علی شفیعی; نه گفتن به جبّار، بله گفتن به زندگی و حیات ملی است, روانشناسی آرمانخواهی و بدیل سازی ( بخش سوّم )

shafiei ali

 

در نوشته پیشین به این امر پرداخته شد که در روانشناسی فرد، کارکرد آرمان و بدیل هموار کردن انتخاب نوع جدیدی از زندگی و شیوه ای نو از اندیشیدن و عمل کردن است. فرد آرمان خواه با این انتخاب خود صاحب نوع جدیدی نگرش نسبت به خودش و جهان میگردد.
فرد آرمانخوه و بدیل ساز بشدت بلند پرواز میگردد. بدین معنی که او آماده دست زدن به ابتلا و ریسک کردن میشود. بنابر واژه ابوالحسن بنی صدر، فرد آرمان خواه « خود بدیل خویش میگردد. »
در پایان نوشته قبلی نیز چهار ویژه گی فرد و جمع، و جامعه ای آرمانخواه و بدیل ساز را به قرار ذیل آوردم:
الف. داشتن انگیزه ای قوی و استوار،
ب. دارا بودن اصولی محکم و و استوار، یعنی اصولی غیره قابل تغییر در اثر بوجود آمدن رویدادهای سیاسی و اجتماعی گوناگون،
ج. داشتن انضباط شخصی و نظمی استوار و سازش ناپذیر و بالاخره
د. داشتن استقامت و مداومت در هدف، تا رسیدن به آرمان و بدیل ساخته و پرداخته خویش.

حال در نوشته کنونی در نظر دارم بیشتر به روانشناسی فرد و جمع و جامعه ای آرمانخواه و بدیل ساز بپردازم. در واقع از جنبه روانشناسی به این سئوالها جواب دهم:
الف. چرا اصلاً انسانها در جستجوی آرمان میشوند تا آنرا بدیل زندگی فردی و اجتماعی خویش گردانند؟
ب. در فرایند ساختن آرمان و بدیل چه کنشها و واکنشهای روانشناختی در افراد بوجود میآید؟

الف. چرا اصلاً انسانها در جستجوی آرمان میشوند تا آنرا بدیل زندگی فردی و اجتماعی خویش گردانند؟
جوابی که غالب صاحب نظران علم روانشناسی و روان درمانگری به سئوال بالا میدهند، بطور خیلی کوتاه و خلاصه این است:
صاحب نظران معتقدند، فاجعه های طبیعی و یا اجتماعی، یعنی آن دسته از فجایع که مربوط به همه مردم جامعه میشوند، راه علاجشان نیز فردی و جمعی و اجتماعی است. چرا که هر جمع و اجتماعی از افراد تشکیل میشود. بنابراین هر فاجعه ای رابطه مستقیم با تک تک افراد جامعه دارد.
به بیانی دیگر هر فاجعه طبیعی و یا اجتماعی خسارات و ویرانیهای زیادی به آحاد مردم جامعه وارد میکند. طوریکه هیچ فرد و جمعی از خسارات ناشی از فاجعه ها مصون نمی ماند.
در اینصورت در ابتدا امر تک تک افراد جامعه نیازمند فکر، ایده و راهکاری میشوند تا خود و جامعه خویش را از بلای خسارات ناشی از فاجعه رها سازند. در نتیجه فکر، ایده و راهکار آنها نیز هم فردی و هم جمعی است. به این فکر و ایده، آرمان و یا ایده آل، به معنی امید و آرزوی بزرگ، و راهکاری که حاصل آن است، بدیل نامیده میشود.
برای مثال یکی از بزرگترین فاجعه های اجتماعی در تمامی جوامع بشری، و در همه زمان ها و مکان ها، حاکمیت جباران و استبداد بر وطن انسانها بوده و هست.
چرا که کارکرد هر استبدادی ایجاد انواع گوناگون بحرانها، هم برای تک تک افراد جامعه، هم برای موطن آنان، و بیشتر از این دو، برای طبیعتی که انسانها در آن زیست میکنند.( ۱)
در اینصورت حاصل و یا کارکرد بحرانها در روانشناسی فردی و جمعی سبب میگردد که آحاد مردم در پی یافتن راه حلّی کارساز برای رفع این بحرانها شوند. طوریکه کارکرد آرمان و بدیل رها شدن از بحرانهایی است که نظامهای استبدادی برای مردم میسازند.
یکی از مهمترین بحرانها که استبداد برای روانشناسی و یا جهان درونی افراد جامعه بوجود میآورد، سست و ضعیف و ناتوان کردن اعتقادات و باورهای پایه ای غالب انسانها است. حتی خیلی بیشتر از این، کار استبداد اینست که به اعتقادات و باورهای بنیادین بیشتر انسانها تکانها و لرزش های شدیدی شبیه به زلزله و زمین لرزه را، در جهان درونی انسانها بوجود میآورد.
در واقع آن پایه ها و شالوده های جهان درونی را به لرزه می اندازند که فرد و جامعه زندگی مادی و معنوی خویش را بر اساس آنها بنا کرده بودند. طوریکه بهنگام و پس از این لرزش های شدید ویرانگر، اساس و پایه های قدیمی اعتقادات و باورهای درونی انسانها ویران میگردد.
حال هر انسانی جهت ادامه حیات مادی و معنوی خویش، به اصول و ارزشهای پایه ای، و یا شالوده های نو و جدیدی برای جهان درونی خویش نیاز پیدا میکند.
برای مثال قدری اندیشه کنید به خساراتی که استبداد خمینی و خامنه ای پس از بازسازی استبداد خشن و بیرحم خویش به اعتقادات و باورهای دینی مردم، به اهداف اصلی انقلاب آنان، و به فرهنگ و محیط زیست ایران، این موطن کهن سال ایرانیان، وارد کردند.
در اینصورت رفع اینهمه خسران، و یافتن پایه و اساسی نو برای باورها و اعتقادات اساسی ما ایرانیان، جهت دستیابی به زندگی فردی و اجتماعی سلیم، چه ضرورت حیاتی دارد.

البته یافتن پایه و اساسی نو برای باورها و اعتقادات، کار سهل و آسانی نیست. زیرا انسان نه تنها بایستی نوع فکر و اندیشه، و طبیعتاً اعمال و رفتار و گفتار خویش را تغییر دهد، بلکه برای ادامه حیات سالم فردی و ملی خویش، نیازمند پیدا کردن راه و چاره ای نو و بدیع در اندیشیدن و راه حلّ پیدا کردن میشود. اندیشه ای که توسط آن قادر گردد، آینده خوب و خوشی را برای خود و موطن خویش، بطور کاملاً مشخص و شفاف به تصور در آورد.
آن انسانهایی که آرمان خواه و بدیل ساز میشوند، یعنی اساس و پایه آرمان و بدیل خویش را در عمل به حق بنا میکنند، بخوبی میدانند، یافتن آرمان و ساختن بدیل برای خود و جامعه خویش، کاری بس سخت و دشوار است.
چرا که در اثر خسارات ناشی از فاجعه استبداد، بخصوص در اصول و ارزشهای پایه ای افراد، غالب انسانها کم و بیش مبتلا به ناامیدی و یأس میگردند. کز کرده گی و افسردگی ( Depression ) و یا دچار کابوس وحشتناک ادامه یافتن فاجعه استبداد برای آینده خود و وطن خویش گشتن، از جمله علائم و نشانه های روانشناختی این یأس هستند.
اینگونه نگرانی های روحی ـ روانی معنایش این است که در نظر افراد مأیوس، آینده بس تاریک و سیاه جلوه میکند. در نتیجه گاه و بیگاه غم و غصه خوردن و نالیدن، اجزاء پیوسته و همزاد و همراه در روانشناسی از سر گذراندن بحرانهای شخصی ناشی از استبداد، بهنگام یافتن آرمان و بدیل هستند.

محقق و روانشناس سرشناس آمریکایی Richard Tedeschi که استاد دانشگاه در North Carolina at Charlotte است، تحقیقات و نوشته های فراوانی در این زمینه انتشار داده است. او مبتکر واژه Posttraumatisches Wachstum ، به معنای رشد پس از (بحران) تراما است. (۲)
تدشی در تحقیقات خود با تعداد زیادی از افرادی که اندیشه ای نو برای زندگی خویش ساختند و از بحران جریحه دار شدن روح خویش ( Trauma ) رها گشتند و بهبود یافتند، گفتگوهای طولانی کرده است. (۲)
این افراد پس از رهایی از بحرانهای فردی و اجتماعی خویش و پیامدهای بس ناگوار آنها، برای خویش زندگی سالم و رو به رشدی را بنا کردند.
تدشی در پژوهشهای روانشناختی خویش با اینگونه افراد، در مورد حالات روحی آنان در فرایند از سر گذراندن بحرانها، اینطور مینویسد:
"هیچیک از کسانیکه حالات وحشتناک از سر گذراندن بحران را تجربه کرده است، ادعا نمیکند که آن حالات خوب و عالی بودند. هیچکدام از این افراد نیز در خلال از سر گذراندن بحران خویش، این فکر را به مغز خویش خطور نداده بود که از طریق این تجربه، میتواند رشد کند. هر کدام از این افراد بهنگام دست و پنجه نرم کردن با بحرانهای روحی خویش، تلاش میکرد، تنها بتواند ادامه حیات دهد. ولی با نگاهی به گذشته این افراد، میتوان بخوبی درک کرد که آنان خیلی بیشتر از آن سود بردند که انتظارش را داشتند." (۳)

ب. در فرایند ساختن آرمان و بدیل چه کنشها و واکنشهای روانشناختی در افراد بوجود میآید؟
حال بپردازیم به این امر بسیار مهم: جهت رفع بحرانهای شخصی خود به کمک یافتن آرمان و بدیل برای زندگی فردی و اجتماعی خویش، چه فعل و انفعالات روانشناختی در درون فرد صورت میگیرند. و چگونه این کنش و واکنش ها سبب میشوند، زندگی فرد بهتر از گذشته جریان یابد، و صاحب حالات روحی ـ روانی شادی آور و رشد یابی گردد.
نتایج پژوهشهای تدشی و دیگر محققین در این زمینه نشان میدهند: کسانیکه با صبر و استقامت، بحران تغییر و تحول پایه ای اندیشه خویش و یا بنابر واژه ابوالحسن بنی صدر « فکر راهنمای » خویش را از سر گذراندند و صاحب آرمان و بدیل حقوندی گشتند، آزادی درونی نو و بدیعی را احساس میکنند.
آزادی که در گذشته وجود آنرا در درون خویش هرگز قادر نبودند احساس کنند و یا حتی به تصور در آورند.
این آزادی در اثر رها شدن از قید و بندها و ترسهای درونی، بزبان ابوالحسن بنی صدر، « رها شدن از حد و مرزهای محدود کننده در درون » حاصل آنان میگردد.
علائم بیرونی این آزادی را میتوان در بدست آوردن تسامح با خود خویش و دیگران نظاره کرد. مدارا کردن با خود و دیگری، صبوری و شکیبایی و بردباری، از دیگر علائم بیرونی « رها شدن از حد های درونی » هستند.
صلح دوستی و صلح طلبی، به معنای رها گشتن از تضادها و دوگانگی ها، هم در خود و با خود خویش، و هم با دیگر انسانها، از دیگر علائم دستیابی به آزادی درونی هستند.
در عمل، هر کس بحرانهای شخصی سرنوشت ساز خویش را از سر گذراند و برای خود آرمان و بدیلی بر اساس حق، یعنی رها از زور و استبداد را ساخت، از تمنا ها و آرزوهای مادی بیش از نیاز زندگی، رها میگردد. بزبانی دیگر، او قادر میگردد، در زندگی خود، مادیت را به معنویت تبدیل کند.

غالب روان درمانگران، از جمله خود من، بطور مکرر تجربه کرده ام، زمانیکه فردی آرمانخواه و بدیل ساز گشت، پس از این تحول عظیم درونی، خیلی کمتر از گذشته احساس ترس میکند. او قادر میگردد، ترسهای موهوم را که غالباً دیگران برای او ایجاد میکنند، دیگر به درون خویش راه ندهد.
دلیل روانشناختی امر فوق این است:
او در اثر یافتن آرمان و بدیل برای خود و زندگی خویش، آینده را دیگر تاریک و سیاه نمی بیند. چون خود بدیل خویش گشته است. بدین معنی که او خود آینده خویش را میسازد. در نتیجه آینده ای که او خود برای خویش میسازد، آینده ای شفاف و روشن است.
بزبانی دیگر، او چون خود بدیل خویش گشته است، آینده ای را در درون خویش بنا میکند که خود آنرا ساخته و میسازد. بدین صورت او دیگر نمی گذارد، دیگران، خاصه صاحبان قدرت، آینده او را برای او بسازند.
در یک کلام، فرد آرمانخواه بدیل ساز، به معنی واقعی کلمه، خود معمار سرنوشت خویش میشود.
او با مداومت و سخت کوشی که حاصل آرمان و بدیل حقوند او است، آینده خود را در جهت تحقق آرمان و بدیل خودش سازماندهی میکند.
بنابر دستاوردهای تحقیقات تدشی و دیگران با وجود تجارب ضربات روحی ـ روانی بحرانهای شخصی خود در گذشته، که همگی مملو از ترس و وحشت از حال و آینده بودند. بسیاری از افرادی که توانستند برای خود و جامعه خویش آرمان و بدیل بسازند، نه تنها خود خویش را از این ضربات هولناک نجات دادند، بلکه بعد از پست سر گذاشتن بحران شخصی خود، با شگفتی و تعجبی غیرقابل باور، احساس میکنند تا چه اندازه اعتماد به نفس آنان قوی گشته است. طوریکه ابتدا در احساس و تصور و سپس بطور واقعی قادر به انجام کارهای بزرگ و کارسازی شده اند. (۴)

در نوشته بعدی بیشتر به نتایج تحقیقات ریچارد تدشی و دیگر پژوهشگران « رشد پس از تراما » خواهم پرداخت.

منابع و مأخذ ها:

(‌‌ ۱ ) نگاه کنید به سلسله مقاله هایی تحت عنوان »‌ روانشناسی بحران سازی « بقلم علی شفیعی در سایت انقلاب اسلامی در هجرت.
(۲)
Richard G. Tedeschi, Lawrence G. Calhoun: Trauma and transformation: Growing in the aftermath of suffering. Sage Publications, Newbury Park 1995
(۳)
Richard G. Tedeschi, Lawrence G. Calhoun: The posttrautraumatic growth inventory: Measuring the positive legacy of trauma. In: Journal of Traumatic Stress. 9, 1996, S. 455–471.
(۴)
Tanja Zöllner, Lawrence G. Calhoun, Richard G. Tedeschi: Trauma und persönliches Wachstum. In: Andreas Maercker, Rita Rosner (Hrsg.): Psychotherapie der posttraumatischen Belastungsstörungen. Thieme Verlag, Stuttgart 2006, S. 36–45.
Stephen Joseph: Was uns nicht umbringt – Wie es Menschen gelingt, aus Schicksalsschlägen und traumatischen Erfahrungen gestärkt hervorzugehen, Springer Verlag, Berlin, 2015