علی شفیعی: شکست آمریکا در افغانستان، و جنایت و خیانت در حق افغانها ( بخش سوّم )

Shafie-Ali-1

روانشناسی اعمال خشونت نسبت به زنان:

در نوشته پیشین به وضعیت حقوق انسان در کشور افغانستان پرداخته شد. در آن نوشته نظرات خانم مرضیه رستمی در مصاحبه با خبرنگار مجله اشپیگل را مطالعه کردیم. خانم رستمی چون مدت 16 سال فعال در سازمانهای حقوق بشر و مُبلّغ و مشوق زنان افغانی در وجدان یافتن به حقوق انسانی و اجتماعی خودشان بوده است، نامش در فهرست مرگ طالبان قرار دارد.

ایشان هم اکنون از ترس کشته شدن بدست طالبان از محل سکنی خویش در کندوز گریخته و همراه با شوهر و فرزندان خویش در شهر دیگری در افغانستان در مخفیگاه زندگی میکند. خانم رستمی بدرستی میداند و میگوید که مدت زیادی قادر به ماندن در افغانستان نیست، چرا که هیچکس توان محافظت از او و خانواده او را ندارد.

خانم رستمی در مصاحبه خویش مطالبی بسیار با اهمیت در مورد روشهای القاء ترس توسط طالبان، خاصه به زنان افغانی را بیان کرده است. ( بعداً به تحلیل گفته های ایشان باز خواهم گشت. )

امر بسیار مهم اینکه خانم مرضیه رستمی نمونه نوعی فردی است که در کشور مسلمان نشین استبداد زده ای چون افغانستان، برای استقرار حقوق پنجگانه انسان تلاش و مبارزه میکند. به همین دلیل او همراه با شوهر و فرزندان خویش هم اکنون تحت تعقیب و تهدید به کشته شدن توسط طالبان مستبد است.

نتیجه اینکه هر انسانی در هر کشور مسلمان نشین استبداد زده ای، همچون افغانستان، ایران، عربستان سعودی و .... برای استقرار حقوق انسان تلاش و مبارزه کند، سرنوشتی شبیه به خانم مرضیه رستمی پیدا میکند.

پس هیچ جای تعجب نیست که در نزدیک به تمامی کشورهای مسلمان نشین این جهان، تنها « گناه » و جای بیشمار زنان و مردانی که برای وجدان یافتن مردم میهن خویش به حقوق پنجگانه خویش، تلاش و کوشش میکنند، یا اسیر و زندانی شدن در سیاه چالهای رژیم های « اسلامی » است و یا بدست همین گونه رژیم ها کشته و سر به نیست شدن است.

حقوق پنجگانه انسان ( تدوین شده توسط ابوالحسن بنی صدر در کتابی با همین نام ) تشکیل دهنده ستون پایه های استقرار مردمسالاری در هر کشور و جامعه ای هستند. بنابراین مستبدان با تمام قوای ترور خویش علیه معرفت یافتن مردم بر این حقوق و استقرار آنها در جوامع مسلمانان نشین، دست به هر جنایتی میزنند.

حال در این نوشته سعی من این است، از جنبه روانشناسی فردی و اجتماعی، به روشهای مشترک القاء ترس به مردم کشورهای مسلمان، بخصوص زنان این جامعه ها، که مستبدان در این کشورها تحت لوای « دین اسلام » اعمال میکنند، بپردازم. بخصوص هدفها و انگیزه های روانشناختی مستبدان برای اعمال خشونت به زنان، در اشکال گوناگون آن، مد نظر است.

اولین سئوالی که در ذهن نمایان میشود اینست: چرا اعمال خشونت، بیشتر نسبت به زنان، بنام ادیان گوناگون موجود در این جهان، توجیه میشوند؟ و چرا از دید هر مستبدی، زن بمثابه تصویر و تصوری از دشمن، تلقی میگردد؟

ما میدانیم که هدف غائی هرگونه گرایش استبدادی با هر نام دینی و غیره دینی که بر روی خود گذارد، استیلاء یافتن بر دیگران انسانها، خاصه انسانهایی است که از دید این گرایشها، « ضعیف »، بنابراین « پَست » بشمار میآیند.

استیلاء و یا غلبه یافتن بر دیگر انسانها، خاصه زنان، بدون تلقین انواع گوناگون ترسها به آنان، امکان پذیر نیست. هدف از القاء انواع ترسها این است که قربانیان این ترسها خویشتن را خوار و ذلیل و رام، بنابرین تسلیم در برابر اراده مستبدین، احساس کنند.

چرا که زنان بجهت موقعیت انسانی و اجتماعی خاصی که دارند، یعنی هم مادر فرزندان خویش و هم همسر شوهران خود هستند، از جنبه عاطفی، روانی ـ اجتماعیpsychosozial ، نقش بسیار با اهمیتی هم در درون خانواده های خویش، و هم در جامعه ایفا میکنند.

بر اساس همین ویژگیهای روانی ـ اجتماعی است که زنان اولین و مهمترین طعمه القاء ترسها توسط هر زورگوی مستبدی، چه در خانه خویش و خواه بیرون از خانه، در جامعه، هستند.

برای مثال هر نظام استبدادی که بر کشوری حاکم میشود، به این امر اعتقاد راسخ دارد که اگر او توانست زنان تحت حاکمیت خویش را با القاء ترس و یا محرک های دیگری، تسلیم و رام خویش کند، میتواند با خیال راحت سالهای سال به حاکمیت خود ادامه دهد.

چرا این چنین است؟ چون از جنبه روانشناسی، ترس قابلیت انتقال و سرایت فردی و جمعی دارد. اگر زنان از مستبدان حاکم ترسیدند، این ترس را آنان به شوهران و فرزندان خویش انتقال میدهند. در اینصورت مستبدین ابتدا باید زنان را در ترس و وحشت نگاه دارند تا قادر گردند، همراه با آنان، شوهران و فرزندان شان را نیز از « خطرناک و خونریز بودن » حاکمان مستبد در هراس و وحشت دائمی نگاهدارند.

این جوّ ترس معمولاً از درون خانه ها شروع و به همه جامعه سرایت میکند. طوریکه دیگر بندرت زن و یا مردی حاضر میشوند، در برابر اراده حاکمان مستبد بایستند، و از حقوق پنجگانه ذاتی که دارند، دفاع کنند. این جوّ ترس از مستبدین سبب میگردد که جامعه در کلیت خویش رام و تسلیم در برابر اراده نظم استبدادی گردد.

برای مثال نمی بینید در ایران، هر زمان رژیم ولایت مطلقه دچار مشکلات عظیم میشود، سخنگویان آن بلافاصله روی به مسئله حجاب خانمها میآورند و روسری زنان بزرگترین مشکل « دین اسلام و ایران » میشود؟

حال جهت شناخت انگیزه ها و اهداف مستبدان « اسلامی » لازم است از جنبه رواشناسی فردی و اجتماعی دو واژه مهم در این رابطه را بیشتر شناسائی کنیم. این دو واژه، اولی « القاء یا تلقین ترس » است و دومی « ضعیف، به معنی، پَست »، هستند:

ابتدا از « واژه ضعیف، یعنی پَست » آغاز میکنم:

در ذهنیت هر انسان زور گو و مستبدی، یک طبقه بندی بسیار محکم و سخت مابین « ضعیف » و « قوی » وجود دارد. آدم مستبد، چون همه جا و همیشه بدنبال کسب قدرت است، در ذهنیت او، انسانها به دو دسته تقسیم میشوند: انسانهای قوی و صاحب اقتدار و یا ضعیف و تو سری خور.

در اینصورت در پندار و کردار و گفتار هر مستبدی، این دو دسته از انسانها نه تنها از همدیگر جدا و بیگانه با هم هستند، بلکه در برابر یکدیگر قرار دارند و دشمن یکدیگر هستند. بطور دقیقتر، قوی و ضعیف در جنگی دائمی علیه یکدیگر بسر میبرند. جنگی که پایان ندارد. چون قوی میخواهد با اقتدار تمام، بر ضعیف حکمرانی کند.

در نتیجه هر مستبد زورگوی معتقد به فلسفه « تنازع بقا »، بزبان آلمانی Überlebenskampf است. در این ذهنیت بیمارگونه، زنان جزء ضعفا بشمار میآیند. بنابر این از دید هر آدم مستبد در همه ادیان از خود بیگانه شده، زن « ضعیفه » محسوب میشود. از این دید، انسان ضعیف، انسانی است پَست، حقیر، عاجز و دارای صفاتی، چون اغواء گری، فساد انگیز و شرور. در اینصورت حتماً باید او را ترساند، تحقیر کرد، تا بتوان او را رام و مهار، و از او سواری کشید.

برعکس مرد انسانی است، قوی، صاحب اقتدار، بنابراین، بلند پایه، با ارزش، فعال و پر تحرک و جنگجویی دلیر. در اینصورت در فلسفه تنازع بقا، بمعنای جنگ برای ادامه حیات، زن انسانی ضعیف و زبون تلقی میگردد. بنابراین بایستی همیشه و همه جا زنان از مردها، یعنی انسان قوی و با اقتدار، در هراس باشند، و الا از مردها که « قوی آفریده شده اند » فرمان نمیبرد.

در گرایشهای گوناگون استبدادی تنها نازیهای آلمانی و نژاد پرست ها هستند که بطور علنی خویشتن را جانبدار فلسفه تنازع بقا مینامند. برای مثال نژادهای دیگر را نژاد پَست میخوانند. دیگر گرایشهای استبدادی، مثلاً استبداد دینی، در پندار و کردار و گفتارهای خویش، از این فلسفه پیروی میکند و آنرا در عمل بکار میبرد. در حالیکه به دروغ خود را « دیندار و خدا پرست » جلوه میدهد.

معنی روانشناختی تلقین:

تلقین به زبان آلمانیSuggestion ، به فرایندی گفته میشود که از طریق اعمال آن به فردی، مثلاً القاء ترس به زنان، در آنان واکنشی غیره انتقادی و غالباً ناخودآگاه، برانگیخته شود. (1)

در روانشناسی اجتماعی این فرایند را به رابطه ای نسبت میدهند که فرد و یا گروه مشخص اجتماعی و یا سیاسی ( مثلاً سازمان ترور رژیم استبدادی ) از بعضی از نمادها ( مثلاً حجاب) به عنوان محرک استفاده کند تا واکنشها و یا پاسخهای غیره انتقادی را در افراد و یا گروههای اجتماعی دیگر برانگیزد. آنطور که در آن حالت، آنان این واکنش (ترس ) را خود به خویشتن القاء و بیدار کنند. (2)

البته تلقین های پنهانی نیز وجود دارند. اینگونه تلقین ها که بیشتر در تبلیغات ( مثلاً تبلیغات دینی) صورت میگیرند. بدینصورت هستند که القاء ها و یا پیشنهادهایی بشکل پوشیده در مجموعه ای وسیعتر، جاسازی میشوند. بدون آنکه از ضواهر امر مشخص باشند. در واقع میتوان اینگونه بیان کرد: گوینده نقطه نظری و یا ترسی را بصورت غیره علنی و پوشیده به مخاطب خویش تلقین میکند.

بطور کلّی در مورد القاء ترس به زنان در استبداد های دینی اینطور میتوان گفت: در ساختمان قدرتی که استبداد دینی برای خویش بنا کرده و یا میخواهد بنا کند، بایستی جای زنان کاملاً مشخص، یعنی تحت اراده فرد، جمع و یا نظامی استبدادی قرار گیرد. این امر تنها مربوط به کشورها و ملتهای مسلمان نیست، بلکه امری است جهان شمول، تنها در جوامع و فرهنگ های گوناگون ابزار ها و وسایل و یا نمادها و محرک های تحقیر کردن و ترساندن زنان، در آنها متفاوت هستند.

برای مثال در سه دهه گذشته، راستی های افراطی در غرب پیدایش و رشد روز افزونی کردند. طوریکه در بعضی از کشورهای غربی سخنگویان راستی های افراطی به مقامات بلند پایه دولتی رسیدند. هر چه راستیهای افراطی بیشتر قوی شدند، جوّ دشمنی کردن با زنان و آزار و اذیت کردن به آنان در این جوامع بیشتر و بیشتر گشت.

مجله اشپیگل در شماره هفتم خود بتاریخ 12 تا 19 ماه فوریه 2021 سرمقاله ای مفصل تحت عنوان « زن بمثابه تصویر و تصوری از دشمن » (Feindbild Frau) انتشار داده و در بخشی از این نوشته اینطور آمده است:

« طیف خشونت علیه زنان چه در رسانه های مجازی ( اینترنت )Online و خواه بصورت زنده     Offline بشدت افزایش یافته است. هدف اصلی ابراز نفرت نسبت به زنان در رسانه های مجازی که بیش از همه از جانب راستیهای افراطی اعمال میشود، اینست: از زنان حق ابراز رأی و نظر و رشد اجتماعی گرفته شود. »

یعنی دقیقاً کار و هدفی که مستبدین در همه کشورهای مسلمان نشین تحت نام « دین اسلام » با همه مردم این جوامع عملی میکنند.

در زبان آلمانی گرفتن حق ابراز رأی و نظر و رشد اجتماعی از زنان و مردان واژه ای دارد که به آن   Mundtot میگویند. این واژه را به زبان فارسی میتوان « مرگ زبانی » ترجمه کرد. ریشه لغت مرگ زبانی از با اجبار زن و یا مردی را صغیر قلمداد کردن، میشود.

« مرگ زبانی » که هم اکنون چه راستیهای افراطی در غرب، خواه مستبدین بنام دین اسلام در کشورهای مسلمان نشین، نسبت به مردم این جوامع اعمال میکنند، بدترین شکل خشونت است. خشونتی که بدتر از آنرا در حق انسان، نمیتوان به تصور آورد. خشونت « مرگ زبانی » را همه گرایشهای استبدادی در همه جای جهان به مردم جوامع خویش، بیش از همه زنان، اعمال میکنند.

اشپیگل در همان شماره مینویسد:

« حتی سوء قصدهای تروریستی که بدست راستیهای افراطی غربی اعمال میگردند و قبل از آن خبرش را خود آنان در شبکه های اینترنتی اعلام میکنند، انگیزههای دشمنی با زنان را دارند. برای مثال Anders Breivik که در سال 2011 در کشور نروژ 77 انسان را قتل عام کرد، بر نفرت خویش از زنان مدرن، در « بیانیه » خود در اینترنت تأکید کرده بود.

تروریستهای راست افراطی دیگری هم که در شهرهای هاله و هاناو آلمان در سالهای 2019 و 2020، ترورهای خویش را با انگیزههای ایده ئو لوژیکی ضدیت با زنان Anti Feminismus و راست افراطی گری اعمال کردند   این تروریست ها، افراطی شدن خویش را از طریق شبکه های اینترنتی آموخته بودند، »

در نوشته آینده به فرآیند دشمنی کردن با زنان بقصد مهار آنان بوسیله محرک « حجاب اسلامی » در کشورهایی همچون عربستان سعودی، افغانستان و ایران خواهم پرداخت.

 

منابع و مأخذها:

(1)        فرهنگ علوم اجتماعی، نوشتهٔ گولد و کولب، ترجمهٔ محمدجواد زاهدی، تهران: نشر مازیار، چاپ دوم، ۱۳۸۴، ص ۲۶۴

(2)        جری ریچاردسون، معجزهٔ ارتباط و ان.ال.پی؛ ترجمهٔ مهدی قراچه‌ داغی؛ شابک: 17-9743-964


در این رابطه