احمد رناسی - در رسَای حسین پیرنیا «موتمن الملک»، یکی از رجال پاک سِرشتِ جنبش مشروطه

PirniaMotamenOlMolkباری چو فَسانه می شنوی ای بِخرد           افسانه نیک شُو نه افسانه بد!

حسین پیرنیا فرزند «میرزا نصرالله خان نائینی مشیرالدوله» و برادر حسن پیرنیا «مشیرالدوله» می باشد که در 1253 در تهران به دنیا می آید و در 1326 در تهران درگذشت، در زمُره یکی از رجال پاک اندیش و دارنده ی ارزشهای «ملی-مردمیِ» جنبش مشروطه می بود و همچون برادرش که «حسن پیرنیا» و به مشیرالدوله شهرت داشت، و از کسانی بودند که به خوش نامی و میهن پرستی و تلاش برای برپایی مردم سالاری کوششهای شایسته ای از خود نشان داده اند!

این دو برادر با تلاش و کوشش، پدر را که او نیز از رجال برجسته و از عُرفا نائین بشمارمی آمد، به سوی دیدگاه مشروطه خواهی می کشانند، که دستی اثر بخش در تنظیم و تدوین متمم قانون اساسی و نظام نامه انتخابات ازخود نشان داد!

موتمن الملک در تهران تحصیلات خود را به پایان می رساند و سپس به فرانسه میرود و در رشته حقوق فارغ التحصیل می گردد و به ایران بازگشت و در وزارت امور خارجه به کار روی می آورد و «مدرسه علوم سیاسی» را دایر می کند و خود نیز درآنجا تدریس کردن را دنبال می دارد. درسال 1281 به ریاست دفتر وزارت آن وزارتخانه می رسد تا اینکه در سال 1286 به او لقب موتمن الملک داده می شود!؟

موتمن الملک در دولتهای «ناصرالملک، علاءالسلطنه، عین الدوله و برادرش مشیرالدوله» در پستهای «تجارت و گمرک، و علوم و فرهنگ » و در دولت برادرش، وزیر مشاور می بود و پس ازخلع محمد علی شاه از سلطنت، نماینده دوره دوم مجلسِ شورای ملی می شود  و نیز در دوره سوم نماینده اول، ولی مورد مهاجرت پیش می آید. همراه سید حسن مدرس در دولت مهاجرت شرکت و در مجلس چهارم هم نماینده مردم تهران و به ریاست مجلس برگزیده می شود!

موتمن الملک شش دوره نماینده مجلس شورایملی بود و در چند دوره ایکه به ریاست آن برگزیده شده بود، می توان گفت که در این جایگاه خویشکاری خود را با شایستگی همه جانبه ای دنبال داشت، که از جمله می توان از دوره چهارم سخن داشت. در دوم فروردین 1303 هنگامی که بازی «جمهوری» را انگلیس برای رضاخان سردار سپه به راه انداخته بود!؟ در این زمان، با دسیسه رضاخان در میدان بهارستان، گِردآوری عده ای بِزن بهادر و چاقوکش راه افتاده بود تا غوغا بپا دارند به هنگامی که «سید حسن مدرس» به مجلس میرود، چون مدرس با تمام وجود طَشت رسوای جمهوری خواهی یاد شده را به زیر افکنده بود. در این هنگام که مدرس پیش از وارد شدنش به مجلس مورد توهین و ناسزاگویی از سوی این عربده کشان و «مرده باد مدرس» و زنده باد «رضاخان» گویان سَر میدهند، مدرس نیز پاسخ دهی که «اگر من نباشم، کی و چگونه نان و آب» به شما خواهد داد. برای این جار و جنجال بپاکردن ها، «نقل به معنی» و روی به رضاخان و گوید: «زنده باد مدرس و مرگ بر...» که رضاخان مشتی به صورت او میزند، که صحن مجلس به هم میریزد و نمایندگان به گوش ریاست مجلس، موتمن الملک میرسانند، و او خشمگین و ناراحت از این زشتکاری و خشونت رضاخان و دستور دادن تا «زنگ مجلس به صدا در آید تابه تکلیف سردار سپه» رسیدگی شود، اما نمایندگان مجلس از جمله مشیروالدوله میانجیگری میکنند و نخست وزیر، «رضاخان» هم به دست و پا افتادن و پوزش خواهی میکند از کرده ی خود!؟

آنچه گذشت بگونه ی «نقل به معنی» گویای روشنی است به شناختِ موتمن الملک ازخویشکاری خود و دلیری و شجاعت نشان دادن در آن هنگام در برابر رضاخانِ سرکوبگر، که گام به گام با ترس افکنی و خشونت به پیش می تاخت!؟

موتمن الملک در دوره پنجم که به نمایندگی از سوی مردم تهران انتخاب میشود، نمایندگان او را به ریاست مجلس بر می گزینند ولی او سَر باز می زند و ریاست مجلس را هوشیارانه نمی پذیرد تا رضا شاه نتواند بهره برداری سیاسی کند از او، اگرچه در مجلس ششم هم نماینده و ریاست مجلس را هم برعهده ی او می گذارند و او نیز تا آخر این دوره برجای گزیده شده میماند، اما در مجلس هفتم از نمایندگی مجلس هم خودداری میکند، چنانکه در دوره چهاردهم، که از سوی مردم تهران به نمایندگی انتخاب شده بود، از پذیرش آن دوری می جوید !؟ میتوان گفت زنده یاد و نام موتمن الملک همچون برادرش مشیرالدوله با روی کارآمدن رضا خان سردار سپه،  در دوره نخست وزیر شدن او و به ویژه از هنگام به تخت و تاج شاهی رساندنش، از همکاری با او خود داری دارند و موتمن الملک حتی پس از بیرون رانی رضاشاه، در زمان 1321 و 1324 که به او پیشنهاد نخست وزیری می کنند، از پذیرش سَربازمی زند، چنانکه نمایندگی مجلس چهاردهم را هم رد کردن و گویی خود را بازنشسته سیاسی نموده بود!؟

گفتنی است «سپهبد فضل الله زاهدی» داماد او بود و «اردشیر زاهدی» فرزندِ دختر او، ولی زنده یاد موتمن الملک پیش از درگذشت، داماد خود «فضل الله زاهدی»را از خانه خودش بیرون می کند!؟

باز تکرار اینکه موتمن الملک درسال 1326 در سن 73 سالگی، در پی زندگی شرافتمندانه، بمانند پاکانی چون «مصدق»، از این جهان رخت می بندد، اگر چه نام و یادش به پاکی و شایستگی و یک رنگی، در سینه تاریخ سیاسی ایران ثبت گردیده است!

«هر گُل که ز یک رنگیِ خود بُو دارد             در باغ هزار تهنیت گُو دار

روزی بچمن اگر در آیم چو هزار                   من بُو نکنم گلی که صد رو دارد! - فرخی یزدی                                                                    

 

احمد رناسی - بهمن 1392