وضعیت سنجی پنجاه و چهارم نوشته ابوالحسن بنی‌صدر: هم خط قرمزهای امریکا رعایت شد و هم از همه خط قرمزهای رژیم ولایت فقیه عبور شد

Waziatsanji54

انقلاب اسلامی  در هجرت: در ۲۳ تیر ۱۳۹۴، همان روز که "توافق نهایی" میان دو طرف بعمل آمد، بنی‌ صدر به سه پرسش هافینگتون پست پاسخ نوشت، و این پاسخ در همان تاریخ منتشر شد. نوشتۀ او را با افزودنِ اطلاعات منتشره ظرف دیروز و امروز (۲۴ تیر)، در اختیار ایرانیان قرار می‌ دهیم:
 
     پیش از "انتخابات" ریاست جمهوری، در  ۲۴ خرداد ۱۳۹۲ (۱۴ ژوئن ۲۰۱۳)، گفته‌ ام  کسی "رئیس جمهوری" ایران می‌ شود که مأموریت پایان دادن به بحران اتمی را انجام دهد. آقای روحانی متناسب‌ تر از دیگران برای انجام این مأموریت بود. و پیش از "توافق لوزان"، مواد آن را اعلام کردم. "توافق" همان مواد را یافت. "توافق وین" که امروز، ۲۳ خرداد ۱۳۹۴ (۱۴ ژوئیه ۲۰۱۵) به امضاء رسید، طرز اجرای "توافق لوزان" است. باوجود این، بنابر آنچه انتشار یافته‌ است، واجد سه نکتۀ جدید است: تحریم اسلحۀ کلاسیک بمدت ۵ سال، و بازرسی "مدیریت شده" تأسیسات نظامی، و شفاف سازی وضعیت گذشته و حال فعالیت‌ های اتمی ایران. تصدی این شفاف سازی نیز با آژانس بین‌ المللی انرژی اتمی است. اما آیا این "توافق" بسود مردم ایران است؟
 
۱. آیا این "توافق" از دید حقوق ملی ایرانیان خوب است؟:
 
     به این پرسش، آقای ظریف، پیشاپیش پاسخ داده‌ است. او در گفتگو با مجلۀ "اندیشه پویا"، توافق را از نوع قرارداد ترکمن‌ چای و قراردادهای ۱۹۱۹ و ۱۹۳۳ دانسته‌ است. اولی، بعد از شکست در جنگ میان ایران و روسیه تزاری، و دومی، زمانی که انگلستان بر ایران مسلط بود، و سومی، توسط رضا پهلوی که انگلیسی ها به سلطنت ایرانش رسانده بودند، امضاء شدند.
 
     در حقیقت، حدود ربع قرن پیش از این، رژیم فعالیت‌ های اتمی محرمانه را آغاز کرد. هدف، یافتن بمب اتمی بود. از ۲۰۰۳ بدین‌ سو، هدف ادعایی تأمین سوخت اتمی شد. اینک هیچیک از این دو هدف برآورده نشده‌ اند. سهل است، تأسیسات اتمی که بکاری نمی‌ آیند، دست‌ آویز تحت مهار کشورهای ۵+۱ قرار گرفتن ایران نیز می‌ شوند. هزینۀ سنگین را نیز ایران باید بپردازد. برجا ماندن تحریم معاملۀ اسلحه با ایران، یعنی، در منطقه، هنوز ایران در موقعیت کشور تحت مهار نظامی باید بماند. با توجه به این واقعیت که کشورهای همسایۀ ایران، با استفاده از انزوای ایران، منابع مشترک نفت و گاز را به تنهایی بهره برداری می‌ کردند، ایران همچنان در موقعیت ناتوان به احقاق حق خود می‌ ماند. حال آنکه هرگاه رژیم با مردم ایران توافق به عمل می‌ آورد و حقوق ملی ایرانیان را محترم می‌ شمرد، از لحاظ نظامی و اقتصادی و سیاسی، وضعیت بین‌‌ المللی عادی می‌ جست.
 
     امضاء کنندگان "توافق" و طرفدران آن می‌ گویند: از هر جای ضرر برگردیم، نفع است. توافق به تحریم‌ ها پایان می‌ دهد و ایران را از وضعیت تهدید به جنگ خارج می‌ کند. اما وقتی می‌ توان گفت از هرجای ضرر بازگردیم، سود است، که ضرر پایان پذیرد. یعنی وضعیتی که ایران تحت هیچگونه مهار بین‌ المللی و تهدید نظامی (وجود پایگاه‌ های نظامی و اطلاعاتی گرداگر ایران) و محدودیت اقتصادی نباشد. اما، بنابر توافق، رژیم می‌ پذیرد که ایران تحت مهار و تهدید و محدودیت باقی بماند.
 
۲. وضعیتی که توافق در درون رژیم و میان رژیم و مردم ایران پدید می‌ آورد:
 
۲.۱. هدفی که رژیم می‌ جست و احتمالاً به آن رسیده‌ است، رها شدن از قصد و برنامۀ (اگر وجود داشته باشد) امریکا بر سرنگون کردن رژیم است. از دید رژیم، "توافق" خوب، توافقی است که امریکا و غرب را از برانداز رژیم، به مدافع آن (دست کم بخاطر اجرا شدن "توافق") بدل کند. اما رها شدن از تهدید به سرنگون شدن، سبب آرایش قوای جدیدی در رژیم می‌ شود:
 
۲.۲. تا پایان دورۀ ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد، شعار رژیم این بود: «انرژی هسته ای حق مسلم ما است». اینک آن شعار جای خود را به این شعار داده‌ است: "توافق" نهایی خواست مردم ایران است. یعنی اینکه به حال تعلیق درآمدن تحریم‌ ها– که به ایرانیان لغو تحریم‌ ها القاء می‌ شود- مابه‌ ازای تحت مهار و تهدید و محدودیت درآوردن ایران است. هرچند وضعیت اقتصادی تحمل نکردنی مردم ایران و طبیعت ایران که دارد بیابان می‌ شود، بخاطر تخریب اقتصاد کشور– که تحریم‌ ها آن را تشدید کرده‌ اند- است، اما مردم ایران باور کرده‌ اند وضعیتی که درآنند، فرآوردۀ تحریم‌ها است. لذا، باتوجه به این واقعیت که مسئولین اصلی امضای تسلیم نامه، آقای خامنه‌ ای و دستیاران او هستند، امضای "توافق"، بیزاری مردم کشور از آنها را بازهم بیشتر خواهد کرد. به سخن دیگر، وضعیت جبهۀ دیگر (از روحانی تا اصلاح طلبان) بهتر می‌ شود. باوجود این،
 
۲.۳. تا این زمان، مردم کشور نقش فعالی را بازی نکرده‌ اند، هرگاه فعال نگردند، یک وضعیت، و اگر فعال بگردند، وضعیت دیگری ببار می‌ آید:
 
۲.۳.۱. در صورت غیر فعال ماندن مردم، آقای خامنه‌ ای فرصت را برای حذف «سران فتنه» (هاشمی رفسنجانی و خاتمی و میر حسین موسوی و کروبی و دستیاران آنها) از دست نخواهد داد. بیخود نبود که دو روز پیش از امضای توافق، کسانی که در «فتنه ۸۸» شرکت داشته‌ اند را غیر قابل اعتماد توصیف کرد.
 
۲.۳.۲. در صورت فعال شدن مردم، تعادل در درون رژیم، به زیان «اصول‌ گرایان»، یعنی همۀ آنهایی برهم خواهد خورد که خود را «مطیع رهبر» می‌ خوانند.
 
۲.۴. هرگاه رژیم از مهار مردم فعال گشته ناتوان شود، فضای سیاسی می‌ تواند بازتر بگردد.
 
۲.۵. بنابراین که رابطۀ رژیم با مردم ایران همین که هست بماند، "توافق" نهایی سبب نمی‌ شود که مردم منطقه، ایران را الگو کنند و برای تغییر از استبداد به دموکراسی، به جنبش درآیند، در حقیقت،
 
۳. اثر "توافق" بر موقعیت ایران و رژیم حاکم بر ایران در منطقه:
 
۳.۱. رژیمی که ایران را تحت مهار و تهدید و محدودیت درآورده‌ است، دیگر رژیمی ضد امریکایی و ضد غرب و در ستیز با آنها تلقی نمی‌ شود. بسا با توجه به اثر "توافق" بر از دست رفتن موقعیت "امریکا ستیزی" بود که آقای خامنه‌ ای لازم دید بگوید: مبارزه با استکبار که امریکا مصداق آن‌ است، ادامه می‌ یابد. و روزی پیش از امضای توافق، در مجلس ایران، شعار مرگ بر امریکا سر داده شد. و
 
۳.۲. هرگاه آقای خامنه‌ ای به "عادی کردن" رابطه با امریکا تن دهد، یعنی به دوران ستیز در ظاهر و سازش در باطن پایان دهد که از گروگان‌ گیری تا امروز، رویۀ رژیم بوده‌ است، تعادل قوای جدیدی در برابر اتحاد دولت سعودی و اسرائیل میسر می‌ شود. با توجه به عقل قدرتمدار آقای خامنه‌ ای، این‌ احتمال که او فرصت را مغتنم بشمارد، ضعیف است. و
 
۳.۳. باقی ماندن تحریم معاملات اسلحه با ایران بمدت ۵ سال، و آنچه بکار موشک سازی می‌ آید بمدت ۸ سال و بازرسی مدیریت شده تأسیسات نظامی، اطمینان دادن به اتحاد دولت سعودی و متحدان عربش با اسرائیل است که قرار نیست رژیم ولایت فقیه نقش نظامی گسترده‌ ای در کشورهای منطقه، افغانستان و عراق و سوریه و یمن و فلسطین، پیدا کند.
 
    باوجود این، رژیم هم اکنون به این جنگ‌ ها آلوده‌ است و این پرسش مهم پیش رو است: آیا "توافق"، این امکان را پدید می‌ آورد که با شرکت رژیم ایران و دیگر رژیم‌ های منطقه، راهکاری پیدا شود با این ویژگی که رژیم‌ های منطقه و دولت های خارج از منطقه بپذیرند که از طریق گروه‌ های نظامی با یکدیگر جنگ نکنند، و با ممنوع کردن جریان نفرات و اسلحه و پول به کشورهای گرفتار جنگ داخلی، شرائط را برای پایان یافتن جنگ در منطقه فراهم‌ آورند؟ یادآور می‌ شوم که پیش از حملۀ نظامی به افغانستان و عراق به دستور آقای بوش، هشدار دادم که این حمله، دو نتیجه ببار می‌ آورد: توسعۀ تروریسم، و بیزاری از دموکراسی و به تأخیر افتادن تحول کشورها از دیکتاتوری به دموکراسی. اینک سؤال این‌ است: آیا امریکا براستی می‌ خواهد از تروریسم بی‌ نیاز شود، یا خیر؟           
 
٭ آنچه مردم ایران سزا است بدانند و وسائل ارتباط جمعی رژیم به اطلاع آنها نمی‌ رسانند:
 
۱. لوران فابیوس، در مصاحبه با لوموند (۱۴ ژوئیه ۲۰۱۵)، توافق نهایی را مهار کامل برنامۀ اتمی ایران توصیف کرد و از جمله این اطلاع را بر زبان آورد که مقام‌‌ های دیگر نگفته بودند: هر یک از کشورهای ۵+۱ می‌ تواند بازگشت خود بخودی تحریم ها را به جریان بیاندازند، اگر به این نتیجه برسد که ایران توافق را اجرا نمی‌ کند. با توجه به موضع چین و روسیه، در واقع، چهار کشوری غربی هستند که هر یک از آنها می‌ توانند بازگشت خود به خودی تحریم‌ ها را به جریان بیاندازند. و باز با توجه به موقعیت امریکا، در واقع، توافق به امریکا حق ویژه می‌ دهد که بنابر ارزیابی خود، بازگشت خود به خودی تحریم‌ ها را به جریان بیاندازد.
 
۲. هم سخنان اوباما، و هم سخنان وزیر خارجۀ فرانسه صریح هستند بر این واقعیت که تمامی خطوط قرمز امریکا و فرانسه رعایت شده‌ اند، و از تمامی خطوط قرمز رسم شده توسط خامنه‌ ای عبور شده‌ است. از جمله، نه تنها تحریم‌ ها یک جا و هم‌ زمان بهنگام امضای "توافق" برداشته نمی‌ شوند، بلکه متناسب با عملکرد رژیم برداشته می‌ شوند. تأسیسات اتمی "بطور مدیریت شده" بازدید می‌ شوند، و تحریم معاملۀ اسلحه متعارف با ایران بمدت ۵ سال، و تحریم آنچه در ساخت موشک بکار بردنی است به مدت ۸ سال باقی می‌ ماند. سانتریفوژهایی که ایران می‌ تواند نگاه دارد، سالانه بیشتر از ۳۰۰ کیلو نمی‌ توانند اورانیوم غنی کنند و اورانیوم غنی شدۀ موجود باید به کشور ثالث صادر شود. گذشته نیز باید شفاف بگردد. در واقع، رژیم یک اسکلت را نگاه می‌ دارد و بابت آن، ایران را تحت کنترل قدرت‌ های خارجی قرار می‌ دهد.
 
۳. مطبوعات رژیم بخصوص آنها که وابستگی آشکار به خامنه‌ ای دارند، متن "توافق" را که همان متن "توافق لوزان" است به اضافۀ تشدید کنترل، یا «متوازن» ارزیابی کرده‌ اند، و یا مورد انتقاد ملایم (سرمقالۀ کیهان نوشته شریعتمداری) قرار داده‌ اند. یعنی اینکه موضع‌ گیری‌ های پیشین، مانورهای سیاسی بوده‌ اند تا مگر طرف مقابل، یعنی گروه کشورهای ۵+۱ خطوط قرمز رسم شده توسط خامنه‌ ای را رعایت کند، که نکرد. وگرنه، این شخص خامنه‌ ای است– در آغاز، به اتفاق هاشمی رفسنجانی- که بحران اتمی را به راه انداخت، و همچون گروگانگیری و جنگ، با وارد کردن زیان‌ های کمر شکن به کشور، آن را در شکست به پایان برد. ایران را نیز تحت کنترل بیگانه قرار داد. و
 
۴. "توافق"، گروه‌ های وابسته‌ ای را بی‌ محل کرد که به انتظار نشسته بودند تا امریکا و اسرائیل دست به حملۀ نظامی به ایران بزنند، و کشور را در اختیار آنها قرار بدهند. اینک همۀ آنها که دست به دامن امریکا و اروپا شدند که ایران را تحریم کنید، باید احساس شرم کنند و درس بیاموزند. ببینند که آن تحریم‌ ها عامل تشدید ویران‌ گری های رژیم در اقتصاد کشور و توسعه و تشدید فقر مردم شدند. رژیم ولایت مطلقۀ فقیه از حل مشکل با مردم ایران سر باز زد و ترجیح داد آن را با قدرت‌ های خارجی حل کند.
 
     با وجود این، "توافق" ضعف مفرط رژیم را نیز آشکار کرد. با بی‌ محل شدن گروه‌ های وابسته، مسلم است که ایران، نه عراق، و نه سوریه می‌ شود. از این پس، این مردم ایران هستند که می‌ توانند به جنبش درآیند و دولت حقوق‌ مدار را جانشین رژیم ایران سوز کنونی کنند. تجربۀ بسیار تلخ و پر خسارت، یکبار دیگر می‌ گوید راه استقلال و آزادی، راست راه حق است، و آنها که در این راه هستند، برحق هستند. باید برخاست و بر حق ایستاد.
  

در این رابطه