تورم همچنان رهبری بد برای اقتصاد ایران است

tavarom

دکتر مسعود نیلی اقتصاد دانان نامدار ایرانچند هفته پیش تحلیل خود از وضعیت اقتصادایران در وضعیت فعلی ترا به طور مشروح برای علاقمندان به اقتصاد سیاسی ایران تشریح کرد. این اقتصاددان برجسته ایرانی دراین تحلیل بر این مساله تصریح کرد که بخش واقعی اقتصادایران که به رشد اقتصادی و رفاه مردم منجر می شود و شامل بخش تولید ، تجارت خارجی و نیز سرکمایه گذاری است به خواب رفته وهیچ تحرکی ندارند و به همین دلیل است که میانگین نرخ رشد اقتصادی در دهه 1390 صفربوده ونرخ رشد سرمایه گذاری منفی شده است. وی که درجمع صاحبان بنگاههای انرژی صحبت می کرد تاکید کرد اما در مقابل ، بخش نومینال اقتصاد که شامل نقدینگی ، بازار سرمایه ، تورم و مسایلی از این دست است در تحرک عجیبی قراردارد و همین مساله موجب بی ثباتی در کل اقتصاد شده است.

اقتصادایران اکنون در وضعیتی قراردارد که اقتصاددانان انگار با پدیده ای تازه مواجه شده اند و می خواهند بدانند دلایل به وجود آمدن این وضعیت نگران کننده چیست. بخش هایی از سخنرانی وی با استنباط ساعت 24 به شرح زیر است ..

تورم ورهبری متغیرهای اقتصادی

واقعیت این است که متغیر مهمی مثل تورم رهبربخش غیر واقعی اقتصاد شده است ودر صورت عدم تغییرات در سیاستگذاری ها ممکن است تا چند سال دیگر رهبری را در دست داشته باشد. چرا تورم اهمیت دارد؟ آمارهای در دسترس نشان می دهند از سال 1338 تا 1390 بو تاقبل از سه سال تازه سپری شده تنها در یک سال و آن هم سال 1374 نرخ تورم بالای 40 درصد بوده است . این در حالی است که در ده سال دهه 1390 چهارسال در ایران نرخ تورم بالای 40 درصد بوده است که سه سال ان در سه سال اخیر بوده است. دردهه 1390 چند بحران بزرگ درمتغیرهای دوم را تجربه کردیم. چه عوملی این پدیده را به دست اورده است و ان عوامل برای اینده چیست ؟

5 عامل وجوددارند که می توانند سرنوشت تورم را تعیین کنند که می توانند مهارشوند یا بر شعله های آتش تورم بیفزاینداز این 5 عامل 4عامل شناخته شده اند و در درون اقتصاد دولتی عمل می کنند که هنوز فرصت برای برگرداندن آنها وجود دارد و یک عامل هست که تازه است و در بیرون از دولت عمل می کند که بسیار مهم است و من در بخش پایانی سخنانم به ان اشاره می کنم. عامل اول نقدینگی است که عنصر مسلط وتعیین کننده است. در سال های 1338 تا همین سالها درسالهای 53 و 54 نقدینگی بالای 40 درصد داشته ایم.سالهای 51 به بعد قیمت ها زیاد شد . انباشت ذخایر ارزی در دوسال زیاد شد و نقدینگی زیاد شد بی ثباتی اقتصاد کلان درسالهای 1352 تا 1356بود.

در سال 1397 و 1398 و 1399 به ترتیب 300 هزار میلیارد تومان ، 600 هزار میلیارد تومان و 1000هزارمیلیارد تومان بیشتر شد اگر رشد همان رشد 1399 باشد 1400 هزار میلیارد تومان می شود. این افزایش عنصر تعیین کننده ای است. ده سال رشد نقدینگی نقدینگی 30 تا 40 درصد بوده است که هشت سال آن دوره وفور ارزی بوده است. این اتفاق جدیدی است که رشد 40 درصدی را داریم تمرین می کنیم وشتاب فزاینده دارد.این شتاب عنصر تعیین کننده دررشتاب تورم است. عامل دوم به شرایط ارزی کشور است. افزایش نقدینگی در هرزمان دردوره هایی که به تغییرات نرخ ارز برمی گردد. تورم 24 درصدی در نیمه اول دهه 1350 بود اما همین عددبا رشد 40 درصدی تورم عددبزرگی است.

اکوسیستم ارزی مهم است . در سالهای 53 و 54 درصد رشد نقدینگی بالای 40 درصد شد اما تورم 24 درصد شد که عددبزرگی بود اما به نسبت رشد 40 درصدی رشد نقدینگی عدد بزرگی نبود. بنابر این درهمه سالهایی که نقدینگی رشد داشته است شرایط اکوسیستم ارزی در چه شرایطی باشد مهم است

درهمه سالهایی که تورم بالای 30 درصد داشته ایم سالهایی بوده است که تنگنای ارزی داشته ایم بدون استثنا. چرا مهم است ؟ وقتی افزایش نقدینگی در شرایط وفور ارزی رخ می دهد به دلیل اینکه ارزفراوان است واردات بیشتر می شود و بخشی از تورم به خارج از کشور منتقل می شود . این خیلی مهم است که رشد نقدینگی درشرایط مضیقه ارزی و کمبود درآمدی دولت اتفاق می افتد. در این صورت دولت درامدش کم می شود و رومی آورد به بانک مرکزی و تورم ایجاد می کند که اثرش بیشتراست وهمه تورم در داخل می ماند. سه سال است تورم بالای 40 درصد را تجربه می کنیم. از خردادبه این طرف تورم های بالای 3.5 درصد داریم که تورم ماهانه بالای است. رشد نقدینگی در شرایط مضیقه ارزی بیشتر است و نگرانی بیشتر است.

انتظارات مردم

عامل سوم که عامل موثری است انتظارات مردم از اینده اقتصاد چیست. برای اقتصادی که یک دهه رشد حجم نقدینگی بالایی واین در ایران 40 درصد شده که در دنیا عدد بزرگی است که در مقابل رشد ده درصدی میانگین دنیا نمود دارددر این شرایط رفتارمردم در تورم ها و نقدینگی چیز دیگری است . ذهنیت مردم چیز دیگری است ،مردم محاسبات ذهنی دارند. مردم این حجم را می بینند و تصمیم گیری می کنند. نقدینگی رشد می کند و دولت کسری ها را از بانک مرکزی می گیرد و حقوق کارمندان را می دهد.از سوی دیگر توزیع سپرده های بانکی متمرکز است و درصد اندکی از مردم سهم عمده ای از سپرده ها را دارند و در این شرایط انتظارات اگر این باشد که تورم رشد یابنده است افراد اقدام به جایگزین کردن پول با دارایی های دیگر می کند و بازارهای مختلف هدف قرار می گیرد . مهم است که در نیمه دوم سال 1396 واوایل 1397شاهد تحولات نرخ ارز شتاب بودیم. .رفتارها درسمت تصمیم گیرنده تعجب آور بود زیرا چند سال ثبات نرخ ارز داشتیم و تصمیم گیرنده تراز پرداختها را می دید که صارات نسبت به واردات 30 میلیارد دلار مازاد دارد و تراز پرداختها نیز این نبود . تنها عامل تغییر یافته این بود که رییس جمهور آمریکا می گفت می خواهیم از برجام بیرون بیاییم. انتظارات برای فعالان اقتصادی این بود که محاسبه می کرد ند 55 میلیارد دلا ردرامد ارزی داریم و وقتی قطع شود نرخ ارز افزایش می یابد وبازده سرمایه گذاری در ارز بالامی رود . کسانی ی که فکر می کردند دلار قیمتش خیلی بالا می رود و فشار ارز ی هم هست انتظارات آنها از تحولات نرخ تفاوت کرد.

عامل چهارم کیفیت سیاستگذاری است. از 1397 وارد دوره تازه ای از شرایط اقتصادی شدیم که تصمیم ها وسیاست های کلیشه ای پیامدش بر عکس بود. سیاستگذاری اقتصادی مثل بازی شطرنج است. سیاستگذار حرکتی می کند و باید حرکت طرف مقابل را پیش بینی کند. طرف های دیگر سیاست های دولت را می شناختند و می دانستند حرکتش چیست . به طور مثال آنها می دانستند دولتها و بانکها زیر فشار بیرون از دولت فرض کنید به بانکها دستور می دهند اگر کارخانه داری پولش را نداد مصادره نکند. خوش حساب هم بد حساب می شود بدهکاران زیاد می شوند. بانک چه پیش بینی می کند؟ وقتی چنین می بیند دیگر وام بانکی نمی دهد. نکته مهم این است تجربه های پرهزینه ای داشته ایم اما یادگیری در سیاستگذارایرانی رخ نداده است. سیاستگذار راه شکست خورده را نباید برود اما درایران هرچه تورم باشد همه دولتها ستاد تنظیم بازار درست می کند و برخورد می کند. تورم ریشه اش چیز دیگری بوده است و تولید کننده و بازار را هدف قرار می دهیم. سیاستگذاران یادنمی گیرند .سیاستگذار بعدی می گوید من قاطع عمل می کنم و پیگیر تر می شوم. تجربه های شکست خورده سیاستگار را تضعیف می کند. توان کارشناسی ایران ضعیف شده و مسایل پیچیده تر شده است.

عامل پنجم این است که دردو دهه گذشته جوانان با استعداد آمده اند درنهادهای مالی مشغول کار شده اند و فن بدل زدن به دولت را خوب بلدند. همچنین شماری از مدیران دولتها به بخش خصوصی آمده اند و توانایی هایشان شکوفا شده است. این دوعامل قدرت را در بیرون از دولت افزایش داده است و به همین نسبت قدرت درون دولت کاهش یافته است. جوانهایی را می بینم که درفضای استارتآپ ها کار می کنند وقتی می آیند با من صحبت می کنند می فهمم که انها یه طورکامل رفتار دولت را پیش بینی می کنند و در جاهایی برای افزایش انتفاع شخصی دولت را ضعیف می کنند.


در این رابطه