تا زمانی که سیاست خارجی ایران درست عمل نکند درِ اقتصاد بر همین پاشنه می چرخد

dolar ryal

ساعت24-روند افزایش نرخ دلار در طول دولت های پس از انقلاب روندی دائمی بوده است. اما با نگاهی به قیمت ها طی 43 گذشته آهنگ این رشد از زمان دولت احمدی نژاد چندین برابر شد. داده‌های بانک مرکزی مربوط به نرخ ارز در بازار غیررسمی نشان می‌دهد که در نخستین سال‌های پس از وقوع انقلاب، نرخ ارز جهش یافت و از قیمت ۷ تومان به ۱۰ تومان رسید. به این ترتیب نخستین شوک ارزی اقتصاد کشور با ۴۰ درصد افزایش نرخ ارز در سال ۵۷ به وقوع پیوست.

با آغاز به کار دولت سازندگی و اوج گیری تورم از ۹ درصد به ۴۹ درصد بدترین جهش دلار اتفاق افتاد و تنها در سال ۷۰ قیمت دلار ۸/۶ تومان به ۱۴۲ تومان رسید. در نهایت هامشمی رفسنجانی دلار را در سال 76 با قیمت 646 تومان تحویل دولت اصلاحات داد. دولت سیدمحمد خاتمی باثبات‌ترین دوره را برای قیمت دلار رقم زد و تنها با رشدی 258 تومانی، دلار را با قیمت ۹۰۴ تومان به محمود احمدی نژاد تحویل داد. از دولت نهم به بعد دلار دیگر به دنبال رشد قیمت نبود، بلکه عملا ترمز قیمت ها را برید و به دنبالش ریال ایران هم مرتبا سقوط پشت سقوط را تجربه کرد. قیمت دلار در دهه هشتاد و مشخصا تا سال ۱۳۸۹، از ۸۱۳ تومان به ۱۱۰۰ تومان رسید. در سال ۹۰ همزمان با تشدید زمزمه‌ها مبنی بر کاهش درآمدهای نفتی، افزایش نرخ ارز حالتی شتابان به خود گرفت و در پایان اسفند سال ۹۰ قیمت دلار به ۱۸۹۲ تومان رسید. در تابستان ۹۱ قیمت دلار از ۱۸۰۰ تومان به ۲۳۰۰ تومان در پایان شهریورماه رسید. جهش بعدی قیمت دلار در مهرماه سال ۹۱ بود که این عدد ۳۱۸۲ تومان را تجربه کرد. در این سال دلار بر حسب ریال تا ورود به کانال ۴ هزار تومانی هم گام برداشت. نهایت امر حسن روحانی دلار را با قیمت ۳۵۸۰ تحویل گرفت و در روز ۱۴ مرداد ۱۴۰۰ با قیمت ۲۵۶,۱۹۰ تومان تحویل دولت رئیسی داد. از ابتدای هفته جاری هم قیمت دلار در دولت رئیسی با ورود به کانال 33 هزار تومان و رکوردشکنی تاریخی خود را تجربه کرد و ریال ایران به نازل ترین نرخش در تاریخ کشور رسید. با نگاهی به تحولات در این چهار دهه به نظر می رسد که رشد قیمت دلار و به تبعش سقوط ارزش ریال نسبت مستقیمی با حوزه سیاست خارجی داشته است. لذا هر زمان شاهد گشایش و فضای مثبت دیپلماتیک بوده ایم تاثیرات مثبتش را بر بازار ارز و کل بدنه اقتصاد کشور داشته است و برعکس، هر زمان دیپلماسی ایرانی در مسیر تشدید تنش و تصاعد بحران گام نهاده به تبعش وضعیت این روزهای بازار ارز و تب تند دلار را نظاره گر بوده ایم. اما به واقع بلبشوی قیمت ارز به خصوص از ابتدای هفته جاری با این رکوردشکنی تاریخی که با صدور قطعنامه شورای حکام علیه ایران همراه بود تا چه اندازه به تحولات حوزه سیاست خارجی ارتباط دارد؟ برای یافتن پاسخ به این سوال، گفت وگویی با محمد طبیبیان انجام شده تا به واکاوی عمق اثرات مثبت و منفی اقتضائات سیاست خارجی ایران به خصوص در حوزه برجامی بر پارامترهای اقتصادی کشور نائل آید. متن پیشرو خروجی گپ و گفت با این اقتصاددان و استاد دانشگاه است.

*** با توجه به شرایط حساس و بحرانی ناشی از بن بست 95 روزه مذاکرات وین بسیاری معتقد بودند که بعد از صدور قطعنامه چهارشنبه گذشته شورای حکام باید انتظار رکوردشکنی‌های ۷۲ ساعت گذشته در بازار ارز را می داشتیم. در مقابل هم بسیاری از اقتصاددانان تاکید دارند حتی بدون توجه به صدور قطعنامه، شرایط بحرانی در اقتصاد کشور این رکوردشکنی و سقوط ارزش ریال را اجتناب ناپذیر می کرد. حال به باور شما اساساً ورود دلار به کانال ۳۳ هزار تومان و احتمال فتح کانال های بالاتر به صورت یک شوک قیمتی، صرفا متاثر از صدور قطعنامه شورای حکام بود یا باید آن را یک روند صعودی ثابت دانست؟

من کارشناس حوزه سیاست خارجی و دیپلماسی نیستم و اطلاعاتم در حد مطالب و عناوین خبری است.

*** اما از نظر علم اقتصاد این بلبشوی بازار ارز طی سه روز اخیر را شوک قیمتی متاثر از صدور قطعنامه شورای حکام در چهارشنبه هفته گذشته می دانید یا باید آن را یک روند صعوی ثابت قلمداد کرد که دامن اقتصاد را گرفته است؟

از نظر علم اقتصاد هر دو گزاره صحیح است؛ چه شوک قمیت ناشی از صدور قطعنامه شورای حکام و چه روند صعودی قیمت ارز به دلیل عوامل متعدد از سیاست های غلط اقتصادی دولت ها تا چالش های حوزه سیاست خارجی و دیگر مسائل با محویت نگاه غلط دولت سیزدهم به امر اقتصاد به سهم خود در رکوردشکنی هفته جاری دلار موثر بوده اند.

*** به باورتان سهم کدام یک از عوامل یاد شده در سقوط بی سابقه ارزش ریال در تاریخ ایران بیشتر بوده است؟

بی شک تحولات حوزه سیاست خارجی؛ همانگونه که بارها در مطالبی که نوشتم و یا در سخنرانی هایم عنوان کردم بر این نکته تاکید دارم تا زمانی که جمهوری اسلامی ایران چالش ها و مشکلات خود را با جامعه جهانی حل نکند مطمئناً بحران‌های اقتصادی کنونی در کشور هم مرتفع نخواهد شد؛ این موضوعی دل بخواهی که مورد علاقه مقامات باشد یا نباشد، نیست، بلکه یک الزام و واقعیتی اجتناب ناپذیر است.

*** ولی این گفته از زبان شما به عنوان اقتصاددانی که گرایش به نگاه لیبرالیستی دارد می تواند محل نقد مخالفان باشد؟

مهم نیست که این سخنان از زبان اقتصاددانان و کارشناسی مطرح می‌شود که برخی آن را افرد غرب زده و غرب گرا بدانند و از آن برداشت منفی داشته باشند یا کارشناسی که وابسته و سرسپرده به شرق و اصطلاحا از طیف خودشان باشند تا آن را تایید کنند. این یک مسئله منطقی در علم اقتصاد است. به نظر می رسد آقایان متوجه نیستند که زمین زیر پایشان چگونه در حال حرکت است. اگر دولت به دنبال آن است که چرخ اقتصاد به حرکت درآید و مشکلات کنونی رفع شود باید دست از این سیاست خارجی هزینه زا بر دارند و روابط خود را به صورت جدی با همه کشورها بر اساس منافع ملی سازمان دهی و بازتعریف کنند؛ نه به خاطر خوشامد این و آن و یا مسائل این چنینی، بلکه برای برون رفت کشور از این بحران. کشور به واقع تحمل تداوم این وضع را نداد. شما به اتفاقات و تحولات چند روز گذشته و اعتراضات کسبه تهران که به دیگر شهرها کشیده شده است نگاه کنید.

*** با این اوصاف روند تاثیر پذیری ارزی تا کجا ادامه خواهد داشت؟

واقعیت این است که در این سال ها وضعیت اقتصادی ایران یک روند تنزلی را طی کرده است.

*** مشخصا از چه زمانی؟

من معتقدم از زمان آقای احمدی نژاد به شکل جدی این روند نزولی آغاز شد. البته در ادامه دولت یازدهم و دوازدهم حسن روحانی سعی کرد که وضعیت را قدری بهبود دهد. در این راستا هر چند دولت تلاش وافری به کار برد تا در آن ۸ سال با اهرم سیاست خارجی و انعقاد برجام به اقتصاد کمک کند که نگاهش هم اتفاقا درست بود، اما سایر مسائل هم سهم زیادی در ناکامی آن سیاست‌های اقتصادی دولت روحانی داشت.

*** چه مسائلی؟

مسائل بیرون از دولت روحانی.

*** شکست سیاست های دولت روحانی فقط به بیرون از دولت باز می گشت؟

خیر. بخشی از آن هم به تیم اقتصادی ضعیف دولت سابق باز می گشت.

*** این روند نزولی اقتصاد ایران با روی کار آمدن دولت رئیسی طی 10 ماه گذشته چطور ادامه پیدا کرد؟

با روی کار آمدن دولت سیزدهم روند نزولی که تشدید پیدا کرده است. متاسفانه با این طیف از مدیران و تیم اقتصادی دولت رئیسی، نه تنها مسائل و بحران ها حل نمی شود، بلکه باید شاهد بحرانی‌تر شدن وضعیت اقتصادی و معیشتی کشور باشیم. مهنا گونه که امروز اقتصاد ایران به این فلاکت افتاده است. ببینید اقتصاد امری نیست که بشود با جمع کردن دوستان و افرادی که از نظر سیاسی نگاهی نزدیک به دولت دارد اداره شود؛ دولت که قرار نیست کنسرت برگزار کند تا افراد همنوا را جمع کند، گشایش اقتصادی و مدیریت بحران های کنونی به دانش، توان و قدرت عمل نیاز دارد که متاسفانه هیچ کدام از اعضای کابینه سیزدهم و به خصوص تیم اقتصادی این دولت از آن برخوردار نیستند. البته مسئله مهمتر آنجاست که به نظر من، چه در داخل و چه در خارج همه به این یقین رسیده اند که تهران اراده‌ و نیتی برای حل مشکلات خود با جامعه جهانی نیز ندارد.

*** به چه دلیل یا دلایلی تهران اراده ای برای حل مشکلات خود با جامعه جهانی ندارد؟

اولین مسئله به ملاحظات سیاسی و دیپلماتیک ایران به واسطه نگاه به شرق و همسایگان شرقی کشور باز می گردد. متاسفانه این نگاه به شرق و این سطح برخورد عملاً همه را به این یقین رساند است که تهران، نه تمایل و نه توان حل و فصل مشکلات و چالش های خود را با غرب ندارد. به همین دلیل با یک تنگنای جدی در حوزه فروش نفت و بازگشت درآمد ناشی از آن به کشور مواجهیم. یعنی این خود ما هستیم که عملاً درهای این درآمد را به روی کشور بسته ایم. چرا؟ چون میزان وابستگی سیاست خارجی ما به شرق اجازه تعامل و سازنده با جهان را نمی دهد. مسئله دیگر به مدیریت داخلی در کشور مربوط می شود. یعنی برخی جریان ها سعی می کنند با بحران سازی و تشدید تنش با غرب منافع خود را تامین کنند. بنابراین یک فضای مدیریت داخلی هم وجود دارد که مانع از حل مشکلات با غرب می شود.

*** با وجود آنکه بسیاری معتقدند پارامترهای اقتصادی به شکل جدی از تحولات حوزه سیاست خارجی تاثیر می پذیرد، اما به همان میزان هم بحران اقتصادی و معیشتی در کشور بی شک آثار و تبعات مخرب خود را بر کاهش توان چانه زنی دیپلماتیک و تضعیف جایگاه و وزن ایران در عرصه بین الملل خواهد داشت. پیرو این نکته دیالکتیک اقتصاد و سیاست خارجی به خصوص در ایران را چگونه ارزیابی می کنید؟

کسی نمی تواند منکر تاثیر و تاثر اقتصاد و سیاست خارجی بر هم دیگر شود. اما مسئله اینجاست که ما منافع خود را در حوزه سیاست خارجی که باید در خدمت رشد اقتصادی باشد فدای منافع دیگر کشورها کرده ایم. همان گونه که در پاسخ به سوال قبل گفتم نگاه به شرق در سیات خارجی ایران تمام فرصت های ما را عملا از کشور گرفته است. ببینید در مقطعی همین کشور چین و روسیه در خصوص قطعنامه‌های شورای حکام و سازمان ملل علیه ایران در زمان احمدی نژاد رای دادند. همان زمان وقتی فضای سیاسی و رسانه ای داخل کشور اعتراضات خود را به مسکو و پکن نشان دادند سفارت این دو کشور عنوان کردند که ما باید به دنبال منافع خود باشیم و تهران هم باید این عقلانیت را در سیاست خارجی در دستور کار قرار دهد تا به نقطه بحرانی نرسد. این حرف کاملا منطقی است. این خود ما هستیم که نباید کشور را به نقطه بحرانی برسانیم تا از این کشور یا آن کشور انتظار همراهی یا عدم همراهی داشته باشیم. هیچ کشوری دلسوزتر از خود ما برای تامین منافعمان نیست. از این منظر به همان میزان که تحولات سیاست خارجی بر اقتصاد اثر می گذارد یقینا بحران اقتصادی هم بر کاهش توان دیپلماتیک ما اثر دارد. در این فضای تاثیر و تاثر جا دارد سیاست خارجی عقلانی به رشد اقتصادی در ایران کمک کند تا به دنبالش تقویت بنیه اقتصادی کشور هم موتور محرکه ای برای پیشرفت هر چه بهتر و بیشتر سیاست خارجی ایران به خصوص در حوزه دیپلماسی اقتصادی باشد. پس الان بهترین فرصت و موقعیت برای ایران شکل گرفته است که منافع ملی خود را بدون توجه به سیاست های مسکو و پکن پیگیری کند. یعنی در این شرایط بعد از جنگ اوکراین، حتی اروپا و آمریکا حاضر هستند انفعال بیشتری در قبال ایران از خود نشان دهد چرا که به توافق با تهران در شرایط کنونی نیاز وافری دارند، اما متاسفانه به دلیل آن که ایران سعی دارد روسیه و چین را از خود دور نکند از این فرصت مغتنم چشم‌پوشی می‌کند. یعنی ایران منافع خود را قربانی منافع چین و روسیه کرده است.

*** جناب طبیبیان ما طی ۴۰ سال گذشته تقریبا شاهد رویه ای ثابت بوده ایم که دولت ها نرخ ارز را به صورت چند برابر به دولت بعدی تحویل داده اند. با توجه به همین روند آیا باید شاهد نرخ های دلار ۶۰ هزار تومانی و یا بالاتر از آن در عصر رئیسی باشیم؟

اشتباه نکنید هیچ دولتی در طول تاریخ جمهوری اسلامی ایران به دنبال افزایش نرخ ارز نبوده است.

*** اما بسیاری از اقتصاددانان معتقدند که نقش بانک مرکزی دولت ها برای مدیریت بازار ارز با هدف تامین کسری بودجه، نیم‌نگاهی به افزایش عمدی قیمت ارز داشته است؟

من این مسئله قبول ندارم که دولت ها برای کسری بودجه بخواهند با پایین آوردن ارزش ریال و بالا بردن قیمت دلار و دیگر ارزها کسری بودجه خود را تامین کنند.

*** پس به چه دلیلی شاهد این وضعیت برای سقوط ارزش ریال طی چهار دهه گذشته بوده ایم؟

فقط و فقط تورم؛ ببینید وقتی تورم و انتظارات تورمی در اقتصاد کشور به دلایل مختلف شکل می گیرد خواه‌ناخواه شاهد افزایش نرخ ارز مانند دلار و سقوط ارزش ریال خواهیم بود. رویه مذکور این دولت یا آن دولت، این جناح سیاسی یا آن جناح سیاسی بر نمی دارد. زمانی که ما شاهد سیل ناشی از نقدینگی، همزمان با افزایش در انتظارات تورمی هستیم بانک مرکزی و دولت ها نمی توانند به تنهایی وضعیت را کنترل و مدیریت کنند و مانع از این سیل ویرانگر شوند. طبیعی است زمانی که تورم و انتظارات تورمی بالا می رود نرخ ارز هم افزایش پیدا می کند. در کنار آن زمانی که کشور با بحران های بین المللی و سیاسی هم دست به گریبان است و از نبود سیاست خارجی عقلانی، هوشمند و منعطف رنج می برد قطعاً این افزایش قیمت ها نیز تشدید خواهد شد.

*** مهار قیمت چگونه میسر است؟

برای مهار قیمت ها در بازار ارز باید ابتدا مسئله را درست نگاه کنیم و آسیب شانسی دقیقی از مسئله داشته باشیم. همان طور که در پاسخ به سوال قبلی گفتم آن چیزی که موتور محرکه افزایش نرخ دلار طی ۴۴ سال گذشته بوده است به تورم و انتظارات تورمی بازمی‌گردد. من حتی معتقدم از زمان قبل از انقلاب و به خصوص در دوره پهلوی دوم هم ما شاهد این سوءتفاهم بوده ایم. پس باید ما از این زاویه به مشکل نگاه کنیم تا از همین زاویه هم به راه حل دست یابیم.

*** با همبن نگاه شما در نهایت به باور شما قیمت تا کجا می خواهد پیشروی کند؟ آیا قیمتی برای تعیین «بحران اقتصادی» یا «فروپاشی اقتصادی» وجود دارد؟ با این دلار ۳۳ هزار تومانی اکنون اقتصاد ایران در وضعیت بحرانی قرار دارد یا به مرز فروپاشی رسیده است؟ آیا ما می توانیم قیمتی برای سقف دلار تعیین کنیم؟

اساسا هیچ اقتصاددانی نمی تواند برای بازار ارز سقف نرخ تعیین کند. تا زمانی که مشکلات به قوت خود باقی باشد و شاهد این رویه در حوزه مدیریت اقتصادی کشور توسط دولت باشیم مطمئناً شاهد سقوط ارزش ریال و افزایش سایر ارزها به خصوص دلار خواهیم بود. در پاسخ به سوال قبلی شما رفع مشکلات مربوط به کسری بودجه، مدیریت نقدینگی، سامان دادن به محیط تولید می‌تواند مانع از افزایش نرخ ارز شود. از طرفی دیگر تا زمانی که وضعیت سیاست خارجی کشور سر و سامان پیدا نکند و شاهد فروکش کردن بحران های حوزه دیپلماسی نباشیم نمی‌توان به خروج از بحران کنونی امیدوار بود. یعنی تا زمانی که سیاست خارجی ایران درست عمل نکند در اقتصاد بر همین پاشنه می چرخد. اما اینکه واقعا کشور در نقطه بحرانی است یا در آستانه فروپاشی اقتصادی هم از آن دست موضوعاتی است که بین اقتصاددانان محل بحث و مناقشه بسیار است. هیچ اقتصاددانی و هیچ کارشناس اقتصادی، نه می تواند به طور قطع و یقین از بحران اقتصاد ایران سخن بگوید و نه به طریق اولی از «فروپاشی»؛ برای هر کدام دلایل و مستنداتی وجود دارد، اما این ادله به معنی قطعیت در آن زمینه نیست. هر چند که برخی اقتصاددان حامی دولت رئیسی، نه تنها وضعیت اقتصادی کشور را در آستانه فروپاشی یا بحران نمی دانند، بلکه ادعای رشد اقتصادی را هم برای این دولت مطرح می کنند. حال بر کدام پایه علمی، بر مبنای کدام منطق اقتصادی و با چه دلیل و مستندی این ادعا مطرح می شود، بماند! /