تبارشناسی کودتای خرداد شصت- قسمت هفتم/ جنبش سبز در پیوند با کودتای خرداد شصت

delkhaste mahmoud ۱۳۹۳/۰۵/۰٧- محمود دلخواسته: 
 
جنگ قدرت یا تقابل اسلام ها:
 
بنابر اهمیت موضوع، بار دیگر و از منظری دگر، باید یاد آوری کرد که تقابل رئیس جمهور بنی صدر، با حزب جمهوری اسلامی، و نهایتاً با خود آقای خمینی را نمی توان در درون گفتمان کلاسیک جنگ قدرت تفسیر و تعبیر کرد، زیرا در این صورت سؤالات بسیاری بی پاسخ می مانند. در اینکه قصد حزب جمهوری و روحانیون پیرو راه خمینی تصاحب قدرت و به انحصار در آوردن آن بود، کمتر شکی وجود ندارد. بگذریم از ژست های دین مدارانه و زاهدانۀ امثال آقای بهشتی و خامنه ای که در هر فرصتی که پیدا می کردند به گونه ای وانمود می کردند که فقط از باب پارسایی و پاسداری از دین خدا به میدان سیاست وارد شده اند (۱۴۰)، امور واقع متعددی نشان می دهند که مزۀ قدرت تا مغز استخوان این دسته از روحانیان نفوذ کرده بود. تغییرات ساختاری در قانون اساسی و تحمیل ولایت فقیه و در نتیجه کم رنگ کردن و در نهایت بی رنگ کردن نقش مردم در تعیین سرنوشت خود، سرکوب مخالفان، استقرار استبدادی بس سرکوبگر، بستن و تصفیۀ انبوه دانشگاه ها، بستن جراید مخالف، سانسور وسیع و در اختیار گرفتن دولت و منابع اقتصادی، همه نشان از چنین واقعیتی دارد که جناح استبداد، جنگ را جنگ قدرت می دانست و تا همین امروز هم بر این منوال است. ولی تفسیر رفتارهای سیاسی بنی صدر در درون این گفتمان، تناقض های حل نشدنی ایجاد می کند. برای مثال، اگر رئیس جمهور نیز برای حفظ و گسترش قدرت خود بود که وارد مبارزه شده بود، آیا نمی دانست که کافی است با عنایت به توجه ای که خمینی به او  داشت، با وی کنار بیاید و زمام قدرت را در دست داشته باشد؟ اگر او اهل قدرتمداری بود، به راحتی نمی توانست دلایل موجهی برای پذیرفتن شروط سه گانۀ آقای خمینی (طرد هشت گروه سیاسی – که اکثرشان مانند حزب توده و چریک های فدایی از مخالفان سر سختش می بودند، اخراج چند نفر منسوب به مجاهدین خلق از دفترش، و دوری از تبلیغ مصدق) بیابد و با این سازش راه را هم برای رئیس جمهور ماندن و هم فرماندهی کل قوا و حتی تعیین نخست وزیری مطابق میل خودش را تضمین کند؟ آیا واقعا هوش سیاسی بنی صدر این حد نبود که بتواند این معادلۀ ساده و ابتدایی قدرت را بفهمد؟ افزون بر این، با چه تئوری قدرت گرایانه ای می توان این کار بنی صدر را توضیح داد که حتی در شرایطی که فرماندهی یک جنگ همه جانبۀ کلاسیک را در دست دارد، هر روز تحت عنوان "کارنامه" در بارۀ فعالیت های رئیس جمهور و اوضاع کشور به مردم گزارش دهد و همزمان که در اتاق جنگ در دزفول حضور داشت، از بسته شدن روزنامه ها، که اکثراً از مخالفانش بودند- جلوگیری کرده و با اینکار شکاف بین خود و آقای خمینی را بیشتر کند؟ در حالی که حزب جمهوری و سپاهی های تندرو و حزب اللهی های چماقدار از فرصت غیبت او در پایتخت استفاده کرده و به تهدید و تحدید آزادی ها می پرداختند. امّا در برابر، بنی صدر از هر فرصتی برای گسترش آزادی ها استفاده می کرد. حتی در روزهای آخر قبل از کودتا، یعنی روزهای پایانی خرداد ٦٠، در حالی که نه فقط موقعیت سیاسی اش، بلکه جانش نیز در خطر افتاده بود، اعلامیه داد که: "...آنچه اهمیت دارد، حذف رئیس جمهوری نیست، مهم آنست که غول استبداد و اختناق می خواهد بار دیگر حاکمیت خود را به شما مردم بپا خاسته، تحمیل کند..." (۱۴۱)، و یا در پاسخ به سعی های مکرر خمینی برای همراه کردن بنی صدر با خشونت گرایانِ جمع شده در نهادهای انقلابی، تا حد آن سعی که آقای خمینی به شرط سکوت و همکاری بنی صدر، پیشنهاد می کند که نخست وزیر و دولت را نیز خود او (= بنی صدر) انتخاب کند، می گوید:  "ریاست جمهوری و فرماندهی کل قوا به چه کار من می آید؟  از ابتدا گفته ام که این مقام ها را برای حداکثر تلاش به خاطر نجات کشور و انقلاب می پذیرم و هنوز نیز باید دوباره تکرار کنم که مرا بدان ها دلبستگی نیست" (۱۴۲).
 
بنابراین به همان اندازه که می شود رفتارهای سیاسی حزب جمهوری اسلامی و آقای خمینی را به خوبی در درون گفتمان قدرت، فهم و درک کرد و توضیح داد، بیشترین رفتارهای سیاسی رئیس جمهور در درون این گفتمان، چندان قابل فهم و توضیح نیست. اتخاذ چنین مواضعی، بیشتر از نقطه نظر باورهاست که می تواند توضیح داده شود. البته این نکته ای نبود که از ذهن رهبران حزب دور مانده باشد، ولی تعجب در این است که چگونه از دید اکثر متخصصان انقلاب ایران پنهان مانده است! 
 
آقای رفسنجانی در نماز جمعه اعلام کرده بود که ما در ایران دو اسلام داریم، اسلام فیضیه و اسلام بنی صدر و در نامه به آقای خمینی می نویسد:"...به شما عرض کردیم که بینش آقای بنی صدر، مخالف بینش اسلام فقاهتی است..." (۱۴۳)  و یا آقای خوئینی ها در دفاع از عدم کفایت رئیس جمهور می گوید: " بنی صدر با قبول دموكراسی غربی، ولایت فقیه را نفی میكند و با قبول حقوق بشر كذائی غرب، به اعدام فرخ رو پارسا اعتراض می كند و تعزیر را شكنجه می نامد و لایحۀ قصاص را غیرانسانی تلقی می كند. او اسلامی را می خواهد كه با یافته‌ های بیست سالۀ او در غرب و ارزش های غربی منطبق باشد" (۱۴۴).
 
به بیان دیگر، اختلاف اساسی جبهۀ اقتدار گرا با بنی صدر به این باز می گشت که جبهه ای که حزب جمهوری اسلامی آن را رهبری می کرد، بر این باور بود که مردم نمی فهمند و بنابر نظر آقای خمینی، حکم ایتام و صغار را دارند، که نیز بنابر نظر آقای بهشتی، "دیکتاتوری صلحا" برای چنین مردمی، نظام مطلوب خواهد بود.  در حالیکه بنی صدر، اسلام را به عنوان گفتمان آزادی، تفسیر و تعبیر می کرد: "اسلام دین انتقاد و اعتراض است" (۱۴۵) و این از آنجاست که انسان  فطرتاً آزاد و با استعداد رهبری خلق شده است و بنابر این محتاج قیم و ولی نیست، بلکه محتاج آزادی می باشد و علت ظهور انقلاب نیز همین بود: "ما انقلاب کردیم که آزادی بدست آوریم و مردم آزاد باشند" (۱۴۶). و این از آنجاست که پیش شرط رشد انسان، مبارزه با سانسور و استقرار آزادی ها می باشد" (۱۴۷). و در همین رابطه است که در پاسخ به حزب جمهوری اسلامی که وجود آزادی ها را خطرناک می داند، پاسخ می دهد: "می گویید چرا من گفته ام که مردم باید آزاد باشند و تحدید آزادی ها خطرناک است؟ ای کسانی که ناسزا می گویید، اگر برای این آزادی تلاش نمی کردم، آیا شما بودید که این ناسزاها را بگویید؟" (۱۴۸).  و یا زمانی که، دوباره، حزب جمهوری  اسلامی به بهانۀ جنگ در صدد بستن روزنامه ها بر می آید، رئیس جمهور پاسخ می دهد: "به نام جنگ نمی شود آزادی را از بین برد" (۱۴۹) و یا "در تاریخ ایران هیچگاه سابقه نداشته است که رئیس جمهور دولتی هنگام جنگ، بیش از آنکه نگران جنگ و حملۀ دشمن باشد، نگران حملۀ گرگ های آزادیخوار به آزادی های اساسی مردم باشد و با تمام تلاش و توانایی بکوشد تا گرگ ها این آزادی را ندرند و از بین نبرند..." (۱۵۰).
 
بدین سان می شود گفت علت مخالفت های دائمی بنی صدر با حزب جمهوری و اقمارش و نیز عدم پذیرش پیشنهاد آقای خمینی برای طرد ٨ گروه سیاسی مخالف روحانیت نیز تنها در پایبندی به اهداف دموکراتیک انقلاب است که قابل توضیح است، و گرنه واضح بود که آقای خمینی حاضر بود که در مقابل همراهی و یا حتی سکوت بنی صدر در برابر از بین بردن آزادی ها، حمایت کاملی از او به عمل بیاورد و علائمی هم در پشت صحنه، هم در میان اهل خانواده خود آقای خمینی، و هم در زبان او وجود داشت همچون: "رئیس جمهوری که بر قلب ها حکومت می کند" (۱۵۱)، و کسی که "از ملت است، همۀ ملت همراهش هستند" (۱۵۲)، کسی که: "زندگی اش را وقف این کرده که برود به این ملت خدمت کند" (۱۵۳).  قبل از آنهم دو بار عدم آسیب به بنی صدر در حادثه سقوط هلیکوپتر را " از الطاف الهی" (۱۵۴)  و " اعجاز" (۱۵۵) ذکر کرده بود. و حتی بعد از حمله به بنی صدر در ۶ خرداد ۶۰ که در علن او را در صورت اطاعت نکردن از دستورات خود، تهدید به مفسد فی الارض کردن، می کند، ولی در خفا از طریق آقای آیت الله موسوی اردبیلی برایش پیام می دهد که اگر ٨ گروه سیاسی را محکوم کند و ٧ تن یا بیشتر از همکاران خویش را از دفترش براند ( اسامی آن ٨ گروه و این کسان بر صفحه ای قید شده بودند)، بنی صدر عزیز می شود، رئیس جمهور ما می شود، فرماندۀ کل قوا است و دولت را هم به میل او عوض می کنیم. و البته همزمان تهدید کرده بود که اگر نپذیرد و حاضر به همکاری با رهبران حزب جمهوری اسلامی نشود، او  «تا آخر» خواهد رفت" (۱۵۶). بنی صدر در پاسخ به او می نویسد: "بهتر است به جای تهدید رئیس جمهور- که منتخب مردم است- به اینکه «تا آخر خواهم رفت»، به مردم اطمینان بدهید که رأی آنها محترم خواهد بود.  
 
این هیچ آرامشی ایجاد نمی کند که رئیس جمهوری را که هیچ گناهی جز پا فشاری بر استقلال، آزادی، امنیت، معنویت، اسلامیت، و...ندارد، بوسیلۀ یک بزاز ( ن: اشاره به آقای اسدالله لاجوردی می باشد که قبل از منصوب شدن به دادستانی انقلاب تهران، به شغل بزازی مشغول بودند.) (۱۵۷)، که شما او را دادستان انقلاب اسلامی کرده اید، شب و روز تهدید کنید... همیشه بیان تهدید آمیز داشته اید. پیغمبر اسلام گفت «دین جز محبت نیست»، شما می گویید: «دین جز تهدید نیست» (۱۵۸). 
 
رفراندم، تنها راه خروج از بحران:
 
در این روزهاست که بنی صدر با استفاده از حق قانونی خود مطابق قانون اساسی و برای بیرون بردن کشور از بحران، پیشنهاد انجام رفراندم را می کند: "برای حل مسائل کشور به آرای عمومی مراجعه کنیم" (۱۵۹). شخصیت های مردم سالار، مانند مهدی بازرگان و آیت الله لاهوتی به حمایت از درخواست رئیس جمهور بر می خیزند، ولی حزب جمهوری اسلامی با آگاهی بر اینکه در جامعه، اقلیت کوچکی بیش نیست، به شدت و از هر طرف با این پیشنهاد به مخالفت بر می خیزد تا جایی که آقای بهشتی، که چند ماه قبل در نامه ای به آقای خمینی، تلویحاً پذیرفته بود که حداقل، در میان دستگاه های اداری و لشکری، اقلیتی بیش نیستند (۱۶۰)، می گوید "طرح مسئلۀ رفراندم به منظور تضعیف جمهوری اسلامی، تضعیف قانون اساسی، تضعیف مجلس و تضعیف دولت است" (۱۶۱).  و آقای رفسنجانی آن را "مصدّق بازی" می خواند (۱۶۱). ولی اصرار بنی صدر بر رفراندم، حزب جمهوری اسلامی را در حالت دفاعی قرار می دهد و سبب می شود که آقای خمینی، دوباره و با نقض قانون اساسی، خود وارد بشود و در ۶ خرداد ۱۳۶۰، در سخنرانیِ در حضور نمایندگان مجلس، علناً به بنی صدر حمله بکند: "...نمی شود از شما پذیرفت که ما قانون را قبول نداریم. غلط می کنی قانون را قبول نداری.  قانون تو را قبول ندارد... بعد از اینکه چیزی قانونی شد، دیگر نق زدن در او اگر بخواهد مردم را تحریک بکند، مفسد فی الارض است و باید دادگاه ها عمل مفسد فی الارض را بکنند..." و در ادامۀ همین سخنرانی برای اولین بار در علن بروز می دهد، که ایشان که در پاریس، میزان را رأی مردم می دانست، در واقع چه ارزشی برای رأی مردم قائل هستند: "...اگر همۀ مردم هم موافق باشند، من مخالفت می کنم..." (۱۶۳).  و دوباره این نظر را در ۲۵ خرداد ۱۳۶۰ صریحاً تکرار می کند که: " اگر ۳۵ میلیون نفر بگویند آری، من می گویم نه" (۱۶۴). 
 
اشارۀ آقای خمینی به اینکه بنی صدر قانون را قبول ندارد، در رابطه قرار می گیرد به اعتراضات مکرر رئیس جمهور به عدم مشروعیت و عدم قانونیت داشتن مجلس، شورای نگهبان، شورای عالی قضائی و دولت. برای نمونه در حضور رؤسای حزب جمهوری اسلامی، آقای بازرگان، احمد خمینی، بعد از حوادث سالروز ۱۴ اسفند، سالروز درگذشت مصدق، با آقای خمینی آنرا با صراحت در میان گذاشته بود. آقای رفسنجانی، بعد از انجام کودتا، در نماز جمعه به این ملاقات اشاره می کند: "بعد از قضیۀ ۱۴ اسفند دانشگاه، ‏در خدمت امام بودیم، بنی‏ صدر با جسارت شیطان در حضور خدا، با صراحت به ‏امام گفت که من آن شورای عالی قضایی را قبول ندارم، آن اشکال را داشته! این مجلس را هم قبول ندارم، چون حزب جمهوری در تبلیغات چه و چه کرده و خلاف شده! و - مثلاً - معاون سیاسی وزارت کشور، عضو حزب جمهوری بوده (از این نمونه بهانه ‏ها)؛ شورای نگهبان هم یکطرفه می گوید، آن را هم قبول ندارم! " (۱۶۵).
 
البته این اعتراضات محدود به پشت درهای بسته نبود و رئیس جمهور روز بروز بیشتر اعتراضاتش را به میان مردم آورده بود و از طریق سخنرانی ها و روزنامۀ انقلاب اسلامی که به پر تیراژترین روزنامۀ تاریخ ایران تبدیل شده بود، اطلاع رسانی می کرد (۱۶۶). و بنی صدر هر روز تحت عنوان گزارشات روزانۀ رئیس جمهور به مردم، جریانات را به اطلاع مردم می رساند.
 
در پاسخ به حملات آقای خمینی، رئیس جمهوری نامه مفصلی می نویسد و در آن بعد از اشاره به اینکه به علت پیروزی های اخیر نظامی ایران، عراق پیشنهادات کشورهای بی طرف (کشورهای جنبش غیر متعهدها = Non-Aligned Movement) را برای صلح پذیرفته و در هر صورت، اگر حزب جمهوری از خنجر زدن از پشت دست بردارد، حال نیروهای نظامی در موقعیتی قرار گرفته اند که می توانند در عرض سه ماه نیروهای بعثی را کاملاً شکست دهند، در رابطه به تهدیدهای آقای خمینی می نویسد: "آنچه فرمودید مرگ آور بود، برای مجلس و جمهوری، ... مجلس که خود محتاج این حد از حمایت است که مخالفانش مهدورالدم می شوند، آنقدر ضعیف است که نمی تواند خواستار جمهوری بشود.  ضربه ای که بدست شما به اعتبار مجلس زدند، کشنده بود،...". و بعد اضافه می کند که حتی اگر در انتخابات تقلبی نشده بود، نمایندگان راه یافته، "نمایندۀ ۱۵ در صد رأی مردم بیشتر نیستند ... . وکلای ۱۵ در صد، چه حقی دارند در بارۀ صد درصد مردم تصمیم بگیرند؟ و نظر خود را در مورد غیر قانونی بودن بقیۀ نهادها دوباره بیان می کند: "اکثریت شورای نگهبان و مجلس و شورای عالی قضائی و دولت رجائی، همه، یک حزب هستند و این حزب در جامعه در اقلیت محض است.  به زورِ گرفتن و بستن و شکنجه و...، می خواهد حکومت کند... . زمان، زمان شجاعت و صداقت و صراحت است.  اینجانب حاضرم تا دژخیمان این رژیم، مرا ببرند و بکشند، اما نمی توانم نسبت به خطری که موجودیت ایران و اسلام را تهدید می کند، لاقید بمانم و با سکوت خود در این جنایت بزرگ شرکت کنم..." (۱۶۷).
 
واکنش افکار عمومی:
 
ترک موضع ظاهراً بی طرفانۀ آقای خمینی در موضوع بنی صدر و حزب جمهوری اسلامی، و شروع به حمایت از رهبران حزب، در افکار عمومی نتیجه ای عکس می دهد و این آقای خمینی است که از محبوبیتش روز بروز کاسته می شود.  توضیح اینکه بنابر نتایج سنجش افکاری که در اوائل ریاست جمهوری بنی صدر صورت گرفته بود، این آقای خمینی بود که همیشه از محبوبیت بیشتری از بنی صدر برخوردار بود، ولی آخرین سنجش افکار در هفته های آخر خرداد ۶۰ قبل از کودتا نشان می داد که رئیس جمهور از حمایت ۷۶% برخوردار است، در حالی که حمایت از آقای خمینی به ۴۹% رسیده بود (۱۶۸). برای مثال، در همان ایام و بعد از حملۀ شدید آقای خمینی به رئیس جمهور، بنی صدر با اریک رولو به زاهدان، شهری که در آن برای انتخابات ریاست جمهوری تنها بیست درصد رأی آورده بود، رفته و با چنان استقبالی روبرو می شود که اریک رولو به او می گوید: "این خود یک رفراندم است، خمینی در برابر این چکار می تواند بکند؟" (۱۶۹). قبل از آنهم رئیس جمهور به پایگاه هوایی شیراز می رود و مورد استقبال شدید خلبانان و دیگر پرسنل نیروی هوایی قرار می گیرد و همین استقبال در خود شهر شیراز تکرار می شود (١٧٠).  
 
با این وجود، بنی صدر یکی دیگر از اشتباهات تاکتیکی خود را مرتکب می شود. او در پاسخ به تهدید آقای بهشتی مبنی بر محاکمه بنی صدر، در رابطه با ماجرای 14 اسفند، در سخنرانی خود، سخن از تواناییهایی که بعد از جنگ بدست خواهد آورد می زند، و بدینوسیله، ترس آقای خمینی و سران حزب تجدید می شود. توضیح اینکه آقای رفسنجانی به آقای خمینی هشدار داده بود که الان تمامی ما بدون شما حریف بنی صدر نمی شویم و بعد از جنگ شما نیز حریف او نخواهید شد (١٧١). به نظر نمی رسد بعد از حمله و تهدید خمینی و چنین استقبالی، که در واقع و حداقل، بی تفاوتی فعال مردم نسبت به سخنان  آقای خمینی تعبیر می شد، بنی صدر در این جا به دقیقه های عالم سیاست توجه داشته است: "به محض اینکه جنگ تمام شود، من هم سختی آن فولاد را در جبهۀ داخلی بدست می آورم و با تمام توان و قدرتی که از اراده و رأی شما ناشی می شود، در برابر هر گونه تجاوز به آزادی ها و حقوق مردم مستضعف ایران می ایستم". و در رابطه با تهدید آقای بهشتی برای به دادگاه کشاندن او می گوید: "مرا از محاکمه نترسانید، این محاکمه خود انقلابی در تاریخ ایران است، محاکمه ملتی است که به من رأی داده است" (١٧٢).
  
شکست تظاهرات ۱۵ خرداد و تسریع کودتا:
 
حزب جمهوری اسلامی، در پناه حمایت خمینی، تمام نیروی خود را بسیج می کند تا در تظاهرات ۱۵ خرداد سال ۶۰، نشان بدهد که از حمایت مردم بر خوردار است. ولی تظاهرات با چنان شکستی روبرو می شود که احمد خمینی که حامل پیام پدرش بوده، قبل از خواندن پیام، وقتی سخن از شرکت بی سابقۀ مردم در تظاهرات می زند، بعد از خواندن پیام، دکتر تقی زاده، رئیس دانشگاه ملی، بشدت از احمد خمینی انتقاد می کند که چرا با گفتن چنین دروغی، پدرش را فریب داده است. احمد در پاسخ می گوید: "اگر حقیقت را گفته بودم که پدرم سکته می کرد" (١٧٣).  تیمسار فلاحی تعداد تظاهر کنندگان را اینگونه بر آورد می کند: "طبق اطلاعات شهربانی و رکن دوم ارتش و کسانی را که خودم مسئول کرده بودم، تعداد شرکت کنندگان بین ۵۵ تا ۶۵ هزار نفر بوده است". و بر این اساس پیش بینی می کند: "این نشان می دهد که آقای خمینی قدرت بسیج مردمی خود را از دست داده است و از امروز برای باز گرداندن قدرت خویش دست به کشتار خواهد زد" (۱۷۴). تیمسار فلاحی برای جلوگیری از آن، پیشنهاد اجرای کودتا را می دهد. البته این نظری بود که سرهنگ فکوری نیز به آن رسیده بود و پیوسته هشدار می داد که: "این آخوندها تا کشور را به ورشکستگی نرسانند، نمی گذارند که جنگ تمام شود." حتی حسین خمینی نیز این نظر را مطرح کرده بود. ولی بنی صدر، هم به علت عدم وجود امکانات آن، و هم به این علت که با دخالت ارتش در سیاست مخالف بود، با طرح مخالفت می کند (۱۷۵). و یا به قول محمد جعفری، رئیس جمهور فکر می کرد که: "وقتی ما به یک روحانی اعتماد کردیم و حالا کار به اینجا کشیده شده است، چه تضمینی وجود دارد که بعد از کودتا دچار دیکتاتوری نظامی نخواهیم شد..." (۱۷۶). 
 
بنظر می رسید که پیش بینی تیمسار فلاحی درست از آب در آمده است. دو روز بعد در ۱۷ خرداد به دستور آقای بهشتی، روزنامۀ انقلاب اسلامی، میزان، و پنج نشریه دیگر تعطیل می شوند (١٧٧). بنی صدر با صدور اعلامیه ای خطاب به مردم، بستن روزنامه ها و توهین به مصدق در تلویزیون را محکوم و مردم را به استقامت در مقابل کودتا می خواند و می افزاید: "آنچه اهمیت دارد حذف رئیس جمهوری نیست، مهم آنست که غول استبداد و اختناق می خواهد بار دیگر حاکمیت خود را به شما مردم بپاخاسته تحمیل کند..." (١٧٨).  و روز بعد، بنی صدر در نامه ای به آقای خمینی که به وسیلۀ آیت الله پسندیده به دست او می رساند، سخت او را به باد انتقاد می گیرد: "...شما یک رئیس جمهوری ضعیف، یک دولت ناتوان، یک مجلس مطیع، یک دستگاه قضائی وسیلۀ تهدید و نابودی مخالفان را می خواهید. به خلاف گفتۀ شما این حزب جمهوری است که دین و ملت و شما را بباد می دهد و شما رهبری ملتی را به ریاست حزب مشتی قدرت طلب فاسد فروخته اید. بسیار کوشیدم و هنوز نیز می کوشم رهبری این انقلاب صدمه نبیند، اما شما خودکشی تدریجی کردید، بیان انقلاب را از بین بردید". بنی صدر در انتهای این نامۀ تاریخی می افزاید که: "ریاست جمهوری و فرماندهی کل قوا به چکار من می آید؟  از ابتدا گفته ام که این مقام ها را برای حداکثر تلاش بخاطر نجات کشور و انقلاب می پذیرم و هنوز نیز باید دوباره تکرار کنم که مرا بدان ها دلبستگی نیست" (١٧٩).  
 
آقای خمینی از خواندن نامه آنقدر خشمگین می شود که در همان لحظه از احمد، پسرش، کاغذ و قلم می خواهد و فرمان عزل او را از فرماندهی کل قوا صادر می کند و فرمان ساعت ده و نیم شب از رادیو پخش می شود. بنی صدر که به کرمانشاه رفته بود، روز بعد به تهران باز می گردد و در فرودگاه در محاصرۀ خلبانان قرار می گیرد: "به محض بیرون آمدن از هواپیما، خلبانان دور مرا حلقه زدند و گفتند اجازه بفرمایید همین حالا کار را تمام می کنیم. جماران را بمباران می کنیم، رادیو تلویزیون و مجلس را هم بمباران می کنیم و کار را یکسره می کنیم". بنی صدر که قبلاً نیز با طرح کودتا مخالفت کرده بود، پاسخ می دهد: "... کشور در حال جنگ با دشمن است و شما حافظ استقلال و تمامیت ارضی کشور هستید و باید از مرزهای کشور دفاع کنید و به این امور سیاسی کار نداشته باشید" (١٨٠).
 
در مجلس کودتا گران: " آقای بنی‌صدر از پایگاه خط آمریكاست كه با دادگاه های انقلاب به مخالفت برمی خیزد و تأسف می خورد. این عین سخن آقای بنی صدر است كه چرا ما از روز اول از حقوق انسانی آن محكومین دفاع نكردیم تا كار به اینجا رسید. این حرف آقای بنی صدر است. كه چرا در هنگامی كه دادگاه های انقلاب آقای هویدا و نمی دانم نصیری و خسروداد و امثال این جانورها را محكوم به اعدام می كرد و اعدام می كرد، می گوید چرا از حق‌ انسانی آنها ما دفاع نكردیم كه كار دادگاه ها به اینجا كشید، به كجا كشید كار دادگاه ها (خلخالی: دو سه مرتبه آمد ولی ما گوش به حرفش نكردیم) (خنده نمایندگان)..." (١٨١).
 
بنی صدر در پیام تاریخی خود به مردم که در مجلس بوسیلۀ غضنفر پور خوانده شد، گفته بود که قرار بر صلح با عراق بوده و برکناری او مانع انجام آن شده است و بعد با هشدار به طولانی شدن جنگ، خواستار مستقل شدن دستگاه قضایی، برخورد اندیشه ها از طریق بحث آزاد و تأمین آزادی بیان و قلم  شده و بعد به مردم ایران هشدار می دهد که زنهار: "اگر امروز که هنوز وقت باقی است نایستید و استبداد را که هنوز قوام نگرفته دفع شر نکردید و استبداد با سلطۀ خارجی پیوند قطعی پیدا کند، همۀ آنچه را که گفتم و بدتر از آن را بر شما خواهند آورد.
 
از همین روز است که منزل بنی صدر در محاصره هواداران حزب جمهوری و مجاهدین انقلاب اسلامی و دیگر گروهها قرار می گیرد، تا جایی که خانواده او نیز تحت فشار شدید قرار می گیرند.  آقای رفسنجانی می نویسد: "نزدیک غروب، صدای انفجار مهیبی آمد، بعدا معلوم شد که در حیاط کاخ مسکن بنی صدر، انفجار رخ داده است..." (١٨٢)   در اینمورد همسر رئیس جمهور، عذرا حسینی، می نویسد: " بعد از «حکم عزل بنی صدر» که خمینی صادر کرد، خانه ى ما در محاصره ى چماقداران واراذل واوباش و به قول  حزب جمهوری اسلامی،  نیروی حزب الله قرار گرفت. آن ها هر روز به در و دیوار محل سکونت مان شعارهای ضد بنی صدر می نوشتند و فریاد سرمی دادند. هر کس را که به دیدن ما می آمد، مورد آزار و اذیت قرار می دادند. حتى یک بار برادرزاده و خواهرزاده ى مرا که به دیدن ما آمده بودند، تعقیب کردند و کتک زدند. چندین بار نیز  به سوی  محل سکونت ما، نارنجک انداختند. به این ترتیب عرصه را برما تنگ می‌ کردند. یک هفته قبل از عزل بنی صدر، آقای منوچهر مسعودی را که مشاور حقوقی شوهرم بود، دستگیر کردند و با تعطیل روزنامه ى انقلاب اسلامی، اسباب کودتا را آماده  کردند" (١٨٣). 
 
مدتی قبل از آن، احمد سلامتیان که برای سخنرانی به همدان رفته بود، مورد حملۀ چماقداران بسیج شده توسط حزب جمهوری قرار می گیرد. شدت حمله و آلات بکار گرفته در حمله نشان از آن داشت که حمله به قصد کشتن وی بوده است و اگر مداخلۀ به موقع نیروهای شهربانی و مردم نبود، حمله کنندگان به هدف خود رسیده بودند. توضیحات رئیس پلیس، بعد از حمله به سلامتیان، نشان از آن دارد که به احتمال زیاد، شخص آقای رفسنجانی در حمله به قصد ترور سلامتیان شرکت داشته است: "به گفته رئیس وقت شهربانی همدان که با حضور شجاعانۀ خود و مامورانش مرا از دست قریب به یک صد مهاجمی همچنان که در زیر می خوانید نجات داد، به من گفت این افراد توسط آقای علی آقا محمدی، نمایندۀ همدان، عضو هیأت رئیسۀ مجلس و از محارم نزدیک آقای رفسنجانی در سی سال گذشته که اخیراً با سمت معاون نظارت و هماهنگی در سیاست‌ های اقتصادی معاون اول رئیس جمهوری به آقای احمدی نژاد پیوسته است، سازماندهی شده بوده اند" (۱۸۴). خاطرات آقای رفسنجانی و بی تفاوتی، اگر نگوییم ناراحتی وی، نسبت به  ناکام ماندن حمله به یکی از نمایندگانی که او به عنوان رئیس مجلس وظیفۀ قانونی در دفاع از جان آنها داشته است، این احتمال را افزایش می دهد: "تلکس آمد که آقای [احمد] سلامتیان نمایندۀ اصفهان را که برای افتتاح دفتر هماهنگی مردم با رئیس جمهور می خواسته سخنرانی کند، حزب اللهی ها مجروح کرده اند و مراسم را بهم زده اند و او با چادر فرار کرده است. بهتر بود بی چادر فرار می کرد که در تاریخ اینگونه ثبت نشود" (۱۸۵).  چند روز بعد بار دیگر آقایان سلامتیان و غضنفر پور در محوطۀ خارج مجلس مورد سو قصد قرار می گیرند و به سوی آنها تیر اندازی می شود (۱۸۶). 
 
  لازم به یاد آوریست که نارنجک انداختن در خانۀ رئیس جمهور و سعی در ترور نمایندگان هوادارش، در زمانی انجام می شود که بنی صدر هنوز رئیس جمهور کشور است. برای اثبات اینکه آنچه در خرداد ۶۰ علیه منتخب اکثریت مردم ایران صورت گرفت، یک کودتای به تمام معنا بوده است، اگر هیچ سندی جز همین کتاب ۱۰۰۰ صفحه ای منتشر شده از سوی شورای عالی قضایی، در سال ۶۴ تحت عنوان "غائلۀ ۱۴ اسفند" در دسترس نبود، کفایت می کرد. این متن رسمی جمهوری اسلامی در شفافیت کامل نشان می دهد که حزب جمهوری اسلامی دست به کودتا زده بود و این نیز دلیل دیگری می باشد که جلسات مجلس در ۳۰ و ۳۱ خرداد و بحث در مورد بی کفایتی، تنها حکم بزک کردن کودتا را داشته اند. در این کتاب می خوانیم: "حکم امام ( ن: عزل کردن بنی صدر از فرماندهی کل قوا) کافی بود که بنی صدر را به اختفای کامل ببرد و از لحظه و انتشار حکم، عملاً بنی صدر از کلیۀ اقتدار خویش منعزل گردید و محل سکونت و محل کار وی به تصرف سپاه و کمیته در آمد" (١٨٧).
 
با وجود این، آقای خمینی گویا هنوز امیدوارست که بنی صدر برای حفظ مقام ریاست جمهوری اش هم که شده، با او کنار آید. از این رو در دیدار با رفسنجانی خواستار به تعویق انداختن طرح عدم کفایت رئیس جمهور می شود. آقای رفسنجانی بعد از ملاقات با آقای خمینی، در تاریخ ۲۴ خرداد ۱۳۶۰ می گوید: "...ترجیح دارد که ایشان در این مقام باقی بمانند، حتی اگر من بتوانم با تقاضا و توضیح، مجلس را از طرح بحث در باره کفایت سیاسی ایشان منصرف بکنم..." (١٨٨).  و روز بعد آقای خمینی در سخنرانی اعلام می دارد: "...من متأثرم که اینها با دست خودشان گور خودشان را کندند، من نمی خواهم اینطور بشود. من حالا هم توبه را قبول می کنم (ن: این سخن را شاید بشود که از نوع Freudian slip یا لغزش زبانی دانست و بنابراین سعی می کند که در جملۀ بعدی آنرا تصحیح بکند)، اسلام توبه را قبول می کند". و بعد شدیدترین حملات را به جبهه ملی می کند: "جبهۀ ملی محکوم به ارتداد است و نهضت آزادی همین بعد از ظهر از رادیو اعلام کند که این اطلاعیۀ جبهه ملی، مفر آمیز است" (١٨٩).  در پاسخ، بنی صدر در عین حال که به غیر قانونی بودن افراد منصوب شده بر نهادهای دولتی و حکومتی تأیید می کند، تقاضای انجام بحث آزادی با آقایان رفسنجانی و بهشتی را می کند (١٩٠). 
 
لحظات تاریخی و انتخاب های تاریخی:
 
در تاریخ ملت ها و انقلاب ها، زمان هایی پیش می آید که تصمیم گیری فرد یا گروهی به موقع و در راستایی صحیح، می تواند بر فرایند سیاسی- اجتماعی تأثیری ماندگار بگذارد. برای نمونه وقتی که ارتش شوروی، برای جلوگیری از اصلاحات گورباچف، دست به کودتا زد، به چالش کشیدن کودتاگران از طرف بوریس یلستین، که شکل سمبلیک آن با بالا رفتن از بالای یکی از تانک هایی بود که پارلمان را در محاصره گرفته بود، منجر به حمایت مردمی از مقاومت او و در نتیجه شکست کودتا می شود. متأسفانه، یک چنین شهامتی از سوی اکثریت سران مخالف دیده نشد. رهبران مخالفان زمانی که باید می ایستادند، عقب نشینی کردند، و در نتیجه، به جبهۀ استبداد در ایجاد و انتشار جو ترس و وحشت و در نتیجه کنترل جامعه و تحمیل کودتا، بیشترین کمک را کردند.
 
در ۲۴ خرداد و در پاسخ به دعوت رئیس جمهور که مردم را به مقاومت در برابر کودتا می خواند، جبهۀ ملی و نهضت آزادی مردم را به گردهمایی می خوانند. در عکس العمل به این دعوت، آقای خمینی نطق معروفی را که در بالا ذکر شد، می کند و آنها را تهدید می کند. این حمله کافیست که رهبران جبهه ملی که مردم را به گردهمایی خوانده بودند از آمدن به تظاهراتی که خود به آن خوانده بودند خوداری کنند و آقای بازرگان، یک ساعت بعد از انتشار تهدید آقای خمینی، در ساعت سه بعد از ظهر به رادیو می رود و از شرکت در آن راهمپیمایی تبری می جوید. در نتیجه جمعیت گرد آمده که هنوز پیام تسلیم آقای بازرگان را نشنیده اند، وقتی به محل می رسند، محل سخنرانی را خالی، و در نبود سازماندهی، در حالتی سرگردان، که مورد حملۀ چماقداران هادی غفاری و دیگران قرار می گیرند، محل را ترک و حمله کنندگان، پیروزی خود را با شعارهایی از قبیل: "ملی ها کوشند؟ - تو سوراخ موش اند" (١٩١)  جشن می گیرند. عدم شجاعت در این لحظات تاریخی، و اظهار علنی عقب نشینی از رادیو، به شدت به جوِ روز افزون ترس و وحشت در جامعه می افزاید و تنهایی و انزوای رئیس جمهور، در سطح رهبران سیاسی را بیش از پیش به معرض نمایش در می آورد.  
 
نقش تاریخ ساز زن در مبارزه:
 
به نظر می رسد که یکی از عللی که باعث شد بنی صدر بسیار زودتر در مقابل آقای خمینی نایستد، این بود که از نظر روانی، آمادگی آنرا نداشته است. علاقۀ شخصی شدید به ایشان و عدم شک در صداقت  این مرجع تقلید، نقطۀ کوری در ایشان ایجاد کرده بود که بسیاری از نقص ها را نه به شخص ایشان، که به اطرافیان ایشان نسبت می داد و در همین رابطه بود که وقتی بر او مسلم شد که خود آقای خمینی در تمامی این اعمال دست داشته است و بنابراین چاره ای جز مقابله نیست، تنها روش مقابله را در قربانی کردن خود و به تعبیر خود بنی صدر، سیاوش شدن، دید و همانگونه که در نامه به آقای خمینی متذکر شده بود، خود را آمادۀ دستگیر و حتی اعدام کرده بود. اما بنی صدر در بازگشت از کرمانشاه که بعد از خلع شدن از فرماندهی قواست، نگاهش در خانه به نگاه و سخنان مصمم همسرش می افتد که او را مصصم به مقاومت می کند: "سعی کردم خونسردی خود را حفظ  کنم و در موقع ورود او (ن: بنی صدر) چهره ای نشان ندهم که از آن آثار ترس، نگرانی و اندوه خوانده شود. با صورتی گشاده وخنده ای بر لب و با آرامش از او استقبال کردم. او را دلداری دادم. اما اضافه کردم که در مقابل تندروی ها ویکه تازی های آقای خمینی باید ایستاد" (١٩٢). بنی صدر خاطرۀ آن روز را در نامه به همسرش این گونه تعریف کرده است: "در من روحیۀ سیاوش بود... به خانه که آمدم، قیافۀ تو پر از تصمیم بود، پر از پرخاشگری بود،... قیافۀ مقاومت کننده پر امیدی بود که ناممکن را ممکن می شمارد، قیافۀ زن بود. قیافۀ هنرمندی که در حال ایجاد هنر بزرگی است: ناممکن را داشتی ممکنی بزرگ می ساختی...، تصمیمم عوض شد.  تصمیم گرفتم رستم بگردم و نگذارم به دستم بند بگذارند..." (١٩٣). تصمیم بر مقاومت، ضرورت مخفی شدن را در خود داشت و این در حالی بود که هیچ پیش بینی برای اینکار انجام نشده بود و کار بر عهدۀ همکاران نزدیک بنی صدر و داریوش فروهر افتاد. رژیم، خشمگین از ناتوانی در یافتن بنی صدر، دست به شکنجه و اعدام کسانی که به بنی صدر پناه داده بودند، زد: " صاحب خانه هائى هم که به بنی صدر پناه داده بودند، همگی دستگیر شدند. متأسفانه صاحبان دو خانه را تنها به این جرم که به رئیس جمهور قانونی کشور پناه داده بودند، به جوخۀ اعدام سپردند (۱۹۴). 
 
مجلس، کودتا را بزک می کند:
 
عدم تمکین بنی صدر به شروط آقای خمینی سبب می شود که عزم آقای خمینی برای راحت شدن از دست رئیس جمهور جدی شود. در این رابطه آقای بهشتی سعی می کند که اینکار را از طریق قضات دیوان عالی کشور، در پوشش اینکه ایشان قانون اساسی را نقض کرده اند، انجام دهد که "قضات زیر بار نرفته و مخالفت جدی خود را با این عمل اعلام کرده بودند" (۱۹۵).  و بنابر این، کار بر عهدۀ مجلس می افتد. آقای رفسنجانی می نویسد: "احمد آقا تلفن کرد و گفت: امام می فرمایند، زودتر مجلس در مورد آقای بنی صدر، تصمیم بگیرد. امروز بنی صدر جواب مغرورانه ای به امام داده است، معلوم است نمی خواهد به راه بیاید" (۱۹۶).  همین گزارش از طرف رئیس مجلس کافی می باشد تا خوانندگان متوجه شوند که مجلس در واقع جز آلتی در دست آقای خمینی نبوده و هیچ نقشی جز آلت در کودتا را بازی نکرده است.  البته این اولین بار نبود که مجلس از دید آقای خمینی بی اعتبار تلقی می شد. پیشتر آقای خمینی در حضور نمایندگان مجلس گفته بود که: "اگر همه موافقت بکنند، من مخالفت می کنم". و هیچ اعتراضی از طرف نماینگان صورت نگرفته بود. برای مثال اعتراضی از این نوع که اگر اینگونه است که شما می گویید و نظر شما بر نظر تمامی مردم می چربد، پس رأی گیری و انتخابات چه معنا دارد؟ و حال آقای خمینی با یک تلفن از طرف پسرش، در واقع، به مجلس دستور می دهد که کار رئیس جمهور را تمام کنند. و باز نه تنها اعتراضی از مجلس بر نمی خیزد که این اصلاً از اختیارات ذکر شدۀ رهبر در قانون اساسی نیست که تصمیم به عزل رئیس جمهور منتخب بگیرد و سپس این دستور را به مجلس دیکته کند، بر عکس در عرض چند ساعت ١٢٠ نماینده از جمله کسانی مثل آقای عطاالله مهاجرانی که تحت شعار هواداری از بنی صدر در شهرهایشان رأی جمع کرده بودند، در اجرای این دستور، متن رسیدگی برای عدم کفایت رئیس جمهور را امضاء می کنند (١٩٧).  
 
در ظاهر و مطابق قانون برای رئیس جمهور پنج ساعت دفاع باید در نظر گرفته می شد. ولی رئیس جمهور، هم نمی خواست که با سعی در حضور خود به به کودتا رسمیت ببخشد، و هم اینکه می دانست که او را قبل از رسیدن به مجلس، به دست چماقدارانی که مجلس را در محاصره داشتند کشته و لینچ ( lynch= زجر کش) خواهد شد.  آقای خمینی، حتی حدود ده روز قبل از آن تحمل خواندن پیام رئیس جمهور را بوسیلۀ احمد غضنفر پور نیاورده بود. بنی صدر در پیام تاریخی خود به مردم سخن از این گفته بود که قرار بر صلح با عراق بوده و برکناری او مانع انجام آن شده است. و با هشدار به طولانی شدن جنگ، خواستار مستقل شدن دستگاه قضائی، برخورد اندیشه ها از طریق بحث آزاد و تأمین آزادی بیان و قلم  شده و بعد به مردم ایران هشدار می دهد که زنهار: "اگر امروز که هنوز وقت باقی است، نایستید و استبداد را که هنوز قوام نگرفته، دفع شر نکنید و استبداد با سلطه خارجی پیوند قطعی پیدا کند، همۀ آنچه را که گفتم و بدتر از آن را بر شما خواهند آورد" (١٩٨). قرائت همین اندازه از پیام موجب خشم بسیار شدید آقای خمینی شده بود: "امام که از رادیو شنیده بودند، از خواندن اطلاعیه از تریبون مجلس، انتقاد کرده بودند..." (١٩٩).  و چند روز بعد همین نماینده، دستگیر و به شدت شکنجه می شود.  و در حالیکه، در ٣٠ و ٣١ خرداد، مجلس از خارج و داخل در اختیار چماقدارانی بود که به قول آقای رفسنجانی: "... و حالا آن نیروی واقعی، که حزب الله بود، به میدان آمد، نیروی واقعی خط امام، همین حزب اللهی بودند که دور مجلس را محاصره کرده و امان از مجلسی ها بریده بودند" (٢٠٠).  در این شرایط سخت و ارعاب آور، تنها نماینده ای که تصمیم می گیرد که با کودتا مخالفت و از رئیس جمهور دفاع کند، آقای معین فر از اعضای نهضت آزادی است که گویی در آن اوضاع و شرایط باید خود را برای مرگ آماده کرده باشد. سلامتیان نیز می دانست که قبل از رسیدن به مجلس او را خواهند کشت: "علت اصلی عدم حضور اینجانب در جلسات مجلس در هفته های آخر خرداد همین بود که مطمئن بودم رفتن به آن مجلس برای من معادل باخود کشی است".  سلامتیان می گوید با این حال آمادۀ رفتن بود که بنی صدر به وی می گوید خود او نمی رود و بهتر است وی نیز به مجلس نرود، چرا که چنین حضوری، مشروعیت بخشیدن به کودتا می باشد: "در روز بررسی طرح عدم کفایت رئیس جمهور برای دفاع از حقانیت وی این خطر را به جان پذیرا بودم و زندگی از آن پس خود را وامدار انذار او می دانم که از جان باختن برای  شرکت در  نمایشی پایان یافته بر حذرم داشت" (٢٠١).
 
اجرای پرده آخر کودتا در جو وحشت:
 
مطابق قانون، در بحث برای رسیدگی به عدم کفایت رئیس جمهور، ده نماینده به عنوان موافق، و ده نماینده به عنوان مخالف، حق سخنرانی داشتند. در حالی که هر ده نمایندۀ موافق رأی به عدم کفایت رئیس جمهور، با استفادۀ حداکثر از زمان، هر حمله ای را که می شد به بنی صدر وارد ساختند، بیش از نیمی از کسانی که برای دفاع از رئیس جمهور اسم نویسی کرده بودند، از جمله آقایان محمد مجتهد شبستری، هاشم صباغیان، نقوی و رحمانی به دلیل جو ارعاب آمیز آن روز از سخنرانی خوداری می کنند، و بقیه نیز به غیر از آقای معین فر، یا در حمله به رئیس جمهور با مخالفان به مسابقه بر می خیزند، و یا به روش وسط بازی متوسل می شوند.  
 
برای مثال، خانم اعظم طالقانی که در مقام دفاع از رئیس جمهور ثبت نام کرده بود، می گوید: "اصلا آقای بنی صدر را نه كاندید كردیم، نه رأی دادیم، ...نقاط ضعف بطور كلی از یكطرف، غرور و قُدّی و خودبینی و در نظر نگرفتن نقش اساسی امام امت كه سكان دار كشتی این انقلاب است از طرف دیگر، و در عین حال بعضی از افراد ناهماهنگ با انقلاب اسلامی در اطراف رئیس جمهور ... بنده هم كه اینجا ایستاده ام بگویم بلی، رئیس جمهور دیگر نمی تواند در این مملكت رئیس جمهور باشد" (٢٠٢).
 
یا آقای محمد مهدی جعفری نماینده دشتستان برای دفاع از رئیس جمهور؛ نخست لازم می بیند وی را به خود محوری و خود خواهی متهم کند تا بتواند فقط بگوید که: "اینجا مخالفتم با طرح عدم كفایت سیاسی، بهیچوجه به معنای طرفداری از آقای بنی صدر نیست. قبل از انتخابات ریاست جمهوری، بنده طرفدار نبودم... من اعلام می كنم كه رأی مخالفم به هیچ وجه به عنوان طرفداری از آقای بنی صدر نیست، بلكه در حال حاضر با رأی قاصر خود، با نظر قاصر خود، اینچنین می بینم كه رأی به عدم كفایت سیاسی رئیس جمهوری، به نفع این جمهوری تمام نخواهد شد" (٢٠٣). 
 
و یا آقای حجتی کرمانی نیز در همان آغاز سخنرانی کاملاً تغییر موضع می دهند: "من زود شما را راحت می كنم و مطمئن باشید كه من راهی را جز راه امام انتخاب نخواهم كرد. (احسنت)" (۲۰۴).
 
آقای عزت الله سحابی، در مقام دفاع، به روش وسط بازی روی می آورند. ایشان با وجودی که تلویحاً سخن از وجود نوارهای آیت می کنند، و حزب جمهوری اسلامی را نیز در ایجاد بحران، مقصر می دانند، ولی بعد، از همین موضع وسط نیز خارج می شوند و بر ضد بنی صدر موضع می گیرند و اینکه بنی صدر دیگر نباید رئیس جمهور باشد. او که به عنوان مخالف طرح عدم کفایت ثبت نام کرده بود، در اینجا به موافق بدل می شود و می گوید: "بنی صدر عیبش این بود یا هست كه حرف زیاد می زند، مرتب می گوید و پرده‌ دری می كند، خیلی جاها هم از حدود احساس مسئولیت خارج می شود، و یكی از ایرادات من همین است. از احساس مسئولیت آنجور خارج می شود كه كیان و وجود جمهوری را در معرض سؤال و خطر قرار می دهد و بهانه بدست دشمنان و معاندین این انقلاب و این جمهوری می دهد... . با موضع‌ گیریهایی كه اخیراً آقای بنی صدر كرده است، ایشان دیگر نمی تواند رئیس جمهور باشد" (۲۰۵).
 
در بارۀ اینکه چرا آقای سحابی، بر خلاف انتظار، به وظیفۀ خود در مقابل مردم عمل نکردند و به  افشای کودتا دست نزدند، آقای بنی صدر می گوید: "در همان روزها، آقای عزت الله سحابی پیش من آمدند و به من گفتند که رهبران حزب جمهوری به ایشان پیشنهاد کرده اند که در مجلس برای عزل بنی صدر و برای دفاع از ایشان زیاد سخن نگوید و در عوض بعد از بنی صدر به ایشان مقام نخست وزیری پیشنهاد خواهد شد". بنی صدر افزود: "به ایشان گفتم که اینها به شما دروغ گفته اند، فریب نخور. می خواهند اول ترتیب من را بدهند، و بعد ترتیب شما را. متاسفانه گوش نکرد" (۲۰۶).
 
بنابراین دفاع از رئیس جمهور بر گردن اکبر معین فر می افتد. وی با شهامتی مثال زدنی و در حالی که در شروع و طول صحبت، فشار شدیدی از سوی نمایندگان حزب اللهی به او وارد می شد، این گونه سخنش را آغاز می کند:
 
"در جوی هیجان‌ زده كه قبل از شنیدن توضیحات مخالف و موافق و قبل از استماع دفاع رئیس جمهور و قبل از اخذ رأی نهایی، تصمیم قطعی گرفته شده و رأی ها آماده گردیده است، [دفاع] به نظر بی اثر و بی فایده می رسد، خصوصاً آنكه غلیان احساسات آنان كه اطراف ساختمان مجلس و محوطۀ بعضی از خیابان ها را در اختیار گرفته‌ اند و كوچكترین نغمۀ مخالف را مخالفت با اسلام و ضدیت با انقلاب اسلامی می دانند، به حدی است كه برای گوینده خطرات بسیاری را در بر دارد. آنان به غلط به تصور اینكه مخالفت با طرح بركناری رئیس جمهور، مخالفت با انقلاب و امام است، آماده‌ اند هر گونه توهین و آزاری به گوینده روا دارند، و حتی به سادگی خون وی را بر زمین بریزند. در چنین جوی شاید دم فرو بستن و تماشاچی بودن و در برابر تصمیم قطعی كه گرفته شده است، ابراز نظر نكردن، به عقل و منطق نزدیكتر باشند".
 
گفتنی است در برابر مجلس فریاد می زدند كه "بنی صدر، ضد الله" ... . یعنی حكم او قبلاً صادر شده بود و عامل قتل هم كه به عنوان حزب الله خود را معرفی می كند، قبلاً تعیین شده است. فقط همگی منتظر رأی مجلس بر عدم كفایت سیاسی وی می باشند. 
 
آقای معین فر ادامه می دهد: "اینك رأی مجلس به عدم كفایت آقای بنی صدر در شرائطی صورت می گیرد كه مطبوعات باقیمانده و كلیۀ رسانه‌ های گروهی و اجتماعات خیابانی و خُطَباء نماز جمعه،‌ همه و همه علیه ایشان تبلیغ می كنند. دو روزنامه ای هم كه وابسته به گروه حاكم نبودند، برخلاف قانون توقیف شده‌ اند در اجتماعات خیابانی و اطراف مجلس اگر كسی جرأت كند نام آقای بنی صدر را ببرد و كوچكترین دفاعی از ایشان بكند، به شدیدترین وجهی تنبیه می شود. آیا در چنین جوی طرح چنین مسأله ای در ابتدای جمهوری اسلامی شایسته می باشد؟ به نظر بنده در شرائط كنونی طرح مسألۀ عدم كفایت سیاسی رئیس جمهور‌، در حالی كه وی عملاً در حصر بسر می برد، به دفترش حمله شده و یارانش به زندان افتاده‌ اند و ایشان هیچگونه وسیلۀ دفاعی در اختیار ندارد، سزاوار جمهوری اسلامی نیست" (٢٠٧).
 
و بعد از آنکه صلاحیت مجلس را برای رسیدگی به طرح عدم صلاحیت رئیس جمهور به زیر سؤال می برد، به دفاع از اعمال رئیس جمهور می پردازد:
 
"اصل یكصد و سیزدهم قانون اساسی، رئیس جمهور را مسئول اجرای قانون اساسی و تنظیم روابط قوای سه گانه و ریاست قوۀ مجریه و به عنوان عالیترین مقام رسمی كشور پس از مقام رهبری می شناسد. با این ترتیب اگر در كشور، در اجرای قانون اساسی تعللی شده باشد، و یا برخلاف قانون اساسی عملی صورت گرفته باشد، و رئیس جمهور از تذكر و پیگیری در این باره خودداری كرده باشد، باید او را ناتوان گفت. در حالی كه همۀ نمایندگان محترم شاهد هستند كه آقای بنی صدر در هر مورد كه عملی را برخلاف قانون اساسی دید، با صراحت و اصرار اعلام كرد، با این ترتیب نه تنها در ایفای وظیفۀ خود كوتاهی نكرده است، بلكه همین پافشاری ها موجب دشمنی كسانی گشته است كه خود پا از دایرۀ قانون اساسی فراتر گذارده اند".
 
آقای معین فر، به عنوان مثال به اعتراضات بنی صدر نسبت به قرار داد الجزایر اشاره می کند: "رئیس جمهور در مورد موافقتنامۀ ایران و آمریكا كه به صراحت با اصول 52 و 53 و 75 و 125 قانون اساسی مغایرت داشت، به موقع خود اعتراض كرد و اگر غیر از این كرده بود، باید نسبت به كفایت ایشان تردید می كردیم، نه آنكه در برابر وظیفۀ قانونی كه انجام داده است، وی را مسئول و متهم به بی‌ كفایتی كنیم".
 
دلایل عدم کفایت سیاسی رئیس جمهور:
 
مهمترین دلایل عدم کفایت بنی صدر، آنگونه که در مجلس طرح شد، بر حول چند محور قرار گرفته بود:
 
١. عدم اعتقاد به اصل ولایت فقیه:
 
 برای مثال آقای معصومی می گوید که: "بنی صدر در خبرگان بگوید من با ٩ دلیل با ولایت فقیه مخالف هستم. چون او نه فقه را فهمیده، و نه فقیه را می شناسد، و به دموكراسی ایمان آورده، و لذا بعد از انتخاب به ریاست جمهور، تكیۀ او تنها بر یازده میلیون رأی است. بنی صدر با قبول دموکراسی غربی، ولایت فقیه را نفی می کند" (٢٠٨).
 
آقای خامنه ای: "نام امام، آری فقط نام امام را گرامی می داشت، اما در عمل همۀ جوانب حیطۀ ولایت فقیه را مورد تعرض قرار می داد" (٢٠٩). 
 
دیالمه: "در دانشگاه مشهد گفتم، دانشگاه مشهد گفتم كه ریاست جمهوری بنی‌صدر برای اسلام و انقلاب اسلامی ما یك فاجعه است. چرا كه به ولایت فقیه، سر سوزنی اعتقاد ندارد. و همین امر باعث می گردد كه نهایت در مقابل امام ایستاده ومشكلات عظیمی را ایجاد نماید" (٢١٠). 
 
٢. مخالفت با گروگانگیری:
 
در این مورد آقای موسوی خوئینی ها می گوید: "آقای بنی صدر به یازده میلیون رأی تأكید می كند، ولی آیا اشغال لانۀ جاسوسی امریكا توسط دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، مورد تأیید سراسر كشور و اكثریت قاطع ملت ایران، جز وابستگان به امریكا، قرار نگرفت؟ آیا امام این اقدام انقلابی را انقلابی بزرگتر از انقلاب اول نخواند ... ولی آیا فكر می كنید كه چرا آقای بنی صدر از اولین مخالفین این حركت بود و از هر وسیله‌ ای برای درهم شكستن این حركت استفاده می كرد؟ آیا فكر كرده اید كه چرا آقای بنی صدر به دانشجویان پیرو خط امام می گفت كه شما ها از چریك های فدائی خطرناكتر هستید؟ آیا فكر كرده‌ اید... آیا هرگز فكر كرده‌ اید كه چرا آقای بنی صدر تمام تلاش خود را برای آزادی گروگان های جاسوس بكار می برد؟" (٢١٢).
 
دکتر زرگر: "با اینكه همیشه طرفدار آزادی گروگان ها بود و می گفت كه با گروگان گیری، ما گروگان آمریكا شده ایم، پس از آزادی گروگانها، آنرا خیانتی نابخشودنی می نامد و دولت را متهم به اختلاس بیت‌ المال می كند" (٢١٣). 
 
سید علی خامنه ای: "امام، تصرف لانۀ جاسوسی را انقلاب دوم می نامید، و او بارها آنرا رد می كرد" (۲۱۴).
 
٣. مخالفت با نهادهای انقلابی:
 
اکبر ولایتی: "اینكه اصلاً قضیۀ بی كفایتی نیست. قضیۀ توطئه است. یا بی اعتبار كردن نهادهای انقلابی است كه نمونه‌ هایش را دیده‌ اید. بی اعتبار كردن اسلام و رشد ملی گرائی و هر نوع مكتب ضد اسلامی كه می تواند در مقابل اسلام مانعی ایجاد بنماید، آقای بنی صدر از آن حمایت می كرده است" (۲۱۴).
 
دکتر زرگر: "با تمام قوا برای تضعیف و در نهایت انحلال مجلس، تضعیف شورای نگهبان، تضعیف قوۀ قضائیه، دادگاه های انقلاب، سپاه پاسداران، كمیته ها، و تمام نهادهای قانونی و انقلابی، حملاتش را تشدید می كند" (۲۱۵).  
 
صادق خلخالی: "این است كه همیشه از نهادهای انقلابی چه قبل از جنگ و چه بعد از جنگ انتقاد می كرده است" (۲۱۶). 
 
موسوی خوئینی ها: "ایشان در متن جریان گرایش به آمریكا قرار گرفته است، ولو ناخواسته، و از همین پایگاه است كه به مقابله با نهادهای انقلابی برخاسته است" (٢١٧).
 
سید علی خامنه ای: "مخالفت آشكار و پنهان با سپاه پاسداران وجهاد سازندگی و دیگر نهادهای انقلابی و قانونی. وقتی رئیس جمهور با بی حرمتی به این نهادهای قانونی خود را كه جزئی از مجموعه دولت است از آن جدا می كند..." (٢١٨).
 
دیالمه: "كوبیدن دادگاههای انقلاب از جمله این مساله که این دادگاهها قرار نبود تا ابد بماند و بصورت یك كابوسی دربیاید وزندگی آرام را از شما بگیرد” (٢١٩).
 
ده نماینده مجلس، از جمله آقایان حسن یوسفی اشکوری و امید نجف آبادی، در اعلامیۀ جداگانه ای، از جمله دلایل عدم کفایت سیاسی رئیس جمهور را: "مخالفت با نهادهای انقلابی یا بزرگ جلوه دادن نقطه ضعف‌ها و اشكالات آنها ذکر می کنند (٢٢٠).
 
۴. مخالفت با اعدام ها و افشای شکنجه:
 
موسوی خوئینی ها: " آقای بنی‌صدر از پایگاه خط آمریكاست كه با دادگاه های انقلاب به مخالفت بر می خیزد و تاسف می خورد. این عین سخن آقای بنی صدر است كه چرا ما از روز اول از حقوق انسانی آن محكومین دفاع نكردیم، تا كار به اینجا رسید. این حرف آقای بنی صدر است كه چرا در هنگامی كه دادگاه های انقلاب آقای هویدا و نمی دانم نصیری و خسروداد و امثال این جانورها را محكوم به اعدام می كرد و اعدام می كرد، می گوید چرا از حق‌ انسانی آنها ما دفاع نكردیم كه كار دادگاه ها به اینجا كشید. به كجا كشید؟ كار دادگاه ها؟ (خلخالی: دو سه مرتبه آمد ولی ماگوش به حرفش نكردیم) (خندۀ نمایندگان)..." (٢٢١).
 
سید علی خامنه ای: "...(ن: با اشاره به بنی صدر) آزادی را در ایران بكلی پایمال شده وانمود كردن، شایعه شكنجه را علیرغم گزارش صلیب سرخ و نیز كمیسیون تحقیق در سطح عالم گستردن، و خلاصه رژیم كنونی را از رژیم شاه هم بدتر معرفی كردن، جزو شاه‌ بیت های اظهارات آقای بنی صدر است. به گوشه‌ ای از مصاحبه با لوموتن توجه كنید. آقای بنی صدر می فرمایند "اكنون دیگر قانون وجود ندارد، همچون گذشته افراد را دستگیر می كنند، شكنجه می كنند، شكنجه می دهند. كمیسیونی برای تحقیق در این زمینه تشكیل شد و گزارش مسخره‌ ای نیز تنظیم كرده‌اند، انسان هیچ حقی ندارد، او را دستگیر می كنند و چون زباله از میان می برند..." (٢٢٢).
 
اکبر ولایتی: " نه تنها معایب را زیر ذره‌بین می گذاشتند، بلكه آن چیزهایی كه اصلا وجود نداشت به عنوان یك عیب به این سیستم می چسبانیدند. مسأله شكنجه یكی از آن چیزهایی است كه تمام رادیوهای خارجی به نقل ازایشان نقل می كردند و تكیه شان روی مصاحبه وصحبتهای ایشان بود" (٢٢٣).
 
خلخالی: "تعزیر را در دادگاههای انقلاب اسلامی اسمش را شكنجه می گذارد و بعدهم بوقش را می زند بجوری كه بهانه را به دست ضد انقلاب در خارج وداخل می دهد. این را نمی شود گفت كه صلاحیت سیاسی برای ریاست جمهوری داشته باشد" (۲۲۴). 
 
معصومی: "بنی صدر با قبول دموكراسی غربی، ولایت فقیه را نفی می كند و با قبول حقوق بشر كذائی غرب، به اعدام فرخ رو پارسا اعتراض می كند، و تعزیر را شكنجه می نامد، و لایحۀ قصاص را غیرانسانی تلقی می كند" (۲۲۵).
 
از اتهامات دیگر وارد بر بنی صدر یکی هم این می شود که مخالف تبلیغات رسانه ای برای شخص آقای خمینی است؛ در این مورد امامی کاشانی می گوید: "گفتید (ن:اشاره به بنی صدر) اوضاع كشور عوض نشده، مثل زمان شاه است، فقط زمان شاه روزی دوبار سرود شاهنشاهی می خواندند، امروز از صبح تا به شب سرود ...، چه من بگویم (نمایندگان: بگویید، آقا بگویید) سرود خمینی می خوانند، امروز صبح تا به شب سرود خمینی می خوانند (یكی از نمایندگان: خدا لعنتش كند) " (۲۲۶). 
 
و یا اینکه آقای دیالمه از دیگر دلایل بی کفایتی بنی صدر را این می داند که: "احسان نراقی عنصر فعال فراماسونر، همان فردی است كه آقای بنی صدر بسیار كوشیدند تا او را از زندان آزاد كنند" (۲۲٧).
 
دیگر دلایل عدم کفایت رئیس جمهور نیز جالب است. البته در دورانی که خودباشی و فردیت- به خصوص اینکه بر خلاف رویۀ تعارف آلود و چاکر باشی ملاقات کنندگان با آقای خمینی باشد- کار زشتی تلقی می شد، شنیدن ایرادات زیر نیز قابل فهم است؛
 
اکبر ولایتی: "با یك نخوت و تبختری حركات و سكناتشان را انجام می دادند كه این از چشم هیچكس پوشیده نیست" (٢٢٨).
 
محمد مهدی جعفری: "خودمحوری وخودخواهی است" (٢٢٩).
 
سید علی خامنه ای: " من كبر و كبریای این مرد را، و هر آنچه را كه می دانستم به كناری گذاشته بودم. ولی از خاطر نمیبرم، برخورد اولیۀ گرفتن فرمان از امام را، و این طلیعۀ بدی بود" (٢٣٠).  
 
رأی گیری در مورد عدم کفایت سیاسی رئیس جمهور:
 
بعد از سخنرانی آقای خلخالی، رأی گیری در مورد عدم کفایت رئیس جمهور انجام می شود و نتیجۀ رأی گیری بوسیلۀ آقای هاشمی رفسنجانی خوانده می شود: "بسم الله الرحمن الرحیم. انافتحنا لك فتحا مبینا لیغفرلك الله ما تقدم من ذنبك و ماتأخر و یتم نعمته علیك و یهدیك صراطا مستقیما. جمع افرادی كه در مجلس حاضر بودند، ١٩٠ نفر. آرائی كه موافق عدم كفایت سیاسی آقای بنی صدر به صندوق ریخته شده، ١٧٧ نفر ." و حضار در مجلس با این شعارها رضایت خود را از نتیجۀ رأی گیری ابراز می کنند:" الله اكبر، الله اكبر، الله اكبر، خمینی رهبر، مرگ بر ضد ولایت فقیه، درود بر رزمندگان اسلام، سلام بر شهیدان، مرگ بر بنی صدر، صد درصد اعدام باید گردد، بدست حزب الله، پیشمرگ روح الله، انشاء الله، انشاء الله" (٢٣١). 
 
بعد از کودتا:
 
روز بعد از کودتا، بنی صدر یکبار دیگر سعی می کند که آقای خمینی را ملتفت خطراتی کند که متوجۀ کشور شده اند و برای دفع این خطرها از او دعوت می کند که "این دستگاه ظلمیۀ ضد اسلامی ( دادگاه های انقلاب و...) را منحل کنید. جنگ را متوقف کنید، آزادی ها را بر قرار کنید، و از امور یکسره کنار بگیرید". و اضافه می کند که اگر فکر می کند که این تقاضا ها "بخاطر آنست که به قدرت بازگردم، تعهد می کنم که هرگز دور سیاست نچرخم".
 
در همین حال، بنی صدر تصمیم به ادامۀ استقامتش را مشروط می کند بر اینکه آیا مردم کودتا را پذیرا شده اند، یا نه؟ او روش یافتن پاسخ این پرسش را در درصد شرکت کنندگان در انتخابات ریاست جمهوری، که حدود چهل روز بعد از کودتا انجام می شد، می دید. به همین خاطر تلاش می کند تا آن وقت در ایران بماند. در انتخابات بعد از کودتا که منجر به ریاست جمهوری رجایی می شود، از درون وزارت کشور به او گزارش می شود که تعداد واقعی شرکت کنندگان، ٢ میلیون و ٧٠٠ هزار نفر بوده است. در حالی که رژیم آن را بیش از ۱۴ میلیون ذکر می کند. 
 
سازمان مجاهدین خلق، بعد از کودتا، و در مخفیگاه به بنی صدر قول حمایت و همکاری می دهد. بنی صدر که خود از منتقدان قدیم این سازمان بود، در پاسخ به دعوت رجوی می گوید که: "ما صد درصد به خمینی اعتماد داشتیم، و او اینگونه از آب در آمد، در حالی که من صد در صد به شما اطمینان ندارم...، ولی شما را به ابتلاء دعوت می کنم و در نتیجه، یا از آزمایش پیروز بیرون آمده و به خدمت مردم خود در می آیید، و یا از ابتلاء شکست خورده بیرون می آیید و مردم از دست شما خلاص می شوند" (٢٣٢). بر این اساس، میثاق شورای ملی مقاومت بر سه اصل استقلال، آزادی و عدم هژمونی امضاء می شود (٢٣٣)، و در تاریخ ۲۸ جولای ۱۹۸۱ از طریق فرودگاه مهرآباد به پاریس پرواز کرده و وارد پاریس می شوند، و بنی صدر در اولین مصاحبه با بی بی سی اظهار کردند: "من برای افشای روابط اورگانیک ریگانیسم و خمینیسم از ایران خارج شدم" (۲۳۴).
 
نتیجه گیری:
 
بررسی علل عدم کفایت رئیس جمهور، خود از گویایی کامل برخوردار می باشند و احتیاج به تجزیه و تحلیل و تفسیر زیادی ندارند. خلاصه اینکه رئیس جمهوری که  در غیبت شورای نگهبان، با رأی مستقیم و آزاد مردم و با بیش از ۷۶% آرا، به نمایندگی انتخاب شده بود، بعد از ١٨ ماه، توسط مجلسی که اکثریت نمایندگان آن به استناد کمیسیون قضات دیوان علی کشور با تقلب وارد مجلس شده بودند، در پوشش ظاهراً قانونی عزل می شود. رئیس جمهور، در جوّی مملو از خطر ترور و زندان و شکنجه، هم خودش، و هم هرکسی که با او همکاری داشت، به جرم مخالفت با استبداد ولایت فقیه، گروگانگیری، اعدام ها و شکنجه، و ... از کار بر کنار می شوند. همکارانش، یا پنهان، و یا زندانی و شکنجه و حتی اعدام، می شوند و خود او به زندگی مخفی روی می آورد. با انجام کودتا، کودتاچیان به یکی از هدف های خود رسیده بودند، زیرا بنی صدر تهدید کرده بود و به جد در پی این بود که امضاء کنندگان موافقت نامۀ الجزایر را- که به نقض عظیم حقوق ملی ایرانیان منجر شده بود- به دادگاه بکشاند. همۀ کسانی که در آن روز در جریان موافقت مخفیانۀ آقای خمینی با جناح ریگان بر سر گروگان ها بودند، توانستند نفس راحتی بکشند و االبته خسارت بار تر از این موضوع این بود که با عزل بنی صدر، توقف جنگ خانمانسوزی که با عقب نشینی عراق از خاک ایران و پرداخت غرامت به ایران امکان پذیر شده بود، از دستور کار خارج شد. و بنابراین اسباب ادامۀ جنگی ویرانگر به مدت ٨ سال را که همانا اسباب استقرار استبداد ولایت فقیه بود، فراهم ساختند.
 
سخنان و نوشته های بازیگران اصلی آن روز، از خود آقای خمینی گرفته تا آقایان بهشتی و رفسنجانی، حاکی از این بود که موضوع نزاع، بر دو نوع تلقی از اسلام بنا شده بود: گفتمان استبدادی، در برابر گفتمان آزادی. در ایران امروز و در جنبش سبز نیز هنوز یک سر اصلی نزاع به همین دو نوع اسلام بر می گردد. سیر تحولات یک صد سالۀ اخیر نشان می دهد که رهایی ایرانیان از استبداد، بدون ظهور یک دیانت آزادی محور، در حد محال است. اما چه کسی است که بتواند انکار  کند چنین گذاری، خود یک انقلاب است؟  انقلابی در اسلام، لازم است. یعنی انقلابی برای بازگرداندن دین از بیان قدرت، به بیان ﺁزادی. بنابر تجربه های فراوان انسانی و تاریخی، بدون ﺁنکه انسان از قید از خود بیگانگی دینی رها شود، ممکن نیست بر ﺁزادی و حقوق ذاتی خود عارف شود و رشد کند. تا وقتی که دین، طبیعت خویش را که بیان ﺁزادی  است، باز نیابد، انسان در جامعه به سختی خواهد توانست ﺁزاد و مستقل زندگی کند. 
 
اگر سیاست را در شکل ایده آل آن روش شعور مداوم بر ﺁزادی و زیست در ﺁزادی و استقلال بدانیم، تنها در پرتو یک رنسانس دینی است که دولت می تواند از سلطۀ قدرت تاریخی دین های قدرت مدار- همچون اسلام فقهی- خارج شود. نتیجه آنکه؛ تا راه برای یک اسلام مدافع و بیانگر حقوق ذاتی انسان و کرامت او، اسلامی که زبانی برای بیان آزادی ها باشد، باز نشود، منازعه تاریخی میان سنت و تجدد در ایران نه تنها تخفیف نیافته، بلکه روز به روز تشدید خواهد یافت. پس آنانی که عمرشان را برای یافتن و پیشنهاد کردن اسلام به مثابۀ بیان آزادی گذاشته اند، دست به کاری تاریخی زده اند. در مقابل، کسانی که نبرد رئیس جمهور با جناح استبدادی به رهبری حزب جمهوری اسلامی و آقای خمینی را به جنگ قدرت دو جریان قدرت مدار فرو کاسته اند و در این تحریف و سانسور تاریخی، با قرائت رسمی رژیم همراه شده و می شوند، از عوامل استمرار استبداد در وطن می باشند.  
 
حال شاید نسل جوان بتواند به ریشۀ عدم مشروعیت رژیم و اینکه چگونه می شود که اعتراض به تقلبات انتخاباتی، در فاصلۀ چند روز تمامیت رژیم را به چالش می کشد، در وجدان تاریخی خود پی ببرد. و در این کانتکست است که می تواند بپرسد که چرا بیش از ٣٠ سال، جزئیات انجام چنین کودتایی از آنها پنهان نگاه داشته شده است؟ چرا هنوز هستند کسانی که گرچه هم اینک ظاهراً در صف مخالفان نظام ولایت فقیه اند، ولی هیچ علاقمند نیستند واقعیات آن روز، آفتابی شود و اخیراً هم دوباره به جعل تاریخ این زمان دست یازیده اند؟ چه کسانی و به چه هدفی در این توطئۀ سکوت دست داشته اند؟ قربانی چنین سکوت طولانی چه کسانی بوده اند و هستند؟ و اینکه بالاخره علم و اذعان بر این کودتا، چه اثری در انتخاب روش های مبارزه، اهداف مبارزه، اندیشۀ راهنمای مبارزه، و سخنگویی مبارزه، خواهد داشت؟
 
در تحقیقات بعدی به مسائل بعد از کودتا، خروج از ایران به همراه رجوی، همراهی سازمان مجاهدین خلق با بنی صدر، بکار گیری سنت قرآنی به ابتلاء کشیدن سازمان مجاهدین خلق توسط بنی صدر، و امضای میثاق مبتنی بر سه اصل آزادی، استقلال و عدم هژمونی، نقض این اصول از سوی سازمان مجاهدین خلق، به خدمت صدام در آمدن سازمان مجاهدین خلق، نقش بنی صدر در افشای اکتبر سورپرایز، ایران گیت، دادگاه میکونوس و .... خواهم پرداخت.
 
پاورقی ها:
 
١٣٨- هاشمی رفسنجانی: عبور از بحران ( تهران.  دفتر نشر معارف انقلاب.چاپ پنجم.  ۱۳۷۸) ص ۵۲
 
١٣٩-همان ص ۱۰۸  
  
۱۴۰- سخنرانی آقای خامنه ای در ۳۱ خرداد ۱۳۶۰ در مجلس شورای اسلامی، http://irdc.ir/fa/content/9924/default.aspx
 
۱۴۱- نامه ها از آقای بنی صدر به آقای خمینی و دیگران. به اهتمام فیروزه بنی صدر.  انتشارات انقلاب اسلامی خرداد ۱۳۸۵ ص ۴۴۷
 
۱۴۲- همان، ص ۴۴۹
 
۱۴۳- هاشمی رفسنجانی، "عبور از بحران" موسسه فرهنگیء هنری طاهرءلیلا.  چاپ سوم سال  ۱۳۷۸ ص۲۳
 
۱۴۴- سخنرانی آقای موسوی خوئینی ها در ۳۱ خرداد ۱۳۶۹۰ در مجلس شورای اسلامی
  
۱۴۵- روزنامه انقلاب اسلامی.  ۱۰ آذر ۱۳۵۸
  
۱۴۶- روزنامه انقلاب اسلامی ۲۲ آبان ۱۳۵۹
 
۱۴۷- نیک به یاد دارم که زمانی که بعد از انقلاب برای مصاحبه شغل معلمی به ناحیه ده آموزش پرورش تهران رفتم  یکی از اولین سوالات این بود که راجع به کتاب بنی صدر تحت عنوان: "تعمیم امامت و مبارزه با سانسور" چه فکر می کنم؟  متوجه شده بودند که اسلامی که در کتاب مورد بحث قرار گرفته شده، در تضاد مستقیم قرار دارد با ولایت فقیه و در کل معارض با اسلام حوزوی.
 
  
۱۴۸- روزنامه انقلاب اسلامی، ۲۰ آذر ۱۳۵۹
 
۱۴۹- روزنامه انقلاب اسلامی، ۱۹ اردیبهشت ۱۳۶۰
 
۱۵۰- روزنامه انقلاب اسلامی، ۲۷ آذر ۱۳۵۹
 
۱۵۱- علی غریب.  ایستاده بر آرمان.  چاپ ۱۳۸۵ ص ۱۰۱ 
  
۱۵۲- صحیفه نور، سازمان مدارک فرهنگی و انقلاب اسلامی.  چاپ دوم، ۱۳۷۳جلد ۱۳ ص ۱۴۱
  
۱۵۳- روزنامه انقلاب اسلامی.  ۲۸ بهمن.  ۱۳۵۹
  
۱۵۴- صحیفه نور.  جلد ۱۳. ص ۱۰۹
 
۱۵۵- صحیفه نور.  جلد ۱۳ ص  ۱۴۱، به نظر می رسد که نوع رابطه ای که بین بنی صدر و اقای خمینی شکل گرفته بود دارای ابعاد بسیار پیچیده ای بوده است. و از جهت اثر بسیار منفی ای که این رابطه بر انقلاب گذاشت، محتاج پژوهشی همه جانبه می باشد که متاسفانه تا بحال انجام نگرفته است.  از قرائن بر می آید که آقای خمینی در حالی که بنی صدر را تهدیدی برای گسترش قدرت خود می دانسته، در عین حال او را دوست هم می داشته است.  به این معنی که علاقه شدید بنی صدر به آقای خمینی، یک طرفه نبوده است. البته ایشان هیچوقت در انتخاب بین علاقه خود به بنی صدر و قدرت، تردید به خود راه نداده و همیشه قدرت را انتخاب می کرده اند و این در حالی بود که با استفاده از وسوسه قدرت سعی می کردند که بنی صدر را نیز وارد برنامه های خود کنند. علاقه شدید بنی صدر به آقای خمینی نیز نقطه کوری در او ایجاد کرده بود تا با وجود هشدارها و اطلاعات مستمر تا روزهای آخر نپذیرد که خود آقای خمینی در معامله پنهانی با رونالد ریگان، بر سر گروگانها دست داشته است.  دیگر اینکه تا هفته های آخر تصورش را هم نمی کرد که آقای خمینی برای حفظ قدرت دست به کشتارهای گسترده خواهد زد.  ایران بهای سنگینی را برای این عدم شناخت پرداخت.  آقای خمینی نه تنها تا روزهای آخر ریاست جمهوری بنی صدر در ایران سعی می کند بنی صدر را به طرف خود بکشاند و حتی او را معمار استبدادی که در حال ساختنش بود، بکند، بلکه  تماسهایی هم که با بنی صدر در خارج کشور، برای بازگرداندن او به ایران گرفت، و هم اینکه در خارج هرگز با ترور او موافقت نکرد و او را مسلمان دانست، به غیر از دلائل سیاسی، می توانسته ناشی از نوعی گرایش درونی به بنی صدر هم باشد. احترام به توانایی های رئیس جمهور تا حدی بوده است که بنا بر اطلاعی که آقای ثقفی، برادر خانم آقای خمینی، به بنی صدر داد، در یکی از ملاقاتهایی که آقایان موسوی و خامنه ای برای حل اختلافات دائم خود، با آقای خمینی داشته اند، از جدالهای آنها حوصله اش سر می رود و می گوید که "بلند شید برید، همه تون را روی هم بگذارند انگشت کوچیکه بنی صدر نمی شید." بعد از ملاقات، آقای ثقفی به آقای خمینی می گوید که اگر چنین نظری در مورد بنی صدر داشتید، چرا آن کار را با او کردید؟ آقای خمینی پاسخ می دهد که من نکردم، خودش به حرفم گوش نکرد و آن اطرافیان ناخلفش را دور خود نگاه داشت. مصاحبه با آقای بنی صدر ۲۱ تیر ۱۳۸۹ 
  
۱۵۶- نامه ها از آقای بنی صدر به آقای خمینی و دیگران.  به اهتمام فیروزه بنی صدر.  انتشارات انقلاب اسلامی خرداد ۱۳۸۵ ص ۴۵۵ء۴۵۶ بنی صدر در مصاحبه با نویسنده گفت که این پیام بوسیله تیمسار ظهیر نژاد به کرمانشاه، برای ایشان، آورده شد.  ۱۴ مرداد ۱۳۸۹
 
 ۱۵۷- دکتر عبدالصمد تقی زاده، رئیس دانشگاه ملی ( بهشتی کنونی) درسالهای ۱۳۵۷ء۱۳۶۰ می گوید که در سالهای پنجاه در خارج کشور سرمایه ای برای آقای لاجوردی فراهم کردیم که با آن مشغول کاری شوند و ایشان مغازه ای اجاره کرده و مشغول فروختن لباسهای زیر زنانه و پارچه فروشی شدند.مصاحبه: ۰۳.اوست.۲۰۰۵
 
۱۵۸- نامه ها از آقای بنی صدر به آقای خمینی و دیگران.  به اهتمام فیروزه بنی صدر.  انتشارات انقلاب اسلامی خرداد ۱۳۸۵ ص۴۶۱-۴۶۲
 
http://enghelabe-eslami.com/از-دیگر-نویسندگان/84-2010-05-14-08-37-39.html
 
۱۵۹- روزنامه میزان ۳۱ اردیبهشت ۱۳۶۰
 
۱۶۰- سایت رجا نیوز: http://rajanews.com/detail.asp?id=53945
 
۱۶۱- روزنامه انقلاب اسلامی، ۷ خرداد ۱۳۶۰
  
۱۶۲- عبور از بحران، ص 
 
۱۶۳- رک سخنان آقای خمینی در حضور جمع نمایندگان مجلس در تاریخ 6/خرداد/1360.  دیگر امر مهم در رابطه با این سخنرانی این است که آقای خمینی در حضور نمایندگان مردم، علنا می گوید که اگر رای مردم را نپسندد، با آن مخالفت خواهد کرد، و حتی یک نماینده به این سخنان ایشان اعتراض نمی کند که ایشان با این سخن قانون اساسی را نقض کرده اند.
عین این سخنرانی در یو  تیوب موجود است: 
 
  غائله چهاردم اسفند ۱۳۵۹زیر نظر سید عبد الکریم موسوی اردبیلی ( تهران.  انتشارات نجات، چاپ دوم.  ۱۳۶۴) ص ۶۶۸
  
۱۶۴- صحیفه نور، مجموعه رهنمودهای امام خمینی، ( انتشارات سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، ۱۳۷۰) جلد ۱۵.  ص: ۲۰ء۲۱
  
۱۶۵- سحنرانی آقای رفسنجانی در نماز جمعه تیر ۱۳۶۰ 
 
۱۶۶- سردبیر روزنامه انقلاب اسلامی، محمد جعفری، در تاریخ ۱۱ فروردین ۱۳۶۰، بیلانی از تیراژ و مشکلات چاپ روزنامه، در انقلاب اسلامی منتشر کرد، و در آنجا خاطر نشان کرد که تیراژ روزنامه از ۸۰ هزارتا به ۴۰۰ هزارتا رسیده است، ولی تقاضا برای روزنامه بسیار بیشتر از توانایی روزنامه برای چاپ بیشتر است و علت آن کمبود کاغذ امکانات دیگر می باشد و اینکه وزارت ارشاد، برای مثال به روزنامه ای مانند صبح آزادگان که تیراژ قابل ذکری ندارد، ۱۵۰۰ تن کاغذ می فروشد و به پر تیراژترین روزنامه کشور،انقلاب اسلامی، نصف آن مقدار. ( روزنامه انقلاب اسلامی در مسیر تاریخ، محمد جعفری.  انتشارات برزاوند.  تابستان ۱۳۸۹. ص ۳۴۳ء۳۴۹) ایشان همچنین در مصاحبه با نویسنده متذکر شدند، که بعد از این تاریخ توانستند ۴۵۰ هزار روزنامه در روز چاپ کنند، ولی  صفهای طولانی برای خرید روزنامه و فروش روزنامه، تمام شدن روزنامه ها درکوتاه زمانی بعد از رسیدن به دکه ها، و تقاضای مستمر نمایندگان روزنامه برای فرستادن تعداد بسیار بیشتر، نشان از آن داشت، که چاپ روزنامه باید به بیش از یک میلیون برسد، ولی نداشتن چاپخانه مستقل و کمبود شدید کاغذ مانع از آن شد، که این مقدار از روزنامه چاپ شود:۱۵.۰۶.۲۰۱۰ 
  
۱۶۷- نامه ها از آقای بنی صدر به آقای خمینی و دیگران، باهتمام فیروزه بنی صدر ( انتشارات انقلاب اسلامی، خرداد ۱۳۸۵) ص: ۴۳۵-۴۳۶
 
۱۶۸-  A. H. Banisadr, My Turn to Speak (Washington: Brassey's, 1991), p. 155
 
۱۶۹- بنی صدر این نقل قول را از اریک رولو، خبرنگار ویژه روزنامه لوموند، در کتاب: "زمان سخن گفتن من" آورده است و اریک رولو در مصاحبه با نویسنده در تاریخ ۹.ژوئن، ۲۰۰۵ تایید کرد که این سخن را گفته است.
 
۱۷۰- مصاحبه با دکتر تقی زاده،( ۳ آگوست ۲۰۰۵) رئیس دانشگاه ملی ( بهشتی) در سآلهای ۱۳۵۸ء  ۱۳۶۰
ایشان در این سفر رئیس جمهور را همراهی کرده بودند.
 
١٧١- مصاحبه با بنی صدر ۲۲. ژانویه ۲۰۰۵ 
 
١٧٢- غائله چهاردم اسفند ۱۳۵۹زیر نظر سید عبد الکریم موسوی اردبیلی ( تهران.  انتشارات نجات، چاپ دوم.  ۱۳۶۴) ص ۶۷۰
  
١٧٣- مصاحبه با دکتر عبد الصمد تقی زاده، رئیس دانشگاه ملی – ۱۳۵۸-۱۳۶۰ و کاندیدای جایزه نوبل در پزشکی در سال ۱۹۷۳ در تاریخ: ۳. اگوست ۲۰۰۵
  
۱۷۴- سخنان تیمسار فلاحی در عصر ۱۵ خرداد در حضور جمعی از نزدیکان از جمله مهندس محمد جعفری، سردبیر روزنامه انقلاب اسلامی: تقابل دو خط ( انتشارات برزاوند، بهمن ماه ۱۳۸۶) ص. ۴۱۶
  
١٧٥- حمید احمدی، درس تجربه ( انتشارات انقلاب اسلامی، آبان ۱۳۸۰) ص ۳۳۵
 
۱۷۶-  همان ۴۱۷- ۴۱۸ 
  
١٧٧-  آقای بهشتی در توقیف این روزنامه ها چنان عجله داشت که حتی از طرف خود امضای دادستان انقلاب، آقای لاجوردی را جعل کرده بود.
 
 رک نامه ها به خمینی و دیگران.  ابوالحسن بنی صدر ( انتشارات انقلاب اسلامی ۱۳۸۵) ص ۴۴۸
  
١٧٨-  همان ۴۴۷
 
١٧٩- همان، ص ۴۴۹
 
١٨٠- محمد جعفری، تقابل دو خط ( انتشارات برزاوند، بهمن ماه ۱۳۸۶) ص ۴۲۴ 
 
 
١٨٢- عبور از بحران، خاطرات هاشمی رفسنجانی ( دفتر نشر معارف انقلاب.  چاپ پنجم، ۱۳۷۸) ص ۱۵۷
 
١٨٣-  گریز ناگریزء سی روایت گریز از جمهوری اسلامی ایرانء به کوشش میهن روستاء مهناز متینء سیروس جاویدیء نا صر مهاجر.  جلد اول، ص ۲۹۹.  این بخش از کتاب در این سایت موجود است:
http://enghelabe-eslami.com/index.php?option=com_content&view=article&id=224:2010-06-03-16-39-00&catid=22:2010-06-03-16-30-36&Itemid=93
 
 
۱۸۵- عبور از بحران، خاطرات هاشمی رفسنجانی ( دفتر نشر معارف انقلاب.  چاپ پنجم، ۱۳۷۸) ص  ۱۳۴ اینکه رژیم برای تحقیر مخالفان خود آنها را متهم می کند که با چادر فرار کرده اند، نشان از نهادینه شده باوری می باشد که در آن زن حقیر شمرده می شود. در این نگرش لباس زن لباس خواری و تحقیرشدگی است. اگر به ضریب تکرار دروغی به نام فرار بنی صدر با لباس و آرایش زنانه و به تازگی قضیه دانشجوی قهرمان مجید توکلی توجه کنیم تداوم این نوع نگرش قرون وسطایی را تا امروز نیز در سران جمهوری اسلامی می توان آشکارا دید.
  
۱۸۶- همان: ص ۱۵۳.  آقای سلامتیان در مصاحبه با نویسنده گفت که علتی که ترور کنندگان به هدف خود نرسیدند این بود که با صدای شلیک گلوله ها محافظان رئیس جمهور که در ساختمان نزدیک مجلس قرار داشتند، به طرف محل تیر اندازی دویدند و مهاجمین مجبور به فرار شدند.  تاریخ مصاحبه: ۲۰ مه ۲۰۰۵
 
١٨٧- غائله چهاردم اسفند ۱۳۵۹زیر نظر سید عبد الکریم موسوی اردبیلی رئیس شورای عالی قضایی ( تهران.  انتشارات نجات، چاپ دوم.  ۱۳۶۴) ص ۶۸۶
 
١٨٨- همان ۶۹۱
  
١٨٩- غائله چهاردم اسفند ۱۳۵۹زیر نظر سید عبد الکریم موسوی اردبیلی ( تهران.  انتشارات نجات، چاپ دوم.  ۱۳۶۴) ص۳۹۱
  
١٩٠- پاسخ رئیس جمهور به سخنان آقای خمینی در ۲۵ خرداد ۱۳۶۰: نامه ها به خمینی و دیگران.  ابوالحسن بنی صدر( انتشارات انقلاب اسلامی ۱۳۸۵) ص ۴۶۵ 
 
١٩١- غائله چهاردم اسفند ۱۳۵۹زیر نظر سید عبد الکریم موسوی اردبیلی ( تهران.  انتشارات نجات، چاپ دوم.  ۱۳۶۴) ص ۶۹۲
 
١٩٢- http://enghelabe-eslami.com/index.php?option=com_content&view=article&id=224:2010-06-03-16-39-00&catid=22:2010-06-03-16-30-36&Itemid=93
 
١٩٣- خیانت به امید: ابوالحسن بنی صدر.  ۱۳۶۱ ص ۴- ۵ 
   
۱۹۴- خاطرات عذرا بنی صدر، همسر رئیس جمهور: 
 
http://enghelabe-eslami.com/index.php?option=com_content&view=article&id=224:2010-06-03-16-39-00&catid=22:2010-06-03-16-30-36&Itemid=93
 
۱۹۵- محمد جعفری، تقابل دو خط ( انتشارات برزاوند، بهمن ماه ۱۳۸۶) ص۴۳۱
 
۱۹۶- عبور از بحران، خاطرات هاشمی رفسنجانی ( دفتر نشر معارف انقلاب.  چاپ پنجم، ۱۳۷۸) ص ۱۵۷  
  
١٩٧- همان ۱۵۴ . در اینجا متن نامه و اسامی کسانی که متن را امضا کرده اند موجود است
  
١٩٨- نامه ها به خمینی و دیگران.  ابوالحسن بنی صدر( انتشارات انقلاب اسلامی ۱۳۸۵) ص ۴۵۸- ۴۶۲
  
١٩٩- عبور از بحران، خاطرات هاشمی رفسنجانی ( دفتر نشر معارف انقلاب.  چاپ  پنجم، ۱۳۷۸) ص ۱۵۳ج 
 
٢٠٠- سخنرانی آقای رفسنجانی در نماز جمعه تهران، در تیر ماه 1360، هفته بعد از کودتا
 
٢٠١- احمد سلامتیان: با چادر یا بی چادر
 
٢٠٢- مجموعه مذاکرات مجلس در روزهای ۳۰ و ۳۱ خرداد. متاسفانه باید گفت که این سخنرانی ها، به گونه ای علمی طبقه بندی نشده اند.  شاید بشود گفت که صدها صفحه، بگونه ای روی هم تلنبار شده اند و تحقیق در این مورد را زمانگیر و مشکل می کند:
 
 
٢٠٣- همان.  ایشان در رای گیری، رای ممتنع دادند
 
۲۰۴- همان
 
۲۰۵- همان
 
۲۰۶- مصاحبه با بنی صدر: 14/مرداد/1389
 
 
 
٢٠٩- همان 
 
٢١٠- همان
 
٢١١- همان
 
٢١٢- همان
 
٢١٣- همان
 
۲۱۴- همان
 
۲۱۵- همان 
 
۲۱۶- همان
 
٢١٧- همان
 
٢١٨- همان
 
٢١٩- همان
 
٢٢٠- همان
 
٢٢١- همان
 
٢٢٢- همان
 
٢٢٣- همان
 
۲۲۴- همان
 
۲۲۵ - همان
 
۲۲۶- همان
 
٢٢٧- همان 
 
٢٢٨- همان
 
٢٢٩- همان
 
٢٣٠- همان. اشاره ایشان به زمان گرفتن فرمان ریاست جمهوری از آقای خمینی می باشد، که بر خلاف سایر روسای جمهوری، وی تعظیم نکردند. البته دست آقای خمینی را که در آن روز سوار بر ویلچر و در سالن بیمارستان دیده بود را بوسیدند که خود این شد گناهی نابخشودنی بر بنی صدر از دید اپوزیسیون امروزی. ولی از این شکلیات که بگذریم لازم است بیان شود که رادیو تلویزیون بخشی از صحبتهای بنی صدر در جلسه تنفیذ را سانسور کرد با این استدلال که او در آن سخن از این گفته بودند که مشروعیتشان را از رای مردم می گیرند.
 
٢٣١- همان
 
٢٣٢- مصاحبه با بنی صدر، ۲۲ ژانویه ۲۰۰۵
 
٢٣٣- http://enghelabe-eslami.com/از-ابوالحسن-بنی-صدر/111-2010-05-14-15-52-56.html
 
محمود دلخواسته،
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید