مثلث شرارت و ایران ما؛ ضرورت همبستگی جریان های خط استقلال و آزادی- ویک یادآوری به حاکمان بر کشور

Iran-Hambastegi-jpg

ضرورت همبستگی جریان های خط استقلال و آزادی- ویک یادآوری به حاکمان بر کشور
هادی قدسی
 
اکنون همگان می دانند چگونه داعش با سرعتی غیر طبیعی شکل گرفت وبدون داشتن پیشینۀ مدیریتی و پشتوانۀ مالی محکم و تشکیلات و تدارکات و اطلاعات لازم و ضرور توانست در مدت کوتاهی مرزها را در نوردد و بر بخش بزرگی از منطقه تسلط یابد. این حادثه در ابتدای قرن بیست و یکم بدون خواست و ارادۀ ابرقدرت آمریکا ومتحدانش در منطقه و یاری رساندن آن به خصوص در زمینۀ اطلاعات روزمره و رساندن سلاح و مهمات به این گروه خونخوار چگونه می توانست واقع شود؟ در حقیقت داعش را ساختند تا پس از استقرار در عراق و سوریه، طرح تجزیه کشورهای منطقه را اجرا کنند و آنگاه به سراغ ایران  آمده بتوانند به دست آنها وبدون دخالت مستقیم و خطرات احتمالی آن از جمله هزینه های انسانی و مالی ای که روی دست آنها می گذاشت، ایران را ویران کنند.  آرزوی از هم گسستگی ایرانی و ایران بارها از زبان حاکمان آمریکا و اسرائیل و عربستان بر زبان آمده و محتاج ثابت کردن آن نیستیم. اگر رژیم می خواست با داعش بجنگد و نقش داعش سازان را خنثا کند، با تقویت همبستگی ملی، باید این کاررا درایران از راه بازگرداندن حق حاکمیت به مردم می کرد و نه گسترش فقر و آسیب های اجتماعی و تشدید خفقان. و نه تنها در سوریه، زیرا اکنون آمریکا فرماندهان داعش را از مهلکۀ سوریه نجات داده و به افغانستان انتقال داده است، به این دلیل که وضعیتی که ایران درآن قراردارد، امید سلطه گران را برای وارد آوردن ضربه به کشور تقویت می کند.
 
در حقیقت، از همان ابتدای انقلاب ایران، این مثلث شرارت با پشتیبانی اغلب کشورهای سلطه گر، در تقابل با مردم ایران برآمدند. پس از قرار و مدارهای بخشی از رهبری انقلاب با آمریکائیان مبنی بر محترم شمردن منافع آمریکا در ایران و منطقه و اعلام بی طرفی ارتش و ورود خمینی به ایران، با توطئۀ وارد کردن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی توسط عوامل خود(حسن آیت)، خیالشان از خطر استقرار دمکراسی در ایران راحت شد. شاید لازم به یادآوری باشد که یکی از مفاد قرار و مدار آن بخش از رهبران انقلاب با آمریکائیان، که اخیرا توسط ویکی لیکس منتشر شده  این بود که ابوالحسن بنی صدر در "دولت انقلاب" نقشی نداشته باشد. اما پس از اولین انتخابات ریاست جمهوری و انتخاب بنی صدراز سوی مردم، زنگ خطر انقلاب برای سلطه گران بار دیگربه صدا در آمد. صدام را تشویق به حمله به ایران کردند. باشرکت ملت در دفاع از استقلال کشور، آرزویشان بار دیگر با ناکامی روبروشد. این رهبران، برای راضی کردن مثلث شرارت، بر ضد انتخاب مردم کودتا کردند، این کودتا اولین پیروزی لازم سلطه گران را حاصل کرد، اما کافی نبود. زیرا همان طور که در بالا گفته شد، آنها مردم و یک پارچگی کشوررا هدف قرار داده اند، وبرای این کار دولتی می باید در ایران استقرار می یافت که با اهدافشان سازگاری می جست. 
تا اینکه بخشی از حاکمیت به رهبری هاشمی رفسنجانی تصمیم گرفت سلطۀ ابرقدرت آمریکا را به رسمیت بشناسد تا حاکمیت فقاهتی را با دوام گرداند زیرا بنابر گفتۀ خمینی " حفظ نظام اوجب واجبات است". بااین هدف وارد انتخابات ریاست جمهوری شد. پس از رد صلاحیت او، این مأموریت به حسن روحانی محول گردید. او با کلیدی که روی کیک مک فارلین تعبیه شده بود وارد کار و زار انتخاباتی گردید. وی سخنی را بر زبان آورد که حتا در دوران پهلوی هم چنین سخنی اززبان رئیس کشور شنیده نشده بود، او گفت "آمریکا کدخدای جهان است و باید این واقعیت را پذیرفت" (نقل به مضمون). او غافل است از این واقعیت که آمریکا به دنبال چاپلوس سازی نیست زیرا ازاین دست در جهان فراوان دارد، بلکه به دنبال اهداف و منافع خویش است. هدفی را که در حال حاضر صهیونیست ها برایش ترسیم کرده و آن را بارها اعلام کرده اند، تجزیۀ ایران است. زیرا تنها راه خلاصی از دست این ملت پر جنب و جوش- آزادی خواه و استقلال جو- ابتدا جدا کردن آنان از یکدیگربا کمک گرفتن از تفاوت های قومی و مذهبی و زبانی، و درروند بعدی، ایجاد تخاصمی دائمی میان آنها می باشد. 
 
برای نیل به این مقصود تا کنون موفق به وارد آوردن این ضربات بر کشور شده اند:
* از لحاظ اقتصادی- اعمال انواع تحریم ها برای جلوگیری از رشد تولیدات داخلی از ابتدای انقلاب، و تبدیل ایران به مصرف کنندۀ فرآوره های خارجی. پائین آوردن قیمت نفت برای جلوگیری از مازاد درآمد.
*از لحاظ اجتماعی- تلاش هایش برای ایجاد اختلافات قومی و مذهبی بی حاصل بوده وقادر به اعمال تغییرات عمده نبوده است.
*از لحاظ فرهنگی- باوجود ادعاهای نظام مبنی بر تهاجم فرهنگی غرب، در این زمینه نتوانسته است تأثیرگذار باشد.
*ازلحاظ سیاسی- همان طور که در بالا گفته شد، دخالت در امر قانون اساسی از سوی عوامل خود، حذف سران جریان استقلال و آزادی از طرق گوناگون، استقرار استبداد از طریق تحمیل جنگ، انزوای ایران در جهان، تقویت جریان وابستگی از طریق ایجاد شبکه های اطلاع رسانی، نفوذ در مراکز تصمیم گیری از طریق جاسوس پروری در سطوح بالا- برای مثال یادآوری می کنم که معاون وزارت دفاع پس از فرار از کشور، اکنون در آمریکا زندگی می کند و همچنین دو تن از اعضای مذاکره کنندۀ برجام اکنون به جرم رساندن اطلاعات محرمانه به طرف خارجی در زندان در ایران به سر می برند- کمک و تقویت افراد و گروه های خودفروش نظیر مجاهدین خلق و دمکرات کردستان و ایجاد خرابکاری و ترور متخصصین و...
اما در راستای سیاست های مثلث شرارت، نظام ولایت فقیه چه خدماتی ارائه کرده است:
*از لحاظ اقتصادی- تقویت رانت خواری و روی آوردن به اقتصاد مصرفی و از بین بردن تولیدات داخلی، بیشتر کردن فاصلۀ طبقاتی و اشاعۀ فقر و به وجود آوردن کودکان کار و طبقات اشرافی و میلیاردرهای نوکیسه. در نتیجه، بیشتر کردن وابستگی کشور به فروش ثروت های ملی و پیش خورکردن آنها و....
*از لحاظ اجتماعی- ازبین بردن همبستگی اجتماعی و ملی با دسته دسته کردن مردم از ابتدای انقلاب و شروع آن با مکتبی و غیر مکتبی بودن. عادت دادن مردم به قبول آمریت و پذیرش سلطه گری. تشویق و اجبار مردم به جاسوسی (فرمان خمینی در مورد ارتش بیست میلیونی). گسترده کردن انوع فحشا و فساد و اختلاس و دزدی وبالا بردن آسیب های اجتماعی و شعله ور کردن اختلافات مذهبی توسط بخشی ار روحانیت، جداکردن بخشی از مردم از جامعه به عنوان بسیج و...
*از لحاظ فرهنگی- اشاعه و عمیق کردن فرهنگ خرافات و دور کردن جامعه از خردورزی و تشخیص درست خوب از بد و عادت دادن مردم به آمریت استبداد و قبولاندن زندگی در مداربد و بدتر. اشاعۀ فرهنگ شکل گرائی وچاپلوسی و شعار به جای محتوا و حقیقت. عادت دادن مردم به سانسور و خودسانسوری برای نگه داشتن شعور اجتماعی درسطح حوزه های علمیه. از بین بردن کاربرد اصلی دین و تبدیل آن به ابزار امرار معاش و قدرت. اشاعۀ فرهنگ سلطه گری و پذیرفتن کدخدائی سلطه گر.
*از لحاظ سیاسی- با واردکردن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی، اساس سیاست کشور برمدار سلطه گری استوار گردید. به همین دلیل سانسور جریان استقلال و آزادی از سوی حاکمیت و سلطه گران خارجی در اسرع وقت به اجرا درآمد و تا کنون هم ادامه دارد. پذیرش این سیاست در طول چهل سال از سوی اکثر فعالان سیاسی، یعنی اصلاح طلب ها و اصول گرایان، زمینۀ مناسبی برای ابرقدرت وکدخدای سلطه گر درجهت تسلط بر کشور فراهم می آورد تا بتواند با هزینۀ کم تری اهداف شوم مثلث شرارت را به اجراگذارد. به این ترتیب، تنها سیاست بارز نظام طی چهل سال، خارج از رقابت های درونی، دور نگاه داشتن جریان ملی استقلال و آزادی از حاکمیت بوده است. جریانی که هدف تمامی کودتاهای انجام گرفته توسط سلطه گران بوده است.
 
حال با نظری گذرا به عملکردهای سلطه گران خارجی و داخلی، متوجه می شویم که این عملکردها حتا بدون رابطه و هماهنگی، مکمل یکدیگر می باشند. در آن چه سلطه گر خارجی عملکرد ضعیفی دارد، حاکمیت قوی عمل کرده است. بی دلیل نیست که هدف از تحریم ها نه حاکمیت ولایت فقیه، که مردم و اقتصاد ملی می باشند. تحریم های هوشمندی که بقای حاکمیت را به خطر نمی اندازند و فقط فشار را بر مردم می افزایند تا زمینۀ تلاشی جامعه را فراهم آورند. مثلث شرارت برای رسیدن به هدف خود، بدون عملکرد نظام حاکم موفق نخواهد شد. متأسفانه با وجود خواست واقعی مردم، زمینۀ اجتماعی تلاشی کشور به سرعت در حال به ثمر رسیدن است. جریانات مختلف استقلال و آزادی باید بدون فوت وقت نیروهای خودشان را درجهت تقویت همبستگی ملی به کاراندازند. با تفکیک سیاست های داخلی و خارجی حاکمیت، تمرکز خود را بر سیاست داخلی تا تغییر قانون اساسی به کار گیرند.
 
و اما یک یاد آوری به حاکمیت نظام ولایت فقیه: همان طور که دربالا تصویری کلی از عملکرد شما داده شد، خود را دراجرای طرح مثلث شرارت سهیم نمی دانید؟ فکرنمی کنید که مثلث شرارت برای اجرای اهداف خود روی عملکرد شما حساب باز کرده باشد؟ وفکر می کنید که شما را نادیده گرفته ورها کرده است؟ فکر می کنید که تاریخ در مورد شما چگونه قضاوت خواهد کرد؟ آیا شما را رأس دیگر مربع شرارت نخواهد خواند؟