علی شفیعی: روانشناسی بحران سازی- ( بخش سوّم )

Shafiie-Ali

در نوشته پیشین منشاً روانشناختی نیاز به بحران نزد مستبدین و شناخت روانی ـ اجتماعی افراد بحران ساز را تشریح کردم.

در نوشته کنونی ترجمه بخشهایی از گزارش و تفسیر مجله اشپیگل بتاریخ 12 ماه نوامبر سال 1979 را در رابطه با بحران گروگانگیری در سفارت آمریکا در تهران، مطالعه میکنیم. گروگانگیری ده ماه پس از پیروزی انقلاب مردم ایران در بهمن ماه سال 1357، صورت گرفت.

بحران گروگانگیری، اولین بحران دست ساخت خمینی و پیروان او ( ملاتاریا) و یکی از مهمترین رخدادهای سیاسی در تاریخ انقلاب مردم ایران بود. طراحان طرح گروگانگیری از سران حزب جمهوری خواه امریکا و تصفیه شدگان سیا بودند. هدف اصلی ایجاد این بحران، در امریکا، ایجاد ضربه شدید روانی و زمینه سازی برای به ریاست جمهوری ریگان و راهبر سیاست داخلی و خارجی امریکا شدن ریگانیسم بود. و هدف آن در ایران، کودتا برضد انقلاب مردم و ممانعت ا ز استقرار ولایت جمهور مردم و دموکراسی و بازسازی استبداد و تسلط بر تمامی دستگاههای دولتی در ایران بود.

پیامدهایی چون سرکوب خونین مخالفین در درون ایران و جنگ در بیرون مرزهای کشور دست در دست هم دادند و سبب باز سازی استبداد به دست خمینی و ملاتاریا و استقرار و استحکام رژیم ولایت مطلقه فقیه گشتند. بدین خاطر بود که همانطور که در نوشته پیشین آمد، بازیگران اصلی این بحران بزرگ، در درون ایران، خمینی و دستیاران او بودند.

مجله اشپیگل آن زمان عکس صفحه اول خود و سرمقاله مفصل خویش را به گروگانگیری در سفارت آمریکا اختصاص داده است. علاوه بر آن در همان شماره از مجله اشپیگل مصاحبه ای که خبرنگار سرشناس ایتالیایی، خانم اوریانا فالاچی، با مهندس مهدی بازرگان، اولین نخست وزیر ایران پس از انقلاب، انجام داده است را آورده است.

مهندس مهدی بازرگان بخاطر پرشمار بحران ها که یکی پس از دیگری بدست خمینی و پیروان او ایجاد می‌شدند، از سمت نخست وزیری خویش استعفاء داد.

گفتن این امر نیز ضرورت دارد که مجله آلمانی اشپیگل، در کنار مطبوعات مهم دیگر جهان همچون واشنگتن پست در آمریکا، گاردین در انگلستان و لوموند در فرانسه، از اعتبار جهانی بالایی برخوردار است. مفسران و خبرنگاران این مجله تلاش میکنند، در مورد وقایع مهمی که در جهان رخ میدهند، تا جائیکه برایشان میسّر است، با کسب اطلاعات از منابع گوناگون، آن رخداد را با شرح و تفسیر کامل به خوانندگان خویش ارائه دهند.

   عکس روی جلد مجله با عناوین « آشفتگی در ایران » ( در بالا) و « خمینی متعصب » ( در پایین ) از اشپیگل شماره 46 بتاریخ 12 ماه نوامبر سال 1979 است.

ترجمه قسمتهایی از سرمقاله اشپیگل تحت عنوان « ایران ـ کشوری با هزار کلانتر » Iran – „ ein Land mit tausend Sheriffs“ را در ذیل مطالعه میکنیم.

تیتر بزرگ مقاله: « خمینی، این به اصطلاح رهبر غیره رسمی ایران، تنها به مدت 9 ماه جمهوری اسلامی خود را به یک آشفتگی دولتی و اقتصادی راهبری کرده است. برخورد خصمانه او با ایالات متحده آمریکا به سود او است: چرا که خمینی در درون ایران نیاز به دشمن دارد. در نتیجه از آمریکا تصویر و تصوری از دشمن Feindbild را ساخته تا با کمک آن بتواند توجه مردم کشور را از ترازنامه فاجعه آمیز سیاستهای خویش، منحرف کند. »

اشپیگل پس از شرح تلاشها در ایران و آمریکا جهت راضی کردن خمینی به رهائی گروگان های آمریکائی در سفارت آمریکا و لجبازی او در نگاه داشتن گروگان ها، به وضعیت درون ایران پرداخته و اینطور مینویسد:

« ایران مدت 9 ماه است، به اصطلاح یک رئیس دولت غیره رسمی دارد که برای اداره کشور ایران همه قواعد و قرار و مدارهای حقوق ملتها را زیرپا گذارده و به آنها بی اعتنائی میکند. از سه شنبه هفته پیش دولت موجود در ایران، حتی دیگر حکومت هم ندارد:

مهدی بازرگان، اولین نخست وزیر ایران پس از انقلاب است که با حمایت آیت الله خمینی به این مقام رسید است. او هفته پیش از سمت خویش کنار کشید. بازرگان دیگر حاضر نبود، نقش پوشش را برای سیاستهای خمینی ایفا کند. » ( برجسته کردن کلمات و جمله ها همه جا از من است. )

« محتوی سخنرانی وداع بازرگان از سمت نخست وزیری در رادیو تهران، نشان از به صدا در آوردن زنگ خطر را داشت. او در وداع خود گفت: " در این کشور حکومت کردن دیگر امکان پذیر نیست. ایران کشوری گشته که در آن هزار کلانتر جوراجور وجود دارد."

اگر آیت الله خمینی برخورد با آمریکا را با هدف خاصی انجام نداده باشد، ولی به این دشمنی نیاز دارد. احتمال دارد که او توضیح دهد، اصلاً از هجوم دانشجویان به سفارت آمریکا و گروگان گرفتن اعضاء آن، اطلاع نداشته است. البته این هم یکی از دروغهای مومنانه Fromme Lügen خمینی، همانند پرشمار دروغهای دیگری است که مدام میگوید.

یکی از دانشجویان که در تسخیر سفارت آمریکا شرکت داشته است، در مصاحبه ای با یک مجله در تهران بنام " بامداد " گفته است: گرفتن تصمیم برای هجوم بردن به سفارت آمریکا پس از چندین سخنرانی خمینی در دو هفته پیش، صورت گرفت. ( این دانشجو در آن مصاحبه گفته بود. ) "خمینی با تأکید تمام از دانشجویان خواسته بود، با ضدیت تمام علیه آمریکا مقابله کنند. »

اشپیگل در ادامه به محتوی قسمتهایی از یکی از سخنرانی های خمینی علیه آمریکا اشاره میکند و بخشهایی از آنرا میآورد:

« محتوی یکی از این نطق ها که خمینی در روز 28 ماه اکتبر 1979، یعنی دقیقاً یک هفته پیش از هجوم و تسخیر سفارت آمریکا در تهران، برای دانشجویان رشته خدا شناسی ( طلبه های ) قم ایراد کرده بود، نشان میدهد که تا چه اندازه سخنان خمینی در ضدیت با آمریکا تحریک آمیز هستند. خمینی برای طلبه های قم اینطور سخن میراند:

" شما میتوانید مشاهده کنید، با چه موجودات خبیثی ما در آمریکا سرو کار داریم.... شما میتوانید ببینید چه رفتاری را این ابر قدرت با ما میکند. ولی ما در برابر آنها با خفت و خواری سر خم نخواهیم کرد و نوکری شان را نخواهیم کرد. آن قلمها که برای آنان کار میکنند، بایستی شکسته شوند. آن زبانها که جانبدار آنها هستند، بایستی بریده شوند. به این امر فکر کنید: آنها مواد مخدر را در کشور خودشان اجازه ندارند مصرف کنند، ولی آنرا به جهان سوم میفروشند. تا زمانیکه از این راه پول بدست میآورند، به جهنم که بر ما چه میگذرد.

این وضعیت از همان اول اینطور بود. آنها هرگز چیزی که به درد ما بخورد، به ما نمیدادند. همه مشکلات شرق از این خارجیها، از این غربیها و در حال حاضر از آمریکا میآید.... همه مشکلات مسلمانان از آمریکا میآید. از آمریکایی که صهیونیسم را تا این اندازه قوی کرده که برادران مسلمان ما را به تعداد خیلی زیاد سلاخی میکنند.... "

یک چنین سخنانی با همین محتوی را آیت الله هر روز تکرار میکند. و تقریباً همیشه نیز این سخنان را برای جوانانی که او را پرستش میکنند، بیان میکند. آن زمان که این جوانان تحریک شدند و دست به تصرف سفارت آمریکا در تهران زدند، خمینی بلافاصله و بدون تأخیر، این عمل دزدان دریایی را با تأکید تمام تأیید کرد. او هجوم به سفارت را، که بر ضد پرشمار معیارهای حقوقی ملتهای جهان صورت گرفته بود، "عملی انقلابی" نامید و توضیح داد: " من میتوانم خشم و عصبانیت به حق جوانان ایرانی را درک کنم."

....در این اثنا تروریست های اشغال کننده سفارت آمریکا، تبدیل به مبارزان قهرمانی شدند. هزاران نفر ایرانی سرمست از پیروزی خویش، در خیابان جلو ساختمان سفارت آمریکا، با حالتی ظفرمند برابر قدرت منفور ایالات متحده آمریکا، رژه میروند و جشن و پایکوبی میکنند....

پس از تماسهای تلفنی دراز مدت میان وزارت خارجه آمریکا با وزیر خارجه استعفاء داده ایران، ابراهیم یزدی، خمینی و شورای انقلاب او، تصمیم به سازش گرفتند بر این مبنی: آزادی گروگان ها در مقابل اخراج شاه از آمریکا و رفتن او به کشور سومی. ولی آیت الله خمینی روز چهار شنبه در سخنرانی شب رادیویی خود، با تعجب و شگفتی هم آمریکائیان و هم شورای انقلاب خود او، هرگونه تماس با آمریکائیان را ممنوع اعلام کرد....»

مجله اشپیگل در ادامه گزارش خویش به وضعیت درون ایران و نظرات عمومی مردم ایران میپردازد و اینطور مینویسد:

« زمانیکه خمینی 9 ماه پیش به ایران بازگشت، میلونها نفر از مردم ایران با شادی و امید و جشن و سرور به پیشواز او رفتند. او در اولین سخنرانی خویش (در بهشت زهرا تهران: مترجم) به مردم ایران قول داد که از این پس، در ایران رها گشته از استبداد دنیوی، دولت خدایی اسلامی درست خواهیم کرد ـ ولی آنچه تا به امروز صورت گرفته، بنا کردن استبداد روحانیان مذهبی است. آیت الله روح الله موسوی خمینی، از زمان پیروزی خویش بر شاه، خود را « رهبر درخشنده مردم » مینامد. خمینی ایران را بشکل عمیقی به هرج و مرج و آشفتگی کشانده است. و امکان نیز ندارد، او قادر گردد این کشور بشدت در هم ریخته را از آشفتگی نجات دهد.

زیرا ترازنامه سه چهارم یک سال که از انقلاب میگذرد، بشدت تاریک و سیاه است. وضعیت امروز ایران خیلی بیشتر از دوره انقلاب علیه شاه، بی ثبات تر و نا بسامان تر گشته است. چرا که آن ائتلاف و اتحاد بزرگی که مابین مخالفین وجود داشت و قادر گشت شاه را از کشور بیرون راند، از میان رفته است»

مجله اشپیگل در پایان نوشته خود، هدف خمینی از ایجاد بحران گروگانگیری را اینطور کوتاه و مختصر بیان میکند:

« خمینی بدون داشتن یک مقام رسمی در دولت، و یا داشتن نمایندگی از جانب مردم ایران، تا کنون تمامی آزادی ها که انقلاب مردم به وجود آورد را، بدون هیچ مانع مهمی، تحت نام خدا و اسلام و یا توده های مردم مسلمان، از میان برده است. »

در صفحه 165 همین شماره از مجله اشپیگل بتاریخ 12.11.1979 خبرنگار ایتالیایی، ماریا فالانچی، مصاحبه ای با مهندس مهدی بازرگان، اولین نخست وزیر ایران پس از انقلاب کرده است که در ذیل ترجمه نکات مهم آنرا مطالعه خواهیم کرد.

تیتر بزرگ مصاحبه: « خمینی آدم واردی ( به سیاست) نیست، ولی یک نابغه است."

« مهدی بازرگان، 74 سال دارد و لیبرال است. او تنها 9 ماه نخست وزیر ایران پس از انقلاب بود. با وجود آنکه چندین بار تقاضای استعفا خود را به خمینی داده بود، بالاخره روز سه شنبه هفته گذشته، حمینی، رهبر شیعه انقلاب ایران، استعفای او را قبول کرد.

خبرنگار سرشناس ایتالیائی، اوریانا فالاچی، نزدیک به کنارگیری بازرگان از سمت نخست وزیری با او مصاحبه ای کرده است، با این محتوی:

سئوال: آقای نخست وزیر، گفته قصاری از شما هست که آنرا شما بطور مرتب تکرار میکنید و آن اینست: " به دست من یک چاقو داده اند که فقط دسته دارد، قسمت برنده این چاقو در دست دیگران است." حکومت شما چقدر قدرت دارد؟

 

بازرگان: نقش من ضعیف است. بیشتر بدینخاطر که در ایران یک انقلاب، انقلابی واقعی صورت گرفته است. از طرف دیگر، نفوذ و قدرت خمینی بر مردم در هفتاد سال گذشته تاریخ ایران، سابقه نداشته و بی مثال است. اینطور میتوان گفت: بطور رسمی حکومت بر کشور حاکم است. ولی از جنبه ایدئولوژیکی خمینی همراه با شورای انقلاب خود، کمیته های انقلاب خود، سپاه پاسدار انقلاب خود و رابطه ای که با توده های مردم ایران دارد، بر همه ایران فرمانروایی میکند. بر اینها اضافه کنید، دادگاههای انقلاب و مراجع مذهبی در شهرهای مختلف کشور را. اینها با این بهانه که میخواهند انقلاب را پیش برند، در بسیاری از شهرهای ایران عملاً حکومت میکنند. نه، وضعیت حکومت کردن در ایران ساده نیست.

سئوال: شما چندین بار تهدید به استفاء کردید، میتوانیم در این مورد با هم گفتگو کنیم؟

بازرگان: وقتی من درک کردم که حکومت آمریت ضرور خویش را ندارد تا بتواند دست به عمل زند- زیرا که افراد بسیاری در کار حکومت دخالت میکنند - رفتم نزد خمینی و به او گفتم: " من اینطور نمیتوانم کار کنم. اگر شما میخواهید که من نخست وزیر باشم و بمانم، بایستی این دخالتها پایان پذیرد." او قول داد که دیگر دخالت نکند، ولی وضعیت هیچ تغییری نکرد....

 

سئوال: ولی او به دخالتهای خود ادامه میدهد و این دخالتها بشدت شگفت انگیز، غیره قابل پیش بینی و محاسبه هستند. برای مثال هنگامی که خمینی خود را به یکباره فرمانده کل قوا نامید. وقتی به او ایراد گرفتند که او رفتار دیکتاتورها را دارد، او جواب داد، نه اینطور نیست.

 

بازرگان: او دقیقاً آن چیز را میگوید که باور دارد. او نمیخواهد دیکتاتور باشد و یا بشود..... خمینی خیال میکند که همه اینکارها را برای مردم و بنفع مردم میکند.

 

سئوال: و شما جداً باور میکنید که کارهای او با اصول مردمسالاری و آزادی جور در میآیند؟ وقتی خمینی ادعاء میکند، اینکارها را بخاطر اسلام میکند؟ هیچ دیکتاتوری وجود ندارد که ادعا نکند، اعمال و رفتار خویش را به سود مردم و برای مردم میکند.

 

بازرگان: توضیح شما نمونه نوعی آدمی است که در جهان غرب زندگی میکند.... خمینی را بمثابه یک پدر، یک رئیس خانواده بایستی تلقی کرد. او میخواهد که همه در خانواده حکومت سهیم باشند. همزمان نیز باورش این است که غیر از شخص او، هیچ فرد دیگری نباید حاکم باشد. او فراموش میکند که در بعضی از تصمیم گیریها مادر و یا دیگر اعضا خانواده هم بایستی شرکت کنند و شریک در انتخاب تصمیم باشند....

 

سئوال: ضعف حکومت شما، این تنها سنگر مردم غیره روحانی، شهادت میدهد که در ایران امروز برای انسانهای غیره روحانی، جا و منزلتی وجود ندارد. آیا این را شما برای وطن خود میخواستید؟

بازرگان: نه، و با وجود آنکه تناقض آمیز بنظر میآید، خمینی و پیروان او نیز اینرا نمیخواستند. این امر را من از ملاقات خودم در پاریس ( با خمینی ) درک کردم. خمینی اصلاً نمیخواست که دست آخر روحانیون در ایران حاکم شوند و حکومت کنند. اگر او در پاریس رفتار دیگری را از خود نشان داده بود، من هرگز حاضر نمیشدم، نخست وزیر او شوم.

 

در نوشته بعدی از جنبه روانشناسی بحران سازی هم محتوی این دو مصاحبه را تحلیل میکنم و هم به پیامدهای روانی ـ اجتماعی بحران سازی خواهم پرداخت.

 

 

 

 


در این رابطه