خامنه‌ ای آدمی در بن‌ بست خود ساخته‌ ای که چارهٔ خود را در بند بازی می‌ بیند:

  برابر اطلاع از درون و حواشی «بیت رهبری»، خامنه‌ ای گرفتار چند بن‌ بست است. مهار امور را از دست داده و دیگر کسی خط اش را نمی‌ خواند:
 
    در درون نظام، اوضاع شلوغ و پلوغ است. تا جایی‌ که هاشمی رفسنجانی حدود دو هفته پیش دو بار با خامنه‌ ای ملاقات کرده‌ است. پس از ملاقات اول، به قم رفته و در بازگشت، باز با خامنه‌ ای دیدار می‌ کند. موضوع، نگرانی شدید حوزهٔ قم، و نیز از جمله از سخت شدن وضعیت زندگی مردم و شدت فشار که جان مردم را به لب رسانده، و همینطور نگرانی بابت بلبشو در رژیم و پی‍‌امدهای اندر حوزه و جامعه بوده‌ است. بخصوص که مجتبی به پدر فشار می‌ آورد اختیارات را به او واگذار کند. خامنه‌ ای هنوز نپذیرفته‌ است. این امر، هم موجب نگرانی در رژیم و هم در حوزه قم شده‌ است. برای کاستن از نگرانی ها، انتشار داده‌ اند که خامنه‌ ای به پسرش گفته‌ است: از شما  اولی تر وجود دارد
 
      حسن روحانی دریافته‌ است که دارند او را هم مانند خاتمی نمدمال می‌ کنند. می‌ خواهند هم استفاده‌ شان را از او بکنند و هم تبدیلش کنند به هیچکاره. بنابر این دنبال این‌ است که جائی برای خود دست و پا کند. منتهی مردد است که آیا بطور قطع در جمع گروه های طرفدار خامنه‌ ای قرار بگیرد و با هاشمی و خاتمی یکسره ببرد، و یا موضع وسط را بگیرد. فعلاً نقش وسط متمایل به خامنه‌ ای را بازی می‌ کند. اصلاح طلب ها می‌ گویند بخاطر حل بحران اتمی است. بهر رو، تا اینجای کار تلاش کرده‌ است در برابر کسی نایستد و هر جا دیده گروه های طرفدار خامنه‌ ای جلو آمده اند، او عقب کشیده‌ است. البته او میداند آنها به او احتیاج دارند و سعی می کند از این احتیاج، برای تحکیم موقعیت خود، استفاده کند.
 
     این کشمکش ها و اثرشان بر گروه‌ های درون رژیم، وضعیت آشفته‌ ای است که ببار آمده‌ است. چون نقش اول را عامل خارجی (امریکا) و فلج اقتصادی بازی می‌ کند، طرف های درگیر، با استفاده از این دو عامل است که دارند با یکدیگر زورآزمائی می‌ کنند. خامنه‌ ای نه در بیرون که در وسط برخوردهای دو طرف قرار گرفته‌ است و از هر طرف خود را با بن بست روبرو می‌ بیند و نمی‌ داند چه بایدش کرد.
 
   اما بن‌ بست ها کدامها هستند و خامنه‌ ای  در چه وضعیتی است؟:
 
1 – بن‌ بست اول و سخت‌ تر، بن‌ بست اتمی است. گرچه او مستقیماً با امریکا  وارد گفتگوی محرمانه و معامله شد. اما معامله‌ ای که انجام گرفته‌ است و معامله نهائی که اگرهم بعمل آمده، نیازمند رسمی و علنی شدن است، شکست سختی است. اینست که از چهار سو، با چهار نوع تبلیغ، کوشش می‌ شود جام زهر جام شربت به لیمو وانمود و به خورد مردم داده شوند: • خود او به امریکا اعتماد ندارد و گفتگو – که آنرا به گردن احمدی نژاد و روحانی انداخت – با امریکا راه بجائی نمی‌ برد. • و روحانی و ظریف: ایران پیروز شد و دنیا دربرابر ایران تسلیم شد. • و اصول‌گراهای میانه‌ رو: توافق ژنو نه موفقیت است و نه شکست! • و اصول‌گراهای خط احمدی نژاد و خط جلیلی، توافق ژنو قرارداد ترکمن چای است. • و یا رهبری سپاه: «خوار درگلو در قبال گفتگوهای اتمی سکوت می‌ کنیم. منتجهٔ این تبلیغات از چهارسو، حداقل این‌ است: بهای توافق هرچه باشد، باید پرداخت زیرا هم مانع از سقوط قطعی اقتصاد کشور می‌ شود (نوبخت: در 6 ماه اول سال، رشد اقتصاد دو درصد منفی بوده‌ است،) و سبب می‌ شود مردم از دست افراطی هائی که فریاد ناطق نوری هم از دستشان به هوا است، آسوده شوند. 
 
2 – بن‌ بست دوم که به همان سختی بن‌ بست اولی است، بن‌ بست اقتصادی است:
 
دستورالعمل «اقتصاد مقاومتی» او، آنهم با 24 ماده، اعتراف صریح به ورشکست اقتصاد کشور است. هرچند فقدان پایه (ولایت جمهور مردم) و بود ضد پایه (ولایت فقیه) و کاستی‌ های بنیادی دیگر، در این دستورالعمل نیامده‌ اند، بنابراین، کارساز نیست، اما سندی است که می‌ گوید چرا وضعیت اقتصاد ایران، ایرانی که دارد بیابان می‌ شود، گرفتار سلطهٔ سپاه و اموال رهبری و بنیاد مستضعفان و... و مبتلا به سرطان فساد و مصرف است. شکل سرطانی که شهرهای بزرگ ایران جسته‌ اند هم نمایانگر اقتصاد مصرف محوری است که مدار آن، فروش ثروت های ملی به اقتصادهای بیگانه و خرید کالا از آنها است. حاکمیت مافیاها بر اقتصاد و به حد‌اکثر رساندن  رانت‌ خواری، آنرا به بیماری بدل کرد، که تحریم ها بیماریش را تشدید کرده‌ اند. در حال حاضر، دولت بودجه ندارد و باید با چاپ اسکناس گذران کند. اینست که خطر انفجار در بن بست اقتصادی در حال شدت گرفتن است. و
 
3 – بن بست سوم، بن بست اجتماعی است:
بی‌ منزلتی زن و وجود 10 میلیون نفر حاشیه نشین شهرها و این واقعیت که خانوارها از هزینهٔ غذائی خود کاسته‌ اند (18 درصد بنابر قول آمار) و بطور متوسط 35 درصد کسر هزینه دارند و خود می گویند نیمی از مردم کشور زیر خط فقر هستند و بیکاری  و انواع قاچاق ها و پرسودترین و مرگبارترین شان قاچاق مواد مخدر و طلاق و اعتیاد و دیگر نابسامانی ها و آسیب های اجتماعی، همچون طبیعتی که خشک می‌ شود و دیگر ویرانی های حاصل استبداد ولایت مطلقهٔ فقیه، یکی دیگر از بن‌ بست هائی گشته‌ اند که خامنه‌ ای خود را درآن می‌بیند. و
 
4 – بن‌ بست سیاسی هنوز  گیج کننده‌ تر است:
 
رودروئی فرماندهی سپاه با حکومت روحانی و «اصول‌گرایانی» که کار خود را فلج کردن حکومت روحانی گردانده‌ اند و انزوای این بخش از رژیم در سطح جامعه و این امر که مردم کشور می‌ دانند که ولایت فقیه دین و دنیای آنها را سوزانده است و می‌ سوزاند و این واقعیت که خامنه‌ ای حاضر نیست مسئولیت وضعیتی را که بوجود آورده‌ است برعهده بگیرد، با آنکه وزیر دارائی و اقتصاد حکومت احمدی نژاد به او گزارش کرده بود که سیاست اقتصادی که او دستور اجرایش را داده‌ است، اقتصاد را ویران می‌ کند و پاسخ شنیده بود همین است که هست و هرکس نمی‌ تواند جای خود را به دیگری بدهد، اینک تقصیر ورشکست اقتصاد کشور و فسادی چنان بزرگ را، همانند گفتگوی محرمانه با امریکا، برعهدهٔ حکومت احمدی نژاد می‌ نهد و هیچ بروی خود نمی‌ آورد که او بود که دست به کودتای بزرگ زد و احمدی نژاد را با تقلب، رئیس جمهوری گرداند و گفت طرز فکر او، از طرز فکر هاشمی رفسنجانی- دوست 50 ساله‌ اش-، به او نزدیک‌ تر است.
 
5 – بدین‌ ترتیب، بعد از افزون بر سه دهه، ولایت فقیه از دین و اخلاق خالی و از جنایت و فساد و خیانت پر شده و خامنه‌ ای با بحران بسیار سختی روبرو شده ‌است. این بحران دینی و اخلاقی فرآوردهٔ دو بحران است:
 
یکی بحران دینی و اخلاقی جامعه‌ ای که اینک می‌ بیند الگوهای دینی که در فقه ناچیز شده و فقهی که در آئین قدرتمداری خلاصه گشته‌ است، الگوهای ویرانگری هستند. می‌ بیند که وجدان اخلاقیش دارد سخت چرکین می‌ شود و قدرت معیار سنجش هر فکر و قول و عملی می‌ گردد. و دیگری، بحران سختی است که حوزه‌ های دینی- که خامنه‌ ای و دستگاه ولایت فقیه بخاطر رسمی کردن دین، سازمان و سامان دیرینش را برچیده‌ اند- بدان گرفتارند. از سوئی، دستگاه سرکوب نمی‌ گذارد مخالفت دین را با ولایت فقیه آشکار کنند و از سوی دیگر، می‌ بینند که قم خود شهر روی گرداندن از دین ولایت فقیه و دین ترس و تسلیم حوزه، گشته‌ است. 
 
     پیشاروی این وضعیت، ولایت مطلقه فقیه، محروم از پایگاه و گرفتار بن‌ بست های بالا، نماد ناتوانی گشته‌ است.خامنه‌ ای از آن بیم دارد که گرایش های مخالف درون رژیم، برای بقای خود، خود پیش قدم شوند و بساط ولایت فقیه برچینند. ترس او هم از بن‌ بست ها ناشی می‌ شود و هم از این واقعیت که در پی مهندسی انتخابات و به ریاست جمهوری رساندن روحانی، خود را نه در بیرون، که در میان دو دسته رژیم می‌ یابد. هرگاه بحران اتمی حل شود و او نتواند بحران دیگری را جانشین آن کند، بن‌ بست ها سبب قوت گرفتن دسته‌ ای می‌ شوند که بحران اتمی را حل کرده‌ است. این‌ است که خود را ناگزیر می‌ بیند مانع از قوت گرفتن این دسته و بخصوص حذف هاشمی رفسنجانی و خاتمی و میرحسین موسوی و کروبی و دستیاران اینان شود. این‌ است که بندباز گشته‌ است.
 
 
انقلاب اسلامی در هجرت شماره ۴۸۹ از ۱۹ اسفند ۱۳۹۲ تا ۳ فروردین ۱۳۹۳