احمد رناسی- در رَسای افسرِ «ملی مردمی» و پاک سِرشت، محمد تقی خان پسیان، اولین هوانورد ایرانی

PessianColonelMojassame«زنده به خون خواهیت هزار سیاوش

                        گردد از آن قطره خون، که از تو زند جوش

عشق به ایران به خون کشیدت، و این خون

                        کی کند ایرانی، ار کس است فراموش!؟»

عارف قزوینی

محمدتقی خان پسیان در 1270 خورشیدی در تهران پای به جان نهاد، در خانواده ای میهن دوست که جدِ آن خانواده «رستم بیک» می باشد که پس از قراردادِ ترکمانچای و جدایی قفقاز از پیکره ی ایران زمین به وسیله تزار روس، به تبریز میرود. رستم بیک و پدر محمد تقی خان با «امیرکبیر» دوستی داشتند و فرزندان رستم بیک، همگی در ارتش و دو تن از آنان بنام های «علیقلی و غلام رضا» در شیراز و در نبرد با نیروی نظامی انگلیس کشته می شوند .

پسیان در مدرسه «لقمانیه تبریز» به دانش علوم و زبانهای خارجی روی می آورد و درپانزده سالگی به مدرسه نظام و پس از پنج سال با درجه ستوانی به ژاندارمری و پس از دو سال در ادامه ی کار به درجه سروانی نایل می آید. او در سال 1290 آموزگار و مترجم ژاندارمری یوسف آباد بکار مشغول و سپس فرمانده گروهان و در همدان ماموریت می گیرد . در این ماموریت و باشایستگیِ ارزنده ای می تواند راهِ نا امن «همدان تهران» را امن سازد و به خاطر خدمات ارزنده و امنیت بر پانمودن و... درجه سرگردی میگیرد، و از سوی وزارت جنگ به دریافت «مدال طلا» مفتخر می گردد.

با بوجود آمدن جنگِ جهانی اول و در پیشاپیش میهن پرستان به مهاجرت و درهنگام یورش «مُصلی» و شکست دادن نیروی روسیه در1294 تلاشی جانانه دارد و امنیت همدان را از تجاوز روسها دور می سازد و رهایی می بخشد. در این نبرد، او با همرزمش «عزیزالله خان ضرغامی» هم سنگر بوده اند در دفاع از همدان در برابر تجاوزات وحشیانه روسیه، اما وجود برتری نیروی دشمنِ تجاوزگر، ناگزیر رو به کرمانشاه عقب نشینی میکنند!؟

نبود اسلحه کافی و نیز اتحاد در همکاری در این نبرد، میهن دوستان ناگزیر روی به عثمانی می آورند و پسیان از آنان جدا و از فرماندهی کناره می گیرد و به آلمان می رود برای آموزش نظامی و ابتدا در نیروی هوایی و سپس نیروی زمینی و... و او را بایست اولین هوانورد ایرانی شناخت!

پسیان تنها در پهنه ی نیروی هوایی کارایی دانشی کسب نکرد، که در نیروی زمینی هم آموزش دید و کم مانند بود، و نیز در گستره ی ادبیات و هنر و قلمی شیوا و سروده سرای موفق و دستی قوی داشت، که همگان بر آن بودند و هستند!؟

Pessianپسیان به هنگامِ آموزش دانش هوانوردی در آلمان، بیش از 33 مورد پرواز دارد و به دریافت بزرگترین جایزه ی پرواز در آلمان نایل شدن و بر این بود تا با بازگشت به ایران، این دانش را که در آن دوره تاریخی آغاز گرفته و گسترش می یافت در ایران به جوانانِ میهن خویش آموزش دهد، و گفته و نوشته اند که به هنگام پرواز، چشمش به آسمان آبی ایران دوخته می بود و در رویایی چنین گونه میهن پرستانه بسر می برد!؟

مردم تبریز، در پاسداشت ارزشِ «ملی مردمی» اش، از او تندیسی ساخته اند و شهرداری این شهر پهلوان پرور، آنرا در سه راهه فرودگاهِ بین المللی تبریز نهاده، و اینگونه یاد و نام او را گرامی داشته اند!؟

پسیان در پایان جنگ جهانی اول، در سال 1297 خورشیدی و پس از سقوط دولت وثوق الدوله، به ایران برمیگردد و دعوت به خدمت در ژاندارمری و در دوره «مشیرالدوله» فرمانده ژاندارمری خراسان می شود، و این هنگامی است که قوام والی خراسان است، و آهسته آهسته با دنبال کردنِ به سازیها و نظم دهی در امنیت شهر و دیگر اینگونه کارها، سبب ساز درگیری با «قوام السلطنه» بوجود می آید و این اختلاف آشکار و پنهان دنبال می گیرد تا کودتای 1299 و نخست وزیر شدن سید ضیأ و به دستور سید ضیأ، قوام السلطنه دستگیر و به تهران فرستاده می شود و اسبان و بخشی از اموال والی خراسان به اداره ی ژاندارمری بُرده شدن و قوام نیز به دستور سید ضیأ طباطبایی به زندان افکنده می گردد!؟

نیز سردار سپه، از گذشته ایکه با «کلنل پسیان» بیاد داشت، و شکستی که قوای قزاق به رهیری او از نیروی ژاندارم به فرماندهی پسیان دیده بود، با قوام السلطنه که پس از بیرون رانی سید ضیأ و نخست وزیر شدن او، با یکدیگر همداستان می شوند در از میان برداشتن این افسر میهن دوست، و روی آور به خام نمودن «احمد شاه» و برانگیزاندن شاه تا دستور دستگیر کردن پسیان را از او بگیرند، که احمد شاهِ خام این دو کینه توز شده، چنین دستوری را به قوام السلطنه میدهد!؟

«مرام تو، همه آزادی و عدالت بود

                        پس از تو، خود همه ترویح این مرام کنند

کسان که، آرزوی عزت وطن دارند

                        پس از شهادت تو، آرزوی خام کنند!»

ایرج میرزا

سردار سپه در پاسخ به خواست و تصمیمِ قوام السلطنه، اینکه «اوه...من این را می شناسم، خیلی کله شق» است، و همکاری میان این دو، به روی آوری به تدارک زمینه هایی که ابتدا گزینش «صمصام السلطنه» به والی گری خراسان و سپس پنهان با «کلنل گلرپ» که ریاست ژاندارمری را دردست داشت و نیز «کلنل فتحعلی خان توپچی، ماژور عزیزالله خان» و دیگرانی، زمینه های نبرد با محمد تقی خان پسیان را فراهم می سازند. پسیان با مرتبه هایی تلگراف و نامه فرستادن به احمد شاه و ابراز وفاداری به شاه و بیان میهن دوستی که سرشتگی اش بود و با آن چیره گی به ادبیات فارسی و قلمی که داشت، تا به شاهِ خام شده بفهماند صداقت و بی گناهی خود و کینه توزی دشمنِ فریبکار را، که راه به جایی نمی برد!؟

پسیان پاک سرشت و میهن دوست کوشش میکند تا دوری جوید از نبرد با دولت و سرانجام احمد شاه خام شده کینه توزانِ جنگ خواه وکمر به کشتن پسیان بسته و...ناگزیر می سازد تا کلنل پیشنهاد هایی دهد تا پس از پذیرفتن، به اروپا رود!؟ به سَرسَری گرفته می شود و دامن زدن به نبرد و دسیسه از سوی نخست وزیر و سردارسپه و دستور از سوی شاه و کار به جایی کشیده شدن که «ژنرال حمزه پسیان» عموی پسیان که «ژنرال آجودان مظفرالدین شاه» بود و خواستار دیدار با احمد شاه و رونوشت نامه ای را به او میدهد و به شاه گوید «اعلیحضرتا، به حقوق سربازی چاکرت بنظر رحم و عنایت نگریسته، خدمات دویست ساله ی فدویان راالغأشبهات دیگران محو و نابود نفرمایید!؟» و بافزوده شدن این سروده که:

«برتست پاس خاطر بیچارگان شکر   برما و برخدای جهان آفرین جزا» سرباز واقعی ایران ژنرال حمزهء پسیان.

در این نامه، ژنرال حمزه پسیان یادآری دارد که «کلنل محمد تقی خان پسیان» برای درستی و صداقت خود به میهن دوستی و...به کسانی چون«مستوفی الممالک، مشیرالدوله، موتمن الملک و...»که او را خوب می شناختند ،روی آورده بود تا جلوگیر رویداد نبرد شود و نیز یاد کردن از داوری مردم خراسان در مورد «خدمات ایرانیت و صداقت سربازی کلنل» اما بی کاربُرد آنچه نوشته آمد و اثر نکردن بر شاه که خام شده ی «قوام و رضاخان و...» شده بود و لذا نبرد میان پسیان و افسران وفادار به او در برابر قوای دولتی و عشایر و ایلات ایل زعفران لو وشاد لو و برانگیخته شدن سردار بجنوردی، که آتش جنگ از چند سوی به زیان پسیان و در سبزوار، قوچان و بجنورد زبانه می کشد!؟

کوتاه سخن اینکه، پسیان با دلیری و شجاعت و نیروی اندک، اما وفادار به او، تا آخرین فشنگ مسلسل خود به نبرد ادامه میدهند و این هنگام روی به فرار و تنها و تنها «کلنل»زنده میماند تا آخرین آتشِ اسلحه خود، ولی چون زخم بسیار بر او وارد شده بود، از پای می افتد و اکراد دور او را محاصره و سرش را با شمشیر از پیکره اش جدا می سازند!؟

گفته و نوشته اند که در اولین زخم کاری که بر او می نشیند و هنوز جان در بدن داشته فریاد «وطن وطن» می گوید و سپس در دومین ضربه «اسماعیل خان بهادر» را نام می برد، و در نبرد بیش از 100 ژاندارم کشته و دیگر نیرویِ همراه پسیان به اسیری کُردها درمی آیند!؟

مردم مشهد با شنیدن کشته شدن پسیان، پیکره ی او را با تجلیل زیاد و بر روی «توپ و با نوای موزیک» به سوی آرامگاه نادری می برند و پس از چندین شلیک مسلسل به خاک می سپرند. هنوز ماه از خاک سپاری کلنل نمی گذرد، که قوای قزاق وارد مشهد پس از دستگیری کسانی، نبش قبر می کنند و از آرامگاه نادری بیرون آوردن و به قبرستان «سراب» می برند، که مردم آن خطه آنجا را به زیارتگاه آزادیخواهان درمی آورن، اگرچه پس از چند سالی که استبداد رضا شاهی پای میگیرد، آن قبرستان را ویران می سازند، تا اثری از زیارتگه آزادیخوان برجای نماند!؟

سخن اینجاست که از یک سوی، پیر و جوان در غم از دست رفتن آن گُرد می گریستند و بازار و مدرسه و...را تعطیل کردن، و از دیگر سوی خون ریزان به دستور دستوردهندگان خود، لقبهایی چون «ناصرلشگر، ضیغم الملک، صیغم السلطان و... گرفتند و سَر آن افسرِ دلیر را آویزان درخت و پیکره اش را دیگر خون ریزی به خانه خود بُرد!؟ «به احترام به این سَر نظر کنید، ای خلق  که بی حیات، ولی در حیات جاویداست

بَدل به این سَر بی تن شود دو روز دگر         نشانِ بیرق ایران،که شیر و خورشید است»

فرخی یزدی

 

احمد رناسی - بهمن 1392