقت جانشینی مصدق » شدن را داشته و نامه هم به او راجع نمی شده است. و « هیجده سال تحمل بیعرضگی »الهیار صالح را می کرده است ( 109)
 
بازرگان را هم کسی معرفی می کند که از یک درد بزرگ رنج می برد: «او هم بلد نبود بگوید، نه»(110)  بختیار که نمی توانسته، توانائی های  بازرگان را نادیده بگیرد، علاوه بر اینکه می گوید، وی نه گفتن بلد نیست، در مقابل تعریفی از بازگان تهمتی هم  نثار او کرده است :« آن مرد "اکول سانترال" دیده، رئیس دانشکده فنی و مدیر عامل اسبق شرکت ملی نفت ایران از جنم دیگری بود و نمی توانست طرز دید خمینی را داشته باشد. ناسیونالیست بود ولی از یک درد بزرگ رنج می برد: او هم بلد نبود بگوید "خیر!" ...عمیقاً مذهبی بود و ذهنش مداوماً به مسائل دینی مشغول بود، با این حال در دوره ای ریاست مجمع حقوق بشر را در ایران پذیرفت، در حالی که این دو موضوع با هم متنافرند. آدم نمی تواند هم چادر به زنان تحمیل کند و هم از حقوق بشر دفاع نماید.» (111)   
 
تا جائی که من اطلاع دارم، خانم بازرگان چادر به سر نداشت. وقتی خانم آن مرحوم و نزدیکانش چادر به سر نداشتند، نباید پرسید، مرحوم بازرگان کی و کجا چادر به زنان  دیگرتحمیل کرد؟ 
 
دکتر صدیقی را هم کسی می داند که نباید وارد سیاست شود  « مردی است دانشمند و وطن دوست. بنده مبالغه نمی خواهم  بکنم ولی یک آدمی است که گاهی می تواند بگوید نه. اصولاً مرد سیاستمداری که بلد نیست نه بگوید نباید وارد سیاست بشود.» (112)
 
از دکتر سنجابی و فروهر هم که نگو و نپرس که در نظر بختیار «پست فطرتان فروهر و سنجابی و این کثافت ها » هستند و افزون بر این، دکتر سنجابی هم علاوه بر ضعفهای  دیگر، شخصی است که می شود دائماً او را کوک کرد.»(113)و فروهر هم  پست فطرت و سمپاش است. (114)   
 
  حسین شاه حسینی  و « دیگران که سنجابی می جست و ، اینها ارزش نداشتند..» (115) 
 
 و کارتر را هم، لابد چون نتوانسته بود بیش از این، رو در روی انقلاب بایستد  و او را بر اریکه قدرت نگاه دارد، آدمی  « با حسن نیت بدون اراده »، معرفی می کند.(116) البته بختیارمصدق را هم بی نصیب نگذاشته است که در جای خود  مسقلاً خواهد آمد.
 
 نمایه و یادداشت:
 
64- بر بال بحران، زندگی سیاسی علی امینی، نوشته:  ایرج امینی، نشر ماهی تهران 1388، ص 257-254.
 
 65- شاه در تاریخ 16 اردیبهشت 1340، فرمان نخست وزیری امینی را صادر کرد و وی در تاریخ 19 اردیبهشت هیئت وزیران خود را به شاه معرفی کرد و بعد از ظهر همان روز شاه فرمان انحلال مجلسین شورای ملی و سنا از رادیو ایران پخش شد. ( بر بال بحران، زندگی سیاسی علی امینی، نوشته:  ایرج امینی، نشر ماهی تهران 1388، ص 298-254).
 
 66-  کیهان، 26 اردیبهشت 1340 و بر بال بحران، زندگی سیاسی علی امینی، نوشته:  ایرج امینی، نشر ماهی تهران 1388، ص  299.
 
 67- بر بال بحران، زندگی سیاسی علی امینی، نوشته:  ایرج امینی، نشر ماهی تهران 1388، ص   328-326.
 
 68- شصت سال خدمت و مقاومت، خاطرات مهندس مهدی بازرگان، جلد اول،ص 356.
 
 69-  بر بال بحران، زندگی سیاسی علی امینی، نوشته:  ایرج امینی، نشر ماهی تهران 1388، ص 329؛ به نقل از گفتگوی آقای لطف الله میثمی با آقای حسین شاه حسینی، چشم انداز ایران، شماره 24، بهمن و اسفند 1382.
 
70 -  منظور از چهار نفر بالا که بدان اشاره شد، الهیار صالح،غلامحسین صدیقی،کریم سنجابی و شاپور بختیار است.
 
 71- اسناد لانه جاسوسی، شماره 20، احزاب سیاسی در ایران(1)، ترجمه ص 144 و متن انگلیسی ص  62 در همین کتاب.
 
  72- در مصاحبه با ضیاء صدقی، نوار  دوم، ص 5.
 
 73-  در موقع رأی گیری در شورای جبهه ملی، در  مورد دکتر بختیار، باتفاق آراء، رأی به اخراج اوداده شد و فقط دو نفر یکی ابوالفضل قاسمی بود که رأی مخالف و تیمسار مدنی که رأی ممتنع داد.  کاتم، ایران شناس و استاد هاروارد در تاریخ 18/10/57 این موضوع را چنین گزارش می کند: " مخالفین میانه رو...از بختیار به عنوان یک شخصیت متزلزل که نتوانسته در برابر پیشنهادات شاه برای نخست وزیری مقاومت کند، حال بسود ایران باشد یا نباشد، یاد می کنند."( اسناد سفارت شماره 10،ص6.)
 
 74- پرونده صالح ( در باره الهیار صالح)، ایرج افشار، کتاب یا انتشارات؟ روشن وابسته به نشر روشن 1384،تهران؟  ص 329 . مصدق در 16 آذر 1341، این نامه را به الهیار صالح نوشته است.
 
 75-   William Sullivan, Mission to Iran (New York and London: W. W. Norton, 1981  .
 
 76-  وزارت خارج انگلیس، فایل: FCO 8/     
 
 77- یکرنگی، شاپور بختیار، ترجمه: مهشید امیر شاهی، ص 158 .
 
 78- قلم و سیاست، محمد علی سفری، چاپ اول 1380، جلد 4،  147.
 
 79- قلم و سیاست، محمد علی سفری، چاپ اول 1380، جلد 4، 230.
 
 80- قلم و سیاست، محمد علی سفری، چاپ اول 1380، جلد 4، 230. 
 
 81- یکرنگی، شاپور بختیار، ترجمه: مهشید امیر شاهی، ص 179؛ برای اطلاع بیشتر به چگونگی پذیرفتن نخست وزیری بختیار بدون اطلاع دوستان حزبی و جبهه ای اش به کتاب قلم و سیاست، از محمد علی سفری،جلد 4، 147 تا 163 مراجعه کنید.   
 
 82- قلم و سیاست، محمد علی سفری، چاپ اول 1380، جلد 4، ص  158- 155 مشرح مطلب آمده است . 
 
 83- قلم و سیاست، محمد علی سفری، چاپ اول 1380، جلد 4، ص 162؛ متن بیانیه نهم دی ماه جبهه ملی و بیانیه دهم دی ماه 1357، حزب ایران را به ترتیب در ص 231و232 همین سند آمده 
 
است.  
 
84- اسناد لانۀ جاسوسی، شماره 10، سند 8 ژانویه1979، نکته چهارم از گزارش کاتم.
 
Bahtiar was regarded as a weak personality, unable to resist the shah,s offer of the prime ministership no matter what the cost to Iran.
 
85- یکرنگی، شاپور بختیار، ترجمه: مهشید امیر شاهی، ص 157 .
 
86-  یادداشتهای علم، جلد اول، ص 337، پنجشنبه 11/10/48.
 
 87- پاریس و تحول انقلاب از آزادی به استبداد، محمد جعفری، چاپ اول 1383، ص 102.   
 
   88- یاد داشتهای علم، جلد اول، ص 229.  
 
 89- یادداشتهای علم، جلد پنجم، ص 43، یادداشت 25/1/54.
 
90- یادداشتهای علم، جلد پنجم، ص 404، یادداشت  3/ 11/54.
 
 91- یکرنگی، شاپور بختیار، ترجمه: مهشید امیر شاهی، ص 104 .
 
92- یکرنگی، شاپور بختیار، ترجمه: مهشید امیر شاهی، ص 130.
 
 93- اسناد لانه جاسوسی، شماره 20، احزاب سیاسی در ایران(1)، ص 117-116 و ص 47 متن انگلیسی آن  در همین کتاب.  
 
94 -  اسناد لانه جاسوسی، شماره 20، احزاب سیاسی در ایران(1)، ص 121 ؛ 
 
 95- اسناد لانه جاسوسی، شماره 20، احزاب سیاسی در ایران(1)، ص 144؛  
 
 96-  همان سند ، ص   169-168 وص  75 متن انگلیسی آن در همین کتاب.
 
 97-  اسناد لانه جاسوسی، شماره 20، احزاب سیاسی در ایران(1)، ص 144و همان سند، ص  107 .
 
 98-  یکرنگی، شاپور بختیار، ترجمه: مهشید امیر شاهی، ص 279.
 
99- منظور سیاستی است که جبهه ملی دوم در پیش گرفت و به سیاست « صبر و انتظار»، مشهور گردید.و با بالا گرفتن اختلافات درون جبهه  و رو در رو قرار گرفتن سران جبهه با دکتر مصدق، سر انجام الهیار صالح به دکتر مصدق نوشت، که از ادامه کار معذور است و جبهه ملی دوم عملاً منحل گردید. کسانی که مایل به اطلاعات دقیقتر هستند می تواند به کتاب « قلم و سیاست» از: محمد علی سفری، جلد 4، صص 610-549 و یا مکاتبات مصدق، انتشارات مصدق شماره 10 مراجع کنند، مشرح مطلب آمده است . 
 
  100-  در مصاحبه با ضیاء صدقی، نوار سوم، ص  5و6. 
 
101- یکرنگی، شاپور بختیار، ترجمه: مهشید امیر شاهی، ص 137.
 
102- یکرنگی، شاپور بختیار، ترجمه: مهشید امیر شاهی، ص 156.
 
103- یکرنگی، شاپور بختیار، ترجمه: مهشید امیر شاهی، ص 104 .
 
 104- سی و هفت روز پس از سی و هفت سال، دکتر شاپور بختیار،انتشارت رادیو ایران، ص 7. 
 
 105-  در مصاحبه با ضیاء صدقی، نوار چهارم، ص 7. 
 
 106-  در مصاحبه با ضیاء صدقی، نوار چهارم، ص 7و8. 
 
107 - قلم و سیاست، محمد علی سفری، چاپ اول 1380، جلد 4، ص 151 .
 
  108-  در مصاحبه با ضیاء صدقی، نوار سوم، ص  5و6.   
 
  109- در مصاحبه با ضیاء صدقی، نوار دوم، ص 18.  
 
  110- یکرنگی، شاپور بختیار، ترجمه: مهشید امیر شاهی، ص 138.
 
111- یکرنگی، شاپور بختیار، ترجمه: مهشید امیر شاهی، ص 138.
 
 112- سی وهفت روز پس از سی و هفت سال، دکتر شاپور بختیار،انتشارت رادیو ایران، ص35.  
 
  113- سی و هفت روز پس از سی و هفت سال، دکتر شاپور بختیار،انتشارت رادیو ایران، ص 34و35. 
 
 114-  در مصاحبه با ضیاء صدقی، نوار دوم، ص 13.  
 
  115- در مصاحبه با ضیاء صدقی، نوار سوم، ص 8. 
 
 116-  در مصاحبه با ضیاء صدقی، نوار سوم، ص 6.