آیا روزی علوم قرآنی به جامعۀ اسلامی باز میگردند؟؟!!/ نگاهی به نشوز زن در قرآن

entezam nader 20062014 نادر انتظام: اندر زمانی که فرهیخته گان جهان دیروز و امروز ما، بر این باورند که دو پدیدۀ دین و علم، یک واقعیت غیر قابل تکذیب در تاریخ بشر بوده و هست!! با نهایت تأسف هنوز  دانش پژوهانی در دو سوی این رود بار رشد و رفاه در جریان فرهنگی ما وجود دارند که  بجای همسو کردن و تلاش در بهره گیری از دست آوردهای سازنده و مثبت هر کدام از این دو واقعیت غیر قابل انکار، تلاش به از میدان به در کردن دیگری نموده و غافل از این که با اشاعهۀ این  هر دو روش مخرب، آب به آسیاب  عقب ماندگی و تحجر و سر خوردگی نسل جوان کشور ریخته و فرهنگ بالنده و کهن علم و اعتقاد یک ملت را به سوی نابودی سوق میدهند!!   
 
 برای رهایی از این بن بست ضد رشد فرهنگ ما، بر پیروان دین اسلام است تا با یک بازنگری مجدد، به تنها دینی که خدایش، به عظمت قلم و مسئولیت آنچه را که باید بنویسد، قسم می خورد، به تنها دینی که خداوند دانای مطلقش، اراده فرمود تا با خلق تنها موجودی بنام (بشر) شایستۀ گزار از دوران ابتدائی بشری و لمس انس و احساس دوران رحمی (انسان) و در نهایت با فرا دادن مجموعه استعدادها و اسماء او را مفتخر به مقام آدمیت بنماید، باز گردد. و همانند دوران شکوفایی قرون ابتدائی دینش که بر تارک اعلای علم و اخلاق تکیه زده بود، یاد و خاطرۀ اساتید و دانشمندان مسلمان بی بدیل مدارس آن زمان را یک بار دیگر گرامی بدارد.
 
 با نهایت احترام برای تمامی دانش پژوهان متعهد به رشد و ترقی ملت ایران، و تلاش گران فرهیخته ای که درد برون رفت فرهنگ ما از چنبرۀ تحجر و واپس گرایی آخوند ضد علم و دین که در این برهه زمانی جامعه ما بدان گرفتار آمده را دارند و قلب ایران دوست آنان آزاره است، این کوتاه قلم بر این باور هست که؛
 
۱- بر دوستداران فرهنگ علم با اخلاق و دین عالمانه ضرور است که با نهایت احترام به یکدیگر و در یک آشتی فرهنگی و گشودن باب بحث آزاد در تریبون زیبای اینترنتی امروز جهان، به این امر مهم جامعه رو به زوال علم و دین امروز ایران عزیز به پردازند. گرامی هموطنان عزیز من نیک می دانند که؛
 
۲- پیروان هیچ دینی در طول تاریخ، به اندازۀ کسانی که بنام دین حضرت مسیح در یک پروسۀ ۱۰۰۰ ساله بر علم و عالم، ظلم و  ستم روا داشتند، وجود ندارد. آن بی خردان ضد خدا و خلق با عمل شرم آور خود، نه تنها با ظلم و ستمی که بر عالمان زمان خود روا داشتند، مردم را از دین رحمانی مسیحیت بری نمودند، بلکه با روا داشتن آن همه جنایت بر پدیده علم و عالم،  زمان یک رشد هزار ساله بشریت را نیز  متوقف کردند!! 
 
همباوران گرامی من، علمای با خرد ودل سوز علم در مسیحیت برای برون رفت از این جنایت هولناک، و برای گرامی داشتن مقام علم و عالم، به دین خود پشت نکردند. 
 
آن دین داران عالم، یا علمان دین مدار، خرد مندانه، به جد کوشیدند تا دین رحمانی خود را از شر متحجرین واپس گرا رهایی بخشند که هم دین ماند، و هم علم و عالم. 
  
 و امروز در این برهۀ زمانی که دین اسلام در چنگال نا بخردان ضد خدا و خلق و اعتقاد و علم گرفتار آمده، بر پیروان محمد (ص)؛ پیروانی که در قرون ابتدائی ظهورش، با پیروی و بکار گیری و بهره وری از کتاب و قلمی که خدایش به عظمت آن و به آنچه می نویسد، قسم خورده بود، چهرۀ جهان علم و معرفت را یکجا از تاریک خانۀ ظلمت شب جهل برون، و با اتکاء به آن عظمت، نوید صبح رهایی انسان از جهل و بی اعتقادی را به هستی عرضه نمودند، است که با یک نگرش مجدد در آینۀ عظمت و احترامی که قرآن به عنوان اصول راهنمای این دین برای علم و عالم قائل شده، به یک جهاد علمی اخلاقی بپردازند. 
 
 همباوران عزیز من، گرچه از زمان سقوط آن صعود بی بدیل به قعر درۀ جهل و تحجر بی اطلاعم، اما حداقل با مشاهده و  مطالعۀ رفتار پیروان امروزیش، تا حدودی می توان فهمید که؛
 
۱- پیروان دین محمد با یک اکثریت بسیار بالایی با اصول راهنمای دینشان کاملا بیگانه اند!! 
 
۲- پیروان دین محمد، با رها کردن کتاب رشد شان، در چنبرۀ حدیث و روایت گرفتار آمد اند!!
 
۲-پیروان دین محمد از بین بیش از ۶۲۰۰ آیه، سراسر علمی، رحمت، رشد و  هدایت، هر از چند گاهی، یکی از آیه های کاملاً علمی قرآن را بر دیوار احادیث ضد  قرآنی می آویزند، و باز روز از نو، و باز گشت به دوران جاهلی قبل از نزول از نو!!
 
پیروان دین محمد، بر سر هر کوچه و برزن، صدا و سیما، و دستگاه های ارتباط جمعی جهان امروز، فریاد می زنند که در قرآن، ارتداد، تنبیه انسانی و دنیایی ندارد، اما در حدیث آمده که ... .
 
پیروان دین محمد، در هر بوق و کرناها  می دمند که سنگ سار در قرآن نیست، ولی اما در احادیث و نظر فقها، آنهم فقهایی که یا مرده اند، و یا در حال احتضارند، ... . آخر کدام عقل سلیمی از مرده تقلید میکند؟ مگر ذهن مردگان ... .
 
 و اما، مسئلۀ نشوز زن در قرآن که خود یکی از همین موارد علمی این کتاب  هست که در چنبره برداشت غیر علمی در حال دست و پا زدن هست. لطفاً به این بحث توجه فرمائید.
 
 من تصور می کردم در پس انتشار کتاب زن و زناشویی ابوالحسن بنی صدر و مقالات کاملاً علمی که در این مورد بخصوص منتشر شد─ بحث علمی بودن این آیه و اینکه قرآن به زیبایی هر چه تمامتر، آنهم در ۱۴۰۰ سال قبل با ارائۀ بهترین راه حل برای درمان این معضل اجتماعی-، هر شک و شبه ای را رفع نمود.  اما حدس من درست از آب در نیامد و در این مورد از همراهان و همسفران "زن را نباید زد " پوزش می خواهم، مرا ببخشید، چرا ؟؟ چون در هفته ای که گذشت مقاله ای از جناب نیما حق پور از ایران عزیز بدستم رسید که ایشان بدرستی به باز کردن معانی لغات مربوطه پرداخته اند که در این مورد از ایشان سپاسگزارم (اصل مقاله را می توانید در سایت انقلاب اسلامی مطالعه فرمایید). اما با نهایت احترام،  جناب حق پور گرامی، تنها با پرداختن به بازگشایی لغات، اعلامیۀ زدن زن را بر همان دیوار احادیث غیر علمی ۱۴۰۰ سال قبل و یا ترجمه لغات آویخته اند!!!
 
 از سال ۱۳۵۰ که خداوند ارادۀ خود مبنی بر تشرف این بنده به حضور قرآن کریم را امر فرمود، در پس مطالعۀ بار اول این آیه، در نهایت تعجب سخت به خودم لرزیدم!! یعنی چه که مرد حق دارد که، زنش را بزند؟! اولا، مگر زن مخلوق همان خداوندی نیست که مرد را خلق کرده؟؟ ثانیا، مگر در همین قرآن نمی فرماید که
 
 "و از نشانه‏ هاى او اينكه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفريد تا در كنار آنها آرامش يابيد (وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها)". و از آنجا كه ادامۀ اين پيوند در ميان همسران، نياز به يك جاذبه و كشش قلبى و روحانى دارد، به دنبال آن اضافه می كند: "و در ميان شما مودّت و رحمت قرار داد (وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً)، سوره ٣٠ روم، آیه ٢١".  
البته که این عشق دو طرفه است. 
 
ثالثا، مگر خداوندی که این عشق را آفریده،  خودش عاشق نیست؟؟ در آن روزها تنها تفسیر در دسترس، آنهم نیمه تمام تفسیر جناب طباطبایی ( رحمت الله علیه) بود که البته بعدها کامل شد. حق تلاش شان بر ما حلال باد. با مراجعه به تفسیر جناب استاد طباطبایی مبنی برتائید ایشان در زدن زن ناشزه، خواب بر من حرام شد!! زیرا تا قبل از تشرف به حضور قرآن، اصولاً از وجود چنین آیه ای با خبر نبودم. و از طرف دیگر هرگز از گرامی مادرم عزیزم نشنیده بودم که پدرتان  ............ برای سال ها وجود چنین آیه ای، آنهم در کتاب خداوند، فکرم  را سخت به خود مشغول کرده بود تا حالتی رفت که محراب به فریاد آمد.
 
 در سال ۱۳۶۷، کتاب زن و زناشویی، نوشتۀ گرامی استاد و دوست عزیزم، جناب بنی صدر بدستم رسید، در پس خواندن این کتاب، اینبار همه چیز بر من حرام شد! کتاب را چند بار خواندم، یکی از معجزات کتاب،  زنده کردن سه خاطره دردناکی بود که برای سال ها آزارم می دادند.
 
اولین خاطره باز می گردد به ۶۶ سال قبل!! در آن زمان در فصل تابستان اکثر مردم یا بر پشت بام خانه ها، و یا آنها که حیاط بزرگی داشتند، به زیر آن درخت های سر به فلک کشیده، همراه با صدای آرام بخش شرشر آبی که در جویبار از وسط حیاط عبور می کرد، شب آرامی را به صبح می رسانیدند (یادش و یادشان به خیر و گرامی باد).
 
 در آن زمان، در همسایگی ما زن و شوهر جوانی زندگی می کردند که عشقشان زبان زد بچه های محله بود، اما، در شب های جمعه همه چیز عوض می شد! نمی دانم چرا در آن زمان فاصلۀ ستاره های آسمان با زمین آنقدر کم بود، که ما  بچه ها در تابستان و به هنگام خوابیدن بر پشت بام و یا در باغ منزلمان  برای شمارش آنها مسابقه می گذاشتیم و در میان تسبیح گویان شب (جیرجیرک ها و قورباغه ها) همگی به خواب شیرین کودکی در می غلتیدیم. داشتم می گفتم که در پس گذر اولین لحظات شیرین خواب در حیاط، به ناگهان صدای فریاد آن زن جوان، گرچه برای بسیاری تکرار آن عادی شده بود، چنان خواب را بر من حرام می کرد که مجبور می شدم برای ادامۀ خواب بر گردم به داخل اطاق. و در فردای آن روز از پیر زنی که برای ما نان خانگی می پخت (روانش شاد) جریان این کتک کاری را می پرسیدم. روانشاد ماما خاتون، می گفت بچه جون این کارها بتو چه که کی، کی  را میزنه؟ این ها دعوای زن و شوهر های جوان هست، آرام آرام  فروکش می کنه! ولی بهر صورت، ما هم که پرس و جوی جریان می شویم تنها جواب آن زن جوان این هست که "وقتی می زنه، حال میام ؟!!"
 
 از آن ماجرا حدود  ۳۸ سال گذشت، در پس کودتا بر علیه منتخب یک ملت، و حکم دادستان انقلاب شیراز (آیت ..بروجردی) مبنی بر احضار من برای نوش جان کردن حد شرعی بپاس وفادار ماندن به رأیی که داده بودم و خدماتم در جبهه، معجزه وار وطنِ از جان گرامی تر را ترک، و مجدداً به آمریکا بازگشتیم. در شهر سن دیاگو ، همسایه بیوه ای را داشتیم که درست در شبهای شنبه که میزبان یک مرد غریبه ای می شد،  همان ماجرا تکرار می شد!! اول کتک کاری، و بعد صدای خنده های آنچنانی!! و ما هر چه به مدیر مجموعه شکایت میک ردیم، میگفت صدای درون خانه به ما مربوط نیست، ولو فریادش شما را بیازارد. تا اینکه در نیمه های شبی صدای شلیک یک گلوله، همراه با فریاد زن دیگری که در حیاط بیرون ایستاده بود، همه را به بیرون کشید. خانمی که در بیرون ایستاده بود، فریاد می زد که این منم که شوهر خیانت کارم را کشتم. و در فردای آن روز که همراه با مدیر مجموعه به داخل آپارتمان آن بیوه زنی که در نیمه های شب پا به فرار گذاشته بود رفتیم، با مشاهدۀ نصب چند میخ طویلۀ بزرگ در چهار گوشۀ اطاق خواب، آن مدیر محترم گفت: "این خانم به بیماری مازوخیسم مبتلا بوده!! و آن خنده های با صدای بلند پس از کتک خوردنش به همین دلیل بوده است!! و من از این بابت که قبل از وقوع این واقعۀ تلخ به این کار رسیدگی نکردم، از شما پوزش میخواهم".
 
در پس این دو ماجرا بود که مجدداً به مطالعۀ دقیقتر کتاب جناب بنی صدر برگشتم. در پس این چندمین بار مطالعۀ کتاب، حلقۀ مفقوده را یافتم، نه خیر!! باز گشتم به حضور قرآن، در پس این ده ها بار تلاوت قرآن مجید، به این نتیجه رسیدم که؛
 
۱- با اینکه تا آن زمان، و یا حتی تا به امروز نیز کتابی به اندازه و  تا حد کتاب زن و زناشویی جناب بنی صدر، در حل این معضل اجتماعی از هیچ یک از نویسندگان مسلمان به چاپ نرسیده، اما حلقه مفقودۀ کتاب این بود که به هر دلیلی جناب بنی صدر کار تحقیق را، چه از دیدگاه قرآن، و چه از نظر علم پزشکی، به پایان نرسانیده  بودند، اما در اینکه این بهترین تحقیق تا آن زمان و حتی امروز می باشد، در آن شکی ندارم، و  از زحمات ایشان بسیار سپاسگزارم.
 
۲- اینبار با توجه به سال ها تجربۀ کار در بیمارستان تصمیم گرفتم سؤال را پیش روی اطباء متخصص، زنان و زایمان، روانشناسان سکس و سکس تراپیست های دیار خودمان بگذارم، نتیجۀ این تحقیق چنان شد که؛
 
  گروهی از زنان در تمامی کشور های جهان هستند که به هنگام عشق ورزی و به منظور هر چه بیشتر و کاملتر لذت بردن، از مرد خود تقاضای ایجاد خشونت می کنند که البته در پاره ای از موارد این گونه زنان تقاضای خشونت های لفظی، و در بیشتر مواقع در خواست آزار جسمی می کنند، که در علم روانشناسی امروز به این  معضل اجتماعی (و نه بیماری) می گویند مازوخیسم.
 
 از اینجا کوله بار آن تجربه و این تحقیق را پیش روی قرآنی گذاشتم که در ۱۴۳۵ سال قبل در یک شوره زار علم و در یک غار و به یک مرد امی نازل شده است. و اما قرآن چه می فرماید؟ 
 
اولا، وضربوهن برابر است با بزنیدشان، و هیچ پژوهش گری حق ندارد بنام قرآن برای دلخوشی عده ای بگوید که نه، قرآن گفته با مسواک بزنید!! یا با برگ ریحان بزنید!! نه خیر، برای دسترسی به انزال کامل در پاره ای از موارد این زدن ها تا سر حد خسارت بدنی و ایجاد جراحت بر بدن زن پیش می رود (برای کسانی که بر این نوشتار شک علمی دارند، می توانند به سایت های "مازوخیسم دات کام مراجعه کرده و در صورت توان مشاهده بر این فجایع─ که امروز خود یک کسب و کار پر در آمد برای عده ای بیمار روحی روانی شده-، به عمق فاجعۀ ذلت زن در قرن بیست و یکم از یک طرف، و حقانیت دفاعی قرآن از مقام زن از طرف دیگر، پی ببرند).
 
 توجه فرمایید، کلمۀ وضربوهن = بزنید شان، اما اجازه فرمایید از خود قرآن بپرسیم، چه کسی و برای چه،  فعل زدن را بکار برده؟؟
 
الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلىَ النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلىَ‏ بَعْضٍ وَ بِمَا أَنفَقُواْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ  فَالصَّلِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَفِظَتٌ لِّلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللَّهُ  وَ الَّاتىِ تخََافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فىِ الْمَضَاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ  فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلَا تَبْغُواْ عَلَيهِْنَّ سَبِيلاً  إِنَّ اللَّهَ كاَنَ عَلِيًّا كَبِيرًا (سوره ۴ نساء، آیۀ ۳۴)
 
مردان (هیچ ربطی هم به دین آنها ندارد) همه مردان، در هر کشوری با هر باوری، و هر ملیتی، و فرهنگی، ستون نگهدارندۀ زنان  هستند، هر زنی! این قوامیت منحصر به یک زن و شوهر نیست، این یک وظیفۀ اجتماعی است، وظیفه ای از طرف مردان برای زنان. ترجمۀ انفاق به نفقه و دادن خرجی خانه توسط یک مرد به زن خانه، یک توهین مسلم به فصاحت و بلاغت و جهانی بودن و همه زمانی بودن قرآن کریم می باشد. زمانی که یک متن روی سخنش با جهانیان (الناس) است و یک چنین وظیفۀ خطیری را بر عهدۀ مردان و آنهم برای تمامی جوامع بشری بر می شمارد، سخنش به دادن خرجی خانه نیست!! اگر در یک کوته بینی یک سویه، این قرآن را کتابی تنها برای مسلمانان─ که صد البته تنها کسانی که با این کتاب بیگانه هستند، همان مسلمانان هستند!!!- بدانیم، قرآن باید می گفت "مردان مسلمان، قوام همسران خودشان هستند". در صورتی که این یکی از افتخارات جهانی بودن این کتاب است که روی سخنش با همۀ مردان در تمامی کشور ها بوده و البته که نوع انفاق آنها هم بستگی به فرهنگ آن جامعه دارد. و صد البته سؤال در این جاست که پس در جوامعی که زن نان آور خانواده هست، پس انفاق در این آیه منسوخ می شود؟؟ در صورتی که قرآن کتابی است همه زمانی و همه مکانی. آن عده از فرهیختگانی که تنها انگشت بر روی کلمۀ اموال می گذارند، باید به این نکته توجه فرمایند که این سپر بلا بودن، این حفاظت، این تکیه گاه بودن، این وظیفۀ دفاع از معشوق در برابر هر خطری، هر حادثه ای، تنها به موجود انسان نر (مرد) محول نشده است. به زندگانی دیگر موجودات که نیک بنگریم،تمامی موجودات نر، حافظ ماده (برای انسان زن) خود هستند، و آنهم از هر لحاظ ،حتی تهیۀ غذای روزانۀ آنها. پس قوام بودن، یک وظیفۀ بدون منت برای هر مردی، برای بهتر زیستن و آرامش معشوق خود می باشد، نه خرجی دادن!!
 
کدامین فضل و برتری؟ و چه کسی بر دیگری برتری دارد؟ قرآن بصراحت هرچه تمامتر می فرماید، هر کدام از شما دو موجود یک نوع برتری (نه از نظر حقوقی) نسبت به یکدیگر دارید، که البته بر هیچ انسان فرهیخته ای این برتری ها پوشیده نیست.
 
پرنده (نری) که به برتری معشوق خود و مادر بچه هایش در آشیانه واقف است، و از مسئولیت برتری خود، برای تهیۀ خوراک و حفاظت از عزیزان اهل آشیانۀ خود آگاه است، نه تنها این برتری را به رخ آنها نمی کشد،  بل، با تمام وجود خود را در تیررس شکارچی نیز قرار می دهد، تا خوراک و وسایل بقای اهل آشیانه را فراهم کند. اگر این، در مورد یک پرنده صادق هست، پس بر من انسان که خود را صاحب خرد تام می دانم، چه مقدار خواهد بود؟؟
 
ماجرای امر، از اینجا آغاز می گردد که فالصالحات، قانتات، حافظات.
 
به برتری های این دو موجود مکمل یکدیگر توجه فرمایید، از یک طرف برتری مرد را در قوامیت او قرار داده تا در رهگذر این فضل، هر آنچه که در توان دارد را در طبق انفاق پیشکش آن همسری نماید که صاحب این برتری هاست، همسری صالح. آیا افتخاری از این بالاتر که یک زن پیام آور آرامش و صلح برای خانه و خانواده خود باشد؟؟ آیا این هنر تنها از آن موجود (ماده در همه موجودات، و در دستۀ انسان ها از آن زن) نیست؟؟
 
 زن باید قانِت باشد، قانت برابر است با اطاعت محض، در فرهنگ کج فهمی های مرد سالارانۀ قرآنی که این فضل و برتری را یک اهانت به زن تلقی می کنند!! صد البته که اگر منظور به اطاعت از فرمان مطلق مرد باشد، حق با منتقدین به قرآن می باشد! اما نیک که بنگری فضلی از این پر افتخار تر برای یک انسان می توان متصور شد؟! همسری که با انجام وظیفۀ قوامیت مرد، برای او و در نتیجه برای هر دو و تمامی اهل آن خانه صلح و آرامش فراهم کند. تکرار می کنم این فضل از افتخارات یک زن صالح می باشد و قانِت، فرمان بر، اطاعت کننده. مسئله قابل تأملی که در این قسمت از آیه بحث بر انگیز هست، این است که چرا زنان باید از مردان اطاعت کنند؟!  اگر ما از دید ارباب و رعیتی به این لغت نگاه کنیم، قابل قبول اهل معرفت نیست، اما قرآن می فرماید آن زن صالح، حتمی قانِت نیز خواهد بود، در این جا قانت به معنای اطاعت دستوری و تحکم مرد بر زن نیست، منظور قرآن در اینجا این است که زن برای دوام و بقای آن قوامیت مرد، به وظیفۀ فضل و برتری خود عمل می کند که اتفاقاً عمل به اجرای این برتری، یکی از پایه های قوام و دوام و بقای آن صلح و آرامش خواهد بود، در صورتی که هر دو طالب چنین زندگی توام به آرامش باشند.
 
 در اینجا به یک نکتۀ بسیار زیبایی که یکی از همباوران فرهیخه در این مورد متذکر شدند، اشاره می کنم که "آنچه را  که خداوند در این آیه به مردان و زنان باورمند برای دوام و بقای این آشیانۀ زناشویی امر به اجرا فرموده، باید توجه کرد که قوام بودن و انفاق کردن برای مرد، یک وظیفه، و  آرامش بخشیدن و اطاعت کردن و حفظ این نظم، وظیفۀ یک زن می باشد و در صورتی که خدای ناکرده یکی از این دو نفر، چه مرد و یا چه زن، به این امر مهم عمل نکردند، آن دیگری به این بهانه، نباید از اجرای وظیفۀ خدا فرمایی خود سرپیچی کند، زیرا ایجاد نظام خانواده، ارادۀ خداوند است و حفظ و حفاظت این امر بر هر دو نفر لازم و عمل به اجرای امر خداوند می باشد، و عدم اطاعت از این امر، رو در روی خداوند ایستادن است".
 
واللاتی تخافون نشوزهن، اگر هنوز نشوزی (سرپیچی زن) به وقوع نپیوسته، از چه چیزی باید خوف (ترس) داشت؟؟ زمانی که مرد به انزال دست یافت و متوجه شد که همسر او به هنگام عشق ورزی هیچگونه عکس العملی دال بر رضایت از خود نشان نداد، از چه چیز وحشت می کند؟؟ به چه چیز شک می کند؟ به نشوز؟ و یا ترس از نشوز در آینده؟؟ و چقدر قرآن به زیبایی هر چه تمام تر باب درس هدایت را می گشاید .شک کردید که چرا همسر شما به هنگام لذت از هم بستری، همراه شما نیست؟ به درس زیبای قرآن توجه کنید، نیازی به شک نیست، خیلی ساده است،
 
فعظوهن!! در سکس برابر با عشق، مرد از عدم لذت معشوق خود حتمی نگران خواهد شد و حتمی باید به دنبال رفع این معضل باشد. درس زیبای هدایتی قرآن در این هست که در نهایت آرامش موضوع عدم لذت همسر خود را باید جویا شود، به این می گویند موعضه. سؤال کردن، این هنگامی است که همسر شما خود نمی داند مشکلش چیست؟ قرآن میفرماید: نیازی به اصرار و پاپیچ شدن و فشار آوردن نیست، او را تنها بگذارید،
 
واهجروهن، زن به هر دلیل که حتماً یکی از آنها شرم هست، مخصوصا در ابتدای ازدواج، جواب نخواهد داد. به رهنمود روان شناسانۀ قرآن توجه کنید، بستر معاشقه را ترک کن، و نه اطاق معاشقه را !! از اینکار هم نتیجه نگرفتید، صبور باشید، این همان لحظه ای است که زنِ مبتلا به معضل (مازوخیسم) رو به شما می آورد، و تن به پذیرش خشونت می دهد!! و مرد با اعمال خشونت، متوجه می شود که این تنها روش کارگر است. مصیبت از همین جا شروع می شود که اکثریت مردان در سراسر جهان تصور می کنند که این یک امر طبیعی است! و اینکار در طول عمر ازدواج آنها تا به پایان ادامه می باید.
 
اجازه فرمایید آخرین تجربه ای را که در پس اولین سخنرانی خودم در همین موضوع در یکی از شهرهای آمریکا در سال ۲۰۱۰ ایراد کردم، بعرض شما برسانم. در پایان سخن، خانم هموطن محترمی از من خواست که در بیرون سالن با ایشان ملاقاتی داشته باشم. من در ابتدای سخن تصور کردم که ایشان خودشان به این معضل گرفتارند. در یک ناباوری، ایشان فرمودند من سه  تا دختر دارم که هر سه به این درد گرفتارند و تا به امروز می سوختیم و می ساختیم!! من بنا بر تحقیقی که کرده بودم، از ایشان سؤال کردم که در ابتدای ازدواج تان شما چند تا اطاق داشتید؟ می دانید چرا؟ فروید می گوید: یکی از دلایل این معضل این هست که مردان و زنانی که با فرزندان خود در یک اطاق زندگی می کنند، و پدر و مادر غافل از اینکه ذهن کودکان در سن طفولیت بهترین تصویر بردار از رفتار والدین خود می باشند، به تصور این که بچه ها خوابند، و ما نیز در زیر رختخواب و به دور از دید آنها، معاشقه می کنیم و آنها از هیچ چیز با خبر نمی شوند. اتفاقاً این همان لحظه ایست که کودک تصور می کند که پدر، مشغول آزار مادرش است؟ و از همین جاست که سکس برابر با عشق بازی برای این کودک که تنها آن سر وصدا را در ذهن خود ثبت می کند، برابر با خشونت است. و این درست لحظه ای بود که اشک از دیدگان این مادر ناآگاه سرازیر شد.
 
 وضربوهن، این زمانی است که در پس این ترک معاشقه، زن برای از دست ندادن شوهر، حقیقت تلخ معضلی را که با آن دست به گریبان هست را بر ملا می کند، و برای لذت بردن همزمان و به همراه مرد، تقاضای خوشونت می کند و به این همراهی و هم سویی تن در می دهد. که قرآن می فرماید،
 
 فان اطعنکم، "ف" پس، حالا  که اطاعت کرد و با تو همسو شد، به این زیباترین بحث علمی قرآن، سکس برابر با خشونت نیست! و  این یک امر مقدس و اوج لذت زندگی دو موجود نر و ماده است، توجه کنید. 
 
  فلا تبغوا، "ف" پس از این راه نروید، به راهی که خداوند "علیا کبیرا"، بزرگی جویی بروید، که هادی شما خود برجسته ترین و بزرگترین هست. این راه، یکی را در چشم دیگری ذلیل و ناقص نشان نمی دهد! به صفت بزرگی خداوند پناه ببرید و بزرگی بجویید.
 
راه شما چنین است؛ هم باور مسلمان من، به دستور العملی که در ۱۴۳۵ سال قبل در یک غار، به یک امی، در یک شوره زار علم و معرفت، ابلاغ شده، توجه فرمایید.
 
(وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَيْنِهِما فَابْعَثُوا حَكَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَكَماً مِنْ أَهْلِها)، اگر این این راه بروید ممکن هست که بنیاد زیبای خانوادگی شما را شقه شقه کند، از هم بپاشد، نگران نباشید، مسئله را با دو حکم (ریش سفیداِن دیروز، و روانشناسان امروز)، آنهم یکی مورد اطمینان مرد، و یکی مورد اطمینان زن، در میان بگذارید، مسئله رایجی که در طبابت امروز به آن اظهار نظر دوم میگویند. خوب توجه فرمایید، چرا قرآن نمی گوید مسئله به محکمۀ شرع و یا دادگاه ببرید؟ اهمیت حفظ آبروی این خانواده به اندازۀ اهمیت نزول خود آیه است.
 
از به درازا کشیدن مقاله بسیار پوزش می خواهم، ترسیدم زنده نمانم، و باز گویی این امر بسیار مهم و حیاتی نیمه تمام بماند. 
 
آرزو می کنم نتیجۀ این تحقیق برای خوانندگان گرامی من مفید واقع شود.
 
نیک که بنگری، هر کدام از آیات این کتاب خود اقیانوسی از علم برای همه زمانهاست، بشرطی که جوینده بدنبال تحقیق علم کتاب باشد و نه حدیث و روایت، که اثری از آن دو روش، در قرآن نمی یابید!!
 
شما می توانید این مقاله و دیگر مقالات این قلم را در سایت انقلاب اسلامی در هجرت، و همچنین درسایت Naderentezam.com مطالعه فرمایید. 
 
پنجم ژوئن ۲۰۱۵، آمریکا،
نادر انتظام،