دومین بهار (عرب) گزارشی از مجله آلمانی اشپیگل / مترجم: علی شفیعی

Shafiie-Ali

«ترجمه گزارشی از مجله آلمانی اشپیگل بتاریخ 20 تا 27 ماه آپریل»
جهان عرب: جنبشهای اعتراضی در سودان و الجزایر دو حاکم دراز مدت مستبد، بشیر و بوتفلیکا، هر دو را از مقامهای خویش پایین کشیدند. این جنبشها انقلابهای اعراب در سال 2011 (بهار عرب) را بار دیگر در خاطره ها زنده کردند. آیا جنبشهای کنونی برای غرب شانس و یا خطر بشمار می آیند؟
 
اصل گزارش:
خانم جوانی با صدائی گرفته از کافه ای چند صد متر مانده به وزارت دفاع سودان، جائیکه او تا همین حالا در جنبش اعتراضی شرکت داشت، خود را معرفی میکند. این خانم ساعتها در خیابان این شعارها را فریاد میزده است:» آزادی، صلح، عدالت » ، » انقلاب، انتخاب ملت است » و » بروید گُم شوید ». نام او دوها محمّد، 26 ساله، طراح صنعتی، فرزند معلمی باز نشسته و خانم خانه داری است که در خارتوم، پایتخت کشور سودان زندگی میکند. او از ماه دسامبر سال پیش به خیابانها میرود و در جنبش اعتراضی شرکت میکند. با وجود گرمای شدید و خشونت و وحشیگری های ماموران سازمان امنیت، خانم دوها محمّدی مرخصی گرفته تا همراه با هزاران نفر دیگر از شهروندان سودان بطور صلح آمیز جهت تحول در میهن خویش مبارزه کند.
دوها محمّد و همرزمان او تا بحال موفقیت های بسیار زیادی بدست آورده اند. خیلی بیشتر از آنکه رژیم در سودان و خارج از سودان اصلاً به باورشان خطور میکرد. آنها عمر البشیر مستبدی قدرتمدار را که نزدیک به  سی سال حاکمیت فردی داشت ساقط کردند. بشیر بعد از رئیس جمهور الجزایر، عبدالعزیز بوتفلیکا، دومین حاکم مستبد دراز مدت در آفریقای شمالی است که در اثر جنبشهای اعتراضی در ماه آپریل مقامهای خویش را از دست دادند. 
انسانهایی که در سودان و الجزایر جنبش میکنند تنها به سقوط این دو حاکم مستبد رضایت نمیدهند. آنان به تظاهرات خویش ادامه میدهند تا آنکه نه تنها رهبران مستبد، بلکه تمامی نظامهای سازنده و پشتیبان این مستبدین نیز از میان روند. چرا که در هر دو این کشورها مخالفین این رژیم ها هنوز در زندان هستند. علاوه بر آن همه رسانه های گروهی و دستگاههای ارتباطات جمعی کشور در دست مبلغین رژیمهای استبدادی قرار دارند. خانم دوها محمّد میگوید: » ما هنوز به آنجائی که میخواهیم برسیم، نرسیده ایم. بهمین خاطر نیز به جنبش خودمان ادامه میدهیم."
انقلاب اعراب در سال 2011 رژیمهای مصر و تونس را ساقط کردند، ولی بعد از فرو کشیدن جنبشها در بیشتر کشورهای عربی کار انقلاب را تمام شده دانستند. رهبران جدید عرب نه تنها معنای واقعی این انقلابها را درک نکردند، بلکه اهداف واقعی انقلاب را بمثابه راه کاری غلط و خطرناک تحریف نیز کردند: این رهبران با اشاره و مثال آوردن از دو کشور سوریه و لیبی سرانجام هر جنبش و انقلابی را جنگ داخلی، و هرج و مرج در کشور قلمداد نمودند.
حال بار دیگر مردم این کشورها بطور صد هزار نفری به خیابانها میآیند و اعتراض میکنند. تأثیر جنبشهای آنان شبیه به تجدید انقلاب بهارعرب درهشت سال پیش و بمثابه دومین بهار عرب در نظرها زنده شده است. این جنبشها برای تمامی مستبدین منطقه حکم خوابی وحشتناک را دارد که هم آنها را تهدید میکند و هم به آنان اخطار میدهد: 
این حاکمان مستبد از مصر گرفته تا خارتوم از بهار عرب در سال 2011 یا نه اصلاً درس گرفتند و یا حد اکثر درسی غلط آموختند. آنان آن مشکلات و معضلاتی را که باعث میشوند مردم بخیابانها بریزند و جنبش کنند، مثل فقر، ثروتهای ملی و اقتصادکشور را مابین خود و خویشاوندان خویش تقسیم کردن و بجای آن انزوای سیاسی را به مردم کشور خویش تحمیل کردن، از میان نبردند. بجای حلّ این مشکلات، سرکوب و خشونت را تشدید کردند. در واقع در سودان و الجزایر خشم و انزجاری منفجر و نمایان شده است که سالهای متمادی در درون مردم این کشورها بر روی هم انباشته و متراکم شده بودند. این جنبشها خیلی زود به کشورهای دیگر منطقه نیز سرایت خواهند کرد و ادامه خواهند یافت. چرا که همه مردم منطقه کاملاً با همین نوع از مشکلات گریبان گیر هستند و بطور دائم در جنگ و نزاع با آنها گذران زندگی میکنند. در اروپا در همسایگی مستقیم این کشورها نیز شعله های بحرانی نو در حال آغاز شدن است. 
هم اکنون بهار عرب شماره دو سران این کشورها را تهدید میکند. پیام این تهدید این است که وضعیت نابسامان کشورهای منطقه تکانی سخت سنگین خواهد خورد. این جنبشها میتوانند برای مردم صدمه دیده این کشورها آغازی نو را ممکن گردانند. آغازی که در آن حکومتهای غیره نظامی و مردمی به قدرت رسند، حکومتهایی که سران آنها رفاح و منزلت شهروندان این سرزمینها را بیشتر از امتیازات شخصی خودشان قدر شناسند. این جنبشها ولی بهمین ترتیب نیز قادرند آشوب و هرج و مرجی ایجاد کنند، که از آنها  تروریست ها سود برند و بار دیگر جبّاران جدیدی بوجود آیند و سبب گردند توده های وسیعی از مردم این کشورها از موطن خویش گریخته و سیلی از مهاجران و پناهنده گان را بسوی کشورهای غربی روان کنند. تنها در کشور الجزایر در حال حاضر بیش از 40 ملیون انسان زندگی میکنند.
اما امر جدید و نو اینستکه تظاهرکنندگان این جنبشها در حال حاضر درس تجارب با ارزشی را آموخته اند و میتوانند از این تجارب به نحو احسن استفاده کنند. آنها در کنار دیگر تجارب خویش، مثال مصر را پیش روی خود دارند. این مثال به آنان هشدار میدهد که کافی نیست تنها یک مرد در رأس دولت را از کار باندازند و جا بجا کنند تا هیچ اصلاحی قابل بعمل درآوردن نباشد. برای مثال یکی از شعارهای بسیار محبوب نزد تظاهر کنندگان در سودان این شعار است: " یا پیروزی، یا مصر."
سودانیها در حال حاضر در مقابل این امر مقاومت میکنند که امور دولت در دست عبدول فتاح بورهان که یکی از نزدیکان بشیر است، قرار گرفته و ادامه یابند. آنها مثل قبل میدانهای شهر را از جمعیت خالی نمیکنند. خانم دوها محمّد که یکی از تظاهر کننده گان است، میگوید: " ما در جلساتی که بین خودمان تشکیل میدهیم غالباً در باره انقلاب سال 2011 گفتگو میکنیم. ما دیدیم که چگونه انسانها در میدان تحیر قاهره در مصر شادی کنان و پایکوبان با خوشبختی و مسرت به خانه های خویش برگشتند. حالا همان افراد بیش از هر چیز از این امر ناراحت اند و زجر میکشند که چه بر سر انقلابشان آمد و پس از انقلاب چه اموری رخ دادند. در سودان ما این اشتباه را هرگز نخواهیم کرد."
آنزمان در مصر پس از پیروزی جنبش با سرعت جهت برقراری انتخابات جدید، فشار آوردند. در حالیکه در حال حاضر سودانیها و الجزایریها تلاش میکنند، زمان بیشتری بدست آورند. نمایندگان جامعه مدنی در الجزایر قبول نمیکنند که انتخابات، طوریکه سران دولت برنامه ریزی کرده اند، در خلال سه ماه برقرار شوند. بسیاری از آنها ترجیح میدهند، ابتدا بر روی یک قانون اساسی کار کنند که در آن پایه های انتخابات آزاد جدیدی ریخته شوند. حتی بعضی از سودانیها دوران گذاری به مدت چهار سال را بیشتر ترجیح میدهند. با این قصد که در این مدت نظامیان از سیاست کنار گذارده شوند.
مخالفین هر دو رژیم در الجزایر و سودان موفق شده اند، بخشهای بزرگی از مردم جامعه را بسیج کنند. اعضاء و افراد اقشار بالا و میانه جامعه همراه و دوش به دوش انسانهایی در خیابانها تظاهرات میکنند که بندرت قادرند نان شب برای خود و خانوادهایشان تهیه کنند. حتی کارمندان دولت نیز در جنبش همگانی شرکت میکنند. 
تظاهر کننده گان میخواهند کار قدرت دولتی را تا جائیکه میتوانند سخت و دشوار کنند تا آنکه دولت نتواند اعتراضات عمومی را با مهر اغتشاش، هرج و مرج و بر هم زدن نظم عمومی، بد نام کند. مردم این کشورها کاملاً با آرامش و صلح آمیز تظاهرات میکنند، بعضی از آنان حتی بهنگام شب زباله ها را جمع کرده و خیابانهای شهر را تمیز میکنند. وقتی در الجزایر هفته پیش پلیس با فشار آب میخواست جمعیت را پراکنده کند، مردی با لباس شنا در وسط راه در مقابل آنان ایستاد. هم سودانیها و هم الجزایریها با تأکید تمام و بطور قاطع از دست زدن به جنگ و زد و خوردهای خیابانی امتناع میورزند.
مسئله اصلی انسانهایی که در خارتوم و الجزیره به خیابانها میآیند و تظاهرات میکنند، کاملاً شبیه به تظاهر کنندگان سال 2011 مربوط به مشکلات و معضلات اجتماعی و اقتصادی میشوند. بر اساس تحقیقاتی تحت عنوان بارامتر عرب که انیستیتو پژوهشی مستقلی آنرا بعمل در آورده است، سه چهارم پرسش شوندگان در جهان عرب وضعیت اقتصادی را بزرگترین نگرانی خویش و پس از آن، فساد دولتی را نام میبرند.
محمّد بناصیر، دانشجوی علوم سیاسی در الجزایر که از ماه فوریه علیه رژیم در تظاهرات شرکت میکند، میگوید: 
» اقتصاد ما تا حدّی خراب و ویران گشته است، که دارد ما را خفه میکند.» در حال حاضر در الجزایر صرف نمیکند کسی زحمت گرفتن مدرک دانشگاه را بخود دهد. محمد بناصیر میگوید: » هر کس فارق التحصیل دانشگاه شد، در رشته تخصصی خودش شغل پیدا نمیکند. هر کس هم طرحی نو ریخت، بایستی سالها منتظر گرفتن اجازه نامه از طرف دولت باشد.» زیربناهای اقتصادی وجود ندارند، ولی بجای آن تا بخواهید فساد در تمامی بخشهای دولتی وجود دارند. او میگوید: » تا جنبش شروع نشده بود، او و رفقایش نمیدانستند آخر هفته ها چکار کنند. زیرا که هیچ جای تفریح سالمی برای ما جوانان وجود ندارد.» حال نوبت به همین جوانان رسیده است که تغییرات بوجود آورند و خود معمار سرنوشت خویش و جامعه شان شوند.
از سه نفر شهروند در کشورهای عربی، دو نفرشان جوانان زیر 30 سال هستند. این جوانان از چنان تحصیلات خوبی برخوردارن که هیچ نسلی پیش از آنها برخوردار نبود. و البته که آنان تقاضای کار و شغلی در خور تحصیلات خویش را دارند. ولی محل اشتغال باندازه کافی وجود ندارد. بنا بر داده های بانک جهانی بیکاری نزد جوانان در جهان عرب 30 در صد است. این رقم دو برابر بیشتر از متوسط بیکاری جوانان در سطح جهان است. کشورهای منطقه خاورمیانه و شمال افریقا تنها مناطقی از جهان هستند که » شاخص رشد انسانی »  Human Development Index سالانه مردم آنجا بنا بر برنامه رشد سازمان ملل ( UNDP )  نسبت به سال 1980 کاهش نیز یافته است.
رژیمهای عربی باید در این اثناء نگران الگوی رشد اقتصادی خویش باشند: مسئله اصلی آنها بیشتر مربوط به توزیع درآمدهای ماده خوام نفت میان نخبه های جامعه خویش است. هر چقدر این درآمدها بیشتر کاهش یابند، اوضاع حاکمان این کشورها برای آنکه نخبه ها را راضی و خشنود نگهدارند، سختر میشود.
بهمین دلیل هم بود که بشیر در سودان بیچاره و مستأصل شد. زیرا که جنوب سودان که انباشته از منابع نفتی است، از شمال آن جدا شد. در الجزایر بهای ارزان نفت سبب نارضائی هرچه بیشتر مردم گردیده است. بعضی از دولتهای عرب حتی دیگر توان آنرا ندارند برای مردم خویش بطور مرتب برق تولید کنند. این امر مشروعیت حاکمان در این کشورها را بشدت زیر سئوال میبرد. علاوه بر آن، تمامی رسانه های گروهی و عمومی در بخشهای زیادی از جهان عرب مثل گذشته سخت تحت سانسور قرار دارند. ولی اخبار فسادهای دولت و سوء استفاده های مالی و وضعیت بد اقتصاد کشور از طریق رسانه های مجازی بسرعت در تمامی جامعه پخش و انتشار میابند.
تعداد بسیار زیادی از خانمها جنبشهای اعتراضی جدید را رهبری میکنند. بنا بر تخمینی که میزنند، در سودان خانمها بیش از دو سوّم شرکت کننده گان در جنبش را تشکیل میدهند. آلا صالاح، خانم دانشجوی رشته معماری در سودان قهرمان نامدار جنبش اعتراضی گشته است. این خانم با لباسی بلند و سفید بر روی طاق یک اتومبیل ایستاد و برای توده های عظیمی از جنبش کننده گان سخنرانی کرد. خانم داها محمّد، طراح صنعتی در خارتوم شکایت از این امر میکند که: » بیشترین زجر و ناراحتی را خانمها در این رژیم بایستی تحمّل کنند. » برای مثال برای خانمها بسیار مشکلتر از مردها است که بتوانند شغلی در خور تحصیلات و معلومات خویش پیدا کنند. با وجودیکه دارای بهترین و بالاترین مدارک تحصیلی باشند. مأموران پلیس این کشور اجازه دارند، خانمهایی را که از داشتن روسری و حجاب اجباری تخطی میکنند، بشدت کتک زنند.
تا هم اکنون تظاهر کننده گان موفقیتهای زیادی بدست آورده اند و در حال پیشروی نیز هستند. آنها حکومتهای مسلط در میهن خویش را مجبور کردند، اقرار و اعتراف بر بی کفایتی خویش کنند. در الجزایر بعد از بوتفلیکا که رئیس جمهور بود، رئیس شورای قانون اساسی نیز مقام خویش را دست داد و کنار گذارده شد. در سودان، بشیر که قدرت مطلقه داشت در این اثناء در همان زندان مخوفی حبس شده است که در آن مأموران سازمان امنیت او مخالفین رژیم را شکنجه و اعدام میکردند. رئیس سازمان امنیت او نیز به همچنین شغل خود را از دست داد. امکان این امر بسیار زیاد است که در هفته هایی که در پیش است، حاکمان این دو کشور مجبور شوند، بیشتر از گذشته به خواسته های جامعه مدنی جامه عمل بپوشانند.
با وجود اینها همه، انتظار نمیرود که نظامهای حاکم در این دو کشور خیلی سریع و بطور کامل تغییر کنند. معاون رئیس حکومت موقت در سودان، محمّد حمدن داغلو است. او رئیس میلیشیای اسب سواران چند چوید و مسئول و متهم به کشتار توده های مردم در دافور قلمداد میشود. مقدی ال غیچولی، کارشناس و محقق امور سیاسی سودان در انیستیتوی مستقل Rift-Valley که اوضاع سیاسی قاره آفریقا را پژوهش میکند، میگوید: » نظامیان مانع از این امر خواهند شد که قدرت سیاسی در سودان را بطور کلّی از دست دهند. زیرا که اگر آنان کنار گذاشته شوند، بایستی با خود این حساب را نیز بکنند که بخاطر تجاوز های آنان به حقوق انسان در سی سال گذشته، متهم شناخته شده و در جلو دادگاه قرار خواهند گرفت.»
فشار از طرف خارج به این دو کشور کم است. زیرا که شمال آفریقا تبدیل به زمین بازیهای سیاسی گشته است که در آن عوامل کشورهای گوناگونی شرکت دارند و هر کدام منافع خواص خود را پیش میبرند. این کشورها همگی در حال حاضر در جنب و جوش و کنش و واکنش هستند. از یکطرف عربستان سعودی، عمارات متحده عربی و مصر قرار دارند، این هر سه  همگی اخوان المسلمین را تروریست میدانند و آنها را تحت تعقیب قرار داده اند. از جانب دیگر ترکیه و قطر هستند که به اخوان المسلمین نزدیک اند.
البته نقطه مشترک هر دو این گرایشات سیاسی اینستکه میخواهند جهت نفوذ و حاکمیت خویش در منطقه با دیگر صاحبان قدرت در خار توم، الجزیره و تریپولیس کنار آیند. عربستان سعودی از هم اکنون اعلام کرده که از رئیس حکومت موقت در سودان حمایت و پشتیبانی میکند.
کشور سودان راهی مستقیم به دریای سرخ دارد. در سواحل این مهمترین مسیر ترانزیت کشتی های نفت کشی مابین دریای مدیترانه و اقیانوس هند تعداد زیادی پایگاههای نظامی قرار دارند: چین در چیبوتی حضور دارد، عمارات متحده عربی در اریتره، علاوه بر اینها قطر و ترکیه تا زمان برکناری بشیر یک پروژه بندر ساختن در سودان را تهیه و برنامه ریزی کرده بودند.
غرب تا کنون در برابر جنبش برای مردم سالاری در خارتوم و الجزیره از خود واکنشی نشان نداده است. در سال 2011 مجله تایمز تظاهر کننده گان جنبشهای اعتراضی در بهار عرب را مرد سال نامید. در حال حاضر اروپائیان و آمریکائیها نگران این امر هستند که کشورهای سودان و الجزایر تبدیل به لیبی دومّی شود که در آن دولتهایی بدون حکومت بوجود آیند.
بعد از انقلاب عربی سال 2011 جهادیستها از خلاء بوجود آمده پس از سقوط حکومتها استفاده کردند تا در جهان عرب نفوذ و حاکمیت خویش را توسعه دهند. کارشناسان امنیتی سالهاست که از بوجود آمدن » افغانستان جدید »، و یا » ساحلیستان» اخطار میکنند. یعنی مناطق نا آرام نوئی از ماروتانیا، مالی و نیجریه گرفته تا چاد و لیبی برسند. اگر سودان و الجزایر سقوط کنند، قاچاقچی ها و جهادستها میتوانند مابین دریای سرخ و مدیترانه بطور آزاد رفت و آمد کنند.
بجای آنکه دولتهای اتحادیه اروپا از دیکتاتورها بخواهند در کشورهای خود به اصلاحات اساسی دست زنند، تا هم اکنون اصرار به این امر میورزند که دولتهای مستبد در جهان عرب تروریست های اسلامیست را مهار کرده و مانع از آمدن آواره گان پناهنده به کشورهای اروپایی گردند. بعد از وقایع سال 2011 حتی در آلمان بسیاری بر این باور شدند که دیکتاتورها در واقع موجوداتی ناخوشایند و نامطلوب هستند، ولی یاری کننده و مفید نیز برای ما هستند. حکومت آلمان فدرال دولت در سودان را در امر مربوط به پناهندگان سیاسی همکار و شریک خود گرداند. علاوه بر آن در سال گذشته اجازه صدور بیشترین سلاحهای جنگی را در مقایسه با دیگر کشورها به الجزایر صادر نمود. حال بایستی حکومت آلمان این امر را قبول کند که مردانی مثل بشیر و بوتفلیکا در کشورهای خودشان شاید بتوانند بطور کوتاه مدت آرامش بوجود آورند، ولی هرگز قادر به ایجاد ثباتی دراز مدت نیستند. 
نویسندگان گزارش بالا عبارتند از:
Katrin Kunz; Dominik Peters; Maximilian Popp; Jahn Puhl; Raniah Salloum; Christoph Sydow