علی شفیعی; در سوگ ابوالحسن بنی صدر، معلم و مبلغ جدا ناپذیری علم و اخلاق ( دین ) و سیاست

 

من مفتخرم که از دوران جوانی خویش با آثار و شخص بنی صدر آشنا شدم. از این آشنایی نزدیک به نیم قرن میگذرد. نیم قرنی پُر از تلاطم، انقلاب و قیام، همراه با آزمونها و آموزشهای بس بزرگ برای میهن ما ایران و مردم آن.
از نیم قرن پیش این اقبال خوش نصیب من شد که در کلاسهای درس فیلسوف و دانشمند بزرگی مثل ابوالحسن بنی صدر شرکت کنم. در این کلاسها او به من و دیگران درس انسان دوستی، درس اخلاق، درس سیاست بر اساس آزادی، استقلال، رشد بر اساس عدالت و معنویت می آموخت. آموزشهای بنی صدر افکار و اندیشه های مرا دائماً، بیدارتر، فعال تر و خلاق تر میکنند. امروز، پس از رحلت ایشان در کمال خلوص نیت می گویم:
هیچ چیز در زندگی من، شادی آور تر و هیجان آمیز تر از مطالعۀ کتابها، مقاله ها و شرکت در بحثها و سخنرانی های ایشان نبود. موضوعات علمی و فلسفی نو و بدیعی که ایشان هر از چندی بیان و تحریر میکرد، با آنکه فهم آنها برای من گاه نیاز به زمانی طولانی داشت و دارد، ولی هر زمان قادر به درک و فهم آنها میشوم، با تمام وجود احساس میکنم، آزاد تر، شاد تر و فعال تر از قبل آن، شده ام.
بنی صدر نماینده و منتخب نسل انقلاب جهت استمرار مبارزه ملت ایران برای مردمسالاری بود. فعالیتهای سیاسی و علمی او همگی بیانگر سنت دیرپای کوشش و قیام و انقلاب مردم ایران، از دورترین زمانها تا هم اکنون هستند. او انتقال دهنده این سنتها در اشکالی نو، بدیع و در خور زمان بود.
او اولین منتخب ریاست جمهوری نسل انقلاب سال 57 شد. چرا که زبان فکر و اراده مردم ایران برای مستقل و آزاد زندگی کردن، براساس رشد و معنویت بود. بیش از چهار دهه از آن انتخاب میگذرد و این روزها در سوگ او، مردم روشن بین سراسر جهان بر این امر شهادت میدهند که بنی صدر دوستدار بی چون و چرای ایران و مردم آن بود و ماند. دوستی او با مردم، چه مردم ایران و خواه مردم سراسر جهان، هنر او بود. هنری سخت در خور ستایش و تجلیل.
من سالهای زیادی است که در رشته تخصصی خودم، روان درمانی و روانشناسی فردی و اجتماعی، در پی تحصیل این امر هستم که بدانم، زندگی و آثار نظری و عملی شخصیتهای بزرگ تاریخی، همچون ابوالحسن بنی صدر، در طی زمان چه تأثیری بر فرد و جامعه میگذارد. راستش را بخواهید، میخواهم بدانم، کارهای علمی، مبارزات سیاسی، و اصلاً شیوه زندگی شخصیتی بزرگ چون بنی صدر، بر روح و روان و شخصیت فردی و اجتماعی من، چه تأثیراتی گذارده و میگذارد.
حال در نظر دارم در رثای بنی صدر، دانستنی های خود را با هموطنان و فارسی زبانان در میان گذارم:
آنچه راجع به شخصیتهای بزرگ جهان معلوم گشته، امور مستمر تاریخی ذیل هستند:
شخصیتهای بزرگ تاریخی برای دوستداران خود، نقطه اتصال گذشته تاریخی آنان با حال و آینده شان میشوند. بزبانی دیگر، شخصیتهای بزرگ سازندگان هویت و آینده شیفتگان خویش هستند. چرا که آموزن ها و آموزشهای آنها در طی حیاتشان، گذشته تاریخی فرد و جامعه را با زمان حال، و این دو را با آینده ای که در پیش است، هم متصل و هم پُر معنی میکند.
از جنبه روانشناسی، هنر اصلی شخصیتهای بزرگ پیوند دادن گذشته با حال و آینده در وجدان فردی و جمعی مردم است. این امر سبب میگردد، افق دید انسانها گسترش یابد و قادر گردند، چشم اندازی روشن و جامع برای آینده خویش فراهم آورند.
برای مثال ما شاهدیم که بودا در بیست و پنج قرن پیش در شمال هندوستان به دنیا آمده است. ولی آثار فکری و سنتها و روشهای عملی او، از آن زمان تا هم اکنون و به احتمال بسیار قوی تا بیست و پنج قرن دیگر، هم در سرها و هم در دلهای شیفتگان او، حضوری فعال و خلاق و دائمی دارند.
پیامبر مسلمانان محمّد نیز چهارده قرن است در افکار و اندیشه ها و قلبهای پیروان خویش همین حضور فعال و خلاق و همیشگی را دارد. بطور یقین پیام آور دین اسلام، تا قرنهای زیاد دیگری نیز همین حضور و محبوبیت پایدار را نزد پیروان خویش خواهد داشت.
حال سئوال روانشناختی که پیش میآید این است: چرا طول زمان و بیشمار حوادث تاریخی مثبت و منفی قادر نیستند، آثار شخصیتهای بزرگ تاریخی جهان را محو و نابود کنند؟ چرا به روز بودن اندیشه ها و اعمال آنان کهنه و دور ریختنی نمیشوند؟
من تلاش میکنم، جواب سئوالهای فوق را نه در بزرگی و عظمت پیامها و سنتهایی که شخصیتهای بزرگ برای پیروان خویش باقی میگذارند، بلکه در درون انسانها، در روح و روان پیروان آنان، جستجو کنم.
در روانشناسی و روان تحلیلی نظر عمومی این است: هر انسانی از بدو تولد خود جهت رشد خویش نیاز به یک « من آرمانی» دارد. انسانها جهت ساختن « من آرمانی » خویش به شخصیتهای بزرگ محبوب خویش رجوع میکنند و به آنان را الگو، امام، پیش آهنگ و اسوه برای خویش میگردانند.
الگو ها محل ارجاع ذهن فرد و جامعه به شخصیت محبوب خویش است. این امر که گاه ناخودآگاه نیز صورت میگیرد، به قصد مقایسه و یا اندازه گیری خود با الگوی خویش است. « من آرمانی » هر فردی امیدوار است، زمانی صاحب آن توانائی ها و محبوبیتی شود که در الگوی خویش می بیند.
در عمل شیفتگان شخصیتهای بزرگ، آنان را برای خود تبدیل به آیینه ای میکنند تا در آن آیینه ضعف ها و کاستی های خویش را ببینند و آنها را تبدیل به قوت ها و توانائی ها کنند. اینکار به قصد ساختن هویت فرهنگی و سیاسی، و رشد شخصیت خویش صورت میگیرد.
حال این سئوال پیش میآید که انسانها تحت چه شرایطی حاضر میشوند خویشتن را در ایینه شخصیت محبوب خویش برانداز و هم هویت کنند؟ بطور دقیق تر شخصیتهای الگو بایستی دارای چه صفات و مشخصات ویژه ای باشند تا مردم، خاصه جوانان، آنان را محک رشد و هویت سازی خویش کنند؟
جواب اینست: در پس هر هویت جوئی زمینه های شخصیت اجتماعی و فرهنگی هویت دهنده نقش عمده ای ایفا میکند. تحقیقات متعدد روانشناسی ثابت کرده اند، انسانها خود را تنها با شخصیت هایی هم هویت میکنند که معرف، بیانگر و نماد اخلاق اجتماعی والائی باشد. این اخلاق والا نه تنها بایستی مورد قبول و پذیرش جویندگان هویت باشد، بلکه باید برای اکثریت بزرگ مردم نیز در خور تمجید و ستایش باشد.
حال سؤال اصلی اینست: این اخلاق والا چه کیفیتی بایستی داشته باشد، تا بتواند محل ارجاع هویت سازی و محور اتحاد و همبستگی میان مردم گردد؟
ابوالحسن بنی صدر در بیش از سه دهه پیش در مطالعات قرآنی خود، سئوال فوق را اینگونه طرح کرد: « چرا خدا در قرآن ابراهیم را که یک تن بیشتر نبود، ملت ابراهیم نامید؟ » جواب این است:
شخصیتهای بزرگ در جستجوی حق و حقیقت هستند. آنان حق جو، حق گو و همیشه و همه جا جانب حق و حقیقت را میگیرند. بزبان بنی صدر « در موضع حق می مانند و این موضع را هرگز رها نمیکنند. » چون در موضع حق هستند و می مانند، هم خود و هم آثارشان جاودانگی پیدا میکنند.
حال اندیشه ها و اعمال ابوالحسن بنی صدر را با حق بسنجیم:
بنی صدر حق جو، حق گو و محقق در شناخت حق بود. او لحظه ای در زندگی سیاسی و اجتماعی خویش، با وجود تحمل بیشمار آزارها که دشمنان حق و حقوق مردم به او روا می داشتند، هرگز موضع حق را رها نکرد. در آثار فکری و فعالیتهای سیاسی و اجتماعی او نیز همه جا آثار حق و حقیقت در رابطه با انسان، قابل مطالعه و مشاهده هستند. نگاه کنید به پر شمار کتابها و مقاله ها و سخنرانی های او که همه پیرامون حق و حقیقت و حقوق انسان دور میزنند.
بنی صدر در دین اسلام بمثابه سرچشمه اخلاق، در علم و در سیاست، همه جا حق را محک اصالت سنجی خویش قرار میداد. او معلم و مبلغ، جدا ناپذیری علم و اخلاق و سیاست بود. در آخر سه سخنرانی به مناسبت مرگ ناگهانی دکتر علی شریعتی، در 18 تیر ماه سال 1356 در پاریس، اینطور گفت:
« بدینسان روش ( سیاست ) ، اخلاق و علم نه تنها باید با هم جور و در خور یکدیگر باشند، بلکه یک معنی دارند و از یکدیگر تفکیک ناپذیر هستند. »
بنی صدر در مطالعه، شناخت و شناساندن دین اسلام، روش مرسوم در حوضه های دینی، یعنی منقول و معقول را رها کرد. و بجای آن در متون قرآن بدنبال یافتن حق و حقیقت، وجود خدا، خالق، بر انسان، مخلوق بود. او ویژه گی های حق را شناسائی و شمارش کرد و گفت: « چون حق است، خدا میگوید و نه چون خدا میگوید، حق است. »
این جمله، دکان تمامی شعبده بازان و جعل کننده گان دین اسلام و کلام خدا، یعنی کسانیکه « اسلام را از خود بیگانه و آنرا تبدیل به ابزار قدرت میکنند »، تخته کرد.
مستبدین حاکم بر میهن ما ایران، بیش از چهل سال پیش، ابوالحسن بنی صدر را بخاطر حق جوئی، حق گوئی و جانب حق و حقوق مردم ایران را گرفتن، به هفت بار اعدام محکوم کردند. بنی صدر نه تنها از هفت بار اعدام جبّاران هراسی بدل راه نداد، بلکه به حق گویی و حق جویی و حق نوشتن خویش تا پایان عمر گرانمایه خود ادامه داد.
او به همه یاران و دوستاران خویش « درسهای پیروزی » را اینگونه آموزش داد:
« درس اول: اصلاح اصل راهنما، از ثنویت به موازنه عدمی،
درس دوم: اعتماد به نقس، و نفس خویش را مکلف دانستن،
درس سوم: آزاد عقلی؛ عقل را آزاد کردن، تجربه را روش کردن و رشد را روزمره ساختن،
درس چهارم: نترسیدن از ابتلاء، شجاعت ابتلاء و پی گیری،
درس پنجم: عمل به حق و دفاع از حق،
درس ششم: یگانگی یا توحید حق و مصلحت و تکلیف،
درس هفتم: امید، شادی و شکیبائی،
درس هشتم: وفای به عهد،
درس نهم: تقوا، تقوای چشم، زبان، گوشت، دست و کمر،
درس دهم: عمل کردن و عکس العمل نشدن،
درس یازدهم: همکاری،
درس دوازدهم: گذار از ضعف به قوت به سه جهاد،
الف: جهاد معمولی، کوشش روزانه،
ب: جهاد افضل: ایستادگی در برابر زور گو،
ج: جهاد اکبر: آزاد کردن نفس به پنج ارزش توحید، بعثت، امامت، عدالت و معاد،
به معنی هدف را در بینهایت قرار دادن و برای آزادی. »
نزدیک به پنجاه سال تجربه دوستی من با بنی صدر این شد که یکی از مهمترین و بارز ترین صفات شخصیتی بنی صدر این بود که هر چه را میگفت و مینوشت، خود به آن عمل میکرد.
روحش شاد که معلمی جاودانه گشت.