نادر انتظام :خِمِر های سرخ کامبوج -خِمِر های سیاه و سفید/ دو کشتار در دو وطن ، بدست دو بی وطن .

entezam

بنام تو که ، هر کوشش هم سوی با هستی را ارج می نهی .

 
ساعت زمان ،  ایستاده بود تا دنده عوض کند ، میخواست چرخ زمان را متوقف کند، چه چشم های
 
امیدواری که به عقربه ها دوخته شده بودند ، گردن ها همه بیک سو کشیده شده بود ، دهن ها باز ، و قدمها بی حرکت ، منتظر فرود طیاره ، نفس ها همه در سینه حبس . انتظار کْشنده به پایان رسیده بود ، آقا تشریف آورند.
ببخشید باید شما را در فرودگاه مهر آباد تهران رها کنم و بروم به کامبوج ۱۹۷۵ با من بمانید ، سخت بر این باورم که هیچ ایرانی و سپس هیچ انسانی در خاور میانه در قید ( حیات ) نیست که  از ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ تا به امروز همدرد ، این درد دل  نباشد ، با نهایت احترام به آنها که غیر از این فکر میکنند ملتمسانه تقاضا دارم یک بار دیگر فکر کنند .
The Khmer Rouge was a brutal regime that ruled Cambodia, under the leadership of Marxist dictator Pol Pot, from 1975 to 1979. Pol Pot’s attempts to create a Cambodian “master race” through social engineering ultimately led to the deaths of more than 2 million people in the Southeast Asian country. Those killed were either executed as enemies of the regime, or died from 
starvation, disease or overwork.
Historically, this period has come to be known as the Cambodian Genocide.
دیوید چاندلرDavid P. Chandler یک مقام مهم وزارت خارجه امریکا در پنوم پن بوده است. " او پس از پایان دادن به دوران خدمت‌اش، به عنوان یک استاد برجسته در دانشگاه موناش (Monash) استرالیا استخدام شد. او در یکی از سخنرانی‌هایش برای دانشجویان درباره اوضاع کامبوج اظهار داشت: «راستی کدام سیاست و یا عوامل مسئول این اوضاع اسف‌بار در کامبوج بوده است؟ به اعتقاد من سیاست و عملکرد دولت امریکا مسئول عمده اوضاع جاری در کامبوج بوده است. واشنگتن در طول سال‌های ۶۹ تا ۷۳ با استفاده از بیش از پانصدهزار تن بمب و موشک، بسیاری از نقاط حیاتی این کشور را تبدیل به خرابه‌های کامل کرد. در یک محدوده زمانی کوتاه تمام امکانات معیشتی و حیاتی روستائیان، مانند مزارع برنج، سیستم دامداری، آب یاری، کلبه‌های مسکونی . . . را به طور کامل منهدم کرد. در اثر بمباران‌ها تعداد زیادی از مردم روستا کشته شدند، بدون شک سیاست جنایتکارانه دولت ما باعث هرچه سریع‌تر شدن حرکت چرخ‌های انقلاب برعلیه ما شد. ما سال‌ها سراسر کامبوج را با بمب‌افکن‌های سنگین بمباران کردیم. بدون آن که بدانیم یا بپرسیم که هدف ما از انهدام کامبوج چه بوده یا تأثیرات عمل‌کردهای آن بروی مردم کامبوج چه خواهد بود."
 
در سطور بالا  جنایت های دولت آمریکا مستقیم و سپس توسط خمر سرخ در کامبوج را بنمایش میگذارد . این همه جنایت ،  تراژدی یک انقلاب منحرف شده است که ، ماحصل  آن نابودی نسل های بسیاری از انسانهای بی گناه و سرزمینشان شد .       .
آقا یکراست رفتند به بهشت زهرا ، فریاد زدند که ................
پنجشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۵۶ ساعت ۵ صبح از فرود گاه مهرآباد بسوی آمریکا حرکت کردیم و 
در ساعت ۵ صبح ۱۶ مرداد ۱۳۵۹ بعد از ۲ سال ۱۱ ماه و ۲۰ روز ساعت ۵ صبح روز پنجشنبه وارد فروردگاه مهرآباد شدیم ، فردا جمعه ، بی خبر از همه جا رفتم به نماز جمعه در دانشگاه تهران ، بنظرم  آقای خامنه ای سخنرانی میکردند ، سپس گفتند اکنون به زبان  عربی میخواهم با اعراب منطقه در مورد پیروی از انقلاب ما سخن بگویم و گفتند و نتیجه آنرا در جنگ ۸ ساله حمله اعراب به وطنمان دیدید .
یکشنبه ۱۹ مرداد ساعت ۶ عصر خدمت آقای خمینی در جماران رسیدم، ایشان به آقای دکتر عارفی وزیر علوم ، که در آن روز ها طبیب ایشان هم بودند ،  گفتند ایشان را سر کار بگذارید .
نهار در خدمت جناب وزیر بودم که ، فرمودند چی خواندید ، گفتم یک نیمچه تخصص هائی گرفته ام ، که خندید و گفت : تخصص را فراموش کن ، ما دنبال ( مکتبی ) هستیم . من هنوز عرق راهم خشک نشده بود با کمال تعجب !! گفتم معنی مکتبی را نمی فهمم . بسیار روشن توضیح دادند . و من در نهایت نا باوری  پیشنهاد معاونت وزارت علوم را رد کردم و فردا راهی شیراز شدم . در تمام طول راه تهران شیراز به عقب گرد خِمِر های سرخ کامبوج ، و  این عقب گرد خودمان فکر کردم .
 نزدیک به ۳ سال یکبار در آمریکا سینما نرفتم ، ۶ تا ۷ روز در هفته درس خواندم  و اکنون نمیدانم معنی تخصص را فراموش کنم  ؟ و مکتبی شوم یعنی چه ؟!! ، چرا من سالهای قبل از انقلاب  آینده نگر نبودم و نمی دانستم که ،  در ایران انقلاب میشود و فردای انقلاب بجای یک متخصص بیمارستان ساز  یک مدیر بیمارستان ، یک  مکتبی با شش کلاس  اکابر میخواهند تا کشور را اداره کند ؟ ! اگر از آینده خبر داشتم  هر گز از ایران خارج نمیشدم .
خمر های سرخ در کامبوج راهی جهنم شدند ، و کشور به آن حد اقلی که خود میخواست رسید .
و ما بعد از۴۲ سال هنوز زیر تیغ خمرهای سیاه و سفید ضد ایران و ایرانی همه چیز را باختیم ، صدها هزار کشته و معلول رها شده ، از تخصص و مکتب هر دو رانده شده ، پرچم بر افراشته ایمان جامعه فتاده بر خاک ، میلیونها آواره ، موریانه فساد در افتاده بر درخت تنومند یک فرهنگ ، و خمر های سیاه و سفید مست و مدهوش از غرور و  جنایت . آینده سازان فراری از مکتب ،  راهی دیار غربت ، غربت نشینان در عذاب و فراق ، کودکان مهاجرین سر گردان بین دو بی فرهنگی ، اقتصاد از آن خران ، زنان آینده ساز وطن در بند ، و مدافعین کرامت انسانی و محیط زیست زیر شلاق ، کمر کولبر ها زیر بار ستم خم ، و کودکان دست فروش خیابان در انتظار یک تجاوز جنسی یواشکی درد آور  ، چقدر دلم میخواست ما هم جای کامبوجی ها  بودیم ، حد اقل سالها بود که به آزادی رسیده بودیم .
خِمِر سفید مصباح یزدی می گوید تمدن ۱۴۰۰ ساله ایران ، یعنی ما ، قبل از اسلام جزء  اقوام جاهلین بودیم ؟! . 
چقدر دلم میخواست آقا ، بزرگی می جست و امروز ایران زیر سایه او نمونه اخلاق در زمین می بود . هرروز که خبر یک دستگیری ، یک زندان ، یک اعدام به  گوشم میرسد ، میخواهم بروم کامبوج ببینم آنها چه کردند تا از شر خمر های سرخ رها شدند ، اما ما ایرانیها با چند هزار سال فرهنگ بالا و پائین در ۴۲ سال گذشته ۴۲۰ سال به عقب برگشتیم و هنوز در کویر فریب و چه کنم بدور خود میگردیم ؟.
این درد نامه را تقدیم میکنم ، بهر ایرانی که درد ایران آباد ،  نفسش را به شماره انداخته ، به همه زنان و مردان در بند خمر های سیاه و سفید ایران ، به بچه های خاوران ، به مادران و پدران کرد ، بلوچ ، خوزستانی ، بهر که آبی برای فرو نشاندن آتش داغ عزیزش نمی یابد . این پیغام را برای خدای هستی هم میفرستم . حد اقل از او شرم کنید.
 
در پایان از تمام کسانی که در فقدان بزرگوار برادرم جناب بهمن انتظام که در آرزوی دیدار وطن در غربت سر بر خاک گذاشت ، ما را تسلی و یاری دادند بسیار سپاسگزارم .
برای دیدار طلوع خورشید آزادی ایران عزیز حتما شب زنده دار خواهم ماند .
۲۵ آگوست ۲۰۲۰ آمریکا ، نادر انتظام .