وقتی بی‌ بی‌ سی کودتای خرداد ۶۰ را سانسور کرد، از محمود دلخواسته

Dekhasteh-Ma-1 تا کودتای خرداد 60 بر علیه اولین منتخب تاریخ کشور (1) که برای دفاع از آزادی ها و وفا کردن به عهد خود با مردم به قدرت نه گفت ، رشوه خمینی (از جمله اینکه اگر بنی صدر سکوت کند، نخست وزیر مورد نظر او را می پذیرد و اینکه بنی صدر عزیز ماست.) را نپذیرفت و حاضر نشد دست از دفاع از اهداف دموکراتیک و دیگر اهداف انقلاب بر دارد، عهدش را با مردم بشکند و اینگونه فتوای هفت بار اعدامش صادر شد، وارد روایت انقلاب نشود، (2) پاسخی ساخته شده بر واقعیتها و نه ذهنیتها، به سوال چرا انقلابی که برای استقرار دموکراسی و استقلال، آزادی و رشدی فقر شکن، انجام شده بود به استبدادی سرکوبگر تر و فاسد تر از استبدادی که سبب ساز انقلاب شد منجر شد یافت نخواهد شد و اینگونه نسل جوان در تله همه جانبه سانسور این کودتا افتاده، پاسخی در خور به سوال چه باید کرد را نخواهد یافت.
 
در آستانه ورود به چهلمین سالگرد کودتای خرداد 60 می باشیم. کودتایی که در صورت ایستادگی لازم در برابر آن و تنها نگذاشتن اولین رئیس جمهور تاریخ وطن، که در پاسخ به تطمیع و تهدید خمینی گفته بود:
 
"همراهی من با شما از روزی که با شما همراه شدم، (3 ) به این علت بود که شما را مرد عقیده و عمل می دانستم، من متصدی ریاست جمهوری شدم تا در جهت عقیده ام خدمتگزار مردم و کشور گردم و تمام توانم را در دفاع از ارزش ها بگذارم، اما معلوم می شود که اشتباه کرده ام، شما مرد عقیده و عمل نمی خواهید و به دنبال آلت هستید. عنوان ریاست جمهوری، برای من شأنی نیست که بخاطر آن از ارزش ها و عقایدم بگذرم، اگر من قادر به خدمت نباشم، هیچ دلبستگی به این عناوین ندارم. اگر دنبال آلت هستید، آلت فراوان است، از من چنین انتظاری نداشته باشید، شاه سرنگون نشد تا بساطی بدتر از آن، جانشینش شود."
 
یعنی کودتایی که رابرت پاری/Robert Parry محقق آمریکایی (4) که بیشتر عمر ژورنالیستی خود را صرف تحقیق و افشای "اکتبر سورپرایز" که همان ساخت و پاخت خائنانه آقای خمینی و رهبران حزب جمهوری اسلامی با دستگاه ریگان (5) بر سر گروگانهای آمریکایی که انقلاب را به ضد انقلاب تبدیل کرد و اینگونه، در ایران، حزب جمهوری اسلامی را قادر به جلوگیری از پایان جنگ با عراق در خرداد 60 (6) (صدام با شرایط کشورهای عدم تعهد برای بیرون بردن نیروهایش از باقیمانده مناطق تصرف کرده و دادن غرامت سنگینی موافقت کرده بود. کودتا را حتی اگر یکهفته به تاخیر انداخته بودند جنگ در خرداد 60 به پایان رسیده بود.) و ادامه دادن آن کرد و جهان را دچار ریگانیسم/سرمایه داری وحشی کرد، نوشت:
 
"رسانه‌های اصلی همیشه از بکار گیری کلمه کودتا در رابطه با برکناری رهبران نامطلوب (برای دولتها) خوداری می‌کنند، اما سکوت در باره کودتای ۱۹۸۱ (۳۰ خرداد ۶۰ بر علیه بنی صدر) هدف دیگری را هم می‌توانسته تعقیب کند و آن منافع شخصی-سیاسی ریگان می‌باشد در کودتایی که خود انجام داد (اکتبر سورپرایز)، آنگونه که محمود دلخواسته در این باره تامل می‌کند."
 
لازم به گفتن است که پیام بالا را آقای علی امیر حسینی که رابط بین آقای خمینی و بنی صدر بود اول بار در بی بی سی فارسی منتشر کرد. ولی چندی نگذشته که بی بی سی مقاله را سانسور و بگونه ای بیسابقه از سایت خود بر داشت. (8) سانسوری که بی بی سی مرتکب آن شد را باید در کانتکست تاریخی سانسور این کودتا، که به روایت به سرقت رفته انقلاب (9) تبدیل شده است دید:
 
- اینکه جریانهای مختلف رژیم در ایران که با اصطلاحات بی مسمای "اصلاح طلب" و "اصولگرا" در ایران شناخته شده اند و بگونه ای سیستماتیک این کودتا را سانسور کرده اند کاملا قابل درک است. چرا تمامی اینها بی کم و کاست در آن کودتا و در حد و قد و قواره و اندازه خود شرکتی فعال داشتند و آدمکشان آنها شبانه روز در پی یافتن رئیس جمهور و به قتل رساندن او بودند و حتی کسانی چون زنده یادان قائمی و لقایی، عضو حزب ملت ایران، (10) را به جرم پناه دادن به رئیس جمهوری قانونی کشور اعدام کردند. (پدر آقای لقایی تاب اعدام فرزند را نیاورد و یک هفته بعد از اعدام فرزند، خودکشی کرد.)
 
- اینکه "اصلاح طلبان" خارج از رژیم که نهضت آزادی بود نیز در این سانسور همکاری فعالی کرده اند نیز قابل فهم است، چرا که نه تنها در زمانی که رئیس جمهور هشدار در پی هشدار می داد که غول استبداد دوباره سر بر آورده است و اگر الان در مقابل آن نایستید دمار از روزگار انقلاب و مردم و وطن در خواهد آورد:
 
"...آنچه اهمیت دارد، (11) حذف رئیس جمهوری نیست، مهم آنست که غول استبداد و اختناق می خواهد بار دیگر حاکمیت خود را به شما مردم بپا خاسته تحمیل کند."
 
و در پاسخ به تهدید و تطمیع خمینی نوشت:
 
"...شما یک رئیس جمهوری ضعیف، (12) یک دولت ناتوان، یک مجلس مطیع، یک دستگاه قضایی وسیله تهدید و نابودی مخالفان را می خواهید. به خلاف گفته شما این حزب جمهوری است که دین و ملت و شما را بباد می دهد و شما رهبری ملتی را به ریاست حزب مشتی قدرت طلب فاسد فروخته اید. بسیار کوشیدم و هنوز نیز می کوشم رهبری این انقلاب صدمه نبیند اما شما خودکشی تدریجی کردید، بیان انقلاب را از بین بردید."
 
ولی نهضت آزادی بعد از قول مقاومت در برابر استبدادیان و حمایت از اعلامیه جبهه ملی در گرد همایی 25 خرداد در حمایت از رئیس جمهور، با تهدید خمینی در ساعت 2 بعد از ظهر، مرحوم مهندس بازرگان ساعت 3 بعد از ظهر به رادیو رفت و از تظاهراتی که خود به آن خوانده بود تبری جست و اینگونه ضربه ای روانی سختی به جوانانی که آماده مقاومت شده بودند زد و بسیاری از صحنه مبارزه خارج شدند.
 
دیگر اینکه اعضای نهضت آزادی نه تنها فقط با نرفتن به مجلس می توانستند مجلس را از اکثریت انداخته و اینگونه مانع شوند تا حزب جمهوری به کودتای خود پوشش "قانونی" دهد، بلکه در مجلس کودتا تنها و تنها مهندس معین فر بود که با شجاعت و صداقتی تاریخی، گفت که برکناری اولین رئیس جمهور تاریخ کشور کودتایی بیش نیست و تصمیم از قبل و در بیرون مجلس گرفته شده است:
 
"در جوی ھیجان‌زده كه قبل از شنیدن توضیحات مخالف و موافق (13) و قبل از استماع دفاع رئیس جمھور و قبل از اخذ رای نھایی تصمیم قطعی گرفته شده و رای ھا آماده گردیده است به نظر بی اثر و بی فایده می رسد خصوصا آنكه غلیان احساسات آنان كه اطراف ساختمان مجلس و محوطه بعضی از خیابانھا را در اختیار گرفته ‌اند و كوچكترین نغمه مخالف را مخالفت با اسلام وضدیت با انقلاب اسلامی می دانند به حدی است كه برای گوینده خطرات بسیاری را در بر دارد. آنان به غلط به تصور اینكه مخالفت با طرح بركناری رئیس جمھور، مخالفت با انقلاب و امام است آماده‌اند ھر گونه توھین و آزاری به گوینده روا دارند و حتی به سادگی خون وی را بر زمین بریزند در چنین جوی شاید دم فرو بستن و تماشاچی بودن و در برابر تصمیم قطعی كه گرفته شده است ابراز نظر نكردن به عقل و منطق نزدیكتر باشند".
 
و نه تنها دیگرانی از نهضت آزادی چون آقای هاشم صباغیان که برای دفاع از رئیس جمهور اسم نویسی کرده بودند، در جو وحشتی که جزب جمهوری و مجاهدین انقلاب اسلامی ایجاد کرده بودند، جرئت نکردند که به پشت تریبون رفته و خود را غایب کردند. بدتر اینکه زنده یاد زنده یاد مهندس سحابی، به طمع نخست وزیر شدن ( 14) بعد از سرنگونی بنی صدر نه تنها از رئیس جمهور دفاعی نکرد و نه تنها به وسط بازی روی آورد بلکه خواهان برکناری رئیس جمهور نیز شد:
 
"بنی صدر عیبش این بود یا ھست كه حرف زیاد می زند، (15) مرتب می گوید و پرده‌ دری می كند، خیلی جاھا ھم از حدود احساسمسؤولیت خارج می شود، و یكی از ایرادات من ھمین است. از احساس مسؤولیت آنجور خارج می شود كه كیان وجود جمھوری را در معرض سوال و خطر قرار می دھد و بھانه بدست دشمنان و معاندین این انقلاب واین جمھوری می دھد.... با موضع‌گیریھایی كه اخیرا آقای بنی صدر كرده است، ایشان دیگر نمی تواند رئیس جمھور باشد."
 
ولی بدترین در مجلس را خانم اعظم طالقانی مرتکب شد و با وجودی که مانند مهندس سحابی به عنوان حمایت از رئیس جمهور اسم نویسی کرده بود، از پاپ کاتولیکتر و سخت ترین حملات را به رئیس جمهور کرده و خواستار بر کناری او شد:
 
"اصلا آقای بنی صدر را نه كاندید كردیم، (16) نه رای دادیم، ...نقاط ضعف بطور كلی از یكطرف، غرور و قدی و خودبینی و در نظر نگرفتن نقش اساسی امام امت كه سكان دار كشتی این انقلاب است واز طرف دیگر، و در عین حال بعضی از افراد ناھماھنگ با انقلاب اسلامی در اطراف رئیس جمھور ... بنده ھم كه اینجا ایستاده ام بگویم بلی، رئیس جمھور دیگر نمی تواند دراین مملكت رئیس جمھور باشد."
 
- اینکه، پهلوی چیان در خارج از کشور نیز در رابطه ای اورگانیک با استبدادیان داخل کشور با این سانسور همکاری کرده نیز قابل درک است. چرا که زمانی که جامعه نداند که وضعیت فاجعه بار حاضر نه نتیجه انقلاب که نتیجه کودتای بر ضد انقلاب است و کودتای خمینی جماران بر ضد خمینی پاریس، آنها براحتی و با رسانه های گسترده پروپاگاندایی خود، می توانند از دوران شاه، دوران طلایی خلق کنند (17)
 
و از زمانی صحبت کنند که در جوی ها شیر و عسل جاری بود و مردم نمک نشناس نمک خورده و نمکدان شکستند. و در چنین طوفان تبلیغاتی و کوششی سیستماتیک در فریب دادن مردم، البته جامعه حق ندارد بداند که بنا بر گزارش سازمان آمار که بعد از انقلاب مشروطه ایجاد شد، تنها زمانی که در آمد متوسط خانوار روستایی و شهری از هزینه آنها بیشتر شد ( 18) در سالهای 58 و 59 بود که بنی صدر پایه های تبدیل اقتصاد مصرف محور پهلوی به اقتصاد تولید محور را ریخت و با کمک کسانی چون مهندس سحابی و داریوش فروهر و دکتر سامی به اجرا گذاشت. کوششی که با اولین بودجه دولت رجایی سقط جنین شد و اقتصاد مصرف محور پهلویسم ادامه یافت، چرا که در اقتصاد تولید محور، رانتخورای به طرف صفر میل می کند و در مصرف محور، به حداکثر.
 
- یا اینکه جریان های استالینیستی نیز در سانسور این کودتا نقش خود را بازی کرده اند نیز قابل درک است، چرا که تا زمانی که بنی صدر رئیس جمهور بود از هیچ کوشش در زدن بنی صدر دست فرو نداشتند و او را به ژنرال پینوشه و ناپلئون انقلاب ایران تشبیه کردند و مانند دو لبه قیچی هر لبه در قربانی کردن اهداف انقلاب عمل کردند. اینگونه که یک لبه که خود را لنین های ایران تصور می کردند در رویای جنون آمیز تبدیل انقلاب فوریه خود (بازرگان را هم کرنسکی انقلاب ایران می دانستند.) به انقلاب اکتبر خود، جنگ مسلحانه را در کردستان و دیگر نقاط ایران به انقلابی که با روشهای غیر خشن به پیروزی رسیده بود را تحمیل کردند و اینگونه تابوی بکار گیری خشونت بر علیه جریانهایی که در انقلاب نقش بازی کرده بودند را شکستند و خمینی توانست کار برد خشونت به این سازمانها را توجیه کند و بگوید که آزادی دادیم و سوء استفاده کردند، پس پس گرفتیم.
 
اما لبه دیگر، مانند حزب توده و فداییان اکثریت، بقول آقای کیانوری، معلم حزب جمهوری در زدن بنی صدر شدند و "ادبیات" و روش مبارزه با آزادیخواهان را در اختیار حزب جمهوری و مجاهدین انقلاب اسلامی و... گذاشتند و دست به ترور نامرئی آزادی و دموکراسی زدند. اینگونه که هر کسی را که سخن از آزادی و دموکراسی و حقوق مردم زد را لیبرال غربزده در خدمت غرب و امپریالیسم آمریکا معرفی کردند. این کافی نبود در ادامه در ترور شخصیت هیچ کم نیاوردند و اینگونه بنی صدر شد فردی که کردستان را به خاک و خون کشیده است و بنی صدری که کودتای حزب جمهوری اسلامی بر علیه او با حمله به دانشگاه ها (نوار معروف آیت) را شکست داده و جلوی کشتار بزرگ دانشجویان را گرفته بود، را فرمانده حمله به دانشگاه ها جلوه دادند و فردی که دانشگاه ها را تار و مار کرد و "انقلاب فرهنگی" را تحمیل دانشگاه ها کرد.
 
درست مانند فریب اشعه موی سر، که اول بار کیهان سلطنتی لندن طرح ( 19) و زود استالینیستها بر موج آن سوار شده و اینگونه، رئیس جمهوری که تا زمانی که رئیس جمهور بود جلوی اجباری شدن حجاب را گرفته بود و رجایی به رفسنجانی شکایت می برد که رئیس جمهور نمی گذارد حجاب را در ادارات دولتی اجباری کند و اندیشمندی که زنان را به آزاد کردن خود از ضد فرهنگ مردسالاری می خواند و خود را از ترس رهانیدن، تا جایی که دو خواننده فرانسوی دو آهنگ با تم <همانطور که بنی صدر می گوید، تا زنان آزاد نشوند آن جامعه آزاد نمی شود.> تبدیل شد به کسی که در آزمایشگاه خصوصی خود در موی زنان تششعشعات جنسی را کشف کرده است و مسبب اجباری کردن حجاب.
 
- اینکه چرا آمریکا و دولت ریگان نیز این کودتا را سانسور کرد، همانگونه که رابرت پاری توضیح داد قابل فهم است و در کل از منظر پویایی و منطق قدرت، تمامی این مواضع قابل فهم است.
 
ولی چرا بی بی سی و بی بی سی ها با نقض قوانین داخلی بی بی سی (اگر چنین سانسوری در بی بی سی انگیسی رخ داده بود سرها بود که زده می شد و هشدارها و حتی اخراجها بود که انجام می شد.) و اخلاق رسانه ای نیز دست به سانسور این کودتا می زنند و در فریب ایرانیان بخصوص نسل جوان، با این جریانات همراهی و همکاری فعالی کرده و می کنند؟
 
آیا پاسخ این سوال در این نیست که تمامی جریانهای بالا و بیشتر، در بی بی سی حضور دارند و در مورد سانسور کردن این کودتا اجماعی کامل دارند و اینگونه است که می شود گزارشی بس مهم و تاریخی را حذف کرد و هیچیک از کارکنانی که در جریان این سانسور بودند، اعتراضی نکند و به مدیریت بی بی سی انگیسی گزارش ندهد؟
 
البته فقط بی بی سی نیست و تمامی افراد و گروه هایی که یا شاهد انجام این کودتا بوده اند و یا می دانند که چنین کودتایی انجام شده است و با این وجود سکوت می کنند و با سکوت خود به یاری سانسور کنندگان می شتابند در مقابل تاریخ و نسل جوانی که بیش از هر چیز قربانی جعل و تحریف تاریخ انقلاب و تاریخی پهلوی هاست، مسئولیت اخلاقی بس سنگینی دارند.
 
البته اخیر مشاهده می شود که هموطنان شجاع و شریف مدیون حقیقت و مدیون گفتن حقایق به مردم، به سخن در آمده اند. از جمله خانم الهه امیر انتظام در پاسخ به آقای جمشید وحیدا که بنی صدر را خائن خوانده بود، از جمله نوشت:
 
"جنابعالی آقای بنی صدر را خائن خواندید (20) ولی آیا بینی و بین الحق شما سند و مدرک علیه ایشان در دست دارید که نشانگر خیانت ایشان به میهن و ملت ما باشد؟ دکتر بنی صدر خود روزی عضو جبهه ملی ایران نبودند؟ آیا در روز 25 خرداد 60 که آقای خمینی مهر ارتداد را بر پیشاپی پاک جبهه ملی ایران زد جبهه در صدد حمایت از ریاست جمهوری بنی صدر نبود؟ آیا اگر دکتر بنی صدر خائن بود به این سرنوشت ناروا دچار میشد یا اینکه در عوض ذوب در ولایت شده و اکنون خود و نوادگانش از سفره بی‌صاحب وگسترده آقایان تا اطلاع ثانوی مانند سایر انقلابیون وقت منتفع میشدند؟ اگر خائن بود میتوانست بگریزد ودر گوشه‌ای از جهان مانند کانادا، مأمن فعلی مفسدین اقتصادی، دور از هیاهو زندگی راحتی را در پیش بگیرد. اما ایشان خود یک قربانی زنده نظامی است که از خط اصلی خود بناگاه خارج شد و مسیر را مصادره کرد تا میهن ما را به ناکجاآباد سوق دهد!"
 
که کاملا مشخص است که با بکار گیری عبارت "ایشان خود یک قربانی زنده نظامی است که از خط اصلی خود بناگاه خارج شد و مسیر را مصادره کرد تا میهن ما را به ناکجاآباد سوق دهد!" سخن از کودتا می زنند ولی شرایط اجازه نمی دهد که از کلمه "کودتا" استفاده کنند.
 
آقای حسین رفیعی، نیز برای اولین بار در سایت کلمه، علنا لفظ "کودتا" را بکار می برند:
 
"روحانیت توانسته تمام رقبا را، منزوی کند یا به حاشیه براند و خود یکه‌تازمیدان سیاست شود ولی با چه نتیجه‌ای؟ انفجار دفتر نخست‌وزیری، اعدام‌های بی‌گناهان ۱۳۶۷، مهاجرت و فرار میلیون‌ها جوان و چند هزار میلیارد دلار سرمایه، فساد گسترده‌ی مالی ـ اداری، دین‌گریزی و دین‌ستیزی، هدم اخلاق اجتماعی، نابودی سرمایه اجتماعی و... نتیجه‌ی مستقیم و غیرمستقیم آن کودتای خرداد ۱۳۶۰ است که طرفین علیه این مردم کرده‌اند!" (21)
 
ولی برای اینکه این کودتا، به مانند کودتای 28 مرداد، در عمق وجدان تاریخی جامعه قرار بگیرد و اینگونه سرعت تحول به طرف استقرار جمهوری شهروندان ایران را شتاب بخشد، بسیاری دیگر نیاز دارند که دست از منیت و فرصت طلبی، سیاسی بازی و منافع کوتاه مدت را دیدن دست بر داشته، در طرف درست تاریخ قرار گرفته و به حداقل وظیفه خود در مقابل مردم که "حق دانستن" آنها عمل کرده و مانند شهادت دکتر احمد سلامتیان، با زبان و قلم خود به گوش نسل جوان برسانند
 
"اما به عنوان مسئول ستاد انتخاباتی اش برای ریاست جمهوری اسلامی ایران در بهمن ماه ۱۳۵۸ شاهد بوده ام که از زمان انتخابش با بیش از ۷۵ در صد آرای مردم تا آخرین روزهایی که امکان حضور علنی در بین مردم را داشت استقبال عمومی و پر محبت مردم از وی، لحظه های فراموش نشدنی شور و شوق ملتی بوده است که مولود خود را که صدای او را فریاد می کند در آغوش می گرفته است. و او هر هزینه ای که پرداخته و یا هنوز می پردازد بابت همین دوران یکرنگی و یگانگی با کسانی است او را برای چهار سال به ریاست جمهوری خود بر گزیده بودند.
 
و تقابل نهائی وی با آیت الله خمینی بر خلاف همه هیاهوی اتهام علیه وی ناشی از فتنه او علیه نظام نیست، بلکه اولین مورد بروز این گرایش حیاتی و منطقی میل به رهائی "مولی علیه" از قید ولایت است. حتی اگر ولی پدر معنوی محبوب وی باشد."(22)
 
پاوقی ها:
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
(11)نامه ھا از آقای بنی صدر به آقای خمینی و دیگران. به اھتمام فیروزه بنی صدر. انتشارات انقلاب اسلامی خرداد 1385 ص 447 - https://banisadr.org/index.php?option=com_content&view=article&id=20:2013-03-03-07-15-34&catid=9&Itemid=141
 
(12)رک نامه ها به خمینی و دیگران. ابوالحسن بنی صدر ( انتشارات انقلاب اسلامی 1385 ) 149 - https://banisadr.org/index.php?option=com_content&view=article&id=20:2013-03-03-07-15-34&catid=9&Itemid=141
 
(13)مجموعه مذاکرات مجلس در روزھای 30 و 31 خرداد. متاسفانه باید گفت که این سخنرانی ھا، به گونه ای علمی طبقه بندی نشده اند. شاید بشود گفت که صدھا صفحه، بگونه ای روی ھم تلنبار شده اند و تحقیق در این مورد را زمانگیر و مشکل می کند: http://irdc.ir/fa/content/9727/default.aspx
 
(14)در زمان مطالعه گفتگوهای مجلس کودتا بعد از خواندن سخنان شجاعانه مهندس معین فر و وقتی به سخنرانی مهندس سحابی رسیدم، با تعجب بسیار دیدم که رو به وسط بازی آورده و با وجودی که به عنوان مخالف بر کناری رئیس جمهور نام نویسی کرده بودند، با برکناری موافقت کرده اند! بنا بر این با آقای بنی صدر تماس گرفتم و سوال که آیا ایشان علت موضع ایشان در آن روز تاریخی را می دانند؟ آقای بنی صدر گفتند که در همان روزها آقای سحابی به دیدن من آمدند و گفتند که رفسنجانی به او گفته است که بعد از برکناری شما (بنی صدر) قرار است او (مهندس سحابی) را بکنند نخست وزیر و بنا بر این لازم است که در مجلس برای برکناری من زیاد سر و صدا نکنند. ایشان افزودند که به او هشدار دادم که گول رفسنجانی را نخورد و محال ممکن است که او را نخست وزیر کنند و اینها می خواهند اول ترتیب من را بدهند و بعد دمار از روزگار شما در خواهند آورد. ولی متاسفانه هشدار را نشنید و شد آنچه که شد و چه سختی هایی بر انها وارد شد.