زندانی و زندانیان شهید/شعریک شاعر باذوق ارسال شده از ایران

 

 

افتاب! در چاشتگاه حکومت تو

 

سماء گرانی از نسل ازادی

که به یمن شرافت

ازدحام خیانت

را به مهلکه جان طلبیدند

پوران ضحاک

در لحظه ای از کسوف تو

با کمند تزویر

سفیران رهایی را

با زنجیر کینه

به چاه بغض کشیدند

دیوان خطه ترس

هد هدان روزگار غریب را

که قیام در روحشان شعله می کشید

به تاریکخانه تبعید

تااز مهر مجلس انس دور مانند

غافل از عشق و مهر مادر

خورشید شرم تورا

در ان چاشتگاه تقصیر

که از چگونه گفتن

عروج ان دو مهر. دیدم

که اشک طلایی

به قلب سیاهی می ریختی

از حس تنهایی ان شمعی که می سوخت

شما یان

تصویر شجاعت زمانه

حرص بخون تپیده مادران پروانه

بغض نهفته در گلو نسل ترس

که می دانند و می ترسند

ولی در هر رکعت تنهایی خود

با اندوهی در دل

و اشک رنج

نهیب شما شدن ارزوشان

بمان که عروج مهر

در شطی از اشک

با باران غیرت

زندگان وطن را غسل شجاعت می دهد