محمد جعفری: غارت و غارتگری در رژیم جمهوری ولایت مطلقه فقیه –۱۳

  Jafari-Mohamed-1خشونت زدایی و پرهیز از انتقام و انتقام جویی – بخش ۴

در بخش پیشین، حکیم ابوالقاسم فردوسی برای رها شدن از دست ضحاک و ضحاکیان در هر زمان و مکان، نقشه راه و فریدونی را برای رهبری یا کاربرد اصلی و پایه ای و یا استراتژی یاد آور شده است و آن را با دو آموزه مهم دیگر: 1- دوری و پرهیز از انتقام و انتقام جویی و

2- خشونت زدایی و به کارگیری روش عدم خشونت.

فردوسی در روش و در مسیر رهائی از دست ضحاک و ضحاکیان که در این بخش سعی می شود توضیح داده شود، راه حل خود را کامل گردانده است.

1-دوری و پرهیز از انتقام و انتقام جویی،:

هنگامی که کاوه ها و فریدون ها با هم همداستان شدند، و فریدونی برای رهبری برگزیده شد و همگی با صلابت و قدرت به سمت کاخ ضحاک که در دژهوخت گنگ (بیت المقدس) قرار داشت، حرکت کردند. دژهوخت‌گنگ یا کَنگْ دِژْ هوخْت نام شهر بیت‌المقدس در زبان پهلوی ‌است. واژه ی "گنگ دژ هوخت "همتای پهلوی" خانه ی پاک" یعنی" بیت المقدس" که در سرزمین فلسطین است. و این نام بارها در شاهنامهٔ فردوسی آمده‌ است. چنان‌ که فریدون برای جنگ با ضحاک به دژ هوخت‌گنگ (بیت‌المقدس) می‌تازد و در کاخ بسیار بلند، تخت ضحاک ماردوش را سرنگون می کند.

بخشکی رسیدند سر کینه جوی   //   به بیت المقدس نهادند روی

چو بر پهلوانی زبان راندند   //   همی گنگ دژ هوختش خواندند

بتازی کنون خانۀ پاک دان   //   بر آورده ایوان ضحاک دان

حسادت که بلای جان آدمیان است در میان ایرانیان و بویژه در میان سیاسیون و روشنفکران فراوان و چشمگیر تراست. و بسیاری از برنامه هائی را که خود موافق آن بوده اند، وقتی دیگری توان به سرانجام رساندن را دارد، چوب لای چرخش می گذارند و آن را به شکست می کشانند. همچنانکه مصدق، راد مرد بزرگ ایران زمین این پدیده حسادت را در مورد خودش که دوستان داخلی خودش به علت حسادت چگونه چوب لای چرخ وی گذاشتند و موجبات کودتای 28 مرداد را فراهم آوردند، از قول روزنامه انگلیسی «بیرمنگام پست » چنین توضیح می دهد.

«... اشخاص با وجود اینکه با سیاست دکتر مصدق موافق بودند عملاً دست بکاری زده بودند که منجر به شکست همان سیاست می گردید. این رویه سیاسی رجال ایران است که اگر خودشان موفق نشدند سعی می کنند که عقیده و ایده ای را هم که خود طرفدار آن بوده اند شکست بخورد و بهمراه نیک نامی آنان مدفون گردد.» (1) که البته همیشه با نیک نامی مدفون نمی گردد، همچنانکه کسانی که با مصدق ابتدا هدف مشترکی داشتند و بعد به او پشت کردند و چوب لای چرخش گذاشتند، در جامعه مطرود و بی آبرو شدند و تا دنیا دنیا است بنام کودتاچی و همکاری با بیگانه از آن ها یاد می شود.به عنوان نمونه می توان از کاشانی و بقایی و امثالهم نام برد. و چه قیصریه هایی از روی حسادت به خاطر دستمالی به آتش کشیده نشده است.

فریدون که با الهام و از تجربه آموخته بود که باید روش پرهیز از انتقام و انتقام جویی را

برگزیند، برادرانش که از روی حسادت تصمیم به قتل وی را گرفتند، بخشید و به رویشان نیاورد.

 

چو آن ایزدی رفتن و کار اوی   //   بدیدند و آن بخت بیدار اوی

برادر سبک هر دو برو خاستند   //   به کردنش را بیاراستند

یکی کوه بود از بر بُرز کوه   //   برادرْش هر دو نِهان از گروه

به پایین کُه شاه خفته به ناز   //   شده یک زمان از شب دیریاز

به کوه بر شدند آن دو بیدادگر   //   وزیشان نبد هیچ کس را خبر

چو ایشان ازان کوه کندند سنگ   //   بدان تا بکوبد سرش بی درنگ

وزان کوه غلتان فرو گاشتند   //   مران خفته را کشته پنداشتند

بفرمان یزدان سر خفته مرد   //   خروشیدن سنگ بیدار کرد

به افسون همان سنگ بر جای خویش   //   ببست و نغلتید یک ذره بیش

برادر بدانست کان ایزدیست   //   نه از راه بیکار و دست بدیست

فریدون کمر بست و اندر کشید   //   نکرد آن سخن را بدیشان پدید

فریدون ها و کاوه ها و مردم همچنانکه برای رسیدن به ضحاک و او را خلع سلاح کردن و به زیر کشیدن فریدونی را به عنوان راهنما، سخنگو و یا رهبر خود - هر نامی که شما میل دارید روی آن بگذارید- مشخص کردند و او با قدرت همه به راه افتاد. دو برادر فریدون، وقتی عظمت، قدرت رهبری و بزرگی رهبری فریدون را دیدند، حسادتشان گل کرد و تاب نیاوردند و مخفیانه و به دور از چشم دیگران تصمیم گرفتند که او را از بین ببرند. هنگامی که کاوه ها و فریدون ها برای استراحت توقفی کردند و فریدون در پائین کوه بلندی خواب بود، به بالای قله کوه رفتند و از بالا سنگ بزرگی را غلطاندند تا بر سر فریدون بیفتد و او را نابود کند. اما صدای غلطیدن سنگ فریدون زیرک و هشیار را بیدار کرد و با تجربه هایی که آموخته بود، جا خالی کرده و سنگ به او اصابت نکرد. برادرانش را هم که در بالای کوه بودند، دید و فهمید که چه خیالی در سر داشته اند. اما از الهامی که به او شده و آموخته بود که نباید در فکر انتقام گیری باشد، دو باره به خواب رفت و هرگز به روی برادران نیاورد که از هدف و قصد آنها آگاه شده است. وآنان را بخشید. اما ضحاک زمان ما مرحوم صادق قطب زاده را که تمام آمال و آروزی خود را در وی دیده بود، و چه خدمات بزرگی به وی کرده بود، در سال 61 تحت عنوان کودتا او را به جوخه های اعدام فرستاد. فرض بگیرم که واقعاٌ او قصد کودتا داشته ولی هرگز عملی اتفاق نیافتاده بود. با این وجود قادر نبود که او را ببخشد، ضحاک ما را مقایسه کنید با رفتار پاپ ژان پل دوم که در سال ۱۹۸۱ میلادی در میدان سن پی‌یر واتیکان توسط جوانی به او سوءقصد و به شدت مجروح شد، اما چون جان سالم به در برده بود، قاتل خود را بخشید. مشاهده می کنید که در سیستم ضحاک مانند ولایت مطلقه بخشش جائی ندارد.

2- خشونت زدایی و به کار گیری روش عدم خشونت.:

کاوه ها و فریدون ها که به هم پیوسته بودند و دارای نیروی عظیمی بودند، اما آنان به تجربه دریافته بودند که باید از خشونت و قتل پرهیز و دوری گزینند، پس خشونت زدایی را روش کار قرار دادند. معمولاً و بطور طبیعی کاوه ها و فریدونها و مردم، از دست ضحاک و ضحاکیان و رژیم های ضحاک منش همچون ولایت مطلقه فقیه غارتگر و ستمگر خشمگین و عصبانی هستند، اما همیشه در برابر چنین رژیم هایی باید روش عدم خشونت و پرهیز از انتقام جوئی را روش کار خود قرار بدهند. که در غیر اینصورت خود در دایره خشونت و انتقام گرفتار می آیند. و حتی اگر هم رژیم عوض شود، اما در به همان پاشنه خواهد چرخید. پس بر کاوه ها و بویژه فریدون ها است که در مواقع بحران و نهضت تدارک های لازم را از بروز خشونت در بین کاوه ها و مردم به کار ببرند و نگذارند و اجازه ندهند که در درون نهضت دست به خشونت زده شود. البته ضحاک و ضحاکیان و رژیم خشونت و جنایت، خود افراد خود را به نام مردم، کاوه ها به درون جمعیت می فرستد تا دست به تخریب بزنند، و آن را به گردن نهضت بیندازد و بدین وسیله افراد ساده و نادان را اغفال نموده، مشروعیت را از نهضت بزداید. در اینجا وظیفه فریدون ها صد چندان است که با تمهیدات و تدارکات خود، نگذارند که جمعیت دست به تخریب بزند. به این مسئله در قسمتها بعدی بیشتر پرداخته خواهد شد.

 

گران گرز برداشت از پیش زین   //   تو گفتی همی درنوردد زمین

طلسمی که ضحاک سازیده بود   //   سرش به آسمان برفرازیده بود

فریدون ز بالا فرود آورید   //   که آن جز به نام جهاندار دید

یکی گرزۀ گاو پیکر سرش   //   زدی هر که آمد همی بر درش  

وزان جادوان کاندر ایوان بدند   //   همه نامور نره دیوان بدند

سرانشان به گرز گران کرد پست   //   نشست از برگاه جادوپرست

به هنگامی که کاوه ها، مردم و فریدون ها به هم پیوستند، و در راه رهائی خود قدم برداشتند، چنان نیرومند و توانا می شوند که تمام طلسم و سحر و جادو را باطل می گرداند و ضحاک و ضحاکیان را بی پوشش می کند. شک نباید داشت که اگر کاوه ها و فریدون ها به هم پیوستند، تمامی سحر و جادو و خرافات و پوشش های دینی رژیم ضحاک مانند ولایت مطلقه غارتگر هم از هر قماشی که باشد، کارائی خود را از دست می دهد. بلند گوهای نمازهای جمعه و جماعات، خبرگان رهبری، روحانیان بلند پایه وا لامقام و قلم بمزدان از هر قماش و دسته ای و سایر بلند گوهای تبلیغاتی در برابر نیروی لایزال مردم رنگ می بازد.

فریدون ابتدا با نیروی خود و باطل گردانیدن سحر و جادوی ضحاک، همه اسیران و زندانیان و طلسم و جادو شده ها را آزاد کرد و بعد رو به ضحاک نهاد. وقتی فریدون به کاخ ضحاک رسید و در برابرش قرار گرفت، ضحاک که غرق سلاح بود، فریدون بر او حمله برد و گفت ای ستمگر زمان مرگ تو در رسیده است.

جهاندار ضحاک زآن گفتگوی   //   بجوش آمد و زود بنهاد روی

همان تیز خنجر کشید از نیام   //   نه بگشاد راز، و نه بَرگُفت نام

ز بالا چو پِی بر زمین برنهاد   //   بیامد فریدون به کردارِ باد

بدان گرزه ی گاوسر دست برد   //   بزد بر سرش، تَرگ بشکست خُرد

بیامد سروش خجسته دمان   //   مزن گفت کاو را نیامد زمان

همیدون شکسته ببندش چو سنگ   //   ببر تا دو کوه آیدت پیش تنگ

اما فریدون به دنبال خشونت زدایی و به کارگیری روش عدم خشونت، با اینکه کاوه ها و فریدونها از خونخواری و جنایات ضحاک خشمگین و عصبانی بودند، با بهره گیری از الهام و تجربه خود از کشتن ضحاک سر باز زد و او را نکشت ولی او را به کوه دماوند برد و در آنجا زندانی ساخت. در همین جا به کسانی که می گویند و یا تبلیغ می کنند برای تغییر رژیم باید دست به خشونت و اسلحه برد باز یاد آور می شود که عدم خشونت بی‌نهایت پُرارزش تر از خشونت و بخشش به مراتب بیشتر از انتقام بیانگر توانائی و قدرت است. خشونت همیشه نابرابری در پی خواهد داشت و عدم خشونت و یا خشونت زدائی، عدالت و مساوات را در پی خواهد آورد. در بخشهابی بعدی توضیح بیشتر خواهد آمد.

         بدان گونه ضحاک را بسته سخت   //        سوی شیرخوان برد بیدار بخت    

        همی راند او را بکوه اندرون   //     همی خواست کارد سرش را نگون

        بیامد هم آنگه خجسته سروش   //     بخوبی یکی راز گفتش بگوش

        که این بسته را تا دماوند کوه   //   ببر هم‌چنین تازیان بی گروه        

        مبر جز کسی را که نگزیردت   //   بهنگام سختی به بر گیردت         

        بیاورد ضحاک را چون نوند   //       بکوهِ دماوند کردش به بند 

بعد از آن همه مردمان بر فریدون گرد آمدند و بر او سلام و آفرین گفتند و بدین سان ضحاک و ضحاکیان چنین سرنوشت نامبارکی داشت و کاوه ها و فریدون ها با فرّخی و نیکنامی زمام امور کشور را در دست گرفتند. و جهان از ضحاک و ضحاکیان پاک شد و همه پیوندهایی که ایجاد کرد بود گسسته گشت.

         ازو نامِ ضحاک چون خریدون اک شد   //   جهان از بد او همه پاک شد           

        گسسته شد از خویش و پیوند اوی   //   بمانده بکوه اندرون بند اوی 

خاک ایران زمین از ستمگری، و ضحاک و ضحاک منشی و از بدی و بد سرشتی پاک شد. اما این پایان کار نیست. هنوز کار فریدون ها پایان نیافته است، وقتی فریدون از کار ضحاک خلاص شد، دستور داد همه آنهائی که برای شکست ضحاک وارد عمل شده بودند، سلاح های خود را به زمین بگذارند و به امور سابق خود باز گردند و به آبادانی و رشد کشور بپردازند. وقتی حاکم ستمگری را مردم ساقط می کنند، و نظام جدید را بر پایه حق رشد و عدالت و آزادی جایگزین می سازند، کار پایان نیافته است و این غفلت بزرگی بود که در انقلاب ملت ایران رخ داد. البته اینجانب این غفلت را در کتابها و نوشته های خود توضیح داه ام. (2) در حقیقت اول کار است. چون ریشه و شاخه های مختلف نظام فاسد و ضد بشری در جامعه ریشه دوانده و گسترده شده است. حال مسئولیت فریدون ها و کاوه ها و مردم بسی بزرگتر و مهم تر است. و همه باید مراقب باشند که ریشه ها دوباره سر بر نیاورند و کشور را باز دچار ضحاک و ضحاکیان نسازند. البته باید مردم، کاوه ها و فریدونهای که در کوتاه کردن دست ضحاک قدم بر می دارند و بویژه فریدون ها، پایه و اساس کارشان بر حق و عدالت و رشد جامعه و آزادی استوار باشد، در غیر اینصورت آش همان آش است و کاسه همه کاسه است. و این نه با لق لقه زبان بلکه در عمل باید باشد.

 

         بیا تا جهان را به بد نسپریم   //       بکوشش همه دست نیکی بریم

        نباشد همی نیک و بد پایدار   //       همان به که نیکی بود یادگار     

        همان گنج و دینار و کاخ بلند   //   نخواهند بُدن مر ترا سودمند          

        سخن ماند از تو همی یادگار   //   سخن را چنین خوار مایه مدار

همه باید با هم بکوشند، که باز بدی سر باز نکند، و همه در نیکی و همزیستی مسالمت آمیز و   عمران و آبادی کشور و گسترش عدالت، دست به دست همه بدهند. و به قول عطار

گر همه دنیا مسلّم آیدت   //   گُم شود تا چشم برهم آیدت

ضحاک و ضحاکیان هم می دانند که وقتی کاوه ها، فریدون ها و مردم، یکدل و یک جان به میدان آمدند، پایان کارشان فرا رسیده است و دیگر از آن نیروهای اهریمنی، امنیتی و...کاخ ها و مال و منال ودستگاههای دروغسازی، تقدس سازی، دکان دینداری و نمایندگی خدا و رسول و قرآن و در یک کلمه طلسم و جادوی تحمیق کردن مردم کاری ساخته نیست. باید نظام ضحاکی و فرعونی با تحمیق و خوار و خفیف کردن ساخته می شد، آقای خمینی در این تحمیق سازی و خوار و خفیف کردن ید طولایی داشت.

و چون خوبی و بدی هم پایدار و ابدی نیست و چه بهتر که آدمی از خود نام نیک بر جای بگذارد و کسی می توانست از خود، گاندی و بالاتر از آن بسازد، تنها به خاطر انحصار قدرت و غارتگری در فرهنگها آیت الله لقب و معنی دیکتاتور به خود گرفته است. و تا ابد به عنوان جانی و جنایتکار در تاریخ پایدار خواهد ماند.

حکیم فردوسی آدمیان را از آمدن نیروی نجات بخش و منجی و حلال مشکلات بر حذر می دارد. هر چه می خواهید به دست خود شما حاصل می آید. نیکبختی و بدبختی، دنیا و آخرت همه در دست خود شما است و یا به قول محمد افضل سرخوش خلاصه تمامی کتاب منطق الطیر عطار را در این رباعی زیر خلاضه کرده است:

«سی مرغ»، ز شوق، بال و پر بگشودند   //   در جُستن سیمرغ،         هوا پیمودند

کردند       شمارِ خویش     در آخر کار     //   دیدند که «سی مرغ»، هم اینها بودند

و یا

(منطق الطیر، عطار نیشابوری، مقدمه و تصحیح و تعلیقات، محمد رضا شفیعی کدکنی، مقدمه ص 109)

ای نسخه نامه   الهی             که تویی   //     وی آینه       جمال شاهی       که تویی

بیرون ز تو نیست هر چه در عالَم هست   //   در خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی

مردمان جامعه ای که دچار ضحاک و ضحاکیان شده اید! نباید برای نجات خود از شرِ ضحاک و ضحاکیان به دنبال منجی و حلال مشکلات بگردید و یا از این و آن کشور بخواهید شما را نجات دهند، ایا این همه تجربه در همین دوران ما کافی نیست؟ تا به حال کدام بیگانه در کشوری دیگر آزادی و دموکراسی بر قرار کرده است که ما دومی آن باشیم؟. کسانی که از این و آن بیگانه - به عنوان اینکه دارند مبارزه می کنند- دریوزگی می کنند، آب در هاون می کوبند. نجات دهنده خود شمائید، نیرو و توانمندی در دست شماست. نیرو از شما است که ضحاک و ضحاکیان از شما می گیرند و علیه خود شما بکار می برند.

        فریدون فرّخ فرشته نبود   //   ز مشک و ز عنبر سرشته نبود           

 

به همین علت فردوسی می آموزد که فریدون فرشته نبود و از مشک عنبر و معجزه هم سرشته نشده بود بلکه آدمی فداکار، توانا، کاردان و مدیر و مدبّر بود. ضحاک در شاهنامه سمبلیک است و سمبل ستم و ظلم و بیدادگری و خونخوارگی و خود کامگی و مطلق گرایی است. کاوه رمز لباس ترس را از تن به در آوردن و شجاعت و ایستادگی در برابر حاکم و یا سلطان ستمگر است. و فریدون رمز کاردانی، نیرومندی و مبارزه در راه حق و عدالت و رشد و شکوفایی مملکت است وهمیشه در بین جوامع، آدمیانی از این قماش و البته کاوه ها و مردمی فراوانند و همچنانکه فردوسی می گوید:هر کسی که قدم در این راه نهاد خود فریدون است.

بدا در دهش یافت آن نیکوئی   //   تو داد و دهش کن فریدون توئی           

فریدون ز کاری که کرد ایزدی   //   نخست این جهان را بشست از بدی      

 

مهم این است که این نیروی لایزل بهم پیوسته گردد، تا قادر شود که ضحاک و ضحاکیان را از تخت به زیر آورد. باید دانسته شود که هیچ ضحاکی خود کنار نخواهد رفت که این دومی آن باشد. حقیقتاً هنگامی که به دقت داستان ضحاک و فریدون را مطالعه کردم و به آن اندیشیدم، مشاهده کردم که مولوی چه خوب سروده است:

آب در کوزه و ما تشنه لبان میگردیم   //   یار در خانه و ما گرد جهان میگردیم

و همچنین حافظ که قویترین غزل سرای سیاسی است به ما یادآور می شود

سال‌ها دل طلب جام جم از ما       می‌کرد   //   وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد

گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است   //   طلب از گمشدگان       لب دریا می‌کرد

من در این اندیشه ام که اگر حکیم فردوسی از آنِ غربی ها بود، آنوقت مشاهده می کردیم که چگونه هموطنان ما در باره او و راه حل هایش در زمینه های مختلف چه قلمفرسایی های که نمی کردند. او چون مال خودی است کمتر به آن توجه مبذول می شود و از راه کارهایش جز تحت عنوان حماسه ایرانیان دوری می گزینند و یا با توجه به عصر و موقعیت امروز ما راز و رمز های آن را نمی گشایند.

در قسمتهای بعدی از چگونگی نیروی خود را در اختیار ضحاک و ضحاکیان قرارندادن و از این نیروی لایزال ما مردم در جهت احقاق حقوق خود و رهایی از دست ضحاک و ضحاکیان بکار گرفتن و نیز در مورد دوری و پرهیز از انتقام و انتقام جویی و خشونت زدایی و به کار گیری روش عدم خشونت و همچنین مسائل دیگر در رابطه با رهائی از دست حاکمان جبّار سخن به میان خواهد آمد. در پایان، نوروز و روز نو را به همه و بویژه خوانندگان گرامی تبریک می گویم و امید است که این روز برای همه و بویژه ملت ایران روز دوباره متولد شدن باشد و فضای ایران و جهان  را از آزادی و حقوق ذاتی و خدادادی  برای خود و دیگران همچون گل در بهار عطر افشانی  کند.

 

فصل بهاران شد ببین بستان پر از حور و پری //    گویی سلیمان بر سپه عرضه   نمود انگشتری

گلزار بین، گلزار بین،     در آب نقش یار بین   //     وآن نرگس خمار بین وآن غنچه های احمری

گلبرگها بر همدگر افتاده بین چون سیم و زر   //    آویز ها و حلق ها    بی دستگاه      زرگری

 ادامه بحث هم به بعد از سیزده به در موکول می شود. 

 

کتابها و سایر نوشته های اینجانب برای علاقه مندان در وبسایت شخصی به آدرس زیر رایگان قابل دسترسی است:

www.mohammadjafarim.com

محمد جعفری 23/ اسفند/ 1400

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

 

 

نمایه و یادداشت:

1-خاطرات و تألمات دکتر محمد مصدق، ص 253.

2-از جمله نگاه کنید به کتاب پاریس و... و گروگانگیری و جانشینان انقلاب.

 

نوروز و روز نو را به همه و بویژه خوانندگان گرامی تبریک می گویم و امید است که این روز برای شما دوستان عزیز و همۀ ملت ایران روز دوباره متولد شدن باشد و فضای ایران و جهان  را از آزادی و حقوق ذاتی و خدادادی  برای خود و دیگران همچون گل در بهار عطر افشانی  کند

   

 

فصل بهاران شد ببین بستان پر از حور و پری //    گویی سلیمان بر سپه عرضه   نمود انگشتری

گلزار بین، گلزار بین،     در آب نقش یار بین   //     وآن نرگس خمار بین وآن غنچه های احمری

گلبرگها بر همدگر افتاده بین چون سیم و زر   //    آویز ها و حلق ها    بی دستگاه      زرگری