ژاله وفا:با تحریم سراسری،شادی را از میان انبوهی از غمها بیرون کشیدیم

iVafa-Jaleh-1
به سهم خود بعنوان یک شهروند ایرانی صمیمانه عرض تبریک دارم خدمت یکایک هموطنانم . تحریم نظام ولایت فقیه به عزمی ملی وهمبستگی و‌اتحاد انجام شد و‌نیز ‌وجدان همگانی رای به تحریم داد .
هموطنی به حق نوشت:با تحریم سراسری،شادی را از میان انبوهی از غمها بیرون کشیدیم و‌دیروز را نوروز کردیم .
با سپاس از این هموطن ناشناس نگارنده به پاس حقیقت نهفته در این عبارت آنرا بدل به عنوان نوشتار خود کردم.

نظام ولایت فقیه هر چند سعی کند با تقلب و ضریب ، آراء را بالا جلوه دهد و یا استاندار تهران اعلام کند که آمار را استانی اعلام نمیکنیم بلکه در سطح کشوری! همه نشان از مفتضح بودن نمایش انتصابات نظام دارد .
خوشبختانه میزان مشارکت مردم به حدی پایین بوده که گمان میکنند با این رسوایی ، گوبلز وار ، دروغ را اگر آنچنان بزرگ گویند شاید کسی باور نکند !
اما دوران دروغهای بزرگ نیز به سر رسیده و تنها میزان بزرگی فریب و وقاحت مسوولان نظام ولایت فقیه را آشکار می نماید.

به اندازه کافی عکس و‌فیلم از خلوت گذاردن حوزه های رای و نیز تقلبات متعدد در حوزه ها بعنوان نمونه از :
- خرید رای ( حتی با سوء استفاده از فقر برخی از مردم )
- دزدیدن صندوق رای توسط پاسداران
- یافت شدن صندوق رای در منزل فرماندار
- برداشتن شرط ممهور کردن انگشت به خاطر اینکه ماموران بتوانند چند بار رای دهند
- اجبار سربازان به رای دادن و چند بار وادار کردن ماموران‌خود به از اول صف به آخر صف رفتن و‌دوباره بازگشتن و رای دادن ( به خاطر ممکن کردن همین نوع تقلب شرط اثر انگشت را برداشتند )

و‌در سطح جهان توسط هموطنان با همت و غیور ایران انتشار یافته که این نظام نتواند آبروی ریخته شده را دوباره جمع و‌جور کند. به هر حال بقول معروف هر چند این نظام بروی نامبارک خود نیاورد که بشدت و‌آنهم بطور سراسری تحریم شده است ، ولی خود مردم که میدانند با چه وسعتی و با چه نگاهی در انتصابات بخون آلوده نظام‌ولایت فقیه شرکت نکرده اند و‌اراده کرده اند که  به حق حاکمیت جمهور مردم رای دهند .
پیروزی متحد مردم ایران در « نه» بزرگ گفتن به نظام خیانت و دروغ و‌فساد و بی دینی و بی اخلاقی  و ریار و رانتخواری و سرکوب و شکنجه و... مبارک باد

اصلاح طلبان نه دیگر گفتمانی برای عرضه دارند( که هر چه هم ارائه کردند جبری و از بالا به پایین و در راستای غیر فعال کردن جامعه مدنی در مقاومتهایش علیه نظام ولایت فقیه بود )و نه پایگاه اجتماعی. حتی اگر بدنه اصلی آنها هم تایید صلاحیت می شد، نتایج انتخابات بعلت تحریم بدنه جامعه تفاوت چندانی نداشت. با حضور محمد خاتمی و بهزاد نبوی در نمایش انتخابات نظام ، از ترس اینکه مبادا به دامان نظام گردی بشیند، حتی افرادی که بشدت از اصلاح طلبان دفاع میکردند دچار تحول در نظر شدند. بقول یکی از آنها ( که شاید راضی نباشد نامش را نگارنده ذکر نمایم ):«تحریم انتخابات توسط مردم نشان داد که آن بخش از تحول خواهان درون کشور نیز که همواره از حرکت مستقل ترس داشتند ولی از اصلاح طلبی بی نتیجه هم فاصله معینی داشتند ,متوجه شدند که دیگر نیازی به احزاب و اسامی «بزرگ »مانند خاتمی و ... ندارند و می توانند فارغ از نامها و احزاب برای خود اصول و اهدافی مشخص که بر سر آن اشتراک نظر دارند ، تعریف کنند . متوجه شدند وقتی هنوز سران اصلاح طلب منجمله محمد خاتمی بر خلاف باور مردم وخواست مردم برای تحریم نظامی که فاسد شده و تجربه نشان داده که اصلاح پذیر نیست ، پای صندوق رای حاضر میشوند و در واقع به مردم اهانت آشکار میکنند ، نه بزرگ بلکه کوچکوارند و  نباید بدانها تکیه کرد و بالاخره حرکت تحریم مردم نشان داد این شعار معنای واقعی خود را یافته ( اصولگرا - اصلاح طلب دیگه تمامه ماجرا) و این تحریم نشان داد که یک خط فارقی بین مردم و‌این نظام و‌ دو یا سه جناحش بشکل واضح کشیده شده است . و اکنون من و‌امثال من در طرف مردمیم» ( پایان نقل قول )
 این امر که  در مثال فوق ،این نوع از تحول خواهان نیز عاقبت درک کنند ( هرچند بسیار دیر ) که خط فارقی بین این نظام و جناحینش و مردم بوده و هست ، خود غنیمتی است و باید آنرا به حساب عملکرد وجدان ملی در این تحریم واثر عمیق آن گذاشت که همواره در مبارزه ،اذهان را بیدار می کند.

و‌اما افکار عمومی جهان  نیز متوجه بی پشتوانه بودن نظام شدند . گزارشهای تلویزیونها و‌مطبوعات عربی و اروپایی ( خصوصا المان و‌ فرانسه و‌کشورهای اسکاندیناوی) شاهد این مدعا است.
این نتیجه درخشان ، حاصل ماندن بر وجدان کسانی است که رای خود را آغشته به خون جوانان بیگناه ایران زمین نکردند . برای خود هویت مستقل از نظام قائل شدند و رای خود را تنها به حق حاکمیت واقعی خود خواهند داد و نه جاعلان آن .
مردم ایران به مصداق شعر حافظ
بیا تا گل بر افشانیم و‌می در ساغر اندازیم
زمین را سقف بشکافیم و‌طرحی نو‌ در اندازیم‌

گل را که تحریم کامل نظام است افشاندند، اما بخش اعظم کار که پیش روست طرحی نو‌ در انداختن  است.
زنهار تحریم تازه اولین قدم است. قدم صحیحی در راهی دشوار ولی معلوم نه مجهول .

چرا که ما ایرانیان اگر عزم کرده ایم خود سرنوشت خود را رقم بزنیم و‌حق حاکمیت خود را از یک نظام غاصب باز پس بگیریم، بایستی به معنای واقعی کلمه تمرین حقوندی و حقوقمداری کنیم.
تغییر بزرگ و‌اصلی بایستی در ذهن من ‌و شما رخ دهد. پایبندی‌به حق و حقوق و عمل بدانها و دوری گزیدن از هر انچه چه ناراستی است در رفتار روزمره امکان و اتخاذ روشهای خشونت زدا بایستی از همین امروز در منش و‌گفتار و کردار و پندار ما خود را نمایان سازد.
مبرهن است که طرحی نو در انداختن مستلزم شکافتن سقف است! شاید به نظر برخی کاری حاد و سخت جلوه کند ، اما همواره ملتی که در انداختن طرحی نو پیشتاز است سختی ها را هم متقبل می شود .
در انداختن طرحی نو‌ممکن است  ،اگر بر فرهنگ غنی خود تکیه کنیم . اگر عناصر مثبت فرهنگی خود را الگو قرار دهیم و به فرزندان بیاموزیم و نسل به نسل لزوم رفتار حقوقمند را و دوری گزیدن از هر آنچه انسانیت ما را به تباهی می کشد، و از اصالت انداختن قدرت در ذهن و رفتار خود ، آنگاه بطور فعال «بدی و شر و استبداد »را تحریم کرده ایم و شاهد بهتر و بهتر شدن اوضاع کشور به همت خود می شویم.
من و شمای هموطن بایستی با تجربه گرانبهایی که بعضا به قیمت جان فرزندانمان تمام شده ، ازهر آنچه را مسوولان این نظام در گفتار و کردار و پندار انجام داده اند که مایه به خطر افتادن حیات ملی ما مردم ایران شده و زندگی ما را بدل به غمخانه کرده است ،لقمان حکیم وار درس عبرت بگیریم.
رژیم دروغ می گوید و خیانت می ورزد و خشونت بخرج میدهد و فساد و اختلاس می کند و انواع خشونتهای سیاسی و‌اجتماعی و اقتصادی رابکار می برد ، همین ها مایه انزجار ملت از این نظام شده است . براستی چرا یک ملتی اینگونه یکپارچه نظامی را تحریم می کند؟ جز اینکه از مسولان آن نظام جز سرکوب و‌دروغ و ریا و فساد دیده باشد؟

 

برخی معتقدند امیدی به ساختن ایران نیست چرا که  این نظام فساد اخلاقی را با ضربه زدن به باور مردم در مردم  نهادینه کرده است . و نمونه آن را راضی شدن برخی به فروش رای خود با پای بر روی وجدان خود گذاشتن را ،عنوان می نمایند.

اینجانب بر این نظر نیستم که امیدی به ساختن دوباره ایران نیست. اولا تاریخ ایران نظامهای استبدادی بسیاری بخود دیده است و دوباره ملت قد علم کرده است . در حمله مغول که همه چیز حتی امید به زندگی با خاک یکسان شده بود بزرگان ادب ایران که در بحبوحه خفقان ،ادبیات را مأمن فرهنگ ایران زمین کردند، همچون مولوی با ساختن حماسه انسان ، ارزشهای نهفته در فرهنگ ایران را که رنگ ‌و‌بوی حیات و نشاط  و زندگی و اخلاقمندی و خصوصا حقوندی را داشت و در دل و ذهن خود از گزند حوادث سیاسی روز حفظ کرده بود از طریق شعر بعنوان ابزاری شنیداری که
خانه به خانه و در به در ، کوچه به کوچه ، کوی به کوی 

انتقال داد و همه گیر کرد!
اکنون نیز همان الگوی رفتاری را بایستی اتخاذ کرد . مبارزات آزادی خوای و استقلال طلبانه ملت ایران در عصر معاصر نیز همین الگوی دوباره برخاستن را الگو قرارداده است. علاوه بر اینکه ما در قرن ۲۱ با ابزار ارتباطی وسیعتر با هم در ارتباطیم وسایلی که امکان بی خبری و سانسور را نزدیک به صفر گردانده است.
ثانیا تا علل شکست و به نتیجه نرسیدن جنبشها را در نیابیم و پیگیر و در صدد تصحیح برنیاییم ،سراسر تاریخ ایران زمین تجربه های نیمه رها کرده خواهد شد. از دید نگارنده  دوباره ساختن وطن آنهم وطنی که درخور زیست عنصر ایرانی باشد ،همانا وطنی به معنای واقعی کلمه آزاد و مستقل و رشد یاب و عدالتخواه و حقوقمدار، نیاز به شهروندان حقوند دارد. شهروندانی که لحظه به لحظه زندگی اشان چه در بعد فردی و خانوادگی و چه در بعد سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی بر پایه حقوق انسانی آنها و حقوق شهروندی و ملی آنها شکل گرفته باشد. حلقه مفقوده جنبشهای عصر معاصر همین عدم تمرین فردی و جمعی ما برای حقوند بودن است. معرفت به حقوق خود و اجرای آن و نیز مبنا قراردادن ان حقوق برای هر تصمیم سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی در هر حوزه . نباید فراموش کنیم که برخی از گروههای سیاسی و سازمان های سیاسی خواهان دیکتاتوری پرولتاریا بودند، برخی خواهان برقراری استبداد دینی ، برخی خواهان بازگرداندن استبداد سلطنتی و برخی نیز بدنبال استبداد صلحا و یا رهبری قدر قدرت ! در همه این خواسته ها زور محور اصلی را تشکیل می دهد و نه حقوق انسانها و حقوق شهروندی و حقوق ملی.

 

جای این نگرش در میان فعالان سیاسی خالی بوده است که  خشونت طلبی و استبداد رای و ستم و فساد و زور عاقبت دامنگیر بکار برنده آن می گردد و وقتی خشونت را وسیله می کنید نمی توان بزور به مردم باوراند که هدفی متعالی در پیش دارید چرا که وسیله خود افشا کننده هدف شماست.

در میان مردم نیز جای این نگرش خالی بوده است که ما ‌انسانهایی هستیم که  بایستی هم به حقوق خود عمل کنیم و هم مراقب رعایت حقوق دیگری باشیم و چون حقوق ذاتی حیات همه انسانها است ، حقوقمند و حقوند بودن انسانها و برابری در آن را ،فرا تر از داشتن مرام سیاسی و اعتقادی بایستی دانست. لذا خودی و غیر خودی در ساحت حقوق معنا ندارد. و باور به حقوق  و عمل بدان باعث می گردد که فرصتی و فضایی خالی برای اینکه زوری و قدرتی آنرا پر کند و قدرتی چنان پا بگیرد که بر زندگی ما مسلط شود، را باقی نمی گذارد .
لذا من و شما برای ساختن ایرانی که مأمن شادی و سلامت زیست ما باشد، بایستی به حقوق خود عمل کنیم و حقوق سایر انسانها و‌شهروندان را پاس بداریم . و بدانیم همانگونه که عدم رعایت حقوق شهروندان و بی اخلاقی مفرط و ریا و فساد نظام مدعی اخلاق را به آستانه سقوط رسانده است ،بدون حقوق و رعایت اخلاق ،ملاط جامعه و وطن ما و خود ما بعنوان یک ملت نیز میتواند در معرض خطر نابودی و سقوط قرار بگیرد.
لذا چند امر که نظام با سعی تمام عکس آنرا در جامعه تبلیغ وهمچون یک بیماری واگیر سعی در انتشار داشته را و ما مردم نیز مراقبتهای لازم را برای مصون بودن خود از این بی اخلاقی ها و آفت رفتاری و ذهنی نکرده ایم را باید به جد رعایت کنیم :
۱- حقوق را ذاتی انسانها بدانیم لذا دفاع و رعایت حقو‌ق خود را با دفاع و رعایت حقوق دیگری یکسان بدانیم .
۲-هر گاه شاهد پایمال شدن حق انسانی می شویم، حتی پایمالی حق کسی که دشمن خود میشماریم، حساس بوده و بی تفاوت نگذریم.

۳- قلم و بیان و ذهن‌ خود را از انواع خشونت پاک کنیم ( در همین زمان شیوع کرونا حتی برخی تحت عنوان طنزنوشتند که «چه خوب شد از قم شروع شد و اگر قم را نابود کند ملتی رهایی می یابد »، بی توجه به خشونت نهادینه در این به اصطلاح طنز و به سخره گرفتن).

۴- تحت هیچ شرایطی دروغ نگوییم و راستگویی را در وجود خود نهادینه کنیم.

۵- مال ناحق نخوریم و از مال به حق دیگری مراقبت کنیم.

 

۶- بدون سند و مدرک به کسی تهمت نزنیم و حفظ آبروی دیگری برایمان اصل باشد.

 

۷- از مدعی هر حرفی را بدون سند نپذیریم و نه اینکه از متهم بخواهیم بی گناهی خود را ثابت کند! از دید نگارنده اصلی که در ایران بسیار مغفول نگاه داشته شده اصل بر برائت است.

 

۸-هر نظری را به بوته آزمایش دارا بودن عنصر زور و سلب حقوق انسانها بسنجیم و بدون این سنجش و‌اطمینان از عاری بودن از زور نپذیریم.

 

۹- مراقبت از این امر که به حق و قوه ذاتی رهبری خود عمل می کنیم و یا آنرا به دیگری تفویض کرده و‌از خود سلب مسوولیت کرده ایم؟

۱۰- باور های دینی و مرامی خود را مستقیم و از منبع اصلی اکتساب کرده و  آن باور را نیز به عاری بودن از عنصر زور سنجیده ایم؟ و‌یا کورکورانه و‌با عصبیت، آنرا از طریق نقل از افراد اکتساب کرده ایم.

۱۱- خود آیا چشم انداز و‌تصویر شفاف و روشنی از «آنچه برای وطن و‌خود نمیخواهیم» و‌ «آنچه برای وطن و‌خود میخواهیم» داریم و‌ یا کورکورانه خواسته دیگران را جانشین خواسته خود می نماییم؟

۱۲- آیا در شنیدن نظر و‌پیشنهادات و‌توصیه های دیگران که در جای خود بسیار هم مفید است قاعده سالم « نظر همگان را بدون سانسور حتی نظر مخالف بشنو و‌بعد بهترین را انتخاب کن همان را که عنصر زور را در بر ندارد » را بکار می بریم ؟

۱۳- آیا ایده آلی که برای ‌حال و‌آینده خود توقع داریم برای بقیه نیز روا میداریم و یا خود محور مطلقیم ؟!

 

۱۵- آیا همواره مبارزه با رژیم را از دیگران توقع داریم و‌تا خود و‌یا اعضای خانواده ما در معرض خطر قرار گرفتند ، آنها را مستثنی می کنیم؟ به این معنا که مبارزه را باید دیگران انجام دهند و سختیهای مبارزه هم بایستی از آن دیگران باشد اما من و‌خانواده من تنها از مواهبش برخوردار شوند؟

۱۶- برخورد انتقادی به خود :فکر های جمعی جباری که نظام و جناحینش درست کردند و تبلیغ کردند تا پایه استبداد را محکم‌ کنند ، را من بعنوان یک شهروند تا چه حد کورکورانه پذیرفتم و‌چه سهمی در شکل گیری و تداوم آنها داشته ام و یا نسبت به مبارزه با آنها بعنوان یک شهروند مسولیت نپذیرفتم و بی تفاوت بودم ( همانند قداست قائل شدن برای خمینی ، گروگانگیری ، ادامه جنگ ، قتلهای سال ۶۷ بحران هسته ای، شرکت در انتصابات نظام ، اصلاح طلبی حکومتی، قتلهای زنجیره ای ، برجام را راه حل مشکل ایران دانستن و سکوت در برابر زندانی شدن فعالان سیاسی و‌مدنی و محیط زیستی ...)

۱۷- اگر در خلوت با وجدان خود در میابم که در شکل گیری این جنایات و‌فساد بعنوان یک شهروند مسئول عمل نکرده ام و در آنها نقش مستقیم و همکاری داشته و یا حتی بی تفاوت بوده ام ، امکان دارد بدون تغییر در منش و‌فکر و عمل خود ، حال که نکبت و نقمت استبداد دامان خودم را هم گرفته ، برای ایران آینده ای بدون و بدور از این جنایات و‌فسادها رقم بزنیم و من در ساختن ایرانی حقوقمند بعنوان یک شهروند حقوند سهم ونقش داشته باشم؟

 

۱۸- آیا بدیلی و‌جانشینی برای این نطام حقوند و‌حقوقمدار را از میان خود ما ملت و با ویژه گی هایی درخور ایرانی آباد و آزاد و مستقل را ساخته ایم و‌ یا شناسایی کرده ایم تا مبارزه ابتر و‌بی دنباله نماند؟
و ...

ایرانی آزاد و‌مستقل و رشد یاب حق هر انسان و‌شهروند حقوند است . قدم اساسی، ساختن چنین انسانی و شهروندی از خود است و‌چنین ایرانی وطن همه ایرانیان ودر خور آنها خواهد بود.

 

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

 

عضو مجامع اسلامی ایرانیان