علی شفیعی: روانشناسی بحران سازی ( بخش دوم )

shafiei ali 11062014

منشاً روانشناختی نیاز به بحران نزد مستبدین؟

در نوشته پیشین در مورد ربط بحران سازی با تکوین قدرت توضیح داده شد. در نوشته کنونی به این سئوال پرداخته خواهد شد که منشاً روانشناختی نیاز به بحران نزد مستبدین چیست؟

سئوال را دقیقتر کنم، بحران ساز چه نیاز روحی و روانی به ایجاد هرج و مرج و آشوب و برخوردهای کاهنده تا حد به خطر انداختن حیات افراد، یک گروه اجتماعی کوچک، مثل خانواده، و یا بزرگتر، مثل یک سازمان سیاسی و یا اجتماعی و یا دولت و ملتی دارد؟

هر فرد، جمع، گروه اجتماعی، و یا مستبدان حاکم بر دولت، وقتی بحران میسازند، قصد اصلی شان این است که رهبری در آن جمع و یا دولت را بدست آورند. لذا اولین هدف بحران سازی، ایجاد برخورد و هرج و مرج و دشمنی است تا بحران ساز بتواند حل و یا عدم حل بحران را به اختیار کامل خویش در آورد.

در واقع بحران ساز همیشه میخواهد چند و چون آن بحرانی را که میسازد، بخصوص زمان ادامه دادن و یا اتمام آنرا، تنها خودش تعیین کند. بطور دقیقتر، بحران ساز در نظر دارد رهبری حل و فصل دعوا ها و برخوردهای حاصل از بحران، تنها در اختیار خود او باشد.

در حقیقت برای بحران ساز، اصل به رهبری رسیدن و حذف مخالفین حاکمیت خویش است. در عمل گرفتن تصمیم برای حل و یا ادامه بحران باید در انحصار کامل خود بحران ساز قرار گیرد. این امر بیانگر روانشناسی هر فرد و جمع و دولت مستبد بحران ساز است. چرا که بدست آوردن قدرت و از این طریق ایجاد روابط سلطه گر ـ زیر سلطه با دیگران، برای بحران ساز از بالاترین اهمیت برخوردار است.

هر بحران سازی میخواهد تنها خود او بازیگر اصلی صحنه های آشوب و هرج و مرج ناشی از بحران باشد. او نه تنها میخواهد گرداننده و تصمیم گیرنده تمامی ماجرای بحران باشد، بلکه صحنه های بازی با بحران را خود او طراحی و سوژه آنرا می نویسد. در عمل، بحران ساز هم نویسنده صحنه های نمایش بحران، هم تهیه کننده و کارگردان آن، و هم بازیگر اصلی بحران است. و هدف اصلی او از ایجاد بحران، پس زدن دیگران از صحنه و تنها خود نقش اول را از آغاز تا فرجام بحران، ایفا کردن است.

از جنبه روانشناسی توجه به این امر حائز اهمیت است:

بحران ساز تنها بحران و یا بحران هایی را میسازد و دوست میدارد، که او خودش بسازد و کارگردانی کند. اگر دیگران بحران ساختند و یا اصلاً بحرانی طبیعی و یا اجتماعی بدون دخالت او و خارج از اختیار او بوجود آمد، او قادر به حل آن نیست. بحران ساز تنها بحرانهایی را می پسندد و ایجاد میکند، که به درد کار او در دستیابی به قدرت آیند.

برای مثال خمینی و یاران او بحران گروگانگیری در سفارت آمریکا را خود ایجاد کردند و مهار آنرا تا دست آخر خود بدست گرفتند. با این هدف که دیگر رقبای سیاسی خویش را از صحنه سیاسی ایران طرد و منزوی کنند.

اگر بخاطر آوریم، بهشتی بهنگام گروگانگیری دبیر کل حزب جمهوری اسلامی بود. علاه بر این، بدستور غیر قانونی خمینی، رئیس قوه قضایی نیز بود. ابوالحسن بنی صدر رئیس جمهور منتخب مردم ایران بود. بهشتی در آن زمان در مورد گروگانگیری گفته بود: « باید از گروگان های آمریکائی مثل یک آتو علیه کارتر و بنی‌صدر استفاده کرد. »

بزبانی دیگر، بهشتی اعلام کرد، ما با کمک بحران گروگانگیری که خود ساخته ایم، علیه اولین رئیس جمهور منتخب مردم ایران و کارتر استفاه میکنیم، اکتبر سورپرایر معلوم کرد چه استفاده ای از گروگانها کردند: خمینی را وارد معامله با ریگان و بوش بر سر به تأخیر انداختن آزادی گروگانها کردند، در نتیجه کارتر شکست خورد. خمینی که حالا وارد معامله کثیفی شده بود، یا باید بنی‌صدر ناگزیر از تصویب معامله می‌کرد و یا او را حذف می‌کرد. بنی‌صدر تن به ننگ نداد و تن به وسیله سرکوب شدن نیز نداد و حذف شد.

ولی در بحران دوم، بحران جنگ، صدام حسین به ایران حمله کرد. ایجاد بحران جنگ با عراق کار خمینی و یاران او نبود مگر در حد پاشاندن شیرازه ارتش. مستبدین حاکم بر منطقه با کمک و یاری سلطه گران غربی صدام را به جنگ با ایران برانگیختند. اما این بحران مورد پسند خمینی و یاران او جهت بازسای استبداد در ایران قرار گرفت. بنابراین با وجود پیروزی و قرار بر گرفتن غرامت جنگی از عراق به همت ابوالحسن بنی صدر و وطن دوستان نظامی که در راه نجات ایران شهید گشتند، آنهم درهمان سال اول جنگ، خمینی و یاران او بحران جنگ با عراق را به مدت هفت سال دیگر ادامه دادند. چرا که سود خویش را در ادامه بحران جنگ می دیدند.

خمینی با اعلام « جنگ نعمت است » اینبار میخواست همه مردم ایران را از صحنه سیاسی کشور طرد و فعل پذیرکند و تنها خود او و اقلیتی دیوانه قدرت را همه کاره انقلاب و اسلام و ایران گرداند. آنان اینکار را به هزینه از دست دادن جان بیشمار جوانان ایرانی و عراقی و حیف ومیل میلیاردها دلار ثروت کشور، با شکستی مفتضح و سر کشیدن جام زهر، به پایان رساندند.

در واقع بحران اول، بحران گروگانگیری را خمینی و یاران او با کمک بخشی از اعضای مهم حزب جمهوریخواه آمریکا جهت تحمیل ریگان و ریگانیسم به مردم امریکا و بازسازی استبداد در ایران ساختند. آنان بازیگر و کارگردان اصلی در این بحران بودند. ولی همانطور که آمد، بحران دوم، جنگ ایران و عراق را صدام حسین و حاکمان مستبد منطقه با کمک قدرتهای خارجی با هدف منحرف کردن جهت انقلاب مردم ایران از سازندگی و رشد به جنگ و خونریزی و درماندگی روزافزون مردم ایران، ادامه دادند. اما این بحران چون مورد پسند خمینی و یاران او قرار گرفت، آنرا تا نوشیدن جام زهر ادامه دادند.

امر بسیار مهم در هر بحران سازی، خاصه دو بحران مذکور در بالا، اینست:

بحران سازان توان ایجاد و یا انتخاب بحران را دارند. ولی قادر نیستند، بحرانی را که خود و یا دیگران برایشان میسازند، با موفقیت حل کند. حتی بیشتر از آن، همانطور که در نوشته پیشین بهنگام تعریف و توصیف بحران آمد، انسانهای آزاده رشد یاب این توان را دارند که بحران را تبدیل به شانسی جهت رشد خود و جامعه خویش گردانند. ولی مستبدین این توان را اصلاً ندارند.

کارل اشمیت، حقوقدان دولت نازیهای آلمانی، استعاره خوبی برای عاقبت کار بحران سازان مستبد، از جمله خود هیتلر با این مضمون دارد:

« دیکتاتورها تلاش میکنند، خود بجای خدا نشینند و بر زمین خدایی کنند. ولی خدا کارش این نیست که مشکلاتی را که بندگان او خود برای خویش میسازند، رفع و حل کند.»

تاریخ ایران و جوامع دیگر نیز بطور مکرر این درس تجربه را به انسانها آموخته است:

بحران ساز دست آخر خود قربانی بحرانهایی میشود که میسازد. چرا که قادر به حل آنها نیست. بنابر نظر کاملاً درست ابوالحسن بنی صدر: « کسی که بحران میسازد، قادر نیست بحران حل کند. اگر او قادر به حل بحران بود، از ابتدا اصلاً بحران نمی ساخت.»

برای مثال در دوران کنونی جریان آمدن بحران ویروس کرونا و جهانگیر شدن آن، مثال خوبی است:

با شیوع ویروس کرونا نه تنها همه مستبدین در همه جای این جهان بی لیاقتی خویش در اداره این بحران را نشان دادند، بلکه عوامفریبان ( پوپولیستهای) حاکم بر کشورهای مردمسالار نیز ناتوانی خویش را در حل بحران کرونا نشان همه جهانیان دادند.

در اینصورت هیچ جای تعجبی نبود، وقتی بولزونا رو، رئیس جمهور برزیل و یا لوکاشنکو، دیکتاتور بلاروس، در ابتدای آمدن ویروس کرونا گفتند: چیزی بنام کوید ـ 19 وجود ندارد. ویروس کرونا تنها یک گریپ و سرماخوردگی ساده و خفبف است. افکار عمومی و رسانه های گروهی آمریکایی نیز ترامپ، رئیس جمهور اسبق آمریکا را مجبور کردند، جدی بودن وخامت بحران کرونا را، البته خیلی دیر، قبول کند. بنابر آخرین گزارش ها تعداد کشته شده های کوید ـ 19 در آمریکا، تنها ابر قدرت جهان، از مرز نیم ملیون انسان نیز گدشت.

در میهن خود ما ایران، علی خامنه ای و دستگاه فاسد او، در ابتدا اصلاً به روی خود نیاورند که ویروس کرونا شیوع پیدا کرده است. در حال حاضر نیز پر شمار از « دشمن » میگویند و مینویسند. ولی خیلی بندرت در مورد تعداد واقعی ایرانیان مبتلا شده به ویروس کرونا و کشته شده ها در اثر کوید ـ 19 اجازه بیان حقیقت را میدهند.

 

شناخت روانی ـ اجتماعی افراد بحران ساز:

نزدیک به هفتاد سال پیش تئودور و. آدورنو، Theodor W. Adorno فیلسوف و جامعه شناس مشهور آلمانی همراه با همکاران پژوهشگر او در علوم گوناگون انسانی، تحقیقات بالینی وسیعی را در مورد « مطالعه منش استبدادی » (بزبان آلمانی) Studien zum autoritären Charakter انجام دادند. (1)

در پژوهش فوق تلاش آدورنو و همکاران او یافتن پاسخهای روانی ـ اجتماعیPsychosozial برای این پرسشها بودند:

چرا اصلا یک فرد دیکتاتور میشود؟ و چرا افراد از دیکتاتورها پیروی میکنند؟ بطور دقیقتر، چرا فرد و یا افراد مستبد به حقوق دیگر انسانها تجاوز میکنند، مردم را تحقیر، و به آنان توهین میکنند؟ چرا فردی مستبد مخالفان خویش را ترور زبانی، فیزیکی و شخصیتی میکند؟ و بالاخره چرا دیکتاتورها و پیروان آنان به همنوعان و هموطنان خویش آزار و اذیت روا میدارند، و به آنان پر شمار آسیبهای تنی و روانی میرساند؟

پاسخهای بدست آمده در پژوهش فوق هنوز پس از گذشت هفتاد سال از انتشار کتاب فوق، در همه جوامع انسانی که مردم آن کم و بیش قربانی ستم مستبدین هستند، از درستی و اعتبار کامل برخوردار است. در ذیل، من تنها به دو کاراکتر و یا منش مستبدین که ربط مستقیم با بحران سازی آنان دارد، میپردازم و آنها را از دید نوشته آدورنو تشریح میکنم.

بنابر تحقیقات آدورنو در کتاب فوق، منش اولی که مستبدین در همه جای جهان دارند، بکار بردن « مجموعه ای از مکرها و خدعه ها » ( بزبان آلمانی ) Tricks برای ایجاد بحران و آشوب است.

بدین صورت که افراد مستبد جهت ساختن بحران و یا ادامه دادن به بحران، پرشمار نیرنگ ها، خدعه ها و عوامفریبی ها بکار میبرند. هدف اصلی بکار بردن این نیرنگ ها تحریک پیروان خویش جهت ایجاد آشوب و هرج و مرج، و بحران است.

بنابر نظر آدورنو، « با تجزیه و تحلیل عوامفریبی ها و دروغهایی که بر زبان افراد بحران ساز جاری و ساری میشوند، تمرکز بیش از اندازه آنان بر ایجاد کینه و نفرت در درون پیروان خویش را بطور آشکارا میتوان مشاهده کرد. » ( همان کتاب صفحه 123 ) به یاد بیاوریم که خمینی دستور داد به «دشمن» کینه بورزید و کینه ورزیدن را تقدیس نیز کرد.

در واقع از طریق بررسی و تجزیه و تحلیل محتوی بیانات بحران سازان میتوان اندازه مکرها و حیله گری های آنان را در ایجاد جدائی میان انسانها، دامن زدن به کینه ها و نفرتها، و بروز خشونت در فتنه و آشوبی که بپا میکنند، درک کرد. ( در نوشته بعدی بر اساس گزارش مجله اشپیگل در نوامبر سال 1979در مورد گروگانگیری اعضاء سفارت آمریکا در ایران، به این نوع مکر و حیله ها که خمینی آن زمان بکار میبرد، بطور مفصل خواهم پرداخت. )

منش دومی که همه مستبدین در همه جوامع بشری دارند، « عدم آموختن درس تجربه، و قبول استدلال منطقی » است: در واقع هدف از لجبازی کردن آنان در نپذیرفتن واقعیتها اینست که میخواهند حرف و عمل خویش را به کرسی نشانند. این امر یکی از عمومی ترین صفات روانی ـ اجتماعی همه بحران سازان است. فرد بحران ساز نه اهل تجربه است و نه منطق و استدلال سرش میشود.

چرا که هر مستبد بحران سازی، اولا هرگز از فراوانی و شدت ویران گری های خویش و آسیبها و ضررها که از طریق بحران ساختن به دیگر انسانها روا میدارد، نه تنها درس نمیگیرد، بلکه با هیچ دلیل و برهان و استدلالی نمیتوان مانع او در ساختن بحران گشت. او پس از پایان یافتن یک بحران، تلاش برای ساختن بحران نو و تازه دیگری میکند.

آدورنو در مورد، منش اول مستبدین، یعنی بکار بردن زبان مکر و فریب و نیرنگ، اینطور مینویسد:

« یکی از اسرار رهبری در نظام استبداد فراگیر ( توتالیتر) اینست که رهبر مستبد از خود خویش تصویری از یک شخصیت قوی و مستقل را در جلو چشم پیروان خویش بنمایش میگذارد. ادای داشتن استقلال در فکر و عمل، فریب بزرگی است، چون رهبر مستبد عاری از آن است. ولی او این فریب را بطور مکرر بکار می برد.» ( همان کتاب صفحه 157 )

رهبران مستبد بحران ساز میخواهند این وهم را برای همیشه نزد پیروان خویش بوجود آورند و پایدار نگاه دارند، که این آنها نیستند که توطئه و فتنه انگیزی میکنند، بلکه دشمنان آنها هستند که آشوب و فتنه براه میاندازند. در عمل، مستبد خود را همانند پیروان خویش، جزء قربانیان نظام ظالم دشمن، قلمداد میکند.

« ولی او ( رهبر مستبد ) قربانی است که با سر سختی تمام در برابر دشمن، فوق العاده قوی و بزرگ، تا پای جان ایستاده و دست از مقاومت بر نخواهد داشت. » ( همان کتاب صفحه 158 )

آدورنو این شیوه از بیان رهبران بحران ساز مستبد را بمثابه « مرد بزرگ کوچولو » ، ( بزبان) آلمانی des großen kleinen Manns توصیف میکند.

در حقیقت حیله و خدعه رهبر بحران ساز در شیوه بیان او نمایان میشود. بدین صورت که هر بحران سازی، شخصیت خویش را با مکر و فریب « هم قهرمان نبرد با دشمنی فوق تصور قوی، و هم در عین حال قربانی توطئه ها و شیطنت های خصم، تعریف و توصیف میکند. »

اگر خوب به این شیوه از رفتار بحران سازان دقت کنیم، این امر دستگیر ما میشود: هر بحران سازی « دشمن » را بزرگ و قوی تعریف و توصیف میکند، تا بدینوسیله نزد پیروان خویش، جایگاه « با عظمت » خودش را در مقاومت علیه « شیطان بزرگ » ( گفته خمینی ) به دروغ جلوه گر کند.

برای درک بهتر امر بالا کافی است ما به محتوای همه سخنرانی های خمینی در گذشته، و خامنه ای در زمان کنونی، بعلاوه بیانات دونالد ترامپ، رئیس جمهور اسبق آمریکا، بدقت توجه کنیم. در همه این بیانات سراسر پر از نیرنگ و خدعه و فریب، این هر سه رهبر مستبد بحران ساز، آنان خود را هم قهرمان و هم قربانی توطئه های دشمنان خویش، تعریف و توصیف میکنند.

آدورنو در ادامه به « استراتژی ترور » در نظامهای استبدادی بحران ساز میپردازد و خاطر نشان میکند: رهبران مستبد، پیروان خویش را بطور مداوم در ترس و نگرانی از خطر بزرگی که در راه است و هر آن ممکن است فرا رسد و همه چیز و همه کس را نیست و نابود کند، نگاه میدارند.

آدورنو این نیرنگ را « استراتژی، اگر میدانستید» نامگذاری کرده است. بر این مبنی که رهبر مستبد بحران ساز بطور مداوم ادعا میکند که او صاحب اطلاعات و داده های خیلی « مطمئن » از منابع بسیار موثق است. اطلاعاتی که پیروان باورمند به گفته های رهبر بحران ساز، از چند و چون آنها هیچ اطلاعی ندارند. ولی رهبر با کسب این اطلاعات، بطور دقیق از دسیسه ها و زمینه سازی های دشمن اطلاع موثق دارد.

آدورنو این فریب و نیرنگ رهبران بحران ساز را « استراتژی، اگر میدانستید » مینامد. این استراتژی بکار تشدید نگرانی ها و ترس ها هم نزد مردم و هم پیش پیروان آنها میآید.

چرا که از یکطرف، با تشدید ترسها و نگرانی ها نزد مردم و پیروان رهبران بحران ساز، کمک به استحکام بخشیدن به قدرت آنها میکند. و هم از جانب دیگر، وابستگی بیشتر و شدیدتر مردم و پیروان رهبران مستبد را نسبت به پایدار ماندن قدرت آنان افزایش میدهد.

Olive Decker پژوهشگر روانشناسی اجتماعی و استاد دانشگاه زیگموند فروید در برلین، در نوشته ای که در سال 2018 تحت عنوان « گریز بسوی استبداد. پویایی های راست افراطی در میان جامعه » Flucht ins Autoritäre. Rechtsextreme Dynamiken in der Mitte der Gesellschaft. انتشار داد، در مورد طرفداران دونالد ترامپ اینطور مینویسد:

« برای پیروان دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، مهم نیست که محتوی برنامه های سیاسی و اقتصادی که ترامپ عرضه میکند، قرین پیروزی میگردد و یا نه، بلکه مهم اینست که ترامپ از جانب پیروان خود با این محک سنجیده میشود، که آیا او نقش مرد بزرگ و با اقتدار را میتواند خوب برای پیروان آمریکائی خویش، نمایش دهد و آنرا حفظ کند. » ( 2 )

در حقیقت بنابر نظر اولیور دکر، پیروان رهبران مستبد بحران سازی چون ترامپ، در وجود شخص او، آن قدرتی را دوست میدارند و می پرستند که او برای آنان به نمایش میگذارد.

عین همین قاعده در مورد خمینی و خامنه ای نیز صدق میکند. این دو نقش قوی و با اقتدار بودن را برای پیروان خویش با دروغ و خدعه و فریب، بازی میکردند و میکنند. اما این امر که آیا آنان در برنامه های خویش پیروز میشوند و یا نه، برای پیروان آنان اصلاً مهم نبود و نیست. چرا که مشکل روانی ـ اجتماعی این پیروان دوست داشتن و پرستش قدرت است، که این دو رهبر دارا بودن آنرا برای آنان به نمایش میگذارند.

در نوشته بعدی به بحران گروگانگیری در سفارت آمریکا در تهران از دید مجله اشپیگل در زمان وقوع آن، میپردازم. گروگانگیری یکی از مهمترین بحران سازی ها بود که در به انحراف کشیدن انقلاب مردم ایران، بازی استبداد همراه با جنگ و فساد و ویرانی و تا هم اکنون آثار دهشتناک آنرا در ایران شاهدیم، نقش مهمی را ایفا کرد.

بازیگران عمده این بحران بزرگ از یکطرف خمینی و پیروان او در ایران، و از جانب دیگر بخشی از رهبری حزب جمهوریخواهان در آمریکا بودند. مجله اشپیگل آنزمان عکس صفحه اول و سرمقاله مفصل خویش را به آن ختصاص داده است. این مجله نقش خمینی در ایجاد این بحران بزرگ را آشکارکرده است که در قسمت بعدی، بخشهایی از آنرا مطالعه میکنیم.

منابع و مأخذها:

(1)       

Studien zum autoritären Charakter; Autoren: Else Frenkel-Brunswik, Theodor W. Adorno, Daniel Levinson, Nevitt Sanford

Verlag: Harper & Row ; 1950

(2)

Oliver Decker, Elmar Brähler: Flucht ins Autoritäre. Rechtsextreme Dynamiken in der Mitte der Gesellschaft. Psychosozial-Verlag, Gießen 2018


در این رابطه