علی شفیعی; اسرائیل، و جنگ در منطقه (بخش اوّل)

shafie ali

دولتهای متجاوز به حقوق انسان، جهت بقای خویش، علیه یکدیگر جنگ براه میاندازند

آنچه در هفته های گذشته در خاورمیانه، در جنگ میان اسرائیل و حماس گذشت، و جهان شاهد آن بود، آیینه تمام قدی است، منعکس کننده روابط سلطه گر ـ زیر سلطه که بیش از یک قرن است، حاکمیت ویرانگر خویش را بر مردم جوامع این منطقه مستولی کرده است.
دو حکومت زورمدار متجاوز به حقوق انسان، یک طرف اسرائیل همراه با تمامی حامیان خویش در غرب و شرق جهان، و طرف دیگر، دسته ای « تندرو اسلامی » با پشتیبان هایی چون ولی مطلقه فقیه در ایران و یا دیگر دولتهای منطقه، جهت بقا حاکمیت خویش، علیه یکدیگر جنگ میکنند.
البته هزینه های هنگفت جانی و مالی و تحمیل روانشناسی ویرانگر سیطره ترس و ناامنی و ناامیدی را، مردم این کشورها میپردازند.
شناسائی روابط سیاسی و اجتماعی حاکم در این دو کشور متخاصم، بنابر اطلاعات و داده های موجود در رسانه های گروهی نسبتاً بیطرف، همراه با شناخت تاریخی پیدایش اسرائیل متجاوز و اشغالگر و حماس تندرو « اسلامیست »، جهت شناخت درست کارکرد های اینگونه جنگها، ضرورت تام دارد.
با این شیوه از نگرش میتوان به تصویر و تصور روشنی از فاجعه مستمر جنگها در منطقه خاورمیانه، که هر از چندی دامنگیر مردم ساکن این منطقه میشود، دست یافت.

ابتدا از اسرائیل شروع کنیم:
در اسرائیل چه میگذرد؟ چرا در این کشور تندرو ترین راستیهای سیاسی صهیونیسم حکومت میکنند و بدترین نظام آپارتاید، ( جدا نژادی ) در جهان امروز را در آنجا مستقر کرده اند؟ و چرا رژیم حاکم در این کشور، بنام دفاع از مردم یهود و سرزمین اسرائیل، کارش نه تنها اشغال سرزمینهای فلسطین و تجاوز به حقوق مردم این سرزمین است، بلکه به کشورهای همجوار و همسایه دور و نزدیک خویش نیز بطور مکرر تجاوز و تعدی میکند؟ در یک کلام، چرا دولت اسرائیل نمی گذارد مردم مسلمان و غیره مسلمان این منطقه لحظه ای در صلح و آرامش زندگی کنند؟
همین سئوالها را در مورد « تندروهای اسلامی » حماس نیز باید کرد:
چرا در سرزمین فلسطین و مابین مردم فلسطین، این شکاف عظیم مکانی و سیاسی در نوار غزه ایجاد گشته است؟ و چرا حماس همانند همجنس های خویش در منطقه، از جمله رژیم ولایت مطلقه فقیه در ایران و دیگر دولتهای مستبد منطقه، بنام « دین اسلام » استبداد سیاه خویش را بر مردم این جوامع مستولی کرده است؟ و بالاخره چرا این بخش از مردم و سرزمین فلسطین در بدترین شکل انزواء سیاسی و اقتصادی تحت مهار و کنترل ارتش اسرائیل در آمده است؟
وضعیت عمومی جنگ اخیر:
در جنگ تازه ای که در نوار غزه میان اسرائیل و حماس آغاز گشت، اینبار تنها ارتش اسرائیل علیه تندروهای حماس جنگ نمیکند، بلکه یهودیان و اعراب شهروند اسرائیل نیز به کمک قوانین مصوبه جدا نژادی رژیم نتان یاهو، بر ضد یکدیگر بسیج گشته و به جنگ و ستیز علیه یکدیگر تهییج میشوند.
بنابر داده های رسانه های جهانی تا روز پنجشنبه دو هفته پیش، یعنی سه روز پس از آغاز جنگ،
حماس 1600 موشک به شهرهای اسرائیل پرتاب کرد. در مقابل ارتش اسرائیل بیش از 600 هدف را که تماماً خانه های مسکونی مردم فلسطین و یا پایگاههای خبررسانی خبر گذاریهای بی المللی، مثل دفتر فرستنده الجزایر، در نوارغزه را بمب باران کرد. تا روز پنجشنبه تنها در اسرائیل 6 نفر غیر نظامی و در نوار غزه 87 فلسطینی جان خویش را از دست دادند.
در حقیقت جنگ مابین ارتش اسرائیل و حماس در طول زمان تبدیل به تکرار مکررات گشته است:
این گونه جنگها در سالهای 2008 و 2012 و 2014 و هم اکنون سال 2021 افروخته شده اند.
در عمل جنگهای متواتری که از یک طرف با پرتاب موشکهای حماس از نوار غزه، و از جانب دیگر با بمب ریختن بر سر مردم بی دفاع، و حتی بی پناهگاه فلسطینی توسط ارتش اسرائیل شعله ور میشوند، قربانیان آنها هر بار صدها کودک و زن و مرد غیر نظامی فلسطینی و دهها سرباز و شهروند اسرائیلی هستند.
اما حاصل اینگونه جنگها، که غالباً نیز کوتاه مدت اند، ایجاد امواج ترس و خشمی جان گداز نزد غالب مردم دنیا، بیش از همه مسلمانان، در همه جای جهان است. با کارکرد ها و پیامد های روانشناختی همچون ایجاد ترس و اندوه و ناامیدی سیاسی، در بهبود وضعیت منطقه و جهانی که دست ساخت روابط سلطه گر ـ زیر سلطه است. 

وضعیت سیاسی و اجتماعی کنونی در اسرائیل:
یک پنجم از شهروندان اسرائیل را عربهای فلسطینی تشکیل میدهند. در بعضی از شهرهای اسرائیل در طی زمان یهودیان و اعراب فلسطینی هر روز بیشتر از گذشته از یکدیگر جدا شده و از هم فاصله میگیرند. طوریکه مابین آنان جوّ آشفته روانی رو به افزایشی از ترس و بدبینی و کینه ایجاد گشته است.
برای مثال اماکنی در کشور اسرائیل وجود دارند، که بندرت در آنان میتوان زن مسلمانی را با روسری مشاهده کرد. البته شهرهای غالباً کوچکی نیز وجود دارند، بیشتر در شمال اسرائیل، که در آنها از مناره های مساجد مسلمانان صدای اذان جهت نماز گذاری مسلمانان فلسطینی شنیده میشوند. در اینگونه شهرها فروشگاههای بزرگ و رستورانها غالباً نامهای عربی دارند و مشتریان آنان نیز هم مسلمانان عرب و هم یهودیان اسرائیلی هستند.
در شهرهای بزرگی همچون اورشلیم و یا تلاویو وضعیت بطور کلی نوع دیگری است. در این شهرها شکل زشت و زننده مرام جدا نژادی (آپارتاید) خود را در جامعه اسرائیلی نشان میدهد. طوریکه نگرش یهودیان ساکن این شهرهای بزرگ نسبت به شهروندان عرب فلسطینی بمثابه عاملان سیاسی حماس پنداشته میشوند. اعراب فلسطینی ساکن اینگونه شهرها نیز هر یهودی اسرائیلی را بعنوان جاسوس های پلیس اسرائیل قلمداد میکنند.
جهت شناخت دقیق تر وضعیت سیاسی و اجتماعی جامعه آشفته اسرائیل امروز، در ذیل ترجمه قسمتهایی از مصاحبه ای را که خبرنگار مجله اشپیگل، خانم Monika Bolliger در شماره 20 اشپیگل بتاریخ 13 ماه مای 2021 با فیلسوف آلمانی ـ اسرائیلی، بنام Omri Boehm در شمال اسرائیل کرده است، را مطالعه میکنیم.
عمری بوهم در این مصاحبه در مورد علتهای واقعی جنگ اخیر مابین اسرائیل و حماس، خطر ایجاد جنگ داخلی در اسرائیل  و راهکارهای رها شدن از خشونتهای سیاسی، چه در درون خود اسرائیل و خواه در منطقه، که حکومت اسرائیل بشدت به آنها دامن میزند، گفتگو کرده است.

در مورد شخص عمری بوهم:
او در سال 1979 در شهر حیفا در شمال اسرائیل بدنیا آمده است و در گیلون در گالیله Galiläa بزرگ شده است. بوهم در دانشگاه تلاوید در رشته فلسفه تحصیلات خویش را تمام کرد. سپس در دانشگاه Yale امریکا در موضوع « نقد کانت از اسپینوزا » به درجه دکترا در فلسفه رسیده و هم اکنون در New School for Social Research در نیویورک پروفسور و استاد دانشگاه است. آخرین کتاب عمری بوهم تحت نام « اسرائیل ـ یک ناکجا آباد » »Israel - eine Utopie«. انتشار یافته است.
بوهم در ابتدای مصاحبه خویش در مورد وضعیت سیاسی و اجتماعی درون کشور اسرائیل اینگونه میگوید:
« .... غالباً نظر اکثر مردم جهان در مورد سیاست موجود در اسرائیل از دو شهر بزرگ اورشلیم و تلاویو بمثابه دو مدل سیاسی ـ اجتماعی درون اسرائیل، متأثر است:
اورشلیم بمثابه محل آرزوهای دیرینه و مرکز ادیان ـ که البته توسط تندروهای متعصب ادیان تبدیل به گوساله طلایی گشته است. و سپس شهر تلاوید، که بیانگر وهمی زیبا و رؤیایی بر این مبنی است که، زندگی چه زیبا خواهد گشت، چنانچه تنها یهودیان لیبرال (بدون اعراب فلسطین) قادر گردند، در اسرائیل زندگی کنند.
شهر حیفا ولی نمایانگر مدل آرزویی دیگری است. مدلی برای زندگی فلسطینی ها و اسرئیلی ها در جوار یکدیگر، طوریکه دیگر مرام لیبرالیسم شکل قومی بخود نگیرد.

 

اشپیگل: ایجاد تنشهای سیاسی و اجتماعی در مناطق اشغالی فلسطین، امر تازه ای نیست. ولی جنبش اعتراضی اخیر فلسطینیها در درون اسرائیل، آنهم در سطح این بُعد بسیار شدید و وسیع تا بحال وجود نداشته است. چرا در حال حاضر این جنبشهای اعتراضی ایجاد گشته است؟

بوهم: شما باید این امر را درک کنید که هیچ راه حلّی برای مشکل برخوردها و کینه توزیها وجود نخواهد داشت، تا زمانیکه شما اعراب فلسطینی ساکن اسرائیل را جدا از دیگر فلسطینی ها بخواهید قلمداد کنید. بدیل حل مشکل از طریق ایجاد دو دولت فلسطینی و اسرائیلی در واقع بر اساس جدا کردن فلسطینی های ساکن اسرائیل از فلسطینی های کرانه باختری اردن و نواز غزه پایه گزاری شده است. طوریکه گویی اینها جزئی از ملت فلسطین نیستند.
حال که معلوم شده است، راه حلّ ایجاد دو دولت وجود ندارد، سرنوشت زندگی فلسطینی های ساکن در اسرائیل زیر سئوال رفته است. یهودیان تندرو و پلیس اسرائیل این انسانها را بمثابه شهروندان اسرائیل قبول ندارند. و این امر روز به روز روشنتر میشود که فلسطینی های ساکن اسرائیل همان سرنوشتی را دارند که فلسطینیها در کرانه باختری اردن و نوار غزه دارند.

اشپیگل: چه عواملی باعث شدند که امروزه دیگر راه حلّ ایجاد دو دولت اسرائیلی و فلسطینی از میان برود؟

بوهم: تصور من این استکه این امر سالهای زیادی است معلوم شده است. ولی آنچه آنرا روشن تر کرد، سیاست دونالد ترامپ بود. از آن زمان دیگر نمیتوان به دروغ ایجاد دو دولت بازگشت. من نمیگویم که شکست حلّ مشکل از طریق ایجاد دو دولت، دلیل امری است که حالا رخ میدهد، ولی بستگی به فشاری دارد که از آن حاصل شده است. در حال حاضر بدیل ها تنها از جانب نیروهای راستی اسرائیلی ارائه میشوند. و این بدیل ها همگی جانبدار سیاست جدا نژادی و راندن فلسطینیها از سرزمین و خانه های خویش است. وهم چپ های اسرائیلی بر این مبنی که بصورتی میتواند واقع بینانه باشد، اینستکه وضعیت تحت کنترل قرار گیرد، و یا نادیده گرفته شود، بدون بدیل سیاسی جهت کوشش برای ایجاد حل مشکل از طریق دو دولت، که دارد در جلو چشم ما از میان میرود.

 

اشپیگل: سازمان دیده بان حقوق بشر وضعیت کنونی فلسطینی ها در اسرائیل را بمثابه « آپارتاید » ( جدا نژادی » قلمداد میکند. آیا نظر شما هم همین است؟

بوهم: این امر پیچیده ای است. جدا نژادی در مورد کرانه های باختری اردن صدق میکند، و البته جای هیچ چون و چرایی نیست: در آنجا انسانهایی که زندگی میکنند، وقتی یهودی باشند، از همه قوانین و مقررات مردمسالاری برخوردارند. یعنی میتوانند بطور آزاد در انتخابات شرکت کنند. چونکه حقوق شهروندی انان توسط پلیس اسرائیل مراعات میشود. در آنجا مدارس دولتی اسرائیلی نیز وجود دارند.
حال آنکه ساکنان غیره یهودی این منطقه، یعنی فلسطینی ها تحت حاکمیت رژیم نظامی خشن و متجاوز به حقوق انسان قرار گرفته است......

اشپیگل: آیا مرام صهیونیسم لیبرال، تبدیل به افسانه ای کهنه و دور ریخته گشته است؟

بوهم: بنظر من، آنچه ما هم اکنون می بینیم، هیولایی ترسناک از صهیونیسیم لیبرال است. یعنی چیزی که مرده است، ولی هنوز از رفتن ممانعت میکند... تا جائیکه سران حزب کارگران اسرائیلی که لیبرال و پیشرو نیز هستند، جرأت نمیکنند، واژه « سرزمینهای اشغالی » را بر زبان آورند...

 

اشپیگل: دلیل گستردگی و قوی شدن راستیهای افراطی در اسرائیل چیست؟

بوهم: افراد جانبدار صهیونیسم لیبرال هیچ برنامه مشخص و روشنی ندارند. تنها هدفی که دنبال میکنند، برکنار کردن نتانیاهو از مصدر قدرت است. در صورتیکه راستیهای اسرائیلی برخلاف اینها، دارای اهداف روشن و مشخصی هستند که دارند دنبال میکنند....

 

اشپیگل: وقتی شما به نواره غزه فکر میکنید، به حماس، به پرتاب موشک، برای اسرائیلی ها مشکل نیست، یک همجواری مسالمت آمیز با آنانرا در تصور آورند؟

بوهم: مطلقاً. و من فکر میکنم، بسیاری از فلسطینی ها هم مشکل بتوانند در تصور آورند که میتوان در صلح و آرامش در کنار اسرائیلی ها زندگی کنند. هر دو طرف دلائل کافی دارند، متقابلاً نسبت بیکدیگر مضنون و بدبین باشند....

 

اشپیگل: بعضی از صحنه های تخاصم متقابل سبب میشوند که انسان به جنگ داخلی باندیشد. شما از این امر ترسی ندارید؟

بوهم: من در اینجائی که زندگی میکنم، هیچ ترسی ندارم. چونکه در صلح و آرامش با بسیاری از اعراب فلسطینی زندگی میکنم. ولی با اوج گیری برخوردها که در حال حاضر بوجود آمده است، بی اعتمادی فلسطینی ها و اسرائیلی ها نسبت به همدیگر سبب گردیده، ما سالها به عقب برگشت کنیم. من بر این باورم که ما هنوز میتوانیم غول جنگ داخلی را در شیشه نگاهداریم. ولی ترس من اینستکه نتان یاهو هیچ علاقه ای به این امر ندارد. او میخواهد بحران کنونی را همینطور که هست، ادامه دهد، تا هم بتواند رئیس جمهور اسرائیل باقی بماند و هم مجبور نباشد بخاطر پرشمار فسادها که ببار آورده است، راهی زندان شود. (برجسته کردن کلمات و جمله ها از من است.)

 

اشپیگل: شما در کتاب خود نسبت به ایجاد فاجعه ای دهشتناک، بمثابه محصول ناامیدی سیاسی اخطار میکنید. و از برخوردهای قومی سخن میرانید. آیا این فاجعه دارد رخ میدهد؟

بوهم: ما هنوز فاجعه را نمی بینیم . ولی شاهد جنب و جوش نیروهای محرکه ای هستیم که کارشان ایجاد بحران و در انتها فاجعه است. یعنی ایجاد شکلی از خشونت، که ما تا آنرا بحال ندیده ایم. برای مثال اگر فرودگاه تلاویو بخاطر پرتاب موشک از نور غزه برای مدت زیادی غیر قابل استفاده گردد، در اینصورت اسرائیل از خود واکنش قهر آمیزی نشان خواهد داد که شبیه به آن در نوار غزه هنوز تجربه نشده است. ناامیدی سیاسی منجر به وضعیتی خواهد گشت، بسیار بدتر از جدا نژادی ـ یعنی بیشتر بمباران کردن نواز غزه و پرتاب موشکهای بیشتری به اسرائیل، بعلاوه نبردهای خیابانی، و رانده شدن انسانها از محل سکونت خویش و آواره گشتن صدها هزار انسان. من از این فاجعه ترس دارم. البته تصور نمیکنم که این سناریو فردا واقع خواهد گشت. ولی از هم اکنون ما جرقه هایی از این فاجعه را میبینیم، جرقه هایی که روزی میتواند شعله ور گردد.

 

اشپیگل: حکومتهای غربی از اسرائیل حمایت میکنند. ولی انتقاد مردم عادی از آنان نیز دارد بیشتر میشود. تظاهرات اعتراضی در غرب وجود دارند که همبستگی خویش را با مردم فلسطین ابراز میکنند. نظر شما در مورد واکنش بین المللی به برخوردهای اسرائیل و فلسطین چیست؟

بوهم: بسیاری از امور تغییر کرده اند. من بیشتر از اینجا، در نیویورک زندگی میکنم، و شاهد ایجاد شکاف مابین یهودیان اسرائیلی و یهودیان آمریکائی هستم. تغییر دیگری نیز در اروپا دارد صورت میگیرد. تا زمانیکه ترامپ بر سر قدرت بود، خود شخص او بزرگترین نیروی ضد یهودی در جهان بشمار میرفت. البته نه به این شکل که او یک فرد ضد یهودی بود، ولی او به گرایشهایی که ضد یهودی بودند، مشروعیت میبخشید.
عین همین امر در مورد راستی های ضد یهودی اروپائی نیز صدق میکند. چرا که اینها نیز شبیه به ترامپ، جزء بهترین دوستان اسرائیل و نتان یاهو هستند. اگر وضعیت به همین منوال پیش رود، این نیروهای سیاسی راستگرا تنها نیروهای سیاسی در اروپا خواهند بود که از اسرائیل حمایت میکنند ـ این امر از دید یهودیان چشم اندازی بسیار دهشتناک است.
زیرا اگر هم اسرائیل شاید بطور کوتاه مدت بتواند از حمایت پوپولیستهای راسیست سود برد. ولی این امر هرگز برای یهودیان خوب نیست. بخصوص زمانیکه عوامفریبان راستگرا گسترده تر و قویتر گردند. ما این امر را هم در مجارستان و هم حتی در آلمان، نزد AFD ( حزب راسیست های تندرو دشمن مسلمانان ) داریم می بینیم.
تصور من این است که در اروپا ما نیازی به این آموزش نداریم که از هر آنچه در اسرائیل میگذرد، کورکورانه دفاع کنیم و دوست داشته باشیم. ولی ما باید اسرائیل را بمثابه کشوری قلمداد کنیم که با نظامی مردمسالار حفظ شود ـ و این بدین معنی است که برای همه انسانهایی که در این کشور زندگی میکنند، حق کامل برابری در داشتن حقوق، برقرار گردد. »

 

از دید من نکته بسیار مهمی را که از گفته های بوهم فیلسوف میتوان استنباط کرد، این امر است که هر دو دسته تندرو و مستبد، یهودی در اسرائیل و اسلامیست در فلسطین و یا دیگر کشورهای منطقه، با جنگ افروزیهای خویش علیه یکدیگر، ناامیدی سیاسی بشدت ویرانگری را به مردم کشورهای این منطقه، خاصه کسانیکه فعالیت سیاسی میکنند، تحمیل میکنند. این ناامیدی سیاسی سبب میگردد که اینگونه رژیمهای متجاوز به حقوق انسان پا برجا بمانند و به جنایات و خیانتها و فساد های خویش علیه مردم این منطقه، ادامه دهند.
در نوشته بعدی به روابط سیاسی و اجتماعی در نوار غزه تحت حاکمیت حماس میپردازم. علاوه بر آن به روانشناسی ناامیدی سیاسی، که متجاوزین به حقوق انسان در مردم ایجاد میکنند، بیشتر خواهم پرداخت.