مقاله از ایران: ولایت جمهور مردم جای به حق «مقبولیت بخشیدن» به نظام داد و آن حق نیز سلب شد!

coup détat 27072014

نگاهی به سخنان سردار حجت الاسلام ! علی سعيدی، نمايندۀ ولی فقیه در سپاه پاسدارانِ نيروی نظامی كودتا:
 
    بعد از انتشار فيلم سردار كودتاچی محمد علی جعفری توسط مرد آزاده محمد نوری زاد، فيلمی ديگر بر روی وب سايت ايشان قرار داده شد كه در آن سردار حجت الاسلام علی سعيدی نماينده رهبری، بر كودتای انتخاباتی كه منويات "رهبری" را بر آورده ساخته و موجب رضايت ذات باريتعالي! شده سخن می‌ گوید.
 
   در جمهوری اسلامی ايران و رژیم ولايت مطلقه فقيه، كودتا هم، جهاد مقدس نام یافته‌ است و لذا می توان مابقی مقدسات مطرح شده از سوی اين حاكميت را نيز در همين مفهوم گنجاند، مانند "نظام مقدس جمهوري اسلامی"، "جهاد مقدس"، "بسيج مقدس"، "شهر مقدس"، "بارگاه مقدس"، "مرقد مقدس خمينی"، "دانشگاه مقدس"، "جمكران مقدس"، "بازار مقدس"، "شلمچه مقدس"، "رزمنده مقدس"، "پيكر مقدس آيت الله..."، "دفاع مقدس"، حوزه مقدس"، "روحانيت مقدس، تا جايي كه حتی مصباح يزدی هم را برخی ها از مقدسات "نظام" می‌ دانند و...
 
تأكيد نويسنده بر "جهاد مقدس"، به جای كودتای انتخاباتی، به دليل تأكيد سردار حجت الاسلام علی سعيدی بر اين واژه می باشد. قبل از ورود به بررسی سخنان سعيدی، لازم ديديم سخن او در بارۀ افشا شدن فيلم سخنرانی سردار محمد علی جعفری را بياوريم. البته آن زمان، او نمي دانست كه فيلم خودش در نوبت انتشار است، وگرنه آنگونه دفاع نمی كرد. او در مصاحبۀ خود در مورد فيلم سردار جعفری كه چند جمله بيشتر نيست، چندين دروغ را پشت سر هم بر زبان آورده است. او می‌گوید: (به گزارش ایسنا)
 
    «بالاخره هر کسی از هر صحبتی می‌ تواند برداشتی کند که با ذهن گوینده متفاوت است. من فکر می‌ کنم پرداختن به این موضوع ضرورتی ندارد. من صحبت‌ های ایشان را ندیدم تا منظورش را بفهمم. بریدن قبل و بعد کلام، نمی‌ تواند مفهوم گوینده را برساند».
 
  به راستي اگر او می گويد كه فيلم را نديده چگونه اظهار می دارد بريدن قبل و بعد فيلم نمی تواند منظور گوينده را برساند؟ او می‌ گوید پرداختن به اين امر ضرورتی ندارد، ولي نمی‌ گوید چرا پرداختن به "جهاد مقدس" ضرورتی ندارد ؟
 
   وی می‌ گوید بالاخره هركس می‌‌ تواند از سخنان گوينده برداشتی داشته باشد كه با ذهن گوينده متفاوت باشد. او به خوبی منظور سردار جعفری در مورد خطر انتخاب شدن میرحسین موسوی و خطوط قرمز را می‌ داند. البته هم او و هم ديگران به خوبی منظور از خط قرمز را می‌ دانند، اما مدعی است از آنچه سردار در ذهن دارد ممكن است ديگران برداشتی ديگر داشته باشند!
 
    گفتن چنين سخنانی از سوی فردی مانند علی سعيدی با آن ذهن و مغزی كه به قول خودش علم غيب در مورد انتخاب احمدی نژاد نداشت و زياد هم مطلع در امور  نبود، جای تعجب ندارد.
 
 
 
٭ سردار حجت الاسلام علی سعيدی كيست؟:
 
     علی سعيدی متولد ۱۳۲۹ در شاهرود است. وی از روحانيون مدرسۀ معروف جانی پرور حقانی و شاگرد افرادی چون آيت‌ الله بهشتی، آيت‌ الله جنتی، آيت‌ الله مصباح‌يزدی، آيت‌ الله محمديی گيلانی و آيت‌ الله امينی بوده است. دارای مدرك كارشناسی از دانشگاه ملی (شهيد بهشتی) در رشتۀ حقوق است. او عضو سپاه پاسداران شاهرود بود كه بعداً به رياست حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران منصوب گشت و ۹ سال در اين مقام بود. بعد از آن به دستور خامنه‌ ای، او به قائم‌ مقامی سازمان تبليغات اسلامی انتخاب شد و سپس به مقام جانشينی نمايندۀ ولی فقيه در سپاه در دورۀ موحدی كرمانی، و از سال ۸۴ نمايندۀ ولی فقيه در سپاه است. 
 
    در زير، سخنان اين «سردار- روحانی» را بر رسی می‌ کنیم: جملات وی با علامت ٭ نقل می‌ شود و توضيحات نگارنده (كه بخش عمدۀ آن مصاحبه سه سال پیش او با اعتماد است) با علامت ٭٭ می آيد. اين سخنرانی، بنابر ادعای سخنران، يك هفته بعد از اعلام مواضع خامنه‌ ای در مورد نزديك بودن مواضعش به احمدی نژاد در نماز جمعه و بعد از آغاز اعتراضات مردمی، انجام گرفته است:
 
● علی سعیدی، این‌ سان حقایق را لو می‌ دهد:
 
٭ «ابتدا می‌ خواستم از زحمات شما عزیزان و بزرگواران در این جهاد مقدس، صمیمانه تشکر و سپاسگزاری کنم. ما تکلیفی داشتیم، و آن تحقق منویات رهبری است. شرطمان هم پیروزی نبود. ما مأمور به تکلیف بودیم. تکلیفمان این بود که منویات رهبری را در مجموعه سپاه، با جان و دل پذیرا باشیم و محقق کنیم. این لطفی بود که خداوند نصیب ملت ما کرد و تکلیف را هم همراه با نتیجه کرد. و پیروزی هم همراهش بود. پیروزی بسیار شگفت آور که مورد رضایت رهبر معظم انقلاب قرار گرفت. یقین داریم رضایت ذات باریتعالی در این حرکت بوده و هست».
 
٭٭ بيانات ابتدای فيلم سردار حجة‌ الاسلام سعيدی آن چنان شفاف و روشن است كه به نظر نمی رسد احتياجی به توضيح داشته باشد.
 
 ٭ «بنده به ضرس قاطع می‌ گویم نزدیکترین نهاد در نظام جمهوری اسلامی به مواضع ولی فقیه، سپاه پاسداران است. در این ماجراهای اخیر، فتنه‌ های کور، برخی نهادهایی که سابقه‌ ای طولانی داشتند در هدایت افکار عمومی، درجا زدند و ماندند که چه کار کنند. نتوانستند تشخیص دهند راه کجاست، مسیر کجاست. اما سپاه، سر سوزنی تردید نکرد. کوچکترین زاویه‌ ای نداشت. بله، ممکن بود تک و توک، افرادی نظرات دیگری داشته باشند، ولی یک مورد هم اظهار نشد. برخی از احزاب، گروه‌ ها و شخصیت‌ ها و نهادهای درون انقلاب، یا اپوزیسیونِ اصل حاکمیت دینی هستند، و یا اپوزیسیونِ دولتی هستند که تحقق بخش آرمان‌ های حضرت امام و رهبری است، و این از پدیده‌ های عجیب و غریب عصر ماست. در آمریکا هم چنین چیزی سابقه ندارد.
 
   تا به حال خیال می‌ کردیم مجمع روحانیون، دیگر اپوزیسیونِ اصلِ حاکمیت نیست. معلوم شد که در میان اصلاح طلبان، از مجمع روحانیون که جناح روحانی مذهبی آنها هست، تا مشارکت، همه اپوزیسیونِ اصلِ حاکمیت دینی هستند، و زمینۀ مشارکت در اصل قدرت را هم دارند. یعنی از کانال شورای نگهبان هم کاملاً می‌ توانند عبور کنند. امید زیادی هم دارند به رأی مردم. من به نظرم می‌ آید که پرچالش‌ ترین مسئلۀ نظام، همین است. مجمع تشخیص مصلحت نظام، اپوزیسیونِ دولتِ اصول گراست. مرکز تحقیقات استراتژیک، اپوزیسیونِ نظام است یا دولت».
 
٭٭  در زير، بخشی از مصاحبۀ علی سعيدی با نشريۀ اعتماد آورده می‌ شود كه در آن تأكيد می‌ کند خامنه‌ ای مقلد امام نيست و بايد كار خودش را انجام دهد. در اين مصاحبه كه در سال سوم انتخابات ۸۸ انجام شده‌ است، وی همچنان بر مواضع خود در حمله به اصلاح طلبان و هاشمی اصرار دارد و می‌ گوید: « ... رهبری به دنبال تحقق آرمان‌ های دينی در نظام جمهوری اسلامی هستند و مبنای حركت ايشان هم آن اصول حاكم بر نرم‌ افزار پيامبر است كه البته نگاه نرم‌افزار امام هم روی همين اصول بنا شده بود. اما در عين حال بايد توجه داشته باشيم كه ولی فقيهِ بعد از امام، مقلدِ امام نيست! و او بايد تشخيص خودش را اعمال كند تا ولايتش انشاء شود. حالا می دانيم كه دولت جمهوری اسلامی ايران بالاخره بايد با رأی مردم تعيين شود. رهبری هم به دنبال اين هستند كه توسط همين دولت منتخب مردم، قوۀ قضائيه و همچنين مجلس شورای اسلامی، آن نرم‌ افزار بعثت، اجرایی شود. حالا بياييم سه دولت آقايان هاشمی، خاتمی و احمدی نژاد را دربارۀ اجرای اين نرم‌ افزار مقايسه كنيم.
 
من اصلا كاری با صحبت آقای هاشمی ندارم و نمی دانم ايشان با چه انگيزه‌ ای با دولت مخالفت كردند كه چهار سال تمام رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام، جلوی دولت ايستاد.
 
   اين اصلا چه مبنايي دارد و در كجای دنيا بخشی از نظام به اپوزيسيونِ دولت تبديل می شود؟ شما نگاه كنيد به انتخابات كشور ونزوئلا؛ می بينيد آن كسي كه ۴۷ درصد رأی آورده، چاوز را به عنوان رئيس‌جمهور منتخب اين كشور كه ۵۴ درصد رأی آورده خيلی راحت می پذيرد و به آقای چاوز تبريك می گويد. اين اصولی است كه بين عقلا، متداول است. اگر آقای هاشمی در سال ۸۴ رقيب آقای احمدی نژاد بود، بايد همراهی می كرد، يا اگر آقای خاتمی در انتخابات ۸۸ حرفی هم داشت راهش اين نبود كه ...
 
سؤال: اما خوب، آقای هاشمی می تواند بگويد كه مسأله‌ ای كه شما و دوستان‌ تان الان در دولت يافته‌ ايد و نامش را «جريان انحرافی» گذاشته‌ ايد، دست كم سه سال پيش نسبت به آن هشدار داد. در واقع جرم هاشمی و خاتمی اين بود كه انحرافی را كه در دولت الان همۀ اصولگرايان بر آن تأكيد می كنند، چند سال زودتر تشخيص دادند. البته اصلاح‌ طلبان در عين اينكه منتقد سياست‌ ها و روش‌ های دولت‌ های نهم و دهم بودند، هيچ گاه دولت را به جن‌ گير و رمال يا فراماسونر و بهایی متهم نكردند. هر چند كسانی كه اكنون چنين مسائلی را مطرح می كنند، قبلاً از مديريت امام زمانی بر كشور در دولت احمدی نژاد سخن می گفتند ...
 
پاسخ: دربارۀ آقای هاشمی هم همين حرف‌ ها بوده است. در زمان آقای هاشمی هم من افرادي را سراغ دارم كه دعا می كردند لحظه‌ ای از عمر ايشان كم نشود يا از خدا می خواستند كه از ثواب كارهای آقای هاشمی چيزی هم نصيب آنها شود. بعد هم كه آنها از مواضع پيشين‌ شان برگشتند، وقتی از آنها دليل اين پشيمانی را سؤال می كرديم، می گفتند كه ما نمی دانستيم كه اينطوری می شود و نتيجۀ آن، حاكميت عناصری مانند عطاء الله مهاجرانی می شود كه هيچ اعتقادی به مبانی دينی نداشته‌ اند و ندارند. به هر حال می توان گفت كه بستر جريان اصلاحات، توسط كارگزاران فراهم شد.
 
سؤال: اما آقای هاشمی، جواب‌ شان می تواند اين باشد كه اتفاقاً به دليل اينكه بخشی از نظام و دولت به تعبير امام به دست نااهلان افتاده، نتيجه‌ اش اين شده كه شخصی مثل او كه از اعتبار منحصر به فردی نزد بنيانگذار جمهوری اسلامی برخوردار بوده است، اكنون متهم به چنين اتهاماتی شود ...
 
پاسخ: مگر اطرافيان آقای هاشمی اهل بودند؟ مگر شما از پرونده‌ ها و محاكمه‌ ها خبر نداريد؟
 
سؤال: نه حاج آقا! بحث اين است كه آقای هاشمی می تواند بگويد درست به دليل اينكه بخشی از انقلاب به تعبير امام به دست نااهلان افتاده است، آقای هاشمی و تيم ايشان، متهم به چنين اتهاماتی شده‌ اند ...
 
پاسخ: افراد دولت فعلی كه نااهل نيستند. اينكه در دولت نااهلان هستند، ديدگاه ايشان است. چه كسی می گويد كه اين دولت نااهل است؟ ما حق نداريم كه ... 
 
سئوال: يعني شما قائل به وجود جريانی موسوم به انحرافی نيستيد؟
 
پاسخ: بحث انحراف يعنی چه؟ من نمی دانم شما چرا اين مسائل را مطرح می كنيد. من اصلاً كاری با اين مقايسه ندارم كه بخواهم وارد جزئيات شوم، به اين دليل كه اين مسائل از حيطۀ اطلاعات من خارج است. اما اينكه آقای هاشمی هشدار داده‌ است، به هر حال ايشان يك شهروند نظام جمهوری اسلامی هستند. اما ايشان نقش اپوزيسيون بازی كرده است. 
 
 ٭ سعیدی ادامه می‌ دهد: «برخی نهادهای وابسته به رهبری هم متأسفانه، یا خنثی هستند، یا اپوزیسیون دولت هستند. نباید اینگونه باشد. این مقدار آزادی، این مقدار فضای سیاسی باز؟ کاندیدایی که می‌ گوید من می‌ خواهم قانون اساسی را تغییر دهم، یا می‌ خواهند اختیارات را محدود کنند، اختیارات چه کسی را می‌ خواهد محدود کند؟ خودش که می‌ خواهد رئیس جمهور شود و علیه خودش که نمی‌ خواهد کاری انجام دهد. دنبال این است که اختیارات رهبری را محدود کند. این نوع نگاه و ادبیات، فرافکنی است و در عرصۀ حاکمیت دینی، بسیار خطرناک است.
 
   باز از پدیده‌ هایی که اصلا قابل پذیرش نیست این‌ است که برخی نخبگان و شخصیت‌ ها به خودشان اجازه می‌ دهند علنی، دیدگاهشان را در برابر رهبری بیان کنند. تفکر اسلام نابی که امام رحمة‌ الله علیه می‌ گوید، با تفکر اسلام آمریکایی که حضرت امام می‌ گوید، مرزبندی‌ هایش کجاست؟ تفاوت تفکر اصولگرایی و اصلاح طلبی چیست؟ اصل اینکه آیا مشروعیت دینی، الهی است یا مردمی؟ دقیقاً مرزبندی اولیه، اینست. (حرف) مجمع روحانیون مال حالا نیست، (از) ده سال قبل، ۱۵ سال قبل رسماً می‌ گوید که مشروعیت حاکمیت از آن مردم است. این مرزبندی روشن است. تفکر علوی با اموی تفاوت دارند. آیا (این) مردم (هستند) حق قانون گذاری را به نمایندگان می‌ دهند و یا نه، ذات باریتعالی؟ کسی که دنبال حذف شورای نگهبان است، مشروعیت را مردمی می داند و کاری با مشروعیت الهی اصلاً ندارد».
 
٭٭ بخشي ديگر از مصاحبه سعیدی در رابطه با مشروعيت يا مقبوليت رأی مردم با روزنامۀ اعتماد كه نشان می دهد اصلاً رأی مردم به حساب نیست:
 
سؤال: شما چندی پيش در اظهاراتی گفته بوديد كه «ولايت فقيه» تنها منبع مشروعيت نظام است و «مردم» دربارۀ مشروعيت نظام، جايگاهی ندارند. در واقع شما ميان «مقبوليت» و «مشروعيت» تفكيك قائل شده بوديد و گفته بوديد كه رأی مردم متضمن مقبوليت نظام است و در مشروعيت‌ بخشی به آن نقشی ندارد. اما به اعتقاد برخی ها اين سخن به لحاظ حقوقی و طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی اعتبار چندانی ندارد، بلكه بيشتر يك بحث فقهی است. ابتدا بفرماييد كه شما منظورتان از بحث «مشروعيت»، فقهی بوده يا حقوقی؟
 
پاسخ: ... در كشور ما روی اين مسائل گير كرده‌ اند. خالق را خداوند می دانند، اما در شارعيت خدا، گير كرده‌ اند. حالا امام چه می گويد؟ در واقع نرم‌ افزار بعثت به ما می گويد كه مثلث ما سه ضلع دارد؛ يك ضلعش شريعت، ضلع ديگرش رهبری الهی و قاعدۀ آن، مردم هستند. «مردم»، قاعدۀ نظام ما هستند. اينطور نيست كه مردم در نظام ما بی نقش باشند. رهبران الهي اعم از انبيا، ائمه يا ولی فقيه، سه كار انجام می دهند؛ يكی ارائۀ نسخه، كه در واقع همان معرفی شريعت به مردم است. كار دوم آنها، عملياتی كردن شريعت است و در واقع به آن سيستم می دهند. اصلاً مگر می شود بدون سيستم، شريعت خدا را اجرا كرد. سومين اقدام رهبران الهی هم، پاسداری از شريعت است. حالا نقش مردم اين است كه دو ركن شريعت و رهبری الهی روی قاعده مردم قرار گرفته است. اصلاً اين دو ركن برای مردم آمده است. اساساً «جمهوريت»، جزو لاينفك نظام مردمسالاری دينی است. مگر می شود مردم را از آن جدا كرد ...
 
    اما حالا بپردازم به اينكه می گوييم مردم و مقبوليت مردمی در نظام ما كارایی دارد. اولاً كه من معتقدم در نظام تشريع، تقسيم‌ بندي روشنی صورت گرفته‌ است. در واقع در اين نظام، انتخاب، حفظ و معرفی رهبری، با خداست، اما خدا از اينجا به بعد را به مردم واگذار كرده است. در واقع خداوند توليد ولايت می كند و وظيفۀ مردم، توليد قدرت است. يعني اطيعوالله و اطيعوا الرسول به مردم می گویی كه شما وظيفه داريد توليد قدرت كنيد. منتها اختيار با خودتان است كه اين قدرت را در اختيار نوح پيامبر قرار دهيد يا در... 
 
سؤال: اما سؤال اينجاست كه ما تفكيك ميان مقبوليت و مشروعيت را در اظهارات ايشان نمی بينيم كه بعد بخواهيم نتيجه بگيريم مردم تنها مقبوليت‌ بخش نظام هستند و از مباني مشروعيت‌ بخش آن محسوب نمی شوند...
 
پاسخ: چرا اتفاقا...
 
سؤال: يعنی ايشان دقيقاً از لفظ مقبوليت و مشروعيت استفاده كرده‌ اند؟
 
پاسخ: بله. تعابيری دارند كه می توان از آنها همين مسأله را استنباط كرد. ببينيد ايشان يك جملۀ زيبایی دارند كه می فرمايند: «مردم، قوۀ اجرای مقاصد مدبرانۀ علما هستند.» از اين تعابير در فرمايشات امام هست.
 
سؤال: و به نظر شما از اين سخن می توان نتيجه گرفت كه «مردم» از مبانی مشروعيت نظام تلقی نمي‌شوند؟
 
پاسخ: امام می گويد اگر ما يك ميليون سال هم كار می كرديم، اما مردم همراهی نمی كردند، انقلاب اصلاً به وجود نمی آمد. حالا كار مردم چيست؟ رابطۀ مقبوليت و مشروعيت، همان رابطۀ شرط كافی و شرط لازم است. برای اينكه يك معلولی به وجود بيايد، به عوامل متعددی نيازمند است. تحقق حاكميت دينی، هم به شرط كافی، و هم به شرط لازم نيازمند است. شرط لازم آن، رهبری الهی و قانون الهی است، و شرط كافی آن مردم هستند. تا زمانی كه شرط كافی كه همان مردم هستند، در صحنه نباشند، حكومت دينی اصلاً شكل نخواهد گرفت. اين همان چيزی است كه ما با عنوان مقبوليت می شناسيم. يعنی تا مردم نباشند، اصلاً حكومت دينی، فعليت پيدا نمی كند.
 
سؤال: اما الان جمهوری اسلامی به فعليت رسيده و ولايت فقيه هم مستقر شده‌ است. به همين دليل است كه در شرايط فعلی وقتی چنين تقسيم‌ بندی ای ميان مقبوليت و مشروعيت انجام می شود، شائبه‌ ای را مطرح می كند. آن شائبه اين است كه نقش مردم تا جایی تعيين شده كه بتوانند نظام را به فعليت برسانند و بعد از اينكه نظام به فعليت رسيد، ميزان مقبوليت نظام نزد آنها، ديگر تعيين‌ كنندۀ مشروعيت حكومت [حاکمیت] نيست. به بيان ديگر روی ديگر اين سكه اين است كه اگر نظام در شرايطی كه به فعليت رسيده و استقرار يافته است، مقبوليت و پشتوانۀ مردمی خود را از دست بدهد، آفتی برای مشروعيت آن محسوب نمی شود...
 
پاسخ: نه اينطور نيست. شرايط مشروعيت با مقبوليت متفاوت است. اصلاً ممكن است كه يك نظام سياسی، مشروعيت داشته باشد، اما مقبوليت نداشته باشد. مانند اميرالمومنين كه در دورانی مقبوليت حكومتی نداشت، اما مشروعيت حكومت ايشان از بين نرفت.
 
سؤال: شما الان منظورتان مشروعيت شرعی و فقهی است؟
 
پاسخ: نه منظور من حق حاكميت است. من نمی دانم شما چرا آنقدر اصرار می كنيد كه بگوييد مشروعيت شرعی يا غيرشرعی. مشروعيت به معنای اين است كه حق حاكميت با چه كسی است. در اين خصوص سه ديدگاه وجود دارد:
 
يك ديدگاه می گويد «الحق لمن غلب»؛ هر كسی به هر شكلی حاكم شد، حاكم بر حق است. اين نظريه در واقع همان چيزی است كه نيچه، ماكياول، بنی اميه و بنی عباس به آن قائل بودند.
 
دومين ديدگاه و نظريه‌ ای كه وجود دارد اين است كه می گويد اگر قدرت از رأی مردم منشاء گرفته باشد، حق است و در غير اين صورت ناحق است.
 
نظريۀ سوم هم همان نظريۀ قرآن است كه می فرمايد: «الحق من ربك». طبق اين اصل ما معتقديم كه حق بايد از صاحب حق، نشات گرفته باشد. در واقع آن قدرتی كه از ارادۀ خداوند نشات گرفته باشد، حق است. حالا ببينيم نقش مردم در اينجا چه جايگاهی دارد. نقش مردم اين است كه اگر اكثريت آمدند و شعار دادند «يامر خمينی» ( امر کن خمینی) در واقع مصداق ولايت را حاكم كرده‌ اند، كه نتيجۀ آن حكومت اسلامی است.
 
سؤال: پس به نظر شما رأی مردم صرفاً «زينت» جمهوری اسلامی نيست؟
 
پاسخ: ابداً.
 
سؤال: اما به هر حال اين حرف‌ ها هم مطرح شده است ...
 
پاسخ: من نمی دانم چه كسی گفته‌ است. می گويند «علت محدثه، علت مبقيه هم هست.»
 
سؤال: يعنی همان علتی كه يك مسأله را به وجود آورده، علت بقا و دوام آن هم هست؟
 
پاسخ: بله. همين طور است. يعنی اگر مردم در تأسيس حاكميت دينی شرط كافی و علت هستند، در بقای آن هم، علت هستند.
 
سؤال: پس شما معتقديد كه همان اعتباری كه مردم در قبل از به فعليت رسيدن نظام جمهوري اسلامی داشته‌ اند، برای تداوم آن، همان اعتبار را نيز دارند؟
 
پاسخ: بله. اما به چه معنا؟ به اين معنایی كه بنده عرض می كنم. اصلاً از اين ساده‌ تر نمی شود بيان كرد:
 
١- رابطه مشروعيت و مقبوليت، رابطۀ شرط لازم و شرط كافی است. يعنی مشروعيت الهی، شرط لازم، و مقبوليت شرط كافی است. تا مردم نيايند، انقلاب نمی شود، و تا مردم روز نهم دی در صحنه نيايند، انقلاب تداوم پيدا نمی كند. به هر حال انقلاب با خطراتی رو برو است. جنگ دارد، صلح دارد... ضمن اينكه خداوند مقرر فرموده كه حاكميت را به دست مردم شكل دهد. اين قانون خدا و سنت اوست كه حاكميت دين را به دست مردم شكل می دهد. خداوند می گويد در اين مورد من دخالتی در كارتان نمی كنم و اگر يك ميليون سال هم حاكم ظالم بالای سرتان قرار داشت، خودتان بايد دست به كار شويد.
 
٢- رابطۀ مشروعيت و مقبوليت، رابطۀ قاعده با دو ضلع ديگر مثلث است. اينها مثال‌ هایی هستند كه می تواند به روشنی نقش مردم را با آن ملموس كند.
 
٣- رأی مردم تعيينی است و نه تزيينی، و اساساً مقبوليت، ركن مقوم مشروعيت است.
 
۴- در مشروعيت، سخن از مبنای حكومت است، اما در مقبوليت، سخن از تحقق خارجی حكومت است. مبنای حكومت، مشروع بودن الهی است، اما تحقق خارجی اين حكومت، بايد به دست مردم ايجاد شود.
 
۵- مردم، مشروعيت‌ ساز نيستند، اما مقبوليت‌ آور هستند. بحث ما اين است كه آيا مردم حق دارند قانون خدا را تغيير دهند؟ آيا مردم می توانند بگويند شراب آزاد است، يا حجاب نباشد؟
 
۶- مردم توليد ولايت نمی كنند، اما برای اعمال كردن ولايت، توليد قدرت می كنند.
 
٧- هر حكومتی برای تداوم بقای خود نياز به بقای مقبوليت دارد. اصلاً مگر می شود يك حكومت بدون داشتن پايگاه مردمی به حكومت خودش ادامه بدهد؟ آن هم در اين دنيای وانفسایی كه از هر روزنه‌ ای می خواهند انقلاب ما را از پا در بياورند. اما در عين حال از بين رفتن مقبوليت، مشروعيت نظام را از بين نمی برد. يعنی اگر موسی بن جعفر به زندان رفت، مشروعيتش همچنان تداوم دارد يا اگر امام به تركيه تبعيد شد، دليلی بر مشروعيت شاه نبود.
 
٨- هر حكومت مقبولی، به معنای مشروعيت الهی نيست. يعنی در سوئيس، مردم از حكومت‌ شان راضی هستند. اما آيا آن حكومت مشروع است و خداوند آن را امضاء كرده است؟
 
٩- حكومت مشروع، بايد زمينۀ مقبوليت را فراهم كند.
 
١٠- مشروعيت الهی، ناظر به ثبوت، و مقبوليت، ناظر به اثبات است.
 
سؤال: حالا سؤالی هم كه برای افكار عمومی مطرح است اينكه چه ضرورتی اقتضا می كند كه هر چند وقت يك بار از افرادی همچون شما اظهاراتی دربارۀ منابع مشروعيت نظام بشنويم؟
 
يعنی آيا تاكيد‌های مكرر احمدی نژاد بر اينكه منتخب مستقيم مردم است و با رأی مستقيم مردم به رياست‌ جمهوري رسيده‌ است، افرادی همچون شما را وادار می كند ورود به اين مباحث داشته باشيد؟
 
پاسخ: بحث آقای احمدی نژاد و اينها، اصلاً مطرح نيست. اما واقعيت مطلب اين‌ است كه بسياری از حرف‌ ها، سوء استفاده ابزاری از مردم است. ما نگران هستيم كه اين شعارهایی كه می دهند، همان بلایی كه در گذشته‌ های دور با همين شعارهای انحرافی بر سر مردم آوردند، باز مردم ما را گرفتار كنند. ما بايد واقعيت‌ ها را برای مردم بيان كنيم تا اين دو مسأله يعنی مقبوليت و مشروعيت را برای مردم جدا بكنيم. يعنی در طول اين سی و چند سال، مساله‌ ای كه ما گرفتارش بوده‌ ايم، تفكر نهضت آزادی است. تفكر نهضت آزادی متأسفانه تفكر اسلام ناب نبود. نگاه آنها به اسلام، نگاهی ناقص است كه در پی تفكيك دين از سياست هستند. نگاه آقای بازرگان به امريكا، نگاه رفرميستي بود...»
 
 
    بدون تأمل در سخنان سعیدی نیز می‌ توان دریافت که دین او، دین قدرت است. زیرا درک او از نقش مردم این‌ است که «تولید قدرت» می‌ کنند و آن را در اختیار «ولی‌ امر» می‌ گذارند و خود نیز آلت فعل «رهبر» می‌ شوند. قولی هم که از خمینی نقل کرده‌ است، بی‌کم و کاست همین نقش مجری داشتن مردم است. آنچه او اندر نمی‌ یابد این‌ است که دین برای زیستن در استقلال و آزادی {= نبود قدرت (زور)، و نیز نبود قدرت متمرکز در دست یک تن} است و نه برای تأسیس استبداد فراگیری که تازه مردم خود عملۀ آن نیز بشوند. کسی را که به قول سعیدی «مشروعیت» دارد، قدرِ قدرت کنند (به او مقبولیت بدهند!!) و برخود بگمارند و خود نیز مجری امر و نهی او شوند. درک او از ولایت، جز زورمداری نیست. نخست معنائی ضد معنائی که کلمه دارد به کلمه می‌دهد، و بر پایۀ آن، «نظریۀ مشروعیت و مقبولیت» را می‌ سازد.
 
 ٭ سعیدی می‌ گوید: «آیا اختیارات رهبری در چارچوب قانون اساسی است یا فراقانونی است؟ اصولگرایان می‌ گویند که قانون اساسی خط و نشانی است، که راه گم نشود. اما آنها می‌ گویند که نخیر، خط و نشان نیست، کعبه همین قانون اساسی است اصلاً، و ولی فقیه، فراتر از این حقی ندارد. بحث ما اینست که آقا، حاکمیت را شما دارید به چه کسی می‌ سپارید؟ حاکمیت را به کسی می‌ سپارید که ولی فقیه را زمینی می‌ داند و مشروعیتش را در دست مردم می‌ داند؟ می‌ گوید چرا قدسی‌ اش می‌ کنید و به آن (ولی فقیه) قداست می‌ بخشید!
 
   بین بنی‌ عباس و بنی‌ امیه، با علویون اختلاف نظر بود که آیا دین، جامعیت دارد و صفر تا ١٠٠ زندگی انسان را می‌ پوشاند؟ آیا پیامبر برای مدیریت آمده بود یا برای ابلاغ؟ معاویه رسماً به امام علی می‌ نویسد که وظیفۀ پیامبر صرفاً ابلاغ بوده و بس، و هیچ مسئولیت دیگری ندارد. امروز این نگاه به این تبدیل شده که می‌ گویند دین حق ندارد در عرصۀ حکومتی باشد. یعنی دین حداقلی، دینی که جزو امور فردی است».
 
 ٭٭ بخشي ديگر از مصاحبه با روزنامۀ اعتماد
 
سؤال: شما سال ٨٨ در مصاحبه‌ ای با روزنامۀ «شرق» با اشاره به مسائل بعد از انتخابات گفته بوديد كه اگر شورای نگهبان دقت بيشتری در تأييد صلاحيت‌ ها كرده بود، آن وضع پيش نمی آمد. منظورتان هم احتمالاً تأييد صلاحيت آقايان موسوی و كروبی بوده است. حالا بفرماييد الان كه كار آقای احمدی نژاد به اينجا رسيده و شما هم به برخی از مشكلاتتان با ايشان اشاره كرديد، به نظر شما اين وضعيت حاصل بی دقتي كدام بخش‌ های نظام است؟
 
پاسخ: اولاً كه شورای نگهبان علم غيب ندارد. ضمن اينكه دست اين شورا بسته‌ است. حتی دربارۀ ائمۀ معصوم هم گاهي چنين اتفاقاتی می افتاده است. ائمه هم به افراد اعتماد می كردند و تا مادامی كه آنها افراد خوبی بودند، ائمه هم از آنها حمايت می كردند، و زمانی كه منحرف می شدند، نظر ائمه هم تغيير می كرد. اما به نظر من مشكل اينجا است كه دست شورای نگهبان بسته‌ است و ما نقص و خلاء قانوني داريم. اين جايگاه نظام، نيازمند رجالی است كه با اين سقفی كه امروز در جامعه می بينيم خيلی متفاوت است.
 
سؤال: يعنی دربارۀ احمدی نژاد هم معتقديد كه شورای نگهبان بايد دقت بيشتری می كرد؟
 
پاسخ: نواقص و خلاء قانونی است. به نظرم بايد برای مجلس، خبرگان، شوراها و رياست‌ جمهوری، فكری اساسی شود. سقف ادارۀ نظام، متأسفانه سقف كوتاهی در نظر گرفته شده، در حالی كه اين سقف خيلی بلند است و آدم‌ هایی كه می خواهند بيايند اينجا، بايد از استانداردهای ديگری برخوردار باشند. بله به هر حال ما كه علم غيب نداشتيم تا بدانيم در ذهن آقاي احمدی نژاد چه می گذرد و در آينده ايشان می خواهد چه كار كند. اصلاً خود اين مسأله اعتماد به رأی مردم است. نمی شود كه بگوييم رأی مردم برای آقای خاتمی معتبر و برای آقای احمدی نژاد غيرمعتبر است. ما نبايد اين نگاه دوگانه را داشته باشيم. رأی مردم معتبر است. حالا اگر آقای هاشمی با اين رأی انتخاب شده باشد، تا مادامی كه در چارچوب اصول حركت می كند، بايد احترام ايشان نگه داشته شود. اصلاً امام و رهبری خيلي روی رأی مردم حساب باز می كردند و معتقد بودند كه خود مردم بايد بفهمند.
 
   دربارۀ آقای بنی صدر زمانی شهيد بهشتی تعريف می كردند كه خدمت امام رسيدند و از ايشان پرسيده بودند كه بالاخره بايد چه كاری با بنی صدر بكنيم، و امام فرموده بودند كه يك طرف بايد كوتاه بيايد. آقاي بهشتی به امام گفته بودند شما به من بگوييد كوتاه بيا، من همين فردا روزنامۀ جمهوری اسلامی را كنترل می كنم. بعد كه مسائل ادامه پيدا می كند و دوباره آقای بهشتی خدمت امام می رسند، امام می گويند مگر بنی صدر را من به رياست‌ جمهوری انتخابش كرده‌ ام كه حالا بخواهم عزلش كنم؟ به هر حال مردم رأی داده بودند و بايد متوجه شوند كه به آن كسی كه رأی داده‌اند، چقدر ظرفيت داشته است. رياست‌ جمهوری كه انتصابی نيست. متأسفانه ما افراد غير انتصابی را هم به رهبری مربوط می كنيم. يعنی ايرادات آن افرادی را هم كه مردم انتخاب كرده‌ اند، متأسفانه به رهبری نسبت می دهيم، در حالی كه واقعاً اينطور نيست.»
 
  
   از دید عقل زورمدار سعیدی، این نبود آزادیِ نامزد شدن و آزادیِ انتخاب کردن نیست که مشکل زا شده‌ است. این «خلاء قانون» است. اما «خلاء قانون» را جز با انتصابی کردن کامل رئیس جمهوری نمی‌ توان پرکرد. تناقض‌ گوئی او در مورد بنی‌ صدر بس آشکار است: خمینی بنی‌ صدر را منتخب مردم می‌ دانسته و قابل عزل از سوی خود نمی‌ دانسته، باوجوداین، به هاشمی رفسنجانی (عبور از بحران) دستور داده‌ است زودتر کار بنی‌ صدر را تمام کنید!
 
 ٭ سعیدی طرز فکر توتالیتر خویش را شفاف باز می‌ گوید: «تا قبل از خطبه‌ های مقام معظم رهبری، به زحمت ما می‌ توانستیم این مطلب را بفهمانیم. معظم له در خطبه‌ های جمعۀ قبل، این نکته را بیان فرمودند که بین من و آقای هاشمی اختلاف نظر وجود دارد. بعد فرمودند بین آقای هاشمی و آقای احمدی نژاد هم از اول اختلاف نظر وجود داشت. اما نظر آقای احمدی نژاد به من نزدیک‌ تر است. یکی از رمز‌گشایی‌ هایی که انجام گرفت، در همین خطبه بود. راه گشا‌ترین مسئله برای روشن شدن افکار جامعه این بود که ریشۀ پارادوکس‌ هایی که ما در جامعه با آنها روبرو هستیم، کجاست. من سؤالم از شما اینست که نه به احمدی نژاد یعنی چه؟ وقتی که رهبری در هفتۀ دولت سال سوم، ٢٢ خصوصیت مثبت برای دولت ذکر می‌ کند و می‌ گوید از مشروطیت تاکنون، دولتی اینگونه ما نداشتیم، بعد یک نخبه‌ ای به خودش اجازه دهد بگوید "نه به احمدی نژاد، استراتژی من است"، این می‌ شود یار رهبری؟ "زهرا" هم اگر با "علی" همراه نشود، از گردونه ساقط می‌ شود. ما شخصیت مصون نداریم. همه باید تحت فرمان رهبری باشند. سهمی نباید برای کسی قائل شد. اگر برای کسی سهمی قائل شدیم، شرک است. منتظری هم اگر با حضرت امام زاویه داشت، باید کنار گذاشته شود. منتظری تا وقتی محترم است که دربست در خدمت حضرت امام باشد. شخصیت‌ های سیاسی، مذهبی، روحانی، آن وقتی محترمند که در خدمت ولایت باشند. این را خدا فرموده است».
 
 
٭٭ ادامۀ مصاحبۀ علی سعيدی با نشريۀ اعتماد:
 
سؤال: در دورۀ آقای احمدی نژاد نيز، بيان برخی اظهارات ابهام‌ آميز را از سوی ايشان شاهد بوده‌ايم كه موضوع مكتب ايرانی، بيداری انسانی، از اين قبيل‌ است. اينكه ايشان دائما بر مردم اتكاء می كند ... [می خواهد] نقش مشروعيت الهی حاكميت، قانونگذاری و نقش ولی فقيه در تداوم مشروعيت الهی را تبيين كند.
 
پاسخ: مشكل اين است كه بعضاً كسانی می آيند قوۀ اجرایی يا مجلس را در دست می گيرند كه نرم‌ افزار پيامبر را خوب نمی فهمند. اينها نرم‌ افزار امام را خوب نمی شناسند. نگرانی آقای مصباح و تئوريسين‌ هاي نظام ما همين است. ما می بينيم كسانی كه خودشان در رأس قوۀ مجريه هستند و بايد امر اسلام را اجرایی كند، خودشان در مسائل دينی ترديد دارند.
 
سؤال: اما شما تا دو سال پيش اينطور فكر نمی كرديد و نسبت به احمدی نژاد و دولت او در مصاحبه‌ ها و اظهارنظرهایی كه داشتيد، حمايت‌ های زيادی می كرديد...
 
پاسخ: بله، من كه انكار نمی كنم.
 
سؤال: اما تحليلی هم كه وجود دارد اين است كه كارهای اجرایی اقتضائات خود را دارد و كسي كه سكان ادارۀ كشور را در دست می گيرد، بعد از مدتی به اين نتيجه می رسد كه نمی شود با مبانی ايدئولوژيك و شعارهای سياسی كار كرد. اين همان نكته‌ ای است كه ما در دوران‌ های بنی صدر، هاشمی و خاتمی شاهدش هستيم و در دوران احمدی نژاد به نحو خيره‌ كننده و اعجاب‌ انگيزی ديديم كه احمدی نژاد سال ٩١ به بعد، با احمدی نژادی كه سال ۸۴ آمد تفاوت‌ های جدی پيدا كرده‌ است. هر چند كه احمدی نژاد به شيوۀ خاص خود اعمال سياست كرد و از خط و مشی ای كه نظام تعريف كرده بود، فاصله گرفت ...
 
پاسخ: سؤال اين است كه مشكل فرد است يا تحقق حاكميت دينی؟ من معتقدم مشكل ما افراد هستند. البته سقف ادارۀ نظام و استاندارد آن خيلي بالاست. يعنی اداره كردن يك نظام اسلامی در اين شرايط با متغيرهای منطقه‌ ای و بين‌ المللی كار بسيار سخت و سنگينی است. اما مشكل ما با آدم‌ هاست. البته بخشی از مشكلات اين آدم‌ ها روحی و روانی است. يعنی افرادی هستند كه وقتی می بينند يك مقدار رأی پشت او قرار گرفته‌ است، تصور می كنند كه رأی شان استقلالی بوده است. اين افراد وقتی مقداری رأی را برای خود می بينند، فكر می كنند مشروعيت‌ شان از آرای مردم است. در حالی كه اين ولی فقيه است كه رأی مردم را تنفيذ و رئيس‌جمهور را منصوب می كند. اگر اين تنفيذ و نصب نباشد، در مشروعيت رئيس‌جمهور نقص به وجود می آيد. بنابراين ما عناصری را می خواهيم كه فشار بر آنها تأثيری نداشته باشد. اين درست است كه فشار خيلی سنگين است و اگر كسی بخواهد در قوۀ مجريه مشغول شود، بايد آنقدر استخوان‌ بندی قوی ای داشته باشد كه بتواند در برابر فشارها ايستادگی كند. فرد مورد نظر ما براس رياست‌ جمهوری كسي است كه نرم‌ افزار امام و رهبری را خوب فهميده باشد. او بايد فردی باشد كه هوا و هوس نداشته باشد. مشكل ما اينجا است كه آقايان می آيند روی اين كرسی (رياست‌ جمهوری) قرار می گيرند و بعد برای دورۀ بعدشان برنامه‌ ريزی می كنند. اما قانون اساسی می گويد كه هر رئيس‌جمهوری فقط می تواند دو دوره، ادارۀ كشور را به دست بگيرد و حق ندارد از امكانات كشور برای دورۀ بعدی استفاده كند. ولی آقايان می آيند می بينند كه رئيس‌جمهوری خيلي زيبا و شيرين است و به همين خاطر برای دوره‌ های بعدی برنامه‌ ريزی می كنند. الان سؤال اين است كه علت و منشاء تفاوت در مواضع و عملكرد آقای احمدی نژاد در دورۀ نهم، با دورۀ دهم چيست؟ اين مساله‌ ای است كه چندان روشن نيست، اما ما تابع ضوابط و شرايط هستيم. من كه هيچ، حتی اميرالمومنين نيز به منذر بن جارود فرمودند كه رفتار پدرت باعث شد كه من دربارۀ تو اشتباه كنم. يعنی وقتی معصوم به نيروی خودش اعتماد می كند، طبيعي است كه اينجا هم مسئولان به افراد خودشان تا وقتی كه كشف خلاف نشده باشد اعتماد كنند. وقتی كشف خلاف شد، هم مردم و مسئولان دچار تغيير می شوند. ما هم تا مادامی كه آقای احمدی نژاد در قالب استانداردها و شرايطی كه مقبول نظام بود، حركت می كرد، تأييدش می كرديم. مشكل آقای احمدی نژاد را اتفاقاً من حضوری به خودشان گفتم. به ايشان گفتم شما می توانستيد قهرمان تاريخی ملت ايران شويد. اما متأسفانه نشد. از اين بدتر نمی شود كه شما همۀ كسانی را كه هوادارتان بودند، به مخالفان خود تبديل كرديد. اينكه هنر نيست انسان اينطور عمل كند.
 
سؤال: به نظر شما چرا احمدی نژاد اين گونه شد؟
 
پاسخ: عوامل روحی، درونی و بيرونی دارد. به هر حال فشارهایی كه هست و اينكه ايشان ببيند خواسته‌ هايش عملی و ايده‌ هايش اجرایی نشده، می تواند از جمله عواملی باشد كه ايشان را اينگونه كند. اشكال كار اينجا است كه رؤسای جمهور، نقش و جايگاه خود را با رهبری نظام اشتباه مب گيرند. هم تئوريسين می شوند، و هم فراتر از اختيارات خود را در قدرت اعمال مب كنند. در حالی كه نظام دارای تفكيك قوا است. سه قوه، زير نظر رهبری است و رئيس‌جمهور حاكم علی الاطلاق نيست. ولی فقيه بايد اعمال ولايت كند، و اگر اين كار را انجام نداد، ديگر معنای آن ولايت فقيه نيست.
 
سؤال: يعنی شما معتقديد كه احمدی نژاد اين كارها را [کرد] به خاطر اينكه بتواند برای دولت بعدی كه تيم خودش باشد، رأی جمع كند؟
 
پاسخ: من نمی دانم. برای اين حرف‌ ها هم نمی توانم سند و دليل داشته باشم. همين قدر می توانم بگويم كه من در آقای احمدی نژاد يك تغيير دارم مي‌بينم. اين تغيير هم در نگرش، رفتار و عملكرد ايشان، قابل مشاهده است.
 
سؤال: اين تغييری كه شما می گوييد، همان پيش‌ بيني آية‌ الله هاشمی رفسنجانی نيست كه چند روز قبل از انتخابات ٨٨ در نامه‌ ای به رهبری آن را پيش‌ بينی كرده بودند؟
 
پاسخ: كه چه؟
 
سؤال: اينكه ايشان در نامه‌ شان نوشته بودند كه دود اين آتش تصاعد خواهد كرد و تهمت‌ هایی كه احمدی نژاد در مناظره‌ ها مطرح كرده، رهبری را نشانه گرفته است... اين تغييری كه در سال پايانی دولت، شما مطرح می كنيد، آيا همان هشدارها و اخطارهایی نيست كه آقايان هاشمی، خاتمی و ديگران، خيلي پيشتر از اينها داده بودند؟
 
 
   سؤال کننده و سعیدی که پاسخ دهنده‌است از روشنائی می‌ ترسند و بجای شفاف سخن گفتن، مبهم سؤال و جواب می‌ کنند. مشکل «مبانی ایدئولوژیک» نیست، مشکل قدرقدرتی «رهبر» است. این قدرقدرتی است که لباس «ایدئولوژی» به خود می‌ پوشد. این قدرقدرتی (ولایت مطلقه) است که دین را در بیان قدرتی دارای صفت توتالیتر، از خود بیگانه می‌ کند. و این قدرقدرتی است که کار سازنده را ناممکن می‌ سازد، و «رهبر» را مانع اصلی می‌ گرداند، و او را در برابر رئیس جمهوری قرار می‌ دهد.
 
 ٭ سعیدی می‌ گوید: «در مسائل سیاست خارجی، حرف اول را رهبری می‌ زند، اینها حق ندارند بیایند در تریبون‌ ها موضع بگیرند. اگر موضع گرفتند، از رهبری فاصله دارند. و دیگران باید حساب کار خود را بدانند. حرمت هر کسی بستگی به میزان ارتباط او با رهبری دارد.
 
     در مسائل اقتصادی، رهبری نه اقتصاد دولتی را بر می‌ تابد، نه اقتصاد آزاد را. اینکه فرمودند نظرات رئیس جمهور به من نزدیک‌ تر است، به خاطر این است که همین را دارد می‌ بیند. اقتصاد دولتی نه!، (بلکه) دولت محور. اقتصاد آزاد هم نه! (بلکه) آزادی اقتصادی با پسوند عدالت اجتماعی. می‌ بیند این آقا به او نزدیک‌ تر است و دارد آن خواسته را عملی می‌ کند.
 
    وضع کاندیداها را دیدید. چه کسانی اطراف آقای کروبی بودند؟ آقای موسوی چه کسانی دور و برش بودند؟ خیلی با حاله، آدم شاخ در می‌ آره!
 
ولایتمداری یعنی چه؟ (یعنی) ما اهل کوفه نیستیم، امام تنها بماند. مرزبندی کنید!».
 
 
٭٭ ادامۀ مصاحبۀ سعيدی و نشريۀ اعتماد در سال ٩١ كه هنوز هم از احمد نژاد و «انتخاب رهبری» حمايت می كند:
 
سؤال: اما هاشمی و خاتمی با وجود انتقادات بسياری كه به آقای احمدی نژاد داشتند، هيچ‌ گاه مانند آية‌ الله مصباح، دولت را به بزرگ‌ ترين خطر از صدر اسلام تاكنون، نفوذ فراماسونری در آن ،و بدتر از بهاييت، و... متهم نكردند.
 
پاسخ: من اصلاً كاری با اين تعابير ندارم. آنچه مهم است اينكه رهبری به دنبال تحقق آرمان‌ ها و ايده‌ ها است. به همين دليل ايشان از هر كسی كه حرف‌ ها، ايده‌ ها و شعارهايش در اين راستا باشد، حمايت می كنند. انصافاً آقای احمدی نژاد در دور اول رياست‌ جمهوری اش به لحاظ شعارها، پركاری، احيای تفكر حضرت امام، ايستادگی در برابر امريكا و صهيونيست‌ ها و بازگشت به ارزش‌ هاي جامعه، بسيار خوب عمل كرد و اوضاع را خيلی عوض كرد. ببينيد ما نبايد بی انصافی كنيم و توجه داشته باشيم كه ميزان مانور ما را در دوران قبل از احمدی نژاد، به حداقل رسانده بودند و ما در دنيا مشكل داشتيم. خود آقای بوش گفت كه ما رفته بوديم مسأله هسته‌ ای ايران را حل كنيم، ولی احمدی نژاد بساط ما را به هم ريخت. دولت قبل از احمدی نژاد اصلا هسته‌ ای را تعطيل كرده بود. شما توجه داشته باشيد كه اگر رئيس‌ جمهور كسی مانند شاه سلطان حسين باشد، رهبری را نيز با مشكل مواجه می كند. در دوران قبل از احمدی نژاد بحث هسته‌ ای اصلاً تعطيل شده بود و در آن قفل زده بودند. مجلس ششم درصدد نوشتن نامه به رهبري بود كه جام زهر بنوشد. اما احمدی نژاد آمد و در اين معادلات تغيير به وجود آورد و جايگاه نظام را در جهان ارتقا داد.
 
سؤال: اما خوب، تحليلی كه اينجا وجود دارد اين‌ است كه احمدی نژاد در دورۀ پيش، اين كارها را كرد تا بتواند اعتماد نظام را جلب كند، تا دست او باز گذاشته شود كه در نتيجه بتواند به راحتی پيشنهاد ارتباط با امريكا را مطرح كند. چنانچه وی در سفر اخيرش به نيويورك، چندين بار اين مسأله را مطرح كرد و در طول عمر جمهوری اسلامی اين نخستين باری بود كه رئيس‌جمهور ايران مستقيماً بحث ارتباط با امريكا را، آن هم در قلب نيويورك، مطرح كرد.
 
پاسخ: ببينيد ما كه علم غيب نداشتيم. اين متأسفانه نوع ذائقۀ آدم‌ هایی است كه مكتبی، حقيقی نيستند. ارتباط با امريكا چيزی است كه هم آقای هاشمی، و هم خاتمی، و هم احمدی نژاد به دنبال آن بوده‌ اند، و هر كدام‌ شان هم می خواستند اين مسأله را به نام خودشان تمام كنند. من نمی دانم اين كوفتی (ارتباط با امريكا) چه هست كه آقايان می خواهند مدالش را بر گردن خودشان بيندازند. من واقعاً نمی دانم الان در ذهن احمدی نژاد چه می گذرد كه بحث ارتباط با امريكا را مطرح می كند. در حالی كه اساساً اختلاف ما با امريكا يك اختلاف مبنایی است. اصلاً مگر امريكا با عربستان چه كرده است؟ امريكا الان چنگال خود را تا اعماق زندگی عربستانی ها فرو كرده، و نمی دانم امريكا چه گلی به سر عربستان و كشورهای همراه خود زده است كه بتواند بر سر ما هم بزند. مشكل ما با امريكا، مبنایی است. ما دنيا را تكان داده‌ ايم و زمينۀ تحول جهانی را فراهم كرده‌ ايم. حالا واقعاً می خواهيم به امريكایی ها چه بگوييم؟ يك محاسبه كنيم، ببينيم امريكا چه می خواهد به ما بدهد، و در ازای آن چه چيزی می خواهد بگيرد. بنابراين مشكل ما با امريكا بر سر مبانی است، و به همين دليل برای قوۀ مجريه، ما نيازمند كسي هستيم كه مبانی محكمی داشته باشد و اين متغيرها در او تأثيری نگذارد. رئيس‌ جمهور بايد كسی باشد كه واقعاً برای خدا كار كند، نه اينكه اسير اين آدم و آن آدم بشود. تيم آقای هاشمی، تيم آقای خاتمی، و تيم آقای احمدی نژاد، متأسفانه همه‌ شان اين ضعف‌ ها را داشته‌ اند و دارند».
 
 
و درست، همان زمان که سعیدی، دم از اختلاف مبنائی با امریکا می‌ زده، فرستاده‌ های «رهبر» با نمایندگان اوباما در مسقط، مشغول گفتگو و معاملۀ پنهانی بوده‌ اند. روشن‌ است که زورپرستی چون او، نمی‌ تواند بفهمد موازنۀ عدمی و بنا کردن رابطه با کشورهای دیگر، بر میزان حقوق ملی چیست. و البته نمی‌ تواند بفمهمد سیاست اتمی خامنه‌ ای- احمدی نژاد چه به روز ایران می‌ آورد و کار را به اینجا می‌ رساند: تحمیل زیان های بزرگ به مردم و سرانجام تسلیم.
 
 
    جانشين ناپيدای كنونی ايشان، سردار حجت الاسلام ذوالنور، همان‌ زمان ها در مورد هاشمی رفسنجانی و احمدی نژاد می گفت: «اگر کسی از ناحیۀ مقام معظم رهبری مورد غضب باشد، آن مقام اذن تصرف در امور را ندارد و اگر هم دستگاه‌ های ذیربط در پایین کشیدن آن مسئول، وظیفۀ خود را انجام ندادند، این وظیفۀ مردم است که به خیابان‌ ها بریزند و آن شخص را به زیر بکشند.
 
    حمایت‌ های ایشان از همۀ دولت‌ ها، مثل لطف عمومی خدا در ماه مبارک رمضان است؛ همه مشمول این حمایت هستند، ولی نوع حمایت‌ هایی که از دولت آقای احمدی‌ نژاد داشتند، حمایت خاص است.
 
    در زمان دولت آقای احمدی‌ نژاد، زمینۀ بسیاری از دغدغه‌ های مقام معظم رهبری از بین رفت. در دوران گذشته  NGO ها را درست کردند، با هدف اینکه نشان بدهند مردم با نظام مقابله می‌ کنند و بدین‌ ترتیب با پول دولت و نظام، مخالف برای نظام درست می‌ کردند. ولی امروز دولت، تحکیم پایه‌ های ارزشی انقلاب، کاهش تشنج و افزایش بصیرت و تنش سیاسی را مدنظر قرار داده است. جهت و هدف‌ گیری دولت صد درصد درست است و اگر هم در جایی نتوانست و دچار اشتباهی شد، با یک تلنگر و اشاره بیدار می‌ شود، ولی در دولت گذشته اینطور نبود».
 
 ٭ سعیدی می‌گوید: بنده عرض می‌ کنم که سروران بزرگوار، چالش اصلی ما در آینده، همین مسائل است. انتخابات، به شکل تهدید علیه انقلاب شکل می‌ گیرد، آن‌ هم در قالب وضعیت نارنجی. اگر وضعیت انتخابات عادی یا زرد بود، اصلاً نیازی به نگرانی سپاه نبود. ولی متأسفانه در سال‌ های اخیر، انتخاباتی که ما داریم، چون دشمن وارد شده و بخاطر متغیرهایی که عرض کردم، نتیجۀ آن متغیرها اینست که ما در انتخابات، بخصوص در انتخابات ریاست جمهوری، تهدیدی که علیه انقلاب جلوه می‌ کند، تهدید به شکل نارنجی است (که) به سمت قرمز پیش می‌ رود. با توجه به وضعیت نارنجی و قرمز، نقش سپاه و بسیج قبل از انتخابات و بعد از انتخابات باید کاملاً از هم جدا شود. مسئولیت سپاه و بسیج قبل از برگزاری انتخابات از یکی دو سال قبل از انتخابات و بعد از آن چیست؟ ما هستیم و ١٠ میلیون انسان. از سپاه تا خط آخر که بسیج است. اگر ما بتوانیم این مجموعه را سر خط و آماده بکنیم، می توانیم معادلات را تغییر دهیم. اگر هیچ کسی هم کاری نکرد، ما در حد وظیفۀ خودمان می توانیم در معادلات آینده تأثیر گذار باشیم.
 
 
 ** بدین‌ سان، وقتی «وضعیت، نارنجی و قرمز» می‌ شود، سپاه مأموریت می‌یابد انتخابات را مهندسی کند و مردم را از «حق مقبولیت بخشیدن» (مورد ادعای سعیدی در خدمت زورمداری) به «نظام ولایت فقیه» نیز محروم کند!