حمید رفیع: ایران مستقل و آزاد ممکن است

Rafi-Hamid-1عده ای تمامیت خواه‌ که اقلیتی بیش نبودند، علیه انقلاب بزرگ ملت ایران و حقوق دوباره بدست آورده اش بنام اسلام، اسلامی ضد قرآن و ضد ایران کودتا کردند و استبداد ولایت مطلقه فقیه را تاسیس کردند. ما ملت ایران، همچون گذشته، اینبار هم‌ مقابل کودتا گران نایستادیم و آمد بر سرمان، مانند دفعات قبل که آمد، و استبدادی جدید تاسیس شد. درپی آن، برخورد مردم با کودتا را میتوان به چند دسته تقسیم کرد: دسته اول : آنهائی که اشتباهات خود را به گردن دیگری نمی اندازند و در پی شناختن عوامل شکست و ضعفهایی که شکست را ممکن کردند رفته و میروند و با درس گرفتن از تجربه، با ادامه آن در پی تبدیل ضعفها به قوت و حفظ قوت ها بوده و هستند تا بالاخره ایران را از ریشه های گوناگون استبداد که در پندار ما رخنه کرده اند آزاد سازند و ساختن ایران مستقل و آزاد را بدون دخالت دادن قدرتهای خارجی و دست نشاندگانشان ممکن سازند. دسته دوم : آنها که مقابل ظلم های استبداد واکنش، و در نتیجه همجنس آن شده و میشوند و اگر مزدوران استبداد بنام اسلام با زیر پا گذاشتن قرآن و حقوق ملی از استبداد خود دفاع کرده و میکنند، این دسته بدون علم مثل مزدوران استبداد با اصالت دادن به زور، توهین به اسلام را روش خود ساخته اند و عده ای از آنها به خدمت قدرتهای خارجی و مزدورهایشان درآمده اند، این دسته هیچوقت خود را مسئول اعمال خود نشناخته و نمیشناسند و اعمال خود را در واکنش به اعمال استبداد و دستورات قدرتهای جهانی انجام داده و میدهند. دسته سوم : کسانی که شکست در تجربه را بد، و پایان تجربه میخوانند و بجای تصحیح اشتباهات و رفع ضعفها که علت شکست شدند، به خود باورانده اند که تکرار شکست جنبش‌های مردمی مقابل کودتا های اقلیتی تمامیت خواه که با زد و بند با قدرتهای خارجی، استبدادی جدید، هر بار وحشی تر از قبل تاسیس کردند به آنها نشان داده که ملت ایران لایق دمکراسی و تاسیس ایرانی مستقل و آزاد نیست و نتیجه میگیرند که مبارزه برای استقلال و آزادی بیفایده است و میپندارند که اختیار سرنوشت ایران در دست ملت ایران نیست. دسته چهارم: کسانی که بقای استبداد ولایت مطلقه فقیه را بهترین راه حل برای کشور میخوانند و برای توجیه تصمیم خود بهانه های گوناگون میاورند برای مثال میگویند: اینها همه مخالفان خود را نابود کردند، گروه جدید بیاید تازه کشت و کشتار  خود را شروع میکند ، البته با این حرف خود اعتراف میکنند که مثل دسته سوم شکست در تجربه انقلاب را نتیجه خود تجربه میدانند و نه آینه ضعفهای جامعه. یا میگویند اگر استبداد حاکم ضعیف شود، مزدوران قدرتهای خارجی در پی تجزیه و نابودی ایران بنام “خلق” های گوناگون میروند و نتیجه میگیرند که برای بقای ایران باید استبداد بماند، نمیدانند که ظلم های استبداد باعث قوت مزدوران تجزیه طلب در نقاط مختلف کشور شده که بقای ایران با بقای استبداد در هر شکلش در تضاد است. یا میگویند قدرتهای خارجی از جنبش ملت مقابل استبداد برای حمله به ایران استفاده خواهند کرد، نمیدانند وقتی ملتی خود را ناتوان و ذلیل یافت، آنزمان است که متجاوز خارجی به خود جرات حمله میدهد و نه زمانیکه  ملتی برای احیای حقوق خود در پی تغییر خود، خود را ملتی توانا میبیند، در پاسخ میگویند در زمان استبداد شاه و استبداد ولایت مطلقه فقیه حمله به ایران نشد ولی در سال اول انقلاب قبل از کودتای تمامیتخواهان، صدام به ایران حمله کرد، فراموش میکنند که ناخودآگاه استقلال را ناممکن میدانند و وابستگی در استبداد را تنها چاره میدانند و فراموش میکنند که استبداد در هر شکلش با بقای ایران در تضاد است و اینکه بدون زیر پا گذاشتن حقوق ملی با خیانت به گروگان گرفتن کارمندان سفارت آمریکا، تجاوز به ایران  ممکن نبود. ممکن است عده ای بپرسند که در نوشته ام از کودتا بنام اسلام و ضد قرآن صحبت کردم ، دلیلم چیست؟ سعی میکنم در چند خط پاسخی به این سوال بدهم. اول بگویم که هر قدرتی که مرام یا دینی را برای توجیه اعمالش وسیله کرد، آن مرام یا دین را برای نیازهای خود از محتوی خالی میکند. برداشت از قرآن بستگی دارد به موازنه ای که در پندار پذیرفته ایم، وقتی شخصی اصالت دادن به زور را اصل دانست بر پایه موازنه قوا ، مطالب را میخواند، برای او در هر کشور، حقوق برابر برای انسان از هر جنسیت، قومیت، دین یا مرام به عنوان بشر و شهروند ممکن نیست، حتی اگر مدعی برابری این حقوق شود در عمل نشان میدهد که باور ندارد. برای مثال ، با وجود اینکه در قرآن دروغ گفتن بزرگ‌ ترین گناه شناخته شده، او دروغ گفتن را اگر لازم ببیند یعنی برای حفظ منافعی که در ذهن برای خود تعریف کرده خوب و لازم میداند،  با وجود اینکه هر سوره ( بجز سوره توبه) با آیه : بنام خداوند بخشنده و مهربان آغاز میشود، بخشندگی و مهربانی را علامت ضعف میداند. برای اینچنین شخصی قرآن مجموعه اضداد و بیان خشونت میشود بدون اینکه از تضادها که میبیند بفهمد که اشکال در اصالت دادن به زور و‌ موازنه قوا است، آنها که موازنه منفی یا عدمی را اصل دانسته اند چون به زور اصالت نمیدهند برداشتی دیگر دارند و آنها در قرآن تضاد نمیبینند. در مورد موازنه قوا و اثراتش چند مثال در زیر می آورم، در فرانسه بنام لائیسیته مدعی شده اند که هیچکس در ادارات و مدارس حق پوشیدن لباس یا داشتن علامتی که نشان از مذهبش بکند را ندارد  یعنی در آن مکانها مجبور است دینش را مخفی کند! بنابرین دینی دیگر که برایش انتخاب کردند بپذیرد، خب زور میگویند بجای اینکه بگویند دولت دخالت در امور ادیان و مرام ها نمیکند و بیطرف است و البته اجازه هژمونی هم نمیدهد. اگر موازنه منفی اصل بود و اصالت به زور داده نمیشد، واکنش چند تروریست داعشی نمیشدند و به بهانه آنها بیان این زورها نمی گشتند. در آمریکا ترامپیسم نشانه دیگری از اصالت دادن به زور و موازنه قوا است که دمکراسی آمریکا را به چالش کشید و ضعیف کرد. سعی کنیم از دسته اول بشویم و بمانیم. بدانیم عبور از استبداد حاکم آخرین خوان نیست که آخرین و عظیم ترین خوان بعد از آن قرار دارد که بازسازی وطن در ابعاد اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی است. با ما است در مبارزه با استبداد حاکم، کنار دسته اول ، رستم بشویم تا از هر دو خوان با پیروزی برای ساختن ایران مستقل و آزاد عبور کنیم. آنزمان ساختن ایران مستقل و آزاد که در آن ایرانی از هر جنسیت، قومیت، دین یا مرام دارای حقوق برابر به عنوان بشر و شهروند است و این حقوق ماورای آداب و رسوم و دین یا مرامی است که اختیار کرده و حقوق طبیعت از حقوق بشر جدا ناپذیر است و احیا و حفظ حقوق ملی محور تصمیم گیری برای وطن است، ممکن میشود. شاد باشید.

حمید رفیع