مرتضی عبدالهی: شکست کودتای ترامپ و نیمه پر لیوان

Abdolahi-Mortez2امروزه دیگر بر بسیاری از جهانیان ، بجز چند میلیون آمریکایی و برخی از ایرانیان به ویژه ایرانیان مقیم آمریکا، روشن شده است که دونالد ترامپ ، رییس جمهور پیشین آمریکا، و بخشی از طرفدارانش، در پی اجرای کودتا برای ادامه ریاست جمهوری او برای دوره ای دیگر بودند، که خوشبختانه با شکست روبرو شد. در باره این تلاش و ضعف های ساختاری سامانه سیاسی آمریکا مقاله های بی شماری نوشته و منتشر شده است. بسیار تر از بسیار این مقالات ، علاوه بر توضیح و تحلیل آنچه می گذشت، به درستی به کاستی های سیستم قانونی- سیاسی آمریکا، یه ویژه به ضعف های قانون اساسی و سامانه انتخاباتی آمریکا، از جمله خلاء های قدرتی که وجود دارند، 1 پرداختند که بسیار آموزنده نیز هستند.. اما آنچه که به نظر من، که بررسی و ارزیابی پدیده های تاریخی را بیش از هر چیز از منظر هر چه بیشتر آموختن "چه باید کردها، و "چه نباید کردها" ارزشمند می داند، آنچه که متاسفانه کمتر مورد توجه قرار گرفت، و می گیرد، این واقعیت است که دمکراسی آمریکا، علیرغم همه ایرادات ساختاری آن (که در مقاله های پر شماری به آنها پرداخته شده است)، و علیرغم همه زخم های خونین شدید وارد آمده، که آینده آن را شکننده و ناروشن ساخته است، این بار استقامت کرد و زنده ماند. بر ماست که عوامل موفقیت این سامانه را که مانع از موفقیت برنامه کودتا در آمریکا شدند را نیز شناسایی و ارزیابی کنیم و در صورت لزوم درس های لازم را برای استقرار و استمرار دمکراسی در میهن خود به کار گیریم. هرچند بدون تردید عوامل متعددی در این پیروزی نقش داشته اند اما در این نوشتار تنها به مقاومت سیاست مداران و قضات جمهوریخواه و محافظه کار آمریکا که ، علیرغم بسیاری تحلیل ها و انتظار ها، در مقابل فشارهای کمر شکن کودتاچیان و هوادارانش استقامت نشان دادند، و درس هایی که می توان آموخت پرداخته خواهد شد. و این آن نیمه پر لیوان است که این نوشتار در صدد شناسایی و ارزیابی است.

اگر بخواهیم به فرایند برنامه کودتا نظر کنیم می توان این فرایند را در سه بخش مطالعه کرد:

بخش اول بخش تبلیغاتی -ضد فرهنگ سازی، بخش دوم استفاده از ابزار "قانونی"، و بخش سوم به کارگیری نیروهای قهرآمیز مسلح.

بخش اول: به خاطر داریم که آقای ترامپ، از چند ماه پیش از سوم نوامبر و روز انتخابات ریاست جمهوری، کوبیدن بر طبل حتمی بودن تقلب در انتخابات را آغاز کرد و مداوم بر آن طبل کوبید. از همان ابتدا گفت، و هنوز نیز می گوید، که تنها در صورتی که او در این انتخابات پیروز شود است که انتخابات تقلبی نخواهد بود. در راستای استفاده از همین حربه تبلیغاتی- ضد فرهنگی بود که تأکید ایالت های گوناگون، از جمله ایالت های جمهوریخواه، بر فراهم آوردن هر چه بیشتر امکان رای غیابی ( از طریق پست کردن ورقه های آرا) به دلیل فراگیری پاندمیک کورونا را غیر قانونی خواند و از هوادران خود خواست که، علیرغم خطرهای ناشی از پاندمیک، حضورا در حوزه های آرا شرکت کنند و آرای خود را شخصا در صندوق های قرار دهند. شاید لزومی به یادآوری نباشد که رای غیابی سال هاست که در بسیاری از ایالت ها، به ویژه ایالت های جمهوریخواه، متداول است اما در انتخابات اخیر، به دلیل پاندمیک کورونا و خطرهای ناشی از عدم مراعات فواصل اجتماعی لازم، استفاده هر چه گسترده تر از این سازوکار در دستور کار بیشتر ایالت ها نیز فرار گرفت. از سوی دیگر باید این نکته را نیز یاد آور شد که قوانین اجرایی انتخابات در ایالت های گوناگون آمریکا، به دلیل خصلت خودمختاری سامانه پیچیده فدرالیسم در آمریکا، می توانند متفاوت باشند، و هستند. اما این امر نیز کاملا روشن شده است که تغییر های صورت گرفته در آیین نامه های انتخاباتی در هیچ یک از ایالت ها غیرقانونی نبوده است. اما از همان ابتدا آشکار بود که از یک سو، پیرو آیین نامه های انتخاباتی هر ایالت، آرای صندوق های انتخاباتی روز انتخابات پیش از همه دیگر آرا، به ویژه آرای غیابی، شمارش خواهند شد. از سوی دیگر، بنا بر تجربه انتخابات چند دوره پیش، طرفداران حزب دمکرات به نسبت بالاتری از طرفداران حزب جمهورخواه از طریق آرای غیابی در انتخابات شرکت می کنند. با آغاز شمارش صندوق های نسبت بیشتری از آرای شمارش شده به آقای ترامپ تعلق خواهد گرفت اما در پی شروع شمارش آرای غیابی این نسبت می تواند به سرعت به سود رقیب تغییر کند. و در صورت وقوع چنین امری آقای ترامپ خواهد توانست ادعا کند که ،همان گونه که بر آن طبل می کوبید، آن آرا را تقلبی بخواند و خود را پیروز آن حوزه انتخاباتی و در نتیجه آن ایالت اعلام نماید. و این دقیقا آنچه بود که در جند ایالت صورت گرفت و آن بخش از برنامه کودتا، بخش تبلیغات و ضد فرهنگ سازی کودتا، موفق شد.

بخش دوم: پس از ساعات اول شمارش آرا و آغاز شمارش آرای غیابی و تغییر نسبت ها، ادامه برنامه کودتا در چند ایالت "بنفش" به اجرا درآمد. ایالت های فلوریدا، آریزونا، جورجیا، کارولینای جنوبی، میشیگان، پنسیلوانیا ویسکانسین. (از آنجا که حزب جمهوریخواه با رنگ "سرخ" و حزب دمکرات با رنگ "آبی" شناخته می شوند، ایالت های عمدتا جمهوریخواه را ایالت "سرخ" و ایالت های عمدتا دمکرات را ایالت "آبی" می نامند. ایالت هایی که جهت گیری از پیش آشکاری ندارند "بنفش" نامیده می شوند. در انتخابات نوامبر گذشته چند ایالت زیر ایالت های "بنفش" بودند. ) در اهمیت این ایالت ها با توجه به سابقه آرای آنها در انتخابات های پیشین به ویژه انتخابات سال 2016، و سیستم انتخاباتی کالج الکتورال ( یکی از ضعف های برجسته قانون اساسی آمریکا) از آنجا که بسیار نوشته و گفته شده است، چندان نخواهم پرداخت. اما بایستی اشاره کرد که آرای الکتورال این چند ایالت "بنفش" سرنوشت انتخابات ریاست جمهوری را رقم می زدند. تعداد کل آرای الکتورال 539 نماینده و رای می باشد که با کسب 270 رای یکی ار طرفین برنده انتخبات شمرده میشود. نزدیک بودن آرای دو رقیب در این هفت ایالت و مجموع 111 رای الکتورال آنها در تعیین پیروز انتخابات موضوع بخش استفاده از ابزار قانونی کودتا بود. خود این مرحله شامل چند بخش می شد که هریک به دنبال دیگری، و یا همزمان، به اجرا در آمدند:

1/2: فشار بر مسؤلان انتخابات ایالتی

2/2: استفاده از قوه قضاییه و مراجعه به دادگاه در همه سطوح ایالتی و ملی

3/2: فشار، و استفاده از، سیاستمداران جمهوریخواه ایالتی و فدرال

1/2: پیش از هر چیز باید توجه داشت در حالی که تنها فرمانداران سه ایالت از این هفت ایالت، پنسیلوانیا، میشیگان و ویسکانسین دمکرات هستند فرمانداری چهار ایالت دیگر و مجامع نمایندگان و مجالس سنای تمامی این هفت ایالت در اختیار جمهوریخواهان می باشند. از این رو فشار طاقت فرسا بر مسولان حکومتی، در ایالت های دارای قرماندار جمهوریخواه، و بر مسؤلان قوه مقننه همه این ایالت ها آغاز شد تا در وهله اول از شمارش آرای واقعی خودداری و آرای جعلی اعلام کنند و یا در صورت عدم موفقیت در این تلاش از به رسمیت شناختن آرای شمارش شده خودداری نمایند تا تصمیم گیری در باره نتیجه انتخابات به مجالس قانونگذاری هر ایالت ارجاع شود. و یا در صورت عدم موفقیت در این مرحله تصمیم گیری نهایی برعهده نمایندگان مجلس نمایندگان و سنای آمریکا، و حتی در نهایت به معاون ریاست جمهوری، آقای مایک پنس، قرار می گرفت.

اما برنامه ریزی برای این مرحله از کودتا از اوان ریاست جمهوری آقای ترامپ آغاز شده بود. می دانیم که حزب جمهوریخواه آمریکا در دوران ریاست جمهوری وی به حزب ترامپ تبدیل شده بود و تحلیل ها و ارزیابی های متعددی درباره این واقعیت که نه تنها بخش قابل ملاحظه ای از اعضا و هوداران این حزب، بلکه مقامات عالی رتبه حزبی در سطوح فدرال و ایالتی نیز، ارزش های بنیادین دمکراسی را به کنار نهاده اند و به قدرت رو به افزایش ترامپ گردن نهاده اند، در آمریکا و جهان متنشر شد. آقای ترامپ که در زندگی خصوصی خود همواره مالک و مدیر شرکت ساختمانی خود بود و همواره همکاران خود را هم چون زیردست می دید و هم چون زیر دست با آنها رفتار می کرد و وفاداری بی چون و چرا از آنها می طلبید و دریافت می کرد، بر این باور بود که همه سیاست مداران کوچک و بزرگ، در تمام سطوح مدیریت و به ویژه آنان که با کمک های سیاسی- مالی - تبلیغاتی او به قدرت رسیده بودند، و یا در قدرت مانده بودند، هم چون زیر دستان شرکت ساختمانی وی تنها به او تعهد خواهند داشت و وفادار خواهند ماند. اما کودتا آنگونه که آقای ترامپ انتظار داشت پیش نرفت.

پس از آنکه نتیجه شمارش آرا در فلوریدا و کارولینای جنوبی به سود آقای ترامپ اعلام شد تکلیف شمارش آرا در پنج ایالت آریزونا، جورجیا، پنسیلوانیا، میشیگان، و ویسکانسین سرنوشت ساز شد. در ایالت آریزونا، در شب شمارش آرا، مکان شمارش آرا به محاصره گروه نه چندان اندکی از زنان و مردان مسلج به سلاح آتشین درآمد که در صدد هجوم به ساختمان بودند و بر علیه شمارش آرا شعار می دادند. فشار بر فرماندار آریزونا و مسؤلان انتخابات ایالت، از جمله از سوی نمایندگان آریزونا در مجلس نمانیدگان آمریکا برای عدم تأیید نتیجه انتخابات فزونی گرفت. اما فرماندار جمهوریخواه آریزونا مقاومت کرد و زیر بار نرفت.

فشار بر فرماندار جورجیا، که با کمک آقای ترامپ در انتخابات فرمانداری پیروز شده بود و از هواداران وی بود، و نیز بر وزیر کشور ایالت جورجیا، که جمهوریخواه، هوادار ترامپ، و به ادعای دمکرات ها از عوامل عمده تغییرات قانونی برای ایجاد محدودیت شرکت در انتخابات بر علیه سیاه پوستان جورجیا بود، هر روز بیشتر می شد. نه تنها بسیاری از جمهوریخواهان ایالت و نمایندگان جمهوریخواه در مجالس ایالتی و کنگره آمریکا، دفتر مبارزات انتخاباتی وکلای مدافع آقای ترامپ، خواستار استعفای وی بودند بلکه شدت تهدیدات جسمی و جانی بر علیه او تا آن میزان افزایش یافت که وی تحت محافظت شبانه روزی نیروهای انتظامی فرار گرفت. اما این دو مقام جمهوریخواه و دیگر مسؤلان ایالتی جورجیا نیز مقاومت کردند و زیر بار نرفتند.

مشابه این تلاش ها در سه ایالت پنسیلوانیا، میشیگان و ویسکانسین هم، با شدت و ضعف، دنبال شدند. به عنوان مثال، پس از پایان شمارش آرا در میشیگان، آقای ترامپ روسای جمهوریخواهان مجمع نمایندگان و مجلس سنای ایالت را به کاخ سفید فراخواند تا آنها را به عدم تایید نتیجه انتخابات میشیگان که به سود آقای بایدن اعلام شده بود (یکی از ابزار "فانونی") تشویق کند. اما این دو تن نیز مقاومت کردند و زیر بار نرفتند.

2/2: برای یسیاری از جمهوریخواها ن بزرگترین دستاورد ریاست جمهوری ترامپ، با همکاری سناتورهای جمهوریخواه که اکثریت کرسی ها را در اختیار داشتند، انتصاب سه قاضی بسیار محافظه کار مادام العمر برای دیوانعالی کشور و نصب بیش از چهارصد قاضی فدرال مادام العمر، که عموما فاقد معلومات و سابقه لازم و کافی هستند، می باشد. این انتصابات نیز یکی دیگر از شاخه های بخش دوم برنامه کودتای ترامپ بود. وی بر این باور بود که خواهد توانست روی این قاضی ها حساب کند تا در بزنگاه تاریخی گوش به فرمان او عمل کنند. اما این بار نیز چنین نشد. از بیش از شصت شکایت حقوقی که از طرف ترامپ و یا ترامپیان در دادگاه های سطوح مختلف این ایالت ها تا عالی ترین دادگاه ها، از دیوانعالی ایالتی، دادگاه های استیناف فدرال، تا دیوان عالی کشور، طرح شد، تنها یک دادگاه در رابطه با یک پرونده به سود او رای صادر کرد. از سوی دیگر، در میان 9 قاضی دیوانعالی کشور 6 قاضی محافظه کارحضور دارند و سه تن از این قضات توسط ترامپ انتصاب شده اند، و قبول پرونده برای رسیدگی در دیوانعالی کشور نیز نیازمند موافقت تنها چهار تن از این قضات است. اما این دیوانعالی کشور نه تنها در دو مورد در مخالفت با پرونده شکایت ترامپ رای صادر کرد، در دو مورد نیز حتی از قبول پرونده برای رسیدگی خودداری نمود. این قاضی ها هم مقاومت کردند و زیر بار نرفتند.

3/2: مرحله آخر بخش دوم برنامه کودتا، در صورت عدم موفقیت در دیگر شاخه های پیشین، به کارگیری ابزار "قانونی" کنگره آمریکا و معاون رییس جمهور، به عنوان رییس مجلس سنا، در تأیید رسمی نتیجه انتخابات کالج الکتورال در کنگره آمریکا بود. مجلس نمایندگان، از آنجا که دمکرات ها در اکثریت بودند، نمیتوانست چندان کارآ باشد. اما در سنای آمریکا که اکثریت با جمهوریخواهان بود به عوض تمامی پنجاه و سه سناتور جمهوریخواه، تنها 9 سناتور، به نتایج کالج الکتورال اعتراض کردند، و یا آقای پنس نیز نپذیرفت به فشارهای آقای ترامپ و اطرافیانش تن دهد، و بر خلاف قانون، از تأیید رسمی آن نتایج خودداری کند. و در نتیجه این شاخه از بخش دوم کودتا باشکست روبرو شد. و بخش سوم کودتا به اجرا درآمد.

بخش سوم: این بخش از فرایند کودتا و شکست آن را جمعیت پرشماری از مردم آمریکا و جهان بر صفحه های تلویزیون شاهد بودند. آنچه که در تحقیقات بعدی و تصاویر ویدئویی آشکار گشت این بود که کودتاچیان و شورشیان مهاجم به مقر کنگره آمریکا، یکی از مهم ترین نمادهای دمکراسی در این کشور، در صدد گروگان گیری، و شاید حتی قتل، معاون ریاست جمهوری و برخی از رهبران و نمایندگان کنگره بودند. اما این مرحله از کودتا نیز شکست خورد. هنوز روشن نیست که در صورت موفقیت این بخش از کودتا پرده های دیگر چگونه اجرا می شد و چه پیش می آمد. و نیز روشن نیست اگر اکثر سناتورهای جمهوریخواه در این مرحله همکاری می کردند و یا اگر آقای پنس نیز می پذیرفت که از اعلام تأیید آرای کالج الکتورال خودداری کند، بخش قهر آمیز کودتا با چه شکل و محتوایی به اجرا در می آمد.

تردیدی ندارم که عدم تمکین بخشی از سیاستمداران و رهبران حزب جمهوریخواه، و نیز قضات دادگاه ها، به خواست آقای ترامپ و فشار های هواداران کودتاچیان، مانع از آن شد تا مرگ دمکراسی آمریکا و استقرار دیکتاتوری با ظاهری قانونی فرا برسد.

اما آیا دمکراسی مملو از ضعف ها و کاستی های ساختاری آمریکا قادر خواهد بود برخی از این ضعف ها و کاستی ها را ترمیم کند و بدن نیمه جان ناشی از زخم های وارد آمده را به سلامت بازگرداند؟  

استیون لویتزکی و دانیل زیبلات در کتاب "چگونه دمکراسی ها می میرند"2 با استناد به تجربه به قدرت رسیدن موسولینی در ایتالیا، هیتلر در آلمان، و چاوز در ونزوئلا، بر این نظر هستند که یکی از عواملی که می تواند در برابر تهاجم رهبران سیاسی اقتدارگرا به دمکراسی از دمکراسی و بنیادهای دمکراسی حفاظت کند سیاستمدارانی هستند که لویتزکی و زیبلات آنها را "نگاهبانان دمکراسی" می خوانند.

آیا تعداد اندکی از سیاست مداران جمهوریخواه ایالت های آریزونا، جورجیا، پنسیلوانیا، میشیگان، و ویسکانسین، شماری از قاضی های دادگاه های این ایالت ها و قضات دیوانعالی کشور و برخی سناتورهای جمهوریخواه و آقای مایک پنس، علیرغم باورها و عملکردشان در دوران ریاست جمهوری دونالد ترامپ، نقش " نگاهبانان دمکراسی" آمریکا را، علیرغم همه ایرادات و کمبودهایش به عنوان یک دمکراسی مطلوب، ایفا کردند؟

آیا به دلیل سابقه دویست و پنجاه ساله دمکراسی در آمریکاست که برخی ارزش های بنیادین دمکراسی در بسیاری از این "نگاهبانان دمکراسی" آمریکا، اگر بتوان آنها را چنین خواند، ، نهادینه شده است؟ آیا به دلیل نوپا بودن دمکراسی های ایران، ایتالیا، آلمان، و ونزوئلا، و نهادینه نشدن ارزش های دمکراتیک در این جوامع بود که چنین "نگاهبانانی" وجود نداشتند که بتوانند نقش آفرین باشند و این دمکراسی ها را حفظ کنند؟

و آیا اگر نمایندگان نهضت آزادی چند روزی بیشتر استقامت می کردند و از شرکت در مجلس شورای اسلامی، که در کار بررسی "غیرقانونی" کفایت اولین رییس جمهور تاریخ ایران بود، خودداری می کردند و حد نصاب قانونی برای رای گیری ایجاد نمی شد، می توانستند "نگاهبانان دمکراسی" نو پای ایران باشند و دمکراسی در ایران حفظ شود و ادامه یابد؟

و اگر نهادینه شدن ارزش های دمکراتیک می تواند در بزنگاه های سرنوشت ساز حتی از سیاستمداران قدرت پیشه راست گرای آمریکا "نگاهبانان دمکراسی" بسازد، آیا نهادینه ساختن این ارزش ها از طریق وجدان و عمل به حقوق و تأکید و پافشاری بر ارزش های دمکراتیک، به ویژه اصول استقلال و آزادی، به "استقرار و استمرار" دمکراسی در جامعه هایی چون جامعه تشنه مردمسالاری ما سرعت نمی بخشد و تضمین نمی کند؟

مرتضی عبداللهی 30 ژانویه 2021      

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

1-      از جمله نگاه کنید به وضعیت سنجی شماره 339 در سایت "انقلاب اسلامی در هجرت"

https://enghelabe-eslami.com/component/content/article/37-khabar/tahlil/41049-2021-01-14-16-36-27.html?Itemid=0

“How democracies dye” Steven Levitzky & Danniel Ziblott, 2018, Penguin Random House -2

 


در این رابطه