ناظر: رابطۀ مستقيم افراط و خشونت با فساد اخلاقی - ۱

chaghoukeshan 15122016٭ وضعیت ایران امروز، فرآوردۀ بسط یدِ ولی فقیه بر جان و مال و ناموس مردم است:

 
     بعد از کودتای خرداد ۶۰، خمینی و دستیاران او وقتی دم از ولایت مطلقه فقیه زدند، نیّات خویش را آشکار کردند. یکی از آنها، آذری قمی، که زمانی دادستان انقلاب بود، که  وقتی برکنارش کردند، حاضر نبود ترک مقام کند و مدعی می‌ شد او تکلیف شرعی خود می‌ داند که در این مقام بماند، وقتی خمینی دم از ولایت مطلقه فقیه زد، در تصدیق قول خمینی گفت: «ولی فقیه تنها این نیست که صاحب اختیار بلامعارض در تصرف در اموال و نفوس مردم می‌ باشد، بلکه ارادۀ او حتی در توحید و شرک ذات باری‌ تعالی نیز مؤثر است و اگر بخواهد می‌ تواند حکم تعطیل توحید را صادر نماید و یگانگی پروردگار را در ذات و یا در پرستش محکوم به تعطیل اعلام دارد». 
 
     همان زمان «فقيهی» ديگر، يعنی احمد جنتی كه اينك دبير شورای نگهبان و رئيس مجلس خبرگان است و زمانی نمايندۀ رهبری در دانشگاه ها و .... بود، در سخنرانی خود در ساری گفت: «ولی فقيه نسبت به جان و مال و ناموس مردم اختيار دارد. همان اختياری که پيغمبر اکرم (ص) داشت. فقيه اين مقام و ولايت را به منظور حفظ مصلحت امت دارد». 
 
     مردمی که از ولایت فقیه هیچ نشنیده بودند و بعد از گذشته ۱۴ قرن و بعد از آنکه خمینی ولایت را از آن جمهور مردم دانسته بود، اینک می‌ شنیدند که فقیه، ولایت مطلقه دارد و معنی این ولایت را به چشم می‌ دیدند: تنها در سال ۶۰ بيش از ٣ هزار نفر از جوانان منتقد و مخالف به دستور صاحب جان مردم به اعدام محكوم شدند. زيرا ولی فقيه حاكم بر جان‌ ها بود و هر زمان كه لازم می ديد مانند سيلی ويرانگر و با حمله ای مغول وار تيغ تصفيه را بر گردن مردم می نهاد تا جامعه را پاكسازی نمايد و به قول خامنه‌ ای ميكروب‌ های سياسی را از بين‌ ببرد.
 
     همان ولی مطلقه اول در سال ۶۷ بار ديگر فرمان ارتکاب جنايت را صادر كرد و دژخیمان او، رئیسی و نیری و پورمحمدی، حدود ۳ الی ۴ هزار نفر را در مدتی كوتاه به چوبه‌ های اعدام سپردند تا معلوم شود خمینی واقعاً بر گرفتن جان مردم ولايت دارد.
 
     در دولت ولایت مطلقه فقیه، علاوه بر جان مردم، اموال مردم نيز در اختيار ولی می باشد. او، به هر شكل كه بخواهد، بنابر معنایی که  به عدالت می‌ دهد و این تعریف، دائم در تغییر است، بنابر نابرابریِ نابرابرها، مال را میان خواص که با عوام نابرابرند، تقسیم می‌ کند.  به گونه ای كه مثلاً چند صد هزار ميليارد تومان از اموال ملت را با فرمان سياست كلی اصل ۴۴ قانون اساسی، به عده‌ ای خاص حاتم بخشی می كند، تا آنها از ولی فقيه هميشه متشكر باشند و همواره مطيع و حامی او باقی بمانند.
 
     اما ناموس مردم هم بنا به مصلحت ولی فقيه در ميان خودی ها قابل تقسيم و واگذاری است. مردم نیز نبايد معترض تجاوز به ناموس خود باشند. اگر حتی انتقادی بكنند و بخواهند از ناموس خود دفاع كنند و از متجاوز شكايت نمايند، به حکم رهبر، به سرعت توجيه فقهی ساخته می‌ شود كه دخترانی كه بعنوان مخالف نظام ولايت دستگير می شوند و در زندان هستند، برای اينكه باكره به آن دنيا نروند، بايد باكره گي آنها از بين برده شود. اين حق پاسداران نظام است كه آنها را شب قبل از اعدام به تصرف خود در آورند. فقیهان تابع قدرت از حيث فتوا دستشان  باز است. فتوی می‌ دهند که نه تنها تجاوز متجاوزان به دختران ايرادي ندارد، بلکه ثواب نیز دارد. بعدها تجاوز به پسران نیز ثواب دنيوی و اخروی پیدا کرد.  به این دلیل که اكثر متجاوزان و جنايتكاران در اين دنيا در رأس امور قرار گرفته‌ اند. فقیهان توجیه‌ گر ولایت مطلقه، آن دنیای آنها را نیز تضمین کرده‌ اند! 
 
     بر اساس جملۀ آيت الله آذری قمی، ولی فقيه حكمش حتی می تواند در شرايطي وجود توحيد را تعطيل كند و با نبود خداوند اين حكم او است كه بر سراسر جهان هستی تسری دارد و هرچه او بگويد، همان درست است، بنابراين وقتی ولی فقيه دستور اعدام و شكنجه و تجاوز می دهد، خدا دیگر حق چون و چرا در این و آن دنیا را ندارد. زیرا به ادعای این کذابان، خود، این اختیار را به فقیه داده‌ است. دروغ‌ تر و ابلهانه‌ تر از این ادعا و نسبت دادن آن به خداوند متصور است؟ بار ديگر در جملۀ زير از آذری قمی توجه کنیم:
 
"... ارادۀ او حتی در توحید و شرک ذات باری‌ تعالی نیز مؤثر است و اگر بخواهد می‌ تواند حکم تعطیل توحید را صادر نماید و یگانگی پروردگار را در ذات و یا در پرستش محکوم به تعطیل اعلام دارد".
 
      بنابراين، خداوند، فقیه را آن توانایی بخشیده است که می‌ تواند یگانگی او را نیز تعطیل کند. در واقع، خداوند فوق خدا خلق کرده و اختیار خود را هم به دست او داده‌ است. این ادعا سبب ساخته شدن لطیفه‌ ای و رواج آن میان مردم شده‌ است: تفاوت رهبران دينی مسيحيت با اسلام از نوع ولايتی آن چیست؟ اینست که رهبران مسيحی می گويند ما نمايندۀ خدا بر روی زمين هستيم، ولی مدعیان ولایت مطلقۀ فقیه می گويند که خدا نمايندۀ قابل عزل ما در آسمان ها است!
 
     علاوه بر این، محسن قرائتي که اینک بیمار است، پا را از اين هم فراتر گذاشته و در مورد زنان دستگير شده معتقد است: آنها حتی اگر دارای همسر باشند ازدواج با آنها برای مسلمانان (البته از نوع حاميان ولايت فقيه) اشكالی ندارد و شايد با همين انديشه بود كه در زندان ها علاوه بر دختران، به زنانِ شوهردارِ زندانی نيز تجاوز می كردند. او می گويد در دو شكل است كه زنان همسردار را می توان تصرف كرد.
 
وضعيت در سال های اخير به گونه ای ويران شده كه تابناك در مطلبی اينچنين نوشت و این نوشته موجب توقیف آن شد: 
 
... کسانی که تا دیروز متصدی کشف فساد روشنفکران و مدیران تکنوکرات بودند، خود در دام فساد اخلاقی افتاده اند. رسوایی این افراد، یا از طریق کشفیات خانوادگی همسر و نزدیکانشان بر ملاء می‌شود، و یا از طریق فعالیت نهادهای نظارتی، بویژه حفاظت اطلاعات دستگاه‌ ها. (مانند):
 
● ارتباطات جنسی برخی مداحان مشهور با خانم‌های متعدد
 
● سقوط اخلاقی مدیران امنیتی و قضایی
 
● صرف مشروبات الکلی و مواد مخدر توسط نیروهای به ظاهر حزب‌ اللهی، زنگ فروپاشی اخلاقی را  به صدا درآورده است. (اين اعتراف وب سايت نزديك به محسن رضایی می باشد كه در جريان بسياری از اطلاعات محرمانۀ فسادهای مختلف حاكميت قرار دارد).
 
 برای درك بيشتر ولايت ولی فقيه بر جان و ناموس مردم و انجام شكنجه و تجاوز در زندان های "دانشگاه مانند" نظام، به گوشه‌ ای از نامۀ آیة الله منتظری  به بنيانگذار ولايت خشونت و رذالت در دهه طلایی توجه فرماييد (مورخۀ ۱۳۶۵/۰۷/۱۷- پیوست شمارۀ ۱۴۳، صفحۀ ۴۸۵ پی دی اف، کتاب خاطرات آیت الله منتظری):
 
● «حدود هشت سال است با خشونت و اعدام زياد و بازداشت زياد و مصادره‌ های بيجا، حكومت كرديم و به جایی نرسيديم.
 
آيا می ‎دانيد در زندان های جمهوری اسلامی به نام اسلام، جناياتی شده كه هرگز نظير آن در رژيم منحوس شاه نشده‌ است؟
 
آيا می ‎دانيد عدۀ زيادی زير شكنجۀ بازجوها مردند؟
 
آيا می ‎دانيد در زندان مشهد در اثر نبودن پزشك و نرسيدن به زندانی هایِ دخترِ جوان، بعداً ناچار شدند حدود بيست و پنج نفر دختر را با اخراج تخمدان و يا رحم ناقص كنند؟
 
آيا می ‎دانيد در بعضی زندان های جمهوری اسلامی، دخترانِ جوان را به زور تصرف كردند؟
 
آيا می ‎دانيد هنگام بازجویی دختران، استعمال الفاظ ركيك ناموسی رایج است؟
 
آيا می دانيد چه بسيارند زندانيانی كه در اثر شكنجه‌ های بی رويه، كور يا كر يا فلج يا مبتلا به دردهای مزمن شده‌ اند و كسی به داد آنان نمی رسد؟»
 
     ناگفته نماند اين نامه را آیت الله منتظری سال ها بعد از آغاز جنايت و تجاوز نيروهای معتقد به ولايت فقيه نگاشته است، يعنی چند سال بعد از آغاز خيانت و جنايت و شكنجه و تجاوز به زندانيان و حتی آنانی كه آزاد بودند.
 
     اخيرا متوجه شده‌ ايم گاهی اوقات روحانيون و پاسداران در كارهایی شركت می كنند كه «اجری» بسيار بالاتر از تجاوز به ناموس و جان و اموال ديگران دارد و خيلی ها از آن آگاهی ندارند و آن  هم فروش دسته جمعی دختران ايرانی به كشورهای عربی حوزۀ خليج فارس و تشكيل خانه های فساد ​و  همچنين تجاوز به نوجوانان پسر و ترانزيت مواد مخدر است!
 
     بنابراين شايد بر اساس فتوای فقها، اين امور از ثوابِ بيشتری برخوردار باشد (تشكيل خانه‌ های فساد، فروش دختران به خارج از كشور، ترانزيت مواد مخدر و تجاوز به پسران)،  وگرنه اقدام به اين امر نمی نمودند.
 
     حجة‌ الاسلام قرائتی وقتی در مورد جوانان پسر بهشت سخن می راند، می گويد در بهشت، گل پسرانی هستند كه دور شما می چرخند و هرگز دوست ندارند شما را ترك كنند و در اختيار شما می باشند. ما منظورِ قرائتی از گل پسرانی كه در خدمت مردان می باشند را نمی فهميم، شايد ايشان چيزی از بهشت می دانند كه ما نمی دانيم.
 
     در رابطه با فتواهای اين فقهای «عاليقدر» كه همگی تحت اختيار و نظر ولی فقيه فرزانه عمل می كنند، آنقدر امر و نهی‌ های ضد و نقیض ديده و شنيده ايم كه مپرس. اگر اين قول قرائتی خلاف بود، قطعاً قضات عاليقدر و عدالت پرور نظام ولايت با او برخورد می کردند تا برای مردم درس عبرت شود. اما وقتی می‌ بینیم عاملان اين بی ناموسی ها به مقاماتی بالاتر رسيده‌ اند، از خود می‌ پرسیم: آیا توان قدرت در فاسد کردن دین حد پذیر است؟
 
    به نمونه‌ هایی از اين متجاوزان امنيتی، نظامی و روحانی كه در سایۀ نظام ولايت فقيه و مطلقۀ آن، دارای مصونيت در تجاوز می باشند، توجه فرماييد:
 
● "گلِ سر سبد" ابتدایِ انقلاب، حاج اسماعيل افتخاری معروف به اسمال تيغ زن، يا اسی تيغ كش:
 
    يكی از نمونه‌ های مورد تأييد دهۀ طلایی ۶۰، كه بيش از ۲۰ سال در خدمت رژیم سركوب و تجاوزگری بود، كسی نيست به جز حاج اسماعيل افتخاری، معروف به اسی تيغ كش يا تيغ زن (كه قرار بود با پيروزی انقلاب، ولايتی شود و دست از كارهای خلاف بردارد و رويۀ مسلمانی را پيشه كند، كه البته نه تنها او مسلمان نشد، بلكه بعد از سی و چند سال، سردارانی مانند محمد رضا نقدی، رضا زارعی، محمد رضا مدحی تازه كند، و حسين طائب و... نيز همانند او شدند، يعنی نظام به جای سالم سازیِ نيروهایِ تبهكار، اقدام به تبهكار سازیِ نيروهایِ خود ساخته کرد)
 
     او باجگيری بود از محلۀ جمشيد تهران كه كارش باجگيری از زنان بينوای تن فروش و كسانی بود كه به آنجا رفت و آمد می كردند. با شروع انقلاب، حضرت ايشان مانند بسياری ديگر از مسئولين امنيتی و اطلاعاتی و نظامی و حتی روحانی، به كار وارد شدند و ايشان از قضا به فرماندهی اطلاعات كميتۀ منطقۀ خود گمارده شد. این مقام، فرصتی ایجاد کرد برای بازداشت‌ های دلبخواهی و زندان و شكنجه و تجاوزِ بسياری از جوانان و دختران و پسران، توسط او و اوباشی كه در كنار او به كار خدمت در كميته‌ های انقلاب اسلامی می پرداختند و بعد به سرداریِ نيروی انتظامی رسيدند.
 
اسمال تيغ زن، قبل از انقلاب، از جمله اوباش و باج گیرهای معروف محله جمشيد تهران و یا همان شهر نو بود که از باج گيری از فاحشه‌ ها و مشتریانشان امرار معاش می نمود. بخاطر همین امر بود که بارها و بارها توسط شهربانی و دادگستری بازداشت شده بود و همچنین اینکه ایشان در صنايع‌ پشتيبانيی و هلی كوپترسازيی كشور نیز در قبل از انقلاب رانندۀ قراردادی بود که بخاطر همان شرارت ها و بازداشت‌ هایش از اینکار اخراج شد.
 
     با شروع انقلاب اسلامی، وی ناگهان اسلامی! شد و به صف انقلابیون! پیوست و آن سوابق بازداشتی و اخراج هم شد کارنامۀ مبارزاتی! تا اینکه با پیروزی انقلاب اسلامی، خود را به آیت الله ایروانی، نزدیک و در کنار وی اقدام به ایجاد گروه خود سری بنام «گروه ضربت جنوب! تهران» نمود و کارش را با حمله به منازل و مغازه‌ ها و ادارات جنوب تهران و بازداشت افرادی که وی ساواکی و شهربانی‌ چی زمان شاه می خواند، آغاز کرد. گروه ضربت جنوب، بعد ها در کمیته‌ های انقلاب اسلامی ادغام شد، و وی نیز به عنوان اولین فرماندۀ کمیتۀ منطقۀ ۱۲ تهران! شناخته شد.
 
     از میان افرادی که وی با آنها مشغول فعالیت بود، البته دو نفر اقبال چندانی نیافتند. یکی که بعدها مورد غضب قرار گرفت، و دیگری سردار یوسف رضا ابوالفتحی که بعد از آنکه در سمت فرماندۀ نیروی انتظامی تهران بزرگ بود، با بزرگان درافتاد و سپس به استان فارس منتقل و یا تبعید شد، و در آنجا به طرز مرموزی کشته شد. اما دیگر دوستان وی، سردار علیرضا طاهری است که مدتی در نیروی انتظامی تهران بوده و هم اکنون فرمانده نیروی انتظامی استان سمنان می باشد؛ و سردار علیرضا اکبرشاهی (او بعد از افشای فساد اخلاقی سردار زارعی به جای وی به اين مقام منصوب شد) است که وی نیز از فرماندهان نیروی انتظامی استان تهران می‌ باشد.
 
    در سال ۱۳۶۸ اسمال تیغ زن به سازمان دخانیات رفت. مدتی در آنجا مسئول حراست سازمان دخانیات ایران بود.  مسئولیت او در همین سمت تا سال ۱۳۷۲ ادامه یافت. وی که البته دوستی و آشنایی دورادوری هم با سعید امامی داشت، در سال ۱۳۷۴ با توجه به سابقۀ درخشانش برای بعضی امور خاص از سوی اکبر خوش کوش به محفل سعید امامی معرفی شد. تا سال ۱۳۷۷ نیز در آن محفل خدمات ارزنده‌ ای را به نظام مقدس جمهوری اسلامی و دستگاه اطلاعاتی آن کرد، بارزترینشان مشارکت در قتل سیامک سنجری (متهم به اعمال منافی عفت با فرزند فلاحيان)، فاطمه قائم مقامی و ناصر سیگارودی معروف به ناصر سگ سبیل می‌ باشد. وی از قِبَل همین خدمات ارزنده توانست یک شرکت حمل و نقل دریایی را به ثبت برساند و صاحب چهار کشتی باری و یک نفتکش هم بشود. جالب است بدانید که آن محمولۀ کذایی ارسال موشک بجای نخود و لوبیا (خيار شور) و حبوبات به بلژیک توسط سعید امامی، با یکی از کشتی های شرکت این شخص بود. 
 
     محفل قتل های زنجیره‌ ای، از اسمال تیغ زن حمایت مالی و قضائی بعمل می‌ آورد. وی نیز هر چه آن محفل می‌ خواست، انجام می‌ داد. اسمال تیغ زن همان باج گیر قدیمی بود، گرچه به نان و نوایی رسیده بود، اما هنوز زورگیری را رها نکرده بود. به عنوان مثال، در مرداد سال ۱۳۷۷ وی با نام مستعار احمدی، اقدام به ربودن يك دختر ۱۶ ساله بنام الف. سین، در ميدان هفت تير تهران کرد. از خانوادۀ وی خواست که یا با ازدواج دختر با او موافقت نماید، و یا اینکه وی را پس از تجاوز خواهد کشت. اما پس از گذشت یک هفته، دختر را آزاد کرد و سپس با معرفی خود به عنوان یکی از اعضای بلند پایۀ واواک، به حدی اين دختر نوجوان و خانواده اش را تهديد می‌ کند كه  آنها از شكايت از وی منصرف می‌ شوند (روزنامه اعتماد، شماره بیست تیرماه سال ۱۳۸۱). اسمال تیغ زن، البته بعدها این اتهام را به گونۀ دیگری توضیح داده و در دفاعیاتش که در دادگاه انقلاب ابراز داشته بود، از همین اتهام برای اثبات بیگناهی خویش استفاده کرد. او مدعی شد که پدر آن دختر از فراریان تحت نظر واواک بوده است و وی با دستور قضائی اقدام به بازداشت و ربایش آن دختر نمود، تا پدرش خود را به قانون معرفی نماید!!
 
     سرانجام، در سال ۱۳۷۸، وی از سوی شعبۀ ۱۶ دادگاه عمومی تهران توسط محمود علیپوریان بازداشت و مورد محاکمه قرار گرفت. روزنامۀ ایران در شمارۀ دوازدهم آبان سال هفتاد و هشت در مورد حاج اسماعيل می نويسد و خبر از جنایتکاری می دهد که در مدت بیش از بیست سال با عناوینی چون عضو ارشد وزارت اطلاعات، و یا مدیر کل یک نهاد خاص، و البته با توجه به آشنایی‌ هایش با دستگاه های امنیتی و اطلاعاتی کشور، اقدام به فعالیت های تبه کارانه‌ ای چون آدم ربایی و تجاوز به عنف و همکاری با اراذل و اوباش و اشرار تهران، و همچنین ایجاد پرونده‌ های قضائی برای افراد بیگناه در جهت ارعاب و زورگیری آنان نموده‌ است.
 
     در پروندۀ او كه در محافل رسانه‌ ای به صورت علنی كمتر ديده می شود، ربايش‌ ها و تجاوزات بسيار زيادی مندرج هستند. اما انتشار نمی‌ یابند، زیرا بنای رژیم بر استفاده از جنایتکاران و پوشاندن جنایت‌ های آنها است.
 
بنا به نوشته سايت خبرى «تابناك»، نزديك به محسن رضایی، فرماندۀ پيشين سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، و عضو كنونى مجمع تشخيص مصلحت نظام، «اين فردِ شرورِ سابقه‌ دار، در منطقۀ پونك تهران و در كنار يكى از بزرگ راه‌ ها، باغ‌ ها و زمين‌ هاى سرسبز منطقه را به تملك خود درآورده است و مى‌ خواهد دست به ساخت و ساز مجتمع‌ هاى بزرگ مسكونى، تجارى و تفريحى بزند».
 
     حاج اسماعيل افتخاری هم اكنون در زير سایۀ نظام ولايت فقيه از نوع مطلقه، در حالي كه شيك می پوشد  و سوار  خودروی شیک می شود، در مناطق بالای شهر تهران در معيت محافظان مسلحش، به رتق و فتق امور شخصی و انقلابی می پردازد.
 
    در مورد این گلِ سر سبد، مشاهده شد كه جرم‌ هایی مانند آدم دزدی و تجاوز به دختران و پسران و قتل و دزدی و ... را مرتکب شده‌ است. اما، در اين نظام، هيچ مشكلی برای خود او و نزديكان و وابستگانِ او، بوجود نمی‌ آید، زیرا از خواص است.