علی شفیعی: روانشناسی وجدان فردی و وجدان همگانی (بخش دوّم)

schafiei ali1روانشناسی وجدان همگانی:

ابوالحسن بنی صدر در کتاب « ارکان دمکراسی؛ جلد اول » تحت عنوان « وجدان جمعی وقتی رکن مردم سالاری شورایی است...»، از صفحه 60 تا 65 ، برای رشد و شفافیت وجدان همگانی 13 ویژگی را آورده است. (1)

من در این نوشته با الهام گرفتن از نظر ایشان در کتاب فوق به چند ویژگی وجدان همگانی که ربط مستقیم با روانشناسی فردی واجتماعی دارند، میپردازم. تا در پرتو آنها چند و چون اهمیت روانشناسی وجدان همگانی را شناسائی کنم. در صفحه 63 کتاب آمده است:

« وجدان همگانی از وجدانهای تاریخی و علمی و اخلاقی تغذیه میکند. این سه وجدان نیز به یمن جریان آزاد اندیشهها و دانشها و هنرها و فنها و اطلاعها، میباید بطور مداوم غنی بجویند و شفاف بگردند. و برای اینکه وجدان همگانی مانع از ایجاد فکر جمعی جبار بگردد و خود نیز به تسخیر آن در نیاید، نیاز به بکار بردن همه روزه دو حق اختلاف و اشتراک دارد . بنا براین، به نقد مستمر نیازدارد.....به سخن دیگر، نیاز به آن دارد که قدرت (= زور)، رابطهها را که حق با حق هستند در رابطههای زور با زور از خود بیگانه نکند. پس وجدان همگانی، باتفاق وجدان اخلاقی مراقبت میکنند هیچ سانسوری جریانهای آزاد اندیشه‌ها و... را مختل نسازد و زبان عامه پسند و عامه فریب، اکثریت جامعه را با بکاربردن زور (بارزترین مثالها جنگ و برانگیختن اکثریت بر ضد یک گروه است) در مقام تعرض، موافق نکند ... » (برجسته کردن کلمات و جمله ها همه جا از من است.)

بنابراین از دید ابوالحسن بنی صدر، جریان آزاد اندیشه ها و دانش ها و..... نیاز به بکار بردن همه روزه دو حق اختلاف و اشتراک، یعنی نیاز به نقد مستمر دارد. چرا که « ....نیاز به آن دارد که قدرت (= زور)، رابطهها را که حق با حق هستند در رابطههای زور با زور از خود بیگانه نکند.....»

بنی صدر در بالا سه مرحله و یا مکانیسم را در رابطه با یکدیگر قرار میدهد. این سه مرحله و مکانیزم بطور روزمره برای هر انسان و یا هر جمع و اجتماعی، خود آگاه و یا غالباً ناخود آگاه، صورت میگیرند:

در مرحله اول، فرد و جمع همه اطلاعات و داده ها را از بیرون خویش، از جامعه و محیط زیست فرهنگی خویش، دریافت میکنند. در مرحله دوّم، این اطلاعات و داده ها راهم در درون خویش، وهم در تبادل و ارتباط با دیگر انسانها، با داشتن دو حق اختلاف و اشتراک، موضوع بحث و تبادل نظر، و تأمل و تعمق قرار میدهند. یعنی داده ها و اطلاعات دریافت شده را فرد و جمع در درون و برون خویش، بطور مستمر نقد میکنند. تا در مرحله سوّم، چه در زمانی کوتاه و یا خواه بلند و طولانی پیرامون این اطلاعات و داده ها و نظرها و برداشتهای گوناگون، حتی نظریه ها، نزد خویش و جامعه، با دیگر انسانها به اشتراک نسبی رسند. این اشتراک در ابتدا در وجدان فردی بو جود میآید، و پس از زمانی به وجدان همگانی راه پیدا میکند و آنرا میسازد.

حال سه مرحله و مکانیزم بالا زمانی بطور عادی روال طبیعی خویش را طی میکنند که بنابر نظر بنی صدر « قدرت (= زور)، رابطهها را که حق با حق هستند، در رابطههای زور با زور از خود بیگانه نکند.»

بطور عملی، کار قدرت ( مساوی با زور) اینست که در این سه مرحله و مکانیزم طبیعی، مزاحمت و اختلال و اغتشاش ایجاد میکند. در واقع جانب داران قدرت تلاش میکنند: اولا داده های غلط و دستکاری شده را در جامعه پخش و نشر دهند. ثانیاً مانع از برخورداری انسانها از دو حق اختلاف و اشتراک گردند. تا ثالثاً، در ارتباط‌های مابین انسانها، چه ارتباط انسان با خود خویش و خواه با دیگر انسانها، اختلال، اغتشاش و پرشمار برخوردهای کاهنده به وجود آید.

در حقیقت انواع سانسورها، در روانشناسی فرد و جامعه، اختلالات و اغتشاشات، هم در اطلاعات و داده های دریافت شده و هم در نظرها، تصمیم گیریها و داوریهای فردی و اجتماعی، ایجاد می‌کنند.

ابوالحسن بنی صدر نزدیک به نیم قرن پیش کتابی در مورد ساز و کار سانسور در جامعه و انواع گوناگون سانسورها که زور مداران ایجاد میکنند، نوشت. او در این کتاب به درستی خاطر نشان میکند که : « هیچ ستمی در حق انسان بیشتر و بالاتر از ستم سانسور به تصور نمی آید.» (2) چرا که سانسور سبب میگردد: «... زبان عامه پسند و عامه فریب، اکثریت جامعه را با بکار بردن زور ....در مقام تعرض (نسبت به یکدیگر)، موافق کند...»

حال اگر دیوارهای سانسور شکسته شوند و رابطه های انسانها با یکدیگر، « رابطه حق با حق » گردند، وجدان های فردی و وجدان همگانی مردم بطور کاملاً طبیعی مدام شفاف و شفاف تر میگردند. در اثر اینکار ابهامها کمتر و روشنایی افکار عمومی بیشتر می‌شود. در نتیجه میان انسانها یگانگی، همبستگی و همکاری و تعاون روز افزونی بوجود می‌آید. این همکاری و تعاون مداوم و متقابل میان افراد هر جمع و جامعه‌ای سبب رشد آنها و رشد جامعه‌ها میشود.

بنابر این وجدان همگانی همانند وجدان فردی نیاز به تغذیه مداوم از اخلاق و علم و تاریخ دارد تا به وجدان فردی یکایک افراد جامعه غنی بخشد و سبب ارتقاء سطح وجدان همگانی گردد.

حال ما میدانیم که کار هر فرد و یا جمع مستبد و قدرتمداری، و یا رفتار هر نوع از انواع نظامهای استبدادی ایجاد سانسور به این مقصود است که هر سه وجدان اخلاقی و تاریخی و علمی را تحریف، از خود بیگانه و ضعیف گردانند.

در حقیقت هر گونه تحریف، دروغ و دغل، و نیرنگ و تقلّب در اخلاق، در تاریخ و یا در علم، وجدان فردی و همگانی افراد و جامعه ها را مغشوش میکند، و ضعیف نگاه میدارد. ضعف وجدان همگانی نیز سبب عدم شفافیت، در نتیجه چند گانگی، چند دستگی و ایجاد برخوردهای کاهنده در درون فرد و جامعه میگردد.

البته تنها استبداد و صاحبان قدرت نیستند که با سانسور ارتباطات جمعی سبب ضعف وجدان فردی و همگانی میگردند، بلکه بیشمار انسانها که خود نیز قربانی سانسورها هستند، در طی زمان می آموزند، بطور خودکار، خویشتن را سانسور کنند.

 

حال از جنبه روانشناسی این سئوالها پیش میآیند:

  1. 1.چرا و چگونه انسانها خود را سانسور میکنند؟
  2. 2.چرا و با چه شیوه‌ها افراد تحت تأثیر داده ها و اطلاعات غلط و نادرست، به اصطلاح Fake News ( به زبان انگلیسی ) قرار میگیرند؟ و
  3. 3.چر ا افراد با قبول دروغها و شایعه‌های بی‌اساس اجازه میدهند وجدان فردی و همگانی آنان ضعیف و دچار اغتشاش گردد؟

در مورد سئوالهای بالا روانشناسان محقق در این زمینه ها، پژوهشهای زیادی کرده اند و راهکارهای متنوعی را ارائه داده اند. من در ذیل تعدادی آز آنها را بازگو میکنم:

یکی از مهمترین این پژوهشها از دانیل کانه من Daniel Kahneman است. کانه من اولین روانشناسی است که بخاطر تحقیقات خویش در روانشناسی اقتصاد، برنده جایزه نوبل در روانشناسی شده است.

کانه من در کتاب خود با نام « فکر سریع، فکر کند » (3) مابین دو نوع اندیشیدن تفاوت قائل میشود: او این دو نوع اندیشیدن را الف. اندیشیدن سریع و کثیف، و ب. اندیشیدن کند، ولی دقیق و با حوصله، مینامد.

کانه من این دو نوع اندیشیدن را به اندازه‌ای متفاوت و جدا از یکدیگر میداند که به اولی نام سیستم یک و به دوّمی نام سیستم دو را می‌دهد.

در سیستم یک، اندیشیدن بشکل عجولانه و مضر صورت میگیرد. در سیستم دو، اندیشیدن بطور دقیق و با تأمل و تعمق صورت میگیرد. در سیستم دو اندیشه با غور و تأمل زیاد، همراه با مطالعه و پژوهش بشکل صبورانه و در دراز مدت انجام میگیرد.

کانه من معتقد است که اندیشیدن در سیستم دو برای هر انسانی بسیار مثبت و شایسته است. او در مورد نتایج و دستاوردهای این دو نوع اندیشیدن، اینطور مینویسد:

«اگر شما میخواهید هم در وقت و هم در زحمت فکر کردن، صرفه جوئی کنید، به احتمال بسیار قوی بایستی هزینه سنگین خطا و اشتباه خودتان را بپردازید و آنرا قبول و تحمّل کنید.»

واقعیت بسیار مهمی را که کانه من به آن توجه و آنرا شناسایی کرده، این است: غالب افراد چون نمیخواهند بخود زحمت فکر و تأمل و مطالعه و پرس و جو کردن پیرامون اخبار و اطلاعات و یا نظرات وموضوعات گوناگون را بدهند، از سیستم یک، یعنی سریع و عجولانه فکر کردن، استفاده میکنند.

در نتیجه به زبان ابوالحسن بنی صدر، در مورد «اندیشهها و دانشها و هنرها و فنها و اطلاعها،.... » و یا دیگر موضوعات اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و یا سیاسی خیلی کوتاه و فوری، بدون مطالعه و پرس و جو، فکر میکنند و بلافاصله در مورد این اطلاعات به نتیجه میرسند. بدین معنی که خیلی سریع در مورد آنها موضع اتخاذ میکنند، تصمیم میگیرند و انتخاب میکنند. به قول خود ما ایرانی‌ها: بعضی‌ها اول کاری را می‌کنند و بعد در باره آن فکر می‌کنند.

با این شیوه از اندیشیدن، اولا جوانب دیگر آن اطلاع و موضوع را نادیده میگیرند، ثانیاً هیچگونه شک و تردیدی در مورد اطلاعات و خبرهایی که دریافت میکنند، به درون خویش راه نمی دهند. و ثالثاً چون حال و حوصله فکر و غور و مطالعه و تحقیق در مورد موضوعات گوناگون را ندارند، غالباً نیز خطا و اشتباه میکنند. در نتیجه بایستی بنا بر نظر کانه من، برای این شیوه از فکر کردن « سریع و کثیف » و اشتباه خویش، هزینه های بس سنگین بپردازند. و به قول ما ایرانی‌ها: فکر بعد از عمل، رسیدن به حساب زیان و خسارت عمل نیاندیشیده و غم و افسوس خوردن است.

انسانی که از سیستم یک، یعنی فکر سریع و عجولانه استفاده میکند، کسی است بسیار زود باور، ساده لوح و غالباً تنبل در تفکر و تأمل کردن عمیق. او در زندگی فردی و اجتماعی خویش اهل مطالعه، تفحص و شناسایی موضوعات گوناگون نیست. در نتیجه به راحتی فریب این و آن اطلاع، خبر و یا بیان و نظر دروغ و غیره واقعی را میخورد.

علاوه بر همه اینها او انسانی است اهل واکنش، و نه کنش. کنش و یا واکنش شدن در امور سیاسی و اجتماعی، امری بسیار حائز اهمیت و تعیین کننده است:

فردی که اهل واکنش است با شنیدن خبر و یا اطلاعی بدون آنکه در مورد آن غور و تأمل، و یا مطالعه و تفحص کند، از خود واکنش نشان میدهد. بزبان کانه من، این فرد چون میخواهد در وقت و زحمت اندیشیدن و مطالعه کردن صرفه جویی کند، بلافاصله در مورد موضوعی، گاه بسیار مهم و حیاتی، موضع اتخاذ میکند و انتخاب میکند و تصمیم میگیرد. یعنی به معنی واقعی کلمه واکنش میشود. و البته که او هزینه های گاه بسیار سنگین و خطرناک واکنش گشتن خویش را نیز باید به جان بخرد و بپردازد.

در مقابل انسانی که اهل کنش است، بنابر نظر کانه من، از سیستم دو، یعنی تفکردقیق و با تأمل و تفحص استفاده میکند. او پیرامون هر آنچه که می بیند، میشنود و یا میخواند، فکر و تأمل، و حتی مطالعه و پژوهش میکند.

در این‌صورت چون اهل کنش است، از سیستم دو، یعنی با شیوه اندیشه عمیق و با صبر و حوصله استفاده میکند. در نتیجه هم ضرر نمی‌بیند و سود می‌برد و هم اشتباه نمی‌کند تا مجبور شود هزینه های گاه بسیار سنگین آن را بپردازد. علاوه بر آنکه علم و دانش او نیز نسبت به موضوعات گوناگون که در باره آنها فکر و تأمل، و مطالعه و پژوهش میکند، روز به روز بیشتر و کامل‌تر میشود.

حال ما میدانیم در زمان کنونی، ما انسانها در عصری زندگی میکنیم که عصر ارتباطات میان شهروندان هر جامعه و شهروندان جامعه جهانی از طریق رسانه های گروهی دیجیتال است. یعنی ما با دستگاههای تبلیغاتی بسیار وسیع، قوی و هوشمندی که غالب آنها در دست قدرتهای جهانی و ماوراء ملی‌ها قرار دارند، سر و کار داریم.

بنابر نظر محققین و کارشناسان ارتباطات جمعی، بیش از نود و پنج درصد این دستگاه های تبلیغاتی وسیع و قوی در اختیار ما وراء ملی‌ها و یا قدرتهای منطقه‌ای و مستبدین در کشورهای گوناگون جهان قرار دارند.

علاوه بر آنکه چون « دروغ زبان رسمی قدرت است»، ما انسانها در زمانی زندگی میکنیم که آنرا خیلی راحت و بیشرمانه، عصر « پس از واقعیتها » postfaktische Zeitalter (بزبان آلمانی ) مینامند.

در حقیقت ما بطور مکرر تجربه میکنیم که یک منبع خبر رسانی این خبر دروغ را منتشر میکند، مبنع دیگری اطلاعاتی مخلوط از راست و دروغ را بخورد مردم میدهد، و سوّمی تمامی امور و وقایع مهمی را که اتفاق افتاده اند، چون با منافع او در تضاد هستند، بطور کلیّ کتمان و یا تحریف و سانسور میکند.

 

حال چاره کار ما چیست؟

روانشناسانی که در مورد شیوع دروغ در میان مردم و تآثیر فاجعه بار آن بخصوص در جوامع استبدادی تحقیق کرده اند، به نتایج بسیار با اهمیتی، رسیده اند که اطلاع از آنها و بکاربردن آنها، بخصوص برای ما ایرانیان که در معرض دروغهای مداوم استبداد قرار داریم، بسی سودمند هستند. در مجموع و بطور خلاصه نظرات این روانشناسان پژوهشگر از این‌قرار است:

ما انسانها در زمان کنونی بایستی نسبت به دیده ها و شنیده ها و خوانده های خویش شک و تردید کنیم. ما

بایستی به سراغ سنت دیرین روش آموختن علم و دانش، یعنی سنت رایج در« عصر شک و تردید » برویم و نسبت به درست و یا غلط بودن اطلاعات و داده های در یافتی خودمان، شک و تردید را دوباره زنده و آنرا پیشه فکر و تأمل در زندگی خود کنیم.

روانشناسان محقق این امر را گوشزد میکنند که پرشمار فیلسوفان بزرگ تاریخ شک و تردید را به درستی « نیروی محرکه عقل انسان » خوانده اند.

چرا که شک و تردید نه تنها کار و روش اصلی آموختن علم و دانش است، بلکه نیروی اولیه و بنیادین عصر روشنائی و شفافیت، و ابزار اصلی باز یافت « حقوق پنجگانه » خویش، خاصه دو حق مهم استقلال و آزادی هستند. در واقع دو حق آزاد و مستقل زندگی کردن، حق دانستن را ضرور میکنند. وجدان‌های ما بدون این حق، گنداب می‌شوند:

حال اگر به سراغ روانشناسان صاحب نظر در مورد اطلاعات دروغ و سانسور رویم و نظر آنان را پیرامون راه چاره دستیابی به « حق دانستن» مطالعه کنیم، روشهای زیر حاصل ما میگردند:

روبرتوسیمانوفسکی Roberto Simanowski عالم در علم رسانه های گروهی در کتاب خود با نام « رسانه های گنگ « Stumme Medien» به ما پیشنهاد « شک و تردید نسبت به بدیهیات » را میکند. او مینویسد: (4)

« فضیلت شک و تردید را باید در مدارس ابتدائی به کودکان آموزش داد. چرا که تنها از این طریق ما قادر خواهیم گشت، مردم سالاری موجود در عصر اینترنت ( دیجیتال ) را در جامعه خویش نجات دهیم.»

حال با مقداری تأمل وتفکر در مورد آنچه زیمانوفسکی پیشنهاد میکند، بهتر میتوان به اهمیت شک و تردید برای ارتقا سطح وجدان همگانی بخصوص در جامعه استبداد زده ایران امروز پی برد.

برای مثال در فضای سیاسی درون و بیرون ایران، ما با سه جریان سیاسی استبدادی آخوندی و سلطنت طلب و چپ وابسته که هر کدام مجهز به دستگاههای تبلیغاتی پر هزینه‌ای هم هستند، سروکار داریم. کار اصلی دستگاههای خبری و اطلاع رسانی این سه دسته مستبد پخش دروغ در هر سه زمینه، اخلاق و تاریخ و علم است. این سه دسته تلاش میکنند، وجدان های فردی و همگانی مردم ایران را مغشوش و ضعیف کنند.

حال وقتی دانشمند محقق فوق راه نجات مردم سالاری در غرب را آموزش شک و تردید، آنهم از دوران کودکی و در مدارس ابتدائی میداند، پس، در جامعه های استبدادی چون جامعه دیروز و امروز ایران، اهمیت پیشنهاد این دانشمند رسانه‌ای برای ما ایرانیان بسیار بیشتر و ضروری تر است. دلیل ضرورت اینها هستند:

ستون فقرات اندیشه ها، داده ها و ضد فرهنگی که هر سه دسته مستبد وابسته فوق نشر میدهند، دروغ و دغل و عوام فریبی است. هر زمان دروغ های آنان برای وجدان همگانی مردم ایران فاش گردند، عمر هر سه این جریانهای سیاسی بطور سریع به آخر میرسد.

حال برگردیم به دیگر فضایل شک و تردید:

خانم هوستود در بخشی از کتاب خود در مورد شک و تردید اینطور مینویسد: « شک و تردید نه اتنها یکی از فضیلت های استعداد انسانی است، بلکه یکی از شرایط ضرور عقل انسان نیز هست. »

او در نوشته خویش مثالی از کارل مارکس میزند و اینطور مینویسد: (4)

دختر کارل مارکس، جنی Jenny مارکس، آلبوم شعری برای خودش درست کرده بود. او این آلبوم را نزد پدر خود، کارل مارکس، میبرد تا او به عنوان یادگاری مطلبی در آلبوم دختر خود بنویسد. کارل مارکس دو قرن پیش این جمله را در آلبوم شعر دختر خود مینویسد: « نسبت به همه چیز باید شکّاک بود. »

حال این سئوال پیش میآید که تا کجا میتوان نسبت به همه چیز، طوری که مارکس میگوید، شکّاک بود؟ در واقع در سر ما چه خواهد گذشت، اگر ما بطور مداوم با شک زندگی کنیم؟ بالاخره هر انسانی نیاز به اعتماد و اطمینان دارد. بدون اعتماد و اطمینان، آنهم بطور مداوم، زندگی شکل جهنم را بخود خواهد گرفت.

روانشناسان محقق در این زمینه جوابهای جالب و گوناگونی را برای پرسشهای بالا یافته اند که در نوشته بعدی به آنها خواهم پرداخت.

 

 

منابع و مأخذها:

(1)     

ابوالحسن بنی صدر: ارکان دمکراسی؛ جلد اول؛ وجدان جمعی وقتی رکن مردم سالاری شورایی است. صفحه 60 تا 65 ؛ انتشارات انقلاب اسلامی، تاریخ انتشار فروردین 1393

(2)     

Daniel Kahneman: Schnelles Denken, Langsames Denken, Penguin. München 2016

(3)     

Roberto Simanowski: Stumme Medien; von Verschwinden der Computer in Bildung und Gesellschaft, Berlin Verlag 2017

(4)

(4)    Siri Hustvedt: Illusion der Gewissheit; im Rowohlt Taschenbuch Verlag, Hamburg, März 2020 Copyright © 2018 by Rowohlt Verlag GmbH, Reinbek bei Hamburg