علی شفیعی; نه گفتن به جبّار، بله گفتن به زندگی و حیات ملی است روانشناسی انقلاب و معنویت ( بخش پنجم )

shafiei ali

 

در نوشته پیشین تا اینجا رسیدیم که در اثر رها گشتن از بحران شخصی و رشد کردن، فرد صاحب استقلال و آزادی درونی میشود. به کمک این استقلال و آزادی درونی او از تضادها و دوگانگی های درونی خویش رها میگردد. در نتیجه این رهائی، او با خود خویش و دیگر انسانها در تسامح، شکیبایی، بردباری، و صلح دوستی و صلح طلبی زندگی میکند.
در عمل هر انسانی که بحرانهای شخصی ناشی از حاکمیت استبداد بر درون و برون خویش را از سر گذراند، قادر میگردد، آرمانخواه و بدیل ساز گردد. آرمان و بدیلی بر اساس حق، یعنی رها از هر گونه زور و استبداد را، او برای خویش میسازد.
آرمان و بدیل حقوند سبب میگردد که فرد از تمنا ها و آرزوهای مادی بیش از نیاز زندگی خویش، رها گردد. بدین معنی که او در زندگی فردی و اجتماعی خویش مادیت را تبدیل به معنویت میکند، و نه عکس آن، یعنی تبدیل معنویت به مادیت، که کار هر زورگوی مستبد است.
حال در نوشته کنونی تلاش من اینست ۱رابطه انقلاب با معنویت را شناسائی کنم.۱ بخصوص روانشناسی معنویت انقلاب مردم ایران در سال1357، و تبدیل آن بدست بازساران استبداد به مادیت خشن و بیرحم، مد نظر من است.
انقلاب مردم ایران دارای چنان معنویتی بود که افکار عمومی همه ملتهای جهان را نسبت بخود مورد تحسین قرار داد. ولی متأسفانه با بازسازی استبداد بدست خمینی و یاران او، معنویت انقلاب را به مادیتی خشن و بیرحم تبدیل گردانید. مادیتی که از کودتای خرداد سال 1360 تا هم اکنون بر تمامی روابط موجود در ایران حاکم گشته است. طوریکه حاصل آنرا وضعیت کنونی ایران و مردم آن شهادت میدهند.
در این نوشته من ابتدا تعریفی از مادیت و معنویت، و چگونگی تبدیل مادیت به معنویت، و یا عکس آن، دگرگون کردن معنویت در مادیت را شناسائی میکنم. این شناسائی از دو جنبه صورت میگیرد: یکی شناسائی رابطه مادیت با معنویت در بعد روانی ـ اجتماعی آن، و دیگری چگونگی تأثیر این رابطه بر روح و روان انسان، از منظر علم روانشناسی.

شناسائی روانی ـ اجتماعی مادیت و معنویت:
شناسائی روانی ـ اجتماعی مادیت و معنویت را بشکل بسیار روشن و شفاف میتوان در پر شمار کارهای ابوالحسن بنی صدر مطالعه و شناسائی کرد. برای مثال در کتابی بنام « رابطه مادیت و معنویت » این شناسائی پیش از انقلاب صورت گرفته است.
محتوی کتاب فوق بحثی است که بنی صدر در اعتصاب غذای هفت روزه پاریس طرح کرد. این اعتصاب غذا، پیش از وقوع انقلاب ایران، یعنی از تاریخ 9 مهر ماه 1356 مطابق با اول اکتبر 1977 به مدت یک هفته در شهر پاریس برگزار شد. در صفحه 23 کتاب تحت عنوان « چگونگی تبدیل مادیت به معنویت »، بنی صدر اینطور مینویسد: (1)

« چگونه مادیت به معنویت تبدیل میشود: اگر شما بخواهید معنویت را به مادیت تبدیل کنید، مثلاً از دوست خودتان متمایز ( جدا و برتر ) بشوید. به چه چیز متمایز میشوید؟ بداشتن مادیات، زیبائی قیافه، نیروی بدنی، جوانی، ثروت، مقام و آن رشته از ارزشهایی که در جامعه ها، معیار برتری هستند.
اما اگر بخواهید مادیت را به معنویت تبدیل کنید، معیارهای تشخص کدامند؟ ارزشهایی که معرف دوستی، صفا، تقوا، دانش و هر آنچه معرف کمال انسانی است. هنگامیکه ذهن ( روان انسان ) معنویت را به مادیت تبدیل میکند، حدّ بوجود میآید و مقایسه، در نتیجه حدود اندیشه و عمل انسان را رقیب تعیین میکند....
اما وقتی شما مادیت را به معنویت تبدیل میکنید، ۱حدّ بوجود نمیآید، و دیگر رقابت در کار نیست. اندازه این ارزش، اندازه معنویتی است که شما بیان میکنید و در رابطه با خدا تعیین میشود. ( در اینصورت ) میگویند: این شخص با تقوی است. این شخص در راه عقیده مجاهد است. ( جهد و کوشش میکند. ) این شخص بخاطر عقیده از جان میگذرد. و ارزشهایی از این گونه. ۱بنابراین چون رقابتی در کار نیست و استعدادها کارشان تبدیل کارمایه ها به زور نیست، تا که این زور علیه یکدیگر بکار رود، تولیدهای مخرب از میان میروند و تولید مادی که بشر برای تأمین نیازهای اساسی خود میکند، کفایت میکند و رفاه ممکن میگردد....»
بنی صدر در همین کتاب صفحه 5 و 6 آن اینگونه توضیح میدهد:
« معنای تبدیل امر معنوی به امر مادی این استکه جهت فعالیت تغییر کند و انسان میان خود و دیگری مرز قائل شود. مادی کردن امر معنوی، تعیین حد و مرز است. به لحاظ اینکه ۱امر معنوی حد ندارد، ولی امر مادی حدّ دارد. بمحض اینکه شما یک معنویت بی حد ( مثلاً دانش، دوستی، تقوا و ... ) را به یک مادیت با حدّ تبدیل کردید، لاجرم داشتن و یا نداشتن این شئی محدود، مسئله روابط و بنیاد روابط بین انسانها میشود. وقتی که بنابر تبدیل معنویت به مادیت باشد، همه نمیتوانند یکسان داشته باشند. برای اینکه شما داشته باشید و دیگری نداشته باشد، ناچار باید روابط شما بر زور استقرار یابد و زور تنظیم کننده روابط گردد. و اگر زور تنظیم کننده روابط شود، ناگزیر بخش اساسی از فعالیتهای انسان و منابع موجود در طبیعت باید تبدیل به زور شود و علیه یکدیگر بکار رود. این تخریب متقابل دائمی، هم موجودیت انسان را به خطر می اندازد و هم موجودیت طبیعت را..... »
و در ادامه در صفحه 7 و 8 کتاب اینطور آمده است.
« در نظامهای اجتماعی که اساس بر زور است، ( مثل نظام سرمایه داری و همه انواع نظامهای استبدادی ) انسان علی الدوام میخواهد علائم ( معنوی ) را به پدیده های مادی تبدیل کند. ناچار جهان، جهان برخوردهاست، جهان سلطه گرها و زیر سلطه هاست، جهان زندانها و قهرها و خشونتهاست. تا وقتی این بینش بر انسان حاکم است، گفتگو ندارد که این انسان روز به روز چه بخواهد و چه نخواهد، در نابرابری روز افزون بسر میبرد و بسر خواهد برد....» ( برجسته کردن کلمه ها و جمله ها، بعلاوه آوردن آنها در پرانتز، همه جا از من است.)
در اینصورت بنابر نظر ابوالحسن بنی صدر، دوستی، صمیمیت، یکرنگی، تقوا، دانش و هر آنچه انسان را از جنبه شخصیت فردی و اجتماعی بهتر و کاملتر میکند، معنویت است. در حالیکه وقتی ذهن و یا روان انسان معنویت را به مادیت تبدیل میکند، این مادیت از جنبه روانی ـ اجتماعی در روابط مابین انسانی، حدّ و حدود، انواع مرزکشی ها، مقایسه کردن ها و رقابتهای بس مخرب و ویرانگر را بوجود میآورد.
این امر سبب میگردد که جهان درون و بیرون انسان، جهان برخوردها، جهان سلطه گرها و زیر سلطه ها، و جهان زندانها و اعدامها و شکنجه ها و خشونتهای عریان و غیرعریان گردد. چرا که محدوده و فضای اندیشه و عمل انسان را نه شخص خود او، بلکه رقبای او برایش تعیین میکنند. با اینکار استعدادها، توانائیها و کارمایه های حیاتی انسان به زور و خشونت تبدیل میگردد. زور و خشونتی که انسان هم علیه خود خویش، و هم بر ضد دیگر انسانها بکار می برد.

مادیت و معنویت در روانشناسی:
در روانشناسی و درمان روانی اولین کسی که تأثیر رابطه مادیت با معنویت بر روان انسان و پیامدهای بسیار قوی آنرا بر پندار و کردار و گفتار انسان شناسائی کرد، ویکتور فرانکل Viktor Frankl بود.
فرانکل بجهت تولد در یک خانواده یهودی در نیمه اوّل قرن بیستم، از اوان کودکی و نو جوانی خویش اسیر در بازداشتگاههای نازی های آلمانی گشت. او در همان اوان کودکی و نوجوانی خویش، بحران ترامای جباریت هیتلری را با تمام وجود خود تجربه کرد.
فرانکل پس از رهایی از « قرارگاه نابودی » Vernichtungslager نازی های آلمانی، با پشت سر گذاردن بحران شخصی که جباریت هیتلری به او تحمیل کرده بود، نسبت به موضوع روانشناختی « رشد پس از تراما » واقف و حساس گردید.
او پس از مطالعات و پژوهشهای زیادی در این مورد به این نتیجه رسید که از جنبه روان شناسی و روان درمانی، مبنی و ریشه بوجود آمدن رشد پس از تراما در تبدیل مادیت به معنویت میّسر خواهد شد. فرانکن بخوبی دریافت که انسان جهت رها شدن از انواع گوناگون روان پریشانی ها و نابسامانیهای روانی و اجتماعی بایستی در جستجوی یافتن معنویت برای زندگی خویش باشد.
بنابر تجارب او در این زمینه معتقد شد که انسان جهت رهائی از بند روان پریشانیها و نابسامانیهای درونی و بیرونی خویش، بایستی به حیات و زندگی خود معنی دهد.
فرانکن اهمیت نقش معنویت در روان انسان۱ را موضوع کارهای علمی و حرفه روان درمانگری خویش گرداند. در نتیجه مبتکر شیوه روان درمانی تقویت معنویت گشت و آنرا در کتاب مهم و نامدار خویش بنام « روان درمانی معنی و تحلیل وجود »، بزبان آلمانی، Logotherapie und Existenzanalyse در سال 1963 انتشار داد. (2)
فرانکل در پیامی که خطاب به معلمان سراسر جهان فرستاد، اینگونه می نویسد:
« چشمان من چیزهایی دیده است که چشم هیچ انسانی نباید ببیند. من اتاق‌های گازی را ديدم كه توسط بهترين مهندسين طراحی می‌شدند. من پزشكـان مـاهـری را ديدم كه کودکـانی معصوم و بی‌ گناه را به راحتی مسموم میكردند. من پرستاران کاردانی را دیدم ‌که انسان‌ها را با تزریق یک آمپول به قتل می‌رسانند. من فارغ‌ التحصیلان دانشگاهی را دیدم که می‌توانستند انسان دیگری را در آتش بسوزانند.
مجموع این دلایل مرا به آموزشی ( که تنها بر اساس مادیت باشد ) مَشکوک کرد.
از شما معلمین تقاضا میکنم، تلاش کنید قبل از تربیت دانش‌آموزانتان به عنوان یک دکتر یا یک مهندس از آنها یک انسان بسازید ، تا روزی تبدیل به جانوران روانی دانشمند نشوند.
پزشک یا مهندس شدن کار چندان دشواری نيست و هرکسی می‌تواند با چند سال تلاش به آن برسد .
اما به دانش‌آموزان خود بیاموزید که بهترین و بزرگترين ثروت هر کدام از آنها که  « معنویت و انسانیت » است را با هيچ مدرک تحصیلی در جهان قابل مقايسه نيست... »

در نوشته بالا فرانکن با دقت تمام تبدیل معنویت به مادیت خشن و بیرحم را نشان اهل خرد میدهد. او خاطر نشان میکند، زمانیکه انسان معنویت خود را به مادیت خشن و بیرحمی تبدیل کرد، اگر هم دانشمند و تحصیل کرده ( و یا حتی روحانی در هر دین و مذهبی) باشد، « تبدیل به جانوران روانی دانشمند » و یا مثل ایران امروز، « جانور روانی مُبلغ دینِی خالی از معنویت » میگردد.
در واقع شیوه روان درمانی معنی دادن به زندگی خود، تأثیری عمیق بر روح و روان انسان و اعمال او میگذارد. بزبان ابوالحسن بنی صدر، تبدیل مادیت به معنویت در جهان درون و برون هر انسانی نه تنها سبب رشد او میگردد، بلکه این رشد نصیب دیگر انسانها نیز میشود.
فرانکن بدرستی پایه و اساس غالب بیماریها و پریشان حالیهای روانی و اجتماعی را در بهم خوردن تعادل میان مادیت و معنویت، و تمامی زندگی را در مادیت خلاصه کردن، میدانست.
علاوه بر نظرات ابوالحسن بنی صدر و ویکتور فرانکن در مورد نقش مثبت تبدیل مادیت به معنویت در روان انسان، در انواع گوناگون تحقیقاتی که در مورد روانشناسی رشد انسان صورت گرفته اند، تبدیل مادیت به معنویت و معنی دادن به زندگی خویش، جزء بالاترین و والاترین مرحله از رشد هر انسانی محسوب میشود. علاوه بر آنکه رشد معنویت اساس و پایه خوشبخت شدن و خوشبخت زندگی کردن نیز قلمداد میگردد.

روانشناسی انقلاب و معنویت:
در مورد چرایی وقوع انقلاب در جوامع گوناگون بشری پُر شمار نظریه ها ساخته و پرداخته شده اند. علاوه بر آن تحقیقات متعددی نیز در این زمینه وجود دارند که چرا اکثریت مردم یک جامعه دیگر حاضر نیستند، نظام حاکم بر میهن خویش را تحمل کنند، و دست به انقلاب میزنند.
بطور دقیقتر، چرا ملتی میخواهد نظام دیگری، غیر از نظام حاکم کنونی را، جایگزین نظام منفور حاکم بر جامعه خویش کند؟
وقتی ما این نظریه ها و تحقیقات را کم و بیش مطالعه میکنیم، به یک امر بسیار مهم پی میبریم و آن اینکه، یکی از مهمترین دلایل دست زدن به جنبش و یا انقلاب، وجود نابرابریهای رو به افزایش در هر جامعه ای است.
این نابرابریها سبب میگردند که اکثریت بسیار بزرگی از مردم آن جامعه در فقری سیاه که همراه است با تحمّل انواع گوناگون تبعیض ها، مجبور به زندگی کردن باشد. امری که غالباً برای نسل جوان آن کشور غیرقابل تحمّل است. چون جوان طالب آینده خوب و روشنی است که نظام منفور حاکم ناتوان در ایجاد و ارائه آن به نسل جوان است.
اگر دقت را کمی بیشتر کنیم، متوجه میشویم که پایه و اساس همه این نابرابریها و تبعیض قائل شدن ها در تبدیل کردن معنویت به مادیت بسیار بیرحم و خشن است. مادیتی که در همه ساختارهای موجود سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی جامعه، حاکم گشته است.
برای مثال در جامعه دیروز پیش از انقلاب و امروز ایران، از طریق دستگاههای سرکوب دولتی سانسور در همه زمینه های اجتماعی برقرار بود و هست. سانسور یعنی اینکه اکثریت بزرگ مردم ایران حق ندارند، از وضعیت کنونی وطن خودشان، و کارهایی که دولت حاکم در درون و بیرون از ایران میکند، هیچگونه اطلاع و دانشی داشته باشند.
معنی این امر این است که اکثریت بزرگ مردم ایران چه در دوران شاهی و خواه دوره ولایت فقیه محروم از مشارکت در امور سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی میهن خودشان بودند و هستند. تنها یک اقلیت بسیار کوچک که صاحب تمامی امتیازهای مادی و معنوی موجود در ایران است، حق مشارکت داشت و دارد. یعنی اقلیت بسیار کوچک صاحب امتیازی که در پندار و کردار و گفتارش ذره ای معنویت وجود ندارد.
این امر سبب میشود که در هر چهار بعد اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، و فرهنگی ایران دیروز و امروز انواع ناهنجاری ها ایجاد گردد و هر روز بیشتر از گذشته افزایش یابد. آنطور که حتی روابط مابین انسانی در جامعه بشدت آسیب پذیر و آسیب دیده میگردد. بزبان ابوالحسن بنی صدر، چون در جامعه اساس بیشترین روابط مابین انسانی، « مادی ـ مادی و نه مادی ـ معنوی » است، « ناچار باید روابط شما ( مردم ) بر زور استقرار یابد و زور تنظیم کننده روابط گردد.
این وضعیت از جنبه روانشناختی نیز برای اکثریت عظیم مردم جامعه ایران غیرقابل تحمّل میشود. زیرا که « ارزشهایی که معرف دوستی، صفا، تقوا، دانش و هر آنچه معرف کمال انسانی است »، بدست دو رژیم فاسد و ویرانگر پهلوی و ولایت فقیه، بی بها و کمیاب میگردد.

با مثالی امر فوق را در زمینه روانشناسی اجتماعی بیشتر روشن کنم:
آیا میتوان دو همسر، دو و یا چند دوست، یک جمع کوچک و یا بزرگ را در تصور آورد که ارزشهای فوق در آن نایاب باشند؟ اگر اینطور باشد، پس بدانید که همبستگی های موجود در روابط مابین آنان خیلی زود از میان میروند.
بدین معنی که دو همسر پس از مدتی از هم طلاق میگیرند و جدا میشوند، دوستی، صفا و صمیمیت مابین دو و یا چند دوست، اگر به کینه ها و دشمنیها مبدل نگردند، حتماً به بی تفاوتی و سردی رسیده و پایان می پذیرد. جمعهای کوچک و یا بزرگ نیز از این قاعده مستثنی نیستند، و دیر یا زود از هم می پاشند و از میان میروند.
چرا که دیگر معنویت در میان آنان حاکم نیست. در حقیقت معنویت یکی از مهمترین ملاتهای همبستگیها و هم زیستیها از دو همسر، دو یا چند دوست، جمعی کوچک و یا بزرگ گرفته تا کل جامعه ایران و حتی جهان است. معنویت سبب دوام و قوام، و ثبات و استواری هر جمع و اجتماع کوچک و بزرگ، و تمامی روابط مابین انسانی است.
نظامهای استبدادی جهت ادامه حیات خویش اولین و اصلی ترین کارشان از میان بردن این همبستگیها و هم زیستیها، یعنی از میان بردن معنویت در جامعه و نزد مردم است. چون « در نظامهای اجتماعی که اساس بر زور است، انسان علی الدوام میخواهد علائم معنوی را به پدیده های مادی تبدیل کند. ناچار جهان، جهان برخوردهاست، جهان سلطه گرها و زیر سلطه هاست، جهان زندانها و قهرها و خشونتهاست. تا وقتی این بینش بر انسان حاکم است، گفتگو ندارد که این انسان روز به روز چه بخواهد و چه نخواهد، در نابرابری روز افزون بسر میبرد و بسر خواهد برد....» ( نقل قول از بنی صدر است که در بالا آمد.)
بزبانی دیگر، معنویت یعنی دوستی، اعتماد و احترام متقابل مابین انسانها، یعنی رابطه حق با حق میان مردم، یعنی عدم زور در هر نوع از رابطه انسانی. در واقع تمامی آن چیزهای با ارزشی که در هیچ نظام استبدادی وجود ندارد. در نتیجه مردم دست به انقلاب میزنند تا بار دیگر معنویت را در درون و برون خود، و در روابط با یکدیگر حاکم گردانند.

در نوشته بعدی به معنویت انقلاب سال 57 مردم ایران از قول و نظر ابوالحسن بنی صدر و فیلسوف شهیر فرانسوی، میشل فوکو، خواهم پرداخت.

منابع و مخذها:
(1)
ابوالحسن بنی صدر: « رابطه مادیت و معنویت »
بحثی که آقای ابوالحسن بنی صدر در اعتصاب غذای هفت روزه پاریس که در آن اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان در اروپا و روحانیون مبارز خارج کشور شرکت داشتند، طرح کرد. این اعتصاب غذا از تاریخ 9 مهر ماه 1356 مطابق با اول اکتبر 1977 به مدت یک هفته در شهر پاریس برگزار شد.
اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان در اروپا و اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان در آمریکا و کانادا؛ مهر ماه 1357

(2)
Viktor Frankel: Logotherapie und Existenzanalyse. Piper, München/Zürich 1987, Neuauflage: Psychologie Verlags Union, Weinheim 1998