جمال صفری - پرواز دکتر منصور بیات زاده به ابدیت

bayatzadeh mansour 24012012دکتر منصور بیات زاده ازمبارزین دیرپای نهضت ملی ایران پس از ماه ها رنج و بیماری بعلت بیماری سرطان در شهر لیمبورگ آلمان در سن 84 سالگی درگذشت.

جمعی ازدوستان دکتر منصور بیات زاده درسوگش نوشتند: « امروز، شنبه ۳ آوریل ۲۰۲۱ یکی دیگر از رفقای صمیمی و مبارزمان، دکتر منصور بیات زاده، با زندگی پرافتخارش وداع کرد و ما را ترک نمود. منصور بیات زاده به عنوان یکی از پرکارترین و جدی ترین مبارزان خارج از کشور چه در رهبری جبهه ملی ایران خارج ازکشور و چه به عنوان دبیر کنفدراسیون جهانی و یا در سازمان سوسیالیستهای مصدقی سالیان طولانی علیه استبداد حاکم در ایران مبارزه کرد. او درهر سمتی که مسئولیت بعهده میگرفت، انتشارات و یا ارسال نماینده ای به ایران و یا پشتیبانی از زندانیان سیاسی، با خلوص نیت و پشتکاری خستگی ناپذیر بیش ازپنجاه سال فعالیت کرد.»

با زنده یاد منصوربیات زاده در سال 1350 در مبارزات جنبش دانشجویی آشنا شدم. وی یکی از مشوقان اصلی کارم در باره « مصدق، نهضت ملی و رویدادهای تاریخ معاصرایران » بود. به خاطر تجربه نظری وعملی که منصوردرقلمرونهضت ملی ایران داشت، از او تقاضا میکردم که نگاهی به «پیشگفتارها» بیاندازد و چنانچه لازم باشد تذکرات و تصحیحات تکمیلی را یادآور شود. پیشگفتارجلد هفده را با وجود درگیری با مرض سرطان معده دربیمارستان یا در خانه با علاقه خواند. هرچند به اوگفتم «منصور مریضی باید استراحت کنی ولی او زیر بار نرفت و می گفت در هنگام خواندن دردم را فراموش می کنم»

منصور بیات زاده در1316 در روستای " دُمنه " دراستان لرستان بدنیا آمد از خاندان معروف بیات اراک بود. درمبارزات نهضت ملی ایران هنگام حکومت ملی دکتر مصدق از سن 15سالگی در شهر اراک شرکت فعال داشت، تحصیلات دبستان و دبیرستان خود را در اراک و تهران گذراند. اواز پیروان راه مصدق براصول وارزشهای نهضت ملی ایران استوار، صادق و پیگیر بود.

منصور به این باوربود که :«راه مصدق» خط و مشی سياسی است که بر محور خواست «آزادی و استقلال»، استقرار «حاکميت قانون» و دفاع از «تماميت ارضی ايران» شکل گرفته است. دکتر مصدق بخاطر تحقق خواست هايش از سيستم حکومتی پارلمانتاريستی پشتيبانی می کرد و بدين منظور بر اجرای قانون اساسی مشروطيت (قانون اساسی آن مقطع تاريخی )، آزادی انتخابات مجلس شورايملی و آزادی مطبوعات و ... تاکيد وافر داشت. درباره «راه مصدق» و تاکيد بر ارزشهائی که اشاره رفت و توجه به پيوند و ارتباط آن ارزش ها با يکديگر، و در نتيجه قضاوت بيطرفانه درباره تعيين سمت و سو و محتوای سياست و عملکرد دکتر مصدق را در تمام دوران فعاليت های سياسی ـ اجتماعی اش » می دانست.

زنده یاد بیات زاده فعالیت سیاسی خود را در در سازمانهای دانشجویی و کنفدراسیون بطور چکیده اینگونه بیان می کند :« زمانيکه من ( منصور بيات زاده) درسال 1338 (21 ارديبهشت 1338 برابربا 11 ماه مه 1959) برای تحصيل به شهر ماينس ـ آلمان غربی، آمدم. در آن شهر سازمان دانشجوئی وجود داشت که در رابطه با کمک های امدادی به دانشجويان تازه وارد فعاليت داشت، همچنين با دريافت کمک های مالی از سفارت ایران، جشن عيد برگزار می نمود. برخی از اعضاء سازمان روابط خوبی با مسئول امور دانشجوئی سفارت، آقای عزيزی داشتند و آن جناب نيز تحت عنوان بررسی امور دانشجوئی چند بار به ماينس آمد. چند سال بعد نيز يک بار آقای اردشير زاهدی سفير سيار که مسئوليت امور دانشجوئی را بعهده داشت به انجمن ماينس آمد. در آنزمان يکی از فاميل های او در انجمن ماينس عضو بود و فعاليت داشت و مدعی دفاع ازحزب طبقه کارگر. من در آن جلسه ای که اردشير زاهدی به ماينس آمد، در جلسه شرکت نکردم. البته در آنزمان يکی از خواست های فدراسيون آلمان، کنفدراسيون جهانی و انجمن شهری به رسميت شناختن سازمانهای دانشجوئی در داخل و خارج از کشور از سوی مقامات دولتی بود.

من در چندين سال اول بعنوان يک عضو ساده در جلسات شرکت می کردم. در اولين تظاهراتی که در ماينس بخاطر اعتراض به دستگيری و محاکمه مهندس بازرگان، آيت الله محمود طالقانی، دکتر يدالله سحابی و ديگر اعضای سازمان نهضت آزادی ايران در دادگاه نظامی برگزار شد، شرکت کردم. برگزاری چنان تظاهراتی در خيابان های شهرماينس برای بسياری از عابرين تماشائی بنظر می رسيد، بسياری از عابرين می ماندند و کنجکاو بودند برای چه آن تظاهرات ترتيب داده شده است. چون برای مردم شهر ماينس آن تظاهرات پديده جديدی بود.

در چندين مرحله به عضويت هيئت کارداران سازمان ماينس در مجمع عمومی آن سازمان انتخاب شدم. انتخابات بصورت کتبی و مخفی انجام می گرفت. چند باربعنوان نماينده سازمان ماينس در شورايعالی فدراسيون آلمان و همزمان شورايعالی کنفدراسيون انتخاب شدم. همچنين بعنوان نماينده سازمان ماينس در کنگره های فدراسيون ( فرانکفورت، کارلسروهه، ارلانگن، گوتينگن، ماينس) و کنفدراسيون جهانی (کنگره های ششم، هفتم، نهم، دهم، يازدهم، سيزدهم) شرکت داشتم. در کنگره فدراسيون در گوتينگن و کنگره کنفدراسيون در کلن (کنگره نهم) از سوی نمايندگان کنگره ها بعنوان نايب رئيس کنگره انتخاب شدم. يک دوره دبير انتشارات فرهنگی و يک بار دبير تشکيلات فدراسيون آلمان و يک دوره نيز دبير انتشارات و تبليغات کنفدراسيون جهانی انتخاب گشتم. در زمانيکه مسئوليت « امور دفاعی » کنفدراسيون به بخشی از وظائف هيئت دبيران تبديل نشده بود، يک دوره افتخارمسئوليت اداره آن «کميته» را بعهده داشتم. همچنين در بعضی از سمينارهای پيش کنگره کنفدراسيون جهانی اداره جلسات سمينار به بعهده من بود. پس از انشعاب در کنفدراسيون در چندين دوره در «کنفدراسيون معروف به مرکزيت فرانکفورت» جزو هيئت دبيران بودم. باتفاق هوشنگ امير پور بعنوان نمايندگان کنفدراسيون در شانزدهمين کنگره فدراسيون آمريکا در سال 1968 در شهر برکلی شرکت داشتم و برای آشنائی با وضعيت حاکم بر سازمانهای دانشجوئی در آمريکا به چند شهر از جمله لوس آنجلس، شيکاگو، نيويورک ... مسافرت کردم.

روشن است که در اغلب تظاهرات، اعتصاب غذاها و يا سمينارهای کنفدراسيون جهانی و فدراسيون آلمان شرکت داشته ام ...»

«کنفدراسیون جهانی تشکیلاتی مستقل بود و به هیچ سازمان و یا حزب و یا جبهه سیاسی وابسته نبود و بطور علنی مبارزه می کرد!.

اگرچه عضویت درکنفدراسیون جهانی بصورت فردی بود، ولی چون بخش بزرگی از فعالین کنفدراسیون از طرفداران سازمانها و گروه های سیاسی بودند، روشن بود که رقابت بین آن نیروهای سیاسی، به جلسات کنفدراسیون نیزمنتقل می شد. از روز اول تأسیس کنفدراسیون جهانی بین طرفداران گروه های سیاسی رقابت سیاسی وجود داشت و آن رقابتها تا زمان انشعاب در کنفدراسیون جهانی بعنوان «سازمان واحد جنبش دانشجوئی» و تقسیم آن سازمان، به تشکلات مختلف، که هریک خود را بعد از انشعاب، «کنفدراسیون...» می نامید، همچنان ادامه داشت.»

«مصوبات و برنامه های مبارزاتی و خط مشی « کنفدراسيون جهانی » در کنگره های ساليانه آن سازمان که بطور علنی برگزار می شد، از سوی نمايندگان واحد های عضو، پس از بحث و گفتگو و جدل های سياسی نمايندگان با يکديگر، با اکثريت آراء تصويب می شد. در تمام کنگره ها علاوه بر نمايندگان سازمانهای شهری، ايرانيان زيادی از اقصی نقاط دنيا بعنوان ناظر در جلسات کنگره ها شرکت می کردند، در بعضی از کنگره ها تعداد شرکت کنندگان به هزار نفر هم می رسيد.»

بیات زاده که درسازمانهای جبهه ملی و رهبری جبهه ملی ایران خارج از کشورشرکت فعال داشت و براین نظر بود که «اختلاف سازمانها و احزاب ايرانی درخارج از کشور با يکديگر بيشتر برمحور مسائل« ايدئولوژيکی»، «مسائل ملی و ميهنی» و «چگونگی شيوه مبارزه» با رژيم شاه دور می زد. برای بعضی از ما که تحت تأثير نظرات و عقايد دکتر مصدق قرار داشتيم و افتخار می کرديم که خود را «مصدقی» بناميم، محترم شمردن « استقلال» و« حفظ تماميت ارضی ايران » همانقدر ارزش داشت که کسب «آزادی» و برقراری « حاکميت قانون و روابط دمکراتيک » بر وطنمان ايران. ما هميشه در گفتارمان بر اين امر تاکيد داشتيم که « آزادی » و « استقلال » دو روی يک سکه اند . تاکيد ما « مصدقی» ها بر اين ارزش ها و همچنين مخالفت با هر نوع نظراتی که می توانست بضرر تماميت ارضی ايران تمام شود، مسائل سياسی بودند که باعث می شدند تا ما از سوی برخی از افرادی که خود را طرفدار «انترناسيوناليسم » و نظرات و عقايد «کمونيستی» می دانستند ولی بخاطردرک و برداشت غلطشان از «انترناسيوناليسم»، ما را متهم به « ناسيوناليست های تنگ نظر » می نمودند. امری که نه تنها باعث رنجش خاطر بسياری از ما مصدقيها و مليگرا ها نمی شد، بلکه چنان گفتار نا بخردانه ای ما را در دامن زدن به طرح و دفاع از مسائل «ملی و ميهنی» و «دفاع از حفظ تماميت ارضی ايران» جری تر می نمود. در رابطه با همين بی توجهی، بسياری از نيروهای چپ به مسائل «ملی و ميهنی» و «دفاع از تماميت ارضی ايران» بود که، زمانيکه در اثر مطالعات آثار مارکسيستی و چپ از سوئی و از سوی ديگر تحت تأثير مبارزات آزاديبخشی که عليه نيروهای استعمارگر در سراسر جهان درجريان بود، اکثرأ خود را چپ می دانستيم، خود را « چپ مستقل » ناميديم، چون برعکس بسياری از گروههای چپ، دفاع از مسائل ملی ـ ميهنی و تماميت ارضی ايران، بخشی از ارزش های «هويتی» ما را تشکيل می داد.»

بیات زاده در دفاع از انقلاب بزرگ 57 ایران می نویسد:

قبل از ادامه بحث و اشاره به بعضی از مسائل سياسی مربوط به انقلاب بهمن، ضروريست در اين نوشته نيز ياد آور شوم که من (منصور بيات زاده) که خود را يک «سوسياليست مصدقی» می دانم، از طرفداران انقلاب بهمن ١٣٥٧ می باشم و به مبارزات و فداکاريهای میليونها ايرانی در انقلاب بهمن ماه ١٣٥٧ارج می نهم. من در بسياری از نوشته ها و گفتارهایم از انقلاب بهمن، بنام «انقلاب شکوهمند» نام برده ام.

من براين نظرم: همانطور که انقلاب کبير فرانسه تلنگری بزرگ به جامعه استبدادی و «بسته» فرانسه زد، انقلاب بهمن ١٣٥٧ نيز تلنگری بزرگ به جامعه خفته و استبدادی و استعمار زده ايران وارد نمود.

اين یک واقعيت تلخ تاریخی است که بسياری از دست آوردهای انقلاب بهمن ١٣٥٧، همچون بسياری از دست آوردهای انقلاب کبير فرانسه، بعد از پيروزی انقلاب بباد رفتند. اگر در انقلاب کبير فرانسه، پس از سرنگونی نظام استبدادی سلطنتی در آن کشور، بسياری از فرزندان انقلاب سرشان را در زیر گيوتين بباد دادند، در انقلاب بهمن نیز که باعث سرنگونی رژيم مستبد و وابسته به امپرياليسم شاه در وطنمان ايران واحیاء مجدد استقلال و «حاکميت ملی» ايران شد، تعداد بیشماری از فرزندان آزاديخواه و عدالت طلب انقلاب، بجوخه های اعدام سپرده شدند.

اما بدين خاطر که در انقلاب فرانسه بخش بسياربزرگی از زنان و مردان فرانسوی - زنان و مردانی که تا قبل از آن از کوچکترين «حقوقی» برخوردار نبودند- پا بعرصه مبارزات سياسی ـ اجتماعی گذاشتند و در اثر مبارزات خود موفق شدند تا سيستم سلطنتی موروثی و استبدادی جامعه بسته فرانسه را درهم نوردند، انقلاب آن پابرهنه ها و بيسوادان بنام «انقلاب کبير» در تاريخ ثبت شد.

انقلاب بهمن ١٣٥٧ نيزدر مقایسه با انقلاب کبیرفرانسه وبا درنظرگرفتن ارزش های آن، «شکوهمند» بود ، چون مليونها زن و مرد ايرانی در مبارزاتی که عليه شاه درجريان بود، شرکت کردند. شرکت توده های وسیعی از مردم در آن مبارزات کمک کرد تا بسياری از زنان و مردان ايرانی نه تنها با بخشی از حقوق خود بعنوان يک «انسان» آشنا شوند، بلکه همچنين به «قدرت» سياسی ـ اجتماعی که انسانها در همکاری و همسوئی با يکديگر می توانند بدان تبديل شوند، پی ببرند!

در اوائل انقلاب چنان وضعی سياسی بر جامعه حاکم شد که آزادی بيان و قلم در ايران برای مدت کوتاهی امکان پذير گردید و نويسندگان و فعالين سياسی ـ اجتماعی اما صحبت از عمر کوتاه «بهار آزادی» نمودند.

با توجه به نکاتی که اشاره رفت، نبايد به مليونها زن و مرد ايرانی که در مبارزات عليه رژيمی که از حمايت و پشتيبانی سازمانهای جاسوسی «سيا» و «موساد» و «مستشاران نظامی آمريکا» برخوردار بود و در آن مقطع تاريخی يکی از بزرگترين «ارتش» های جهان را دراختيار داشت شرکت کردند و موفق به سرنگونی آن شدند، کم بهاء داد!

اما موضوعی که مورد انتقاد من است، اين است که عده ای از فعالين طيف های مختلف سياسی به دلیل رفتار و روش سرکوبگرانه هيئت حاکمه جمهوری اسلامی شرمگینانه سعی دارند تا با سرپوش گذاشتن بمواضع سياسی گذشته خود، چنين جلوه دهند که گويا در مبارزات عليه رژيم شاه شرکت نداشته اند! بدون اينکه به اين واقعيت تاريخی توجه کنند که رفتار هيئت حاکمه جمهوری اسلامی هيچگونه ربطی به مبارزات دوران انقلاب ندارد! دوران انقلاب مربوط بمرحله ی مبارزه با رژيم شاه بود که پس از سرنگونی رژيم شاه آن مرحله به پايان رسيد و با تشکيل دولت موقت مهندس مهدی بازرگان ما وارد مرحله جديدی از مبارزات سياسی شديم.

و يا عده ای با پرده استتار کشيدن بر رفتار سرکوبگرانه رژيم وابسته به امپرياليسم شاه ــ دورانی که هيچ يک از فعالين سياسی و سازمانها و احزاب بهيچوجه حق فعاليت سياسی نداشتند و نمی توانستند از حقوقی که قانون اساسی مشروطيت برای ملت ايران درنظر گرفته بود استفاده کنند ــ با بدگوئی به انقلاب و فحاشی برهبری انقلاب و فعالين و کوشندگان سياسی طرفدار انقلاب و منفی جلوه دادن دست آوردهای آن مبارزات، فقط برای رژيم سرکوبگر و وابسته به امپرياليسم محمد رضاشاه پهلوی اعاده ی حيثيت می نمايند.

یکی دیگر از ارزش‌های هویت سیاسی ما، دفاع از «استقلال و حاکمیت ملی (اشتات سوورنیتت)» است. ارزشی که بر پایه دفاع از استقلال و دفاع از حقوق ملت ایران در مبارزه و مقابله با نفوذ استعمارگران سبب شکل گرفتن نظرات «ملی‌گرائی» و «طیف ملیون» شد.

با توجه به این واقعیت تلخ که در آن زمان، همچون امروز بخشی از فعالین سیاسی ایران مدافع منافع و خواست دولت‌های بیگانه و استعمارگر، عمل کردند و می‌کنند و کوچک‌ترین ارزشی برای «استقلال ایران» قائل نمی‌شدند و نیستند. چنان عناصر و نیروها در آن زمان در افکار عمومی به «روسو فیل»، «آنگلوفیل»، «آمریکا فیل»... معروف بودند.!

در همین رابطه ضروری است همچنین یادآور گردد، بخشی از فعالین و گروه‌های سیاسی داخل و خارج از کشور، که خود را طرفدار «نهضت ملی» و «راه مصدق» محسوب می‌دارند، متأسفانه کمتر به ارزش‌هایی که «هویت سیاسی» نهضت ملی و راه مصدق را تشکیل می‌دهند توجه می‌نمایند و حتی خود را پایبند به چنان ارزش‌هایی می‌دانند. موضوعی که یکی از علل پراکندگی در طیف «ملیون مصدقی» شده است. به نظر من، چنین افرادی با توجه به ارزش‌های هویتی تشکیل‌ دهنده «راه مصدق»، به‌غلط خود را «مصدقی» می‌نامند و با «ماسکی» که بر چهره خوددارند، هویت واقعی خود را کتمان می‌کنند.!!

منصور بشدت مخالف هرگونه سازش با گروهها و اشخاصی که وابسته به کشورهای خارجی بود و دخالت بیگانگان در سرنوشت کشور مغایر با حق حاکمیت ملت و استقلال ایران می دانست. و تأکید می کرد:  

«به‌هیچ‌وجه نباید از خاطر به دور داشت که بخش بسیار بزرگی از سلطنت‌طلبان، کوچک‌ترین ارزشی برای حاکمیت ملت و استقلال ایران و نظام دمکراسی و در آن رابطه محترم شمردن «حقوق دگراندیش»... قائل نبوده و نیستند، و درواقع تحقق کودتایی همچون کودتای ٢٨ مرداد ١٣٣٢ را روزشماری می‌کنند.»

زنده یاد دکترمنصوربیات زاده در30 تیرماه 1363 با رفقا و دوستانش «سازمان سوسیالیستهای ایران ـ سوسیالیستهای طرفدار«راه مصدق» را تشکیل دادند که اهداف عمدۀ آن استقلال و آزادی، مردمسالاری و دفاع از تمامیت ارضی ایران، بخشی ازهویت سیاسی آنها را تشکیل میداد ومی دهد. بیات زاده درچهارچوب چپ غیروابسته (چپ مستقل) و غیرلینینی با برقراری هرگونه نظام ایدئولوژیک ومکتبی مخالف بود وهمچنان تا آخرین لحظه حیاتش به میارزات سیاسی و ارمانخواهی بر علیه استبداد داخلی و سلطه خارجی ادامه داد.

روانش شاد

 

سایت انقلاب اسلامی در هجرت درگذشت شادروان منصور بیات زاده را به جامعه سیاسی ایران، باز ماندگان محترم آن مرحوم و دوستانشان تسلیت‌ میگوید.