تا هستی بر پاست، به نام تو/ روزی که چینی ها از ایران میروند و آخرین لبخند قاضی منصوری و نامه ای از ولایت، از نادر انتظام

entezam nader 20062014 "سلام هم ولایتی؛ امیدوارم در ولایت غربت، غریب، تندرست باشید و همه چیز بر وفق مراد تان باشد. می خواستم بگویم از روزی که شما را از ایران بیرون کردند (سوم تیر ماه ۱۳۶۰)، یعنی بعد از کودتای خرداد بر علیه منتخب ۷۶ در صدی ملت،  تا به امروز سوم تیر ۱۳۹۹ بر ایران و ایرانی چه گذشته و می گذرد؟ از آینده خبر ندارم، چون فکر نمی کنم دیگر چیزی تَهش بمانده که بخواهم برایت بنویسم!! فعلاً آخرین تیر در کمان چینی هاست، نمیدانم صدای ترق این کی در می آید، اگر تا آن روز گوشی برای شنیدن مانده باشد تا صدایش را بشنود.
 
همولایتی عزیز، بنابر شهادت تاریخ، سرزمین ایران از پس حکومت هخامنشی ها و تقریباً ساسانی ها، چندین و چند بار مورد هجوم بیگانه قرار گرفته، ولی اما در تمامی این دوران، به هر صورت، رشید مردان و شیر زنانی وطن عاشق، از خِطه ای سر بلند کردند و دشمن را به بیرون راندند.
 
آخرین آن حمله صدام با همت اکثریت کشورهای عرب بود که مجدداً با پرداخت یکی از سنگین ترین بها ها، به توسط وطن عاشقان تا آخرین وجب خاک به مام میهن باز گردانده شد، شما خود در جبهه بودی و نظاره گر تن های به خاک خفته بسیاری از عزیزان این وطن شدی، گرچه آن ماه های اول، هم امیدی به پایان جنگ بود، و هم فرماندهی لایقی در رأس کار بود، اما به صرفۀ آنها بود تا بر علیه فرمانده کودتا کنند، و هم جنگ را برای ۸ سال ادامه بدهند. 
 
همولایتی گرامی، گر چه در پس مهاجرت اجباری تو از وطن، وطنی که بعد از خدا می پرستی، همه گزارش ها را مرتب بتو داده ام، اما فکر نمی کنم این آخری به این سادگی ها به پایان برسد!
 
 این بار هم چوب حراج خیلی، خیلی  بزرگ است، و هم طول زمان حراجِ حرام.
 
گرامی من، اما این بار، یک حراج بزرگ، خیلی بزرگ گذاشتند، کاش می شد شرکت می کردید، چون بهتر می بود گیر یکی از هم ولایت های خودمون می آمد، حیف شد. سراسر خلیج فارس!!
 
دیشب خیلی دلم از این هوا گرفته بود، خواستم بروم خودکشی کنم، مثل اینکه هنوز عمرم به این دنیا بود، یکباره بهم الهام شد بروم سری به جعبه  کاغذ های پدرخدا بیامرزم بزنم، ببینم شاید او سر نخی بِهِم بدهد که چرا این جوری شد؟
 
فکر نمی کنم باور کنی چی پیدا کردم؟! بریدۀ یک روزنامه، مال سال ۱۲۹۰، درست فهمیدی ۱۰۹ سال قبل! خودت بهتر می دانی ما دهاتی ها کمتر اهل خیانتیم، در نتیجه عین یادداشت را برایت می نویسم.
 
"در سال ۱۲۹۰ یک مجله یا روزنامه ای در ایران چاپ میشد بنام (ملا نصر الدین )، این یادداشت را شخصی بنام جلیل محمد زاده منتشر می کرده است. آقای محمد زاده یک پیشگویی کرده بود که در شماره ۲۵، سال ۱۹۰۸ میلادی (برای اینکه ممکن است سال خود مان را یادت رفته باشد، به میلادی نوشتم)" خطاب به روشنفکرهای وطن نوشته بود:
 
 "اگر با این نیروی مخرب جامعه و تاریخ کهن (یعنی روحانیون) تسویه حساب نشود، خواه انقلاب مشروطه بشود یا نشود، این میکروب ها می مانند و من می ترسم در آینده نزدیکی چشم باز کنید و ببینید هشتصد تا ملا خلق شده و ملا همۀ امور مملکت را بدست گرفته و همۀ ثروت شما را بر باد داده و شما را به امان خدا سپرده و افسارتان را به بیگانگان رها کرده". 
 
حج نادرا، شما قبل از انقلاب ایران نبودید، همین ملا ها ما روا آوردند توی کوچه و خیابان و یک نسخه دادند دستمان که از آن اول تا آخرش نوشته بود "مرگ بر!!" و ما هم بر سر و سینه زدیم و گفتیم مرگ بر همۀ دنیا بجز ملا، امروز سر بلند کردیم دیدیم مرگ بر خودمان شده است.
 
حاج آقا، گرچه من هم کوچیک شما هستم و هم از شما کوچکتر، اما بجز اینکه یک شیر زن و یک شیر مرد از یکی از ولایت های ما ظهور کند، یعنی مثل آفتاب از پشت کوه ها بیاید بیرون، راه نجاتی در کار نیست.
 
فعلا که شمال دست روس ها است، جنوب را هم دادند به چینی ها، وسط هم دست همان ملاها است، فکر نمی کنم به عمر من وصلت بدهد که ببینم آن روزی را که همشان را انداختند بیرون، اما سخت به ظهور آن شیران و همت ملت ایران باورمندم.
 
گرچه میدانم در جریان اخبار لحظه ای ایران هستی، اما می خواستم بگویم این بار دشمن خانه کیست، گرچه با خانه و صاحب خانه بیگانه است.
 
ملاحظه فرمودید؟ برای چه سر و صدای اعدام این سه نفر معترض آبان ۹۸ را راه انداختند؟ و به قولی ۶ میلیارد دیده بان نظاره کردند! برای اینکه تمام اکو سیستم کنارۀ خلیج فارس را چینی ها از بین ببرند، برای اینکه با این نوع ماهی گیری هرچه موجود آب زی در خلیج فارس هست را به چین منتقل کنند، والا از پارسال تا بحال ۲۵۰ نفر را اعدام کردند، چرا یک اعتراض هم نشد؟! یکباره سه تایشان را باهم عَلم کردند و عظمت اعدام را انداختند توی دهن دنیا تا سر و صدای این حراج خیلی بلند نشود.
 
دیگر عرضی ندارم، اگر زنده ماندم باز برایت می نویسم. در مورد قاضی منصوری آن شهید (زنده)، بعداً برایت خواهم نوشت. خیلی سلام برسان".