علی شفیعی; بهای جان انسان

shafiei ali

در حال حاضر حاکمیت مطلق ویروس کرونا جهان را در چنگال خویش گرفتار کرده است. درس آموختن از وضعیتی که این ویروس ایجاد کرده برای ما ایرانیان اهمیت فوق العاده‌ای دارد. ویروس کرونا سبب گشته که چندین ضرورت حیاتی را که برای ما و میهن مان ایران سودمند هستند، مد نظر قرار دهیم. این ضرورت ها از اینقرارند:
صبر و حوصله و تحمّل، احساس همدردی اجتماعی، نظم و انضباط خدشه ناپذیر، روح کمک و تعاون جمعی و شهامت در گرفتن تصمیم‌های بزرگ با عقلی سلیم. ولی بیش از هرچیز دیگر، ما نیاز به قطب نمای اخلاقی یا وجدان اخلاقی همگانی داریم. ضروتهای فوق همگی نه تنها در زمان کنونی، بلکه بعدها نیز ضامن بهای جان انسان هستند.
 وضعیت کنونی که جهان گرفتار آن گشته را بدرستی بیهوشی (کوما) مصنوعی اقتصاد جهانی مینامند. این بیهوشی مصنوعی را ویروس کرونا به جامعه جهانی تحمیل کرده است. سؤالی که در حال حاضر در همه جای جهان مطرح است، اینست: چه بهایی را یک جامعه حاضر است برای نجات جان انسانهای عضو خویش بپردازد؟
علاوه بر سؤال فوق این پرسشها را نیز بایستی ما ایرانیان خود برای خویش طرح کنیم:
آیا آنچه را ویروس کرونا به جامعه جهانی تحمیل کرده است، شباهتی آشکار و خیره کننده با حاکمیت استبداد ولایت مطلقه فقیه بر کشور ما ایران ندارد؟ آیا این رژیم از طریق زور و خشونت چهل سال نیست که بشکل ویروسی مرگ آفرین « بیهوشی مصنوعی » به تمامی وجوه چهار گانه سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی جامعه ایران و ما ایرانیان تحمیل کرده است؟ و آیا ساز و کار ویروس کرونا بطور واقعی شباهتی روشن و گویا با رفتارهای سلطه گران جهانی و فرزندان خلف آنان، استبدادهای حاکم بر تمامی کشورهای زیر سلطه جهان، خاصه ملتهای مسلمان در اقصی نقاط جهان ندارند؟
چرا دارند. مستبدین حاکم بر این جوامع نیز همانند ویروس کرونا تا زمانیکه حیات دارند، مرگ آفرین هستند. چرا که کوچکترین بهایی نه برای جان انسان قائلند و نه هیچ اهمیتی به کرامت انسانی که ارزشی جهان شمول و در دین اسلام در بالاترین جایگاه ارزش دینی قرار دارد، میدهند.
نویسنده این سطور نزدیک به سه دهه پیش سلسله مقاله های روانشناختی تحت عنوان « روانشناسی توتالیترها » نوشت. این نوشته ها آن زمان در نشریه « انقلاب اسلامی در هجرت » که هر دو هفته یکبار منتشر می‌شد، انتشار یافت.
دوستی مبارز که کارشناسی ارشد خویش در علم زیست شناسی ( بیولوگی ) را در مورد ویروسها مطالعه، تحقیق و به اتمام رسانده بود، آن زمان، آن مقاله ها را مطالعه کرده بود. او در گفتگویی به من خاطر نشان کرد که « ویروس ها نیز نوع ایجاد شدنشان در محیط های زیست انسانی، زمان حیات ویرانگرشان از راه تجاوز به ارگانهای سالم بدن انسان و سرانجام، مرگ و نابودیشان شباهتی بسیار نزدیک با نظامهای سیاسی توتالیتر دارند. »
آن زمان دهه نودم قرن بیستم بود و ویروس ایذر شیوع یافته و تلفات زیادی ببار آورده بود. این روزها نیز « مرکز تحقیقات حقوندی » در سایت خویش در مورد ویروس کرونا نقل قولی را از دانشگاه جان هاپکینز آورده است. دانشمندان این دانشگاه ویروس را اینگونه تشریح میکنند:
 ویروس ارگانی زنده نیست، بلکه یک مولکول پروتین است که توسط یک لایه محافط لیبید ( چربی) پوشانده شده است. در صورت جذب شدن ویروس از طریق سلولهای مخاطی چشم، بینی و یا دهان کد ژنیتکی خود را تغییر میدهد ( جهش ) و به سلولهای متجاوز و چند برابر کننده تبدیل میکند. از آنجا که ویروس یک ارگانیسم زنده نیست، بلکه یک مولکول پروتینی است، کشته نمیشود، بلکه به تنهایی فروپاشی و پوسیدگی  پیدا میکند. زمان فروپاشی به دما، رطوبت و نوع ماده ای که در آن وجود دارد، بستگی دارد. ویروس بسیار شکننده است. تنها چیزی که از ان حفاظت میکند، یک لایه خارجی چربی است.....» ( برجسته کردن جمله ها و کلمات همه جا از من است.)
با خواندن مطلب بالا من بار دیگر به یاد گفتگوی ذکر شده در بالا با آن دوست مبارز خود افتادم. و شباهت بسیار عجیب و شگفتی آوری میان ساز و کار ویروس کرونا با  پیدایش و مرگ نظام‌های توتالیتر یافتم: « نوع ایجاد ویروس نظم توتالیتر در محیط های زیست انسانی، زمان حیات ویرانگرشان در اثر تجاوز به ارزشهای جهان شمول جوامع انسانی و مرگ و نابودیشان بخاطر تخریب بیش از اندازه نیروهای محرکه و به مقاومت برخاستن انسانها »
اگر ما تعریفی را که دانشگاه جان هایپکینز از ویروس میکند با تعریفی که ابوالحسن بنی صدر از قدرت، خاصه قدرت استبدادی و سلطه گری بر جهان میکند، مقایسه کنیم، از شباهت و یگانگی آنها غرق در شگفتی خواهیم گشت. بنی صدر به درستی میگوید و مینویسد:
« قدرت حق نیست. چرا که از خود وجود و هستی ندارد. قدرت یک رابطه است. رابطه ای که در اثر زور سلطه گر نسبت به زیر سلطه ( یا زور گو نسبت به زور شنو)  ایجاد میشود. » دقیقاً شبیه به ویروس کرونا که زنده نیست، بلکه در اثر رابطه با سلولهای زنده بدن انسان « ژنیتک خود را تغییر میدهد(جهش) و تبدیل به سلولهای متجاوز و چند برابر کننده میشود. »
تنها یک تفاوت مابین ویروس کرونا با سلطه گران و استبدادها وجود دارد. و آن این استکه زمان گسترش و پراکندگی ویروس‌‌ها معمولاً موقتی و گذرا است. در حالیکه تأثیرات ویران گر انسانی و اجتماعی سلطه گری و حاکمیت استبداد توتالیتر، اگر مردم آنرا دفع نکنند، بسیار طولانی و تخریب های آن غالباً مانگارند.
خانم کریستیان هوفمن، Christiane Hoffmann در سر مقاله این هفته اشپیگل ( شماره 14 بتازیخ 28 مارس تا 4 آپریل ) مینویسد:
« ... فاجعه کوتاه مدت گسترش ویروس کرونا در مقابل پیامدهای دراز مدت کساد اقتصادی و انکار سیاسی، که میتواند همراه و همزاد با آن باشد، برابری میکند با زندگی انسانهایی که فردا دچار فقر و درماندگی اجتماعی نا فرجامی خواهند گشت. زیرا این ترس وجود دارد که پیامدهای سکون اقتصادی به تهیدستان جامعه بشدت آسیب رساند. علاوه بر آن این خطر را نیز نباید برای بسیاری از افراد مسن نادیده گرفت که فشار به نسل جوان از طریق کساد اقتصادی و قرضهای حاصل از آنها ( که حاکمان به اکثریت بزرگ مالیات دهنده تحمیل میکنند: مترجم)، پیامدهای بسیار بدی بهمراه خواهند آورد. و اگر اروپا دچار کساد دراز مدت اقتصادی گردد، این امر میتواند به نفع پوپولیستهای عوامفریب و مستبدین گردد. حتی تا جایی که نظامهای مردمسالار را، نه در آلمان، بلکه در دیگر نقاط اروپا به خطر اندازند....» ( برجسته کردن جمله ها از من است.)
در این صورت فقر و درماندگی تهیدستان جامعه تقویت کننده عوامفریبان و مستبدین است. البته این امر برای ما ایرانیان امر تازه ای نیست. آنرا خوب میشناسیم. چرا که دست اندرکاران نظام توتالیتر ولی مطلقه فقیه بهنگام تکوین خویش بشدت « مستضعف » ستایی میکردند. ولی سال پیش به فرمان ولی امرشان، تهیدستان ایران را چون اعتراض به گرانی ها کردند، تحقیر کردند و به رگبار گلوله بستند.
❋ درسها که باید از حاکمیت مطلق، ولی زودگذر ویروس کرونا، آموخت، اینها هستند:
ما ایرانیان مدتهای مدیدی است که با دو ویروس کشنده و مرگ آفرین سرو کار داریم. اثرات این دو ویروس در جامعه ایران سابقه‌ای طولانی دارند. ولی سومی، ویروس کرونا، جدید و طوریکه میگویند، عمری زود گذر و کوتاه دارد:
 ویروس اول، سلطه گری جهانی است. مرگ آفرینی این ویروس را میتوان در سطح جهان، بطور ملموس در چند دهه گذشته در کشورهایی همچون افغانستان، عراق، لیبی، سوریه و بیشمار کشورهای دیگر، از جمله وطن خود ما ایران، مشاهده کرد. برای مثال، پس از انقللاب مردم ایران که منجر به خلع ید از هر دو ویروس اول و دوم گشت، این ویروس بود که  با گروگانگیری و تشویق صدام به حمله به ایران و جنگ افروزیهای بی پایان، ویروس کشنده استبداد ولایت مطلقه فقیه را تا همین امروز، به جان کشور ایران و ایرانیان انداخت.
در زمان کنونی معرف ویروس اول، ترامپ است که با سیاستهای تجاوزگرانه خویش در شکل تحمیل تحریمهای اقتصادی و مالی به مردم ایران، سبب استحکام بخشیدن به ویروس دوم، استبداد حاکم بر ایران گشته است.
ویروس دوّم در گذشته استبداد ویرانگر پهلویها بود که بدستیاری ویروس اوّل مجهز به مرام « مدرنیته» نیم قرن بر ایران حاکم بود و ویرانگری میکرد. پس از آن استبداد جدیدی را پروراندند که اینبار مجهز به مرام فاشیسم مذهبی است. معرف ویروس دوم در حال حاضر، علی خامنه‌ای و نظام ولایت مطلقه فقیه سراسر جنایت و خیانت و فساد است.
و بالاخره ویروس سوّم، ویروس کرونا است که در حال حاضر مدد کار هر دو ویروس اول و دوم گشته است. این هر سه ویروس هیچ بهایی برای جان انسان قائل نیستند. ویروس اول و دوم مردم ایران را نه تنها در فقر و تنگدستی روز افزون فرو میبرند، نه تنها مردم ایران را دچار بیشمار ناهنجاریهای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی دیرپای میکنند، بلکه ویروس دوم حتی از کمک رسانی انسانهای خیر خواه جهان، مثل پزشکان بدون مرز و بهداشت جهانی، نیز جلوگیری میکند. چرا که نزد ولی مطلقه و یارانش جان انسان بهایی ندارد.
حال اشاره ای کوتاه و مختصر به چکیده ای از اثرات هر دو ویروس اول و دوم و ساز و کار ویران‌گر آنها در ایران میکنم:
الف. ویرانی محیط زیست
حتماً شنیده و یا خوانده اید که بعضی افراد پیدایش ویروس کرونا را با بحران محیط زیست، افزایش بی رویه جمعیت جهان و گرمای کره زمین در رابطه قرار میدهند. این رابطه شاید وجود داشته باشد. ولی واقعیت اینست که مردم جهان در حال حاضر با یک وضعیت حاد حیاتی روبرو هستند و نسبت به آن واکنشهای گوناگون از خود نشان میدهند. ولی تحول گرمای زمین و بحران کرونا قابل مقایسه با یکدیگر نیستند.
چرا که ما در مورد گرمای بیش از اندازه زمین با خطر تهدیدی غیره قابل رؤیت سر و کار داریم که پیامدهای ویرانگر آن در آینده های نزدیک و دور دامنگیر ما می‌شوند. ویروس کرونا نیز غیره قابل رؤیت است؛ ولی در حال حاضر در همه جای جهان سبب بیشمار مرگهای غیره طبیعی شده است و می‌شود. این ویروس وجود و هستی ما انسانها را همین حالا و در همه جای این جهان تهدید به مرگ میکند. ولی ما میدانیم که تأثیر ویروس کرونا موقتی است.
در حالیکه ویرانی محیط زیست که حاصل ساز و کار دو ویروس اول و دوم، یعنی سیاستهای غلط سرمایه داری جهانی و حامی بی‌چون و چرای آن، استبدادهای حاکم بر جهان، خاصه بر ایران هستند، در آینده است. ویران گشتن محیط زیست مثل ویروس کرونا زمانش گذرا و موقتی نیست، بلکه ادامه دارد و اگر انسانها مانع آن نشوند، دائمی خواهد گشت.
فعال معترض به ویرانی محیط زیست، دختر 17 ساله سوئدی، گرتا کونبرگ، حق دارد وقتی میگوید:
« من در سال 2050 هنوز در میانه عمر خود و زندگی کردن هستم. به من بگویید، اگر آلودگی محیط زیست بر همین منوال کنونی ادامه یابد، من در چه وضعیتی از ویرانی محیط زیست خودم بایستی زندگی کنم؟ »
باور من اینست که تک تک ما ایرانیان بایستی بیشمار درسها از این دختر نوجوان سوئدی بیاموزیم. او مشکل محیط زیست را از دید روانشناسی، تبدیل به « بحران شخصی خودش » کرده است. و برای رفع این بحران شبانه روز تلاش میکند.
در صورتیکه ویروس استبداد حاکم بر ایران، یعنی ویروس دوم، فعالان محیط زیست در ایران را دستگیر، زندانی و معدوم میکند. چرا که این ویروس حاضر و قادر نیست قبول کند، انسانهایی هستند که به حیات خود و فرزندانشان در آینده بها میدهند و برای سلامت آن فعالیت میکنند.
ب. کنترل و مراقبت توتالیتری با ابزارهای فاشیستی
در زمان کنونی آنچه در غالب کشورهای غربی مردم سالار به جهت جلوگیری از شیوع سریع ویروس کرونا در میان مردم میگذرد، شبیه به کنترل و مراقبت در استبداد فراگیر است. هیچکس باور نمیکرد زمانی در جوامع باز و آزاد این شیوه از کنترل و مراقبت از جانب دولتها امکان پذیر باشد و مردم نیز جهت بها دادن به جان خود، آنرا قبول و اجرا کنند.
در علم سیاست به این شیوه از کنترل سیاست مداخله گرانه، به زبان آلمانی durchregieren میگویند.
ما میدانیم که یکی از بزرگترین دستاوردهای نظامهای مردم سالار اینست که نه دولت با همه سازمانها و دستگاههای متعلق به خویش و نه حکومت به عنوان قوه مجریه این حق و اجازه را دارند، بطور خودکامه در دیگر سازمانهای اجتماعی و سیاسی دخالت کنند.
یکی از بیشمار فجایع حاکمیت نظامهای استبدادی، خاصه نظام ولایت مطلقه فقیه بر ایران اینست که در کار همه سازمانهای دولتی و غیره دولتی و مدنی مردمی با قهر و خشونت عریان دخالت های بیجا میکند. و با اینکار خود در آنها آشوب و اغتشاش بوجود میآورد. در عمل دولت استبدادی با خودکامگی خویش کار و وظایف این سازمانها را مختل میکند.
در حالیکه در جامعه‌ای مردم سالار و حقوق مدار هم سازمانهای دولتی و هم  نهادهای مردمی ساز و کاری جدا، و مستقل و آزاد از یکدیگر دارند. با وجود آنکه همکاری و تعاون بر اساس نیازهای آنها در بین آنان وجود دارد. در زبان آلمانی به این امر funktionale Differenzierung  میگویند. بزبان ساده هر نهادی کار خود را میکند و بنابر منطق خاص خویش عمل و فعالیت میکند.
برای مثال سیاست، اقتصاد، رسانه های گروهی، علوم و دانشهای گوناگون، حقوق و قضاوت، اینها همه نهادها و سامانه‌های آزاد و مستقلی هستند که هر کدام به کار و وظایف خویش عمل میکنند. این امر سبب میشود که هم کشور و هم کل جامعه روز به روز کارا تر و توانا تر گردد. چرا که غیره قابل مداخله میگردند و اجازه  هدایت از یک مرکزیت خاص که غالباً هیچ علم و اطلاعی از کار و تخصص کارکنان این نهادها و مؤسسه‌ها ندارند را نمیدهد.
در صورتیکه در حال حاضر حتی در کشورهای مردم سالار بحران ویروس کرونا همه نیروهای مختلف اجتماعی را با یکدیگر در رابطه‌ای تنگاتنگ قرار داده است. به این وضعیت، حالت فوق العاده و استثنائی میگویند. این حالت بیشتر در وضعیت جنگ و حالت جنگی بوجود میآید.
در حالیکه در ایران گرفتار استبداد ولی مطلقه فقیه، بدست یک اقلیت کوچک که تنها حرفه‌ای که دارند، ترور و رانت‌خواری است، این وضعیت فوق العاده، از زمان تصرف قدرت دولتی، بر مردم این کشور تحمیل کرده است.
با مثالی امر فوق را روشن‌تر کنم. در جامعه شناسی پزشکی واژه‌ای بکار برده میشود که به آن نقش بیمار Patientenrolle میگویند. معنای عملی این واژه اینست که هر بیماری در طول مدت مداوای خویش در بیمارستان بایستی آزادی و استقلال و یا خودگردانی ( آتونومی ) خود را از دست بدهد. بدین صورت که بیمار را صبح از خواب بیدار میکنند، ساعت دوازده ظهر به او نهار میدهند و مسئولین بیمارستان به بیمار دستور میدهند، چه کارها را اجازه دارد انجام دهد و چه کارها را نباید انجام دهد. چه چیزها بخورد و یا بنوشد، چه لباس ها با چه رنگ و شکلی اجازه دارد، تن خود کند و یا نکند. و ....
حال این وضعیت دراثر شیوع ویروس کرونا این روزها کم و بیش در کشورهای آزاد و مردم سالار حاکم شده است. ولی ویروس استبداد ولی مطلقه در ایران چهل است که « نقش بیمار »، بزبان خودشان « صغیر بودن » را به مردم ایران تحمیل کرده است.
در حقیقت همانگونه که در تشریح ویروس کرونا از جانب دانشگاه جان هاپکینز آمد: « در صورت جذب شدن ویروس .....( در بدن انسان) کد ژنیتکی خود را تغییر میدهد ( جهش ) و به سلولهای متجاوز و چند برابر کننده تبدیل میکند. » عین همین عمل نیز در نظام ولایت مطلقه فقیه واقع شده است و میشود.
برای مثال یک روضه خوان فاسد و بیسواد، علی خامنه‌ای « کد ژنیتکی خود را تغییر میدهد » و تبدیل به « ولی مطلقه فقیه و رهبر مسلمین جهان » میشود. او بدون داشتن هیچگونه تخصص و کارشناسی در همه مسائل و امور کشوری و لشکری دخالت میکند و بطور مداوم برای هشتاد میلون انسان ایرانی دستور صادر میکند.
علاوه بر اینها به فرمان او، رئیسی، یک جنایتکار تاریخی « رئیس قوه قضائیه » میشود تا در ایران « داد گستری » کند. و هزاران نفر دیگر به صدقه سر ویروس نظام ولی مطلقه « دکترا میگیرند » و بعصی از آنان « رئیس جمهور »  و یا « وزیر و وکیل و استاد دانشگاه » میشوند. مثلاً اللّه کرم، فرمانده چماقداران تهران، صاحب دو « دکترا » است. در واقع تنها ویروس مرگ آفرین  استبدادی قادر است در میهن ما دست به اینگونه کارها زند.
❋ حال چاره کار چیست؟
از دید من چاره کار بها دادن به جان انسان است. بها دادن به جان انسان در گرو بها دادن به حقوق ذاتی حیات او است. درک حقوق پنجگانه ( تدوین یافته از ابوالحسن بنی صدر) که حقوق بهم متصل و پیوسته و بر انگیزنده یکدیگر هستند، شرط اصلی بها دادن به زندگی و جان انسان است. حق انسان، حق شهروندی، حق ملی، حق طبیعت و حق هر ملت بمثابه عضو جامعه جهانی، کلید مشکل و چاره کار است. هر انسانی قادر است به حقوق خویش عمل کند. در ابتدا چند و چون حقوق پجگانه خویش را بشناسد و سپس آنرا تمرین و به آن عمل کند.
 ما ایرانیان قادریم ایران را از شر هر سه ویروس، سلطه گری جهانی، استبداد داخلی و در اینروزها ویروس کرونا رها کنیم. همانطور که در اول نوشته آمد، اینکار در گرو صبر و حوصله و تحمّل ما، احساس همدردی اجتماعی ما نسبت به یکدیگر و مسئولیت شناسی، همراه با داشتن نظم و انضباطی خدشه ناپذیر در زندگی فردی و اجتماعی ما است.
روح کمک و تعاون جمعی در میان ایرانیان زیاد است. بهنگام آمدن سیل و زمین لرزه و دیگر سوانح طبیعی که پیش می‌آیند، ما شاهد آن هستیم. در اثر بحران ویروس کرونا و درس آموزی از این بحران، نیاز ما به مسئولیت شناسی و شهامت در گرفتن تصمیم های بزرگ با عقلی سلیم، بیشتر از گذشته خود را نمایان میکند. در اینکار بیش از هرچیز بایستی قطب نمای اخلاقی و یا وجدان اخلاقی همگانی خویش را فعال کنیم. ما به پیروزی بر هر سه ویروس خیلی نزدیک شده ایم. با امید به این ظفرمندی بزرگ.