محمد شوری: مجموعه ی حکایت حکومت ولایت فقیه در سرزمین ایران. بخش دوم. فصل دوم قسمت دوم

shoori mohamadاین امام، این فقیه عالی مقام، این برجسته ترین مردم روزگار را در کجا ما به محکمه بکشیم؟

حکایت حکومت ولایت فقیه در سرزمین ایران

بخش دوم از فصل دوم (۹) قسمت ۱۱۹

بررسی قانون اساسی در جاما

دیروز صبح دکتر کاظم سامی در پی جلسات بررسی و نقد قانون اساسی در دفتر سازمان جاما، درباره ولایت فقیه، سخنانی ایراد کرد و به سوالات متعدد حضار در مورد مسائل سیاسی مملکتی پاسخ گفتند.

دکتر سامی درباره اصالت اصل شورا در کنار ولایت فقیه، سخنان مبسوطی ایراد کردند که ما قسمتی از متن سخنرانی ایشان را در زیر می آوریم:

اگر ما در غیر معصومین، ولایت و اولوالامر را بپذیریم، معنایش این است که یا باید این ولی امر معصوم باشد که ما باید به عصمت به غیر از خاندان عصمت هم اعتقاد پیدا کنیم، که نمی کنیم. و یا اینکه این شبهه خطا را بپذیریم که ممکن است کسی منزه ترین آدم روزگار باشد و ولی امر... اما امکان خطا هست. حال که چنین است تبعیت کامل مانند تبعیت از خدا و معصوم و تبعیت محض از بین می رود. یعنی می توانیم تبعیت نکنیم. به دلیل اینکه امکان خطا هست. ما وقتی یک فقیه تمام عیار و یک امام را رهبر حکومت قرار می دهیم، یعنی رئیس جمهور و همه قوا در او متمرکز می شود، یا بخشی از قوا و حاکم می شود. ممکن است خطا کند. وقتی خطا کرد، بایستی چه بکنیم؟ این امام، این فقیه عالی مقام، این برجسته تربن مردم روزگار را در کجا ما به محکمه بکشیم؟ در کدام دادگاه؟ اشکال این است.

اما آیا رئیس جمهور را نمی شود به دادگاه فرستاد؟ چرا نمی شود؟ مردم به یک نفر رای داده اند، وی حاکم است و بایستی موازین اسلامی را اجرا کند، آن فقیه هم مواظب است، باشد، حق هم همین است و بایستی نظارت کند. هرجا هم از راه می خواهد منحرف شود به وی هشدار می دهد.

اگر نمی کند دعوتش کند به نزد قاضی شرع و وی بایستی جواب دهد و... و آیا اینکه مانند صدر اسلام که به خلیفه اسلام تذکر می دادند که اگر کج بروی تو را راستت می کنیم، آیا می توان چنین کرد؟ می شود یک فقیه و یک امام در پست اجرایی قرار بگیرد و رئیس امور اجرایی شود، اما به شرطی که اگر خلاف کرد او را به پائین بکشیم. این اجازه را بدهند که بگوئیم خلاف می کند.

این روزها اگر بخواهیی حرف بزنی می گویند باید شما کارشناس باشی!! بعد هم بگویند اصلا حرف زدن غدغن است! یعنی چه؟

اگر اسلام  این است که می شود با خلیفه اینگونه حرف زد و می شود مجری را به محاکمه کشید و اگر می توان تخطی کرد او را بازخواست کرد، حرفی نیست. این دقیقا همان چیزی است که ما می خواهیم. لباس مهم نیست. از یک طرف می بینیم نمی شود، عملا می بینیم.‌ و از یک طرف اجرا را می خواهبم بسپاریم  بدست یک فقیه عالی مقام و درست اینجاست که ولایت فقیه باید جای خود را در قانون پیدا کند. یعنی اگر صحبت از نظارت بر قوانین است که ما قانون غیر اسلامی در مملکت نداشته باشیم، چه کسی اعتراض دارد؟ در زمان آریامهر هم قانون اساسی نظارت را تامین نکرده بود؟ خوب حال ما خیلی محکمش کنیم بطوری که به هیچ قیمتی اینکه یک قانون غیر اسلامی خدای نکرده از بین نمایندگان این مردم در بیاید وجود نداشته باشد.
دکتر کاظم سامی در پایان سخنانشان اینگونه نتیجه گرفتند که:حاکمیت مردم در قانون اساسی بایست همان اندازه اهمیت پیدا کند که نظارت اسلامی و ولایت فقیه. بنابراین این دو اصل دو اصل مهم اند.حاکمیت مردم و ولایت فقیه به معنای نظارت درامور.

ماخذ:

روزنامه انقلاب اسلامی، ۲۱ مهر۱۳۵۸

سخنان دکتر کاظم سامی پیرامون ولایت ففیه.

می خواهیم حکومت شرعی و عرفی ادغام شوند!

دکتر باهنر در یک گفت و گوی تلفنی به جمهوری اسلامی گفت:

تلاش ما در جهت ادغام حکومت شرعی و حکومت عرفی است!

[سوال]:
اکنون دو روز است مجلس [خبرگان قانون اساسی] جلسه علنی ندارد، با توجه به اصولی که مطرح است و محتوای آن ها مربوط به شورای رهبری و حکومت عرفی دقایق حدود اختیارات آنست،  در این مورد توضیحاتی بدهید:

دکتر [ محمد جواد  ] باهنر: آنچه الان مطرح است در رابطه با اصول دیگر قانون اساسی و ارگان های حکومت آینده است و یک مساله زیر بنائیست، لذا احتیاج به بحث گسترده ای دارد و این دو روزه هم بطور جمعی روی تمام اصول مربوط به آن بحث شود و طول کشیدن بحث در این باره مربوط به زیر بنایی بودن مساله است.

[سوال]: مساله ارتباط رهبری با حاکمیت ملی چگونه است؟

مساله ولایت فقیه از طریق رهبری یا شورای رهبری اعمال می شود؟

سوال این است که شورای رهبری چطور انتخاب می شود؟

باهنر: انتخاب با مردمست؛ منتها انتخاب دو درجه ای است. یعنی اول مردم عده ای به صورت نماینده انتخاب می کنند و سپس آن ها شورای رهبری را می گزینند.

[سوال]: مساله دیگر، ارتباط شورای رهبری با مرجعیت است. این چطور در قانون پیش بینی شده است؟

باهنر:
البته اینطور پیش بینی می شود که شورای رهبری، عمدتا مرجعیت را نیز در بر خواهد گرفت. ولی این به این معنی نیست که حق فتوا دادن از دیگر افراد که در شورای رهبری برگزیده نشده انده، گرفته شود. نه خیر! این حق گرفتنی نیست و مردم حق دارند از مرجع مورد نظر خود تقلید کنند؛ بدین معنی که این مرز بسته ای نیست.

[سوال]:
مساله دیگری کمابیش به آن اشاره کردید، مساله حصر ولایت به شورای رهبری و منع دیگر فقها از دخالت در مسائل خاص دولتی چگونه خواهد بود؟ آیا این پیش بینی شده است؟

باهنر:
مساله تصدی منحصر به شورای رهبری خواهد بود و فقهایی که خارج از شورای رهبری هستند تصدی نخواهند داشت. اما بازهم اضافه می کنم این مانع از فتوا دادن آنها نخواهد بود. ولی دخالت در امور جاریه بایستی به انتخاب مردم باشد که همان انتخاب شورای رهبری خواهد بود. یعنی بایستی با مقبولیت عامه و انتخاب آن ها باشد.

[سوال]:
در همین متنی که ارائه شد، عبارت حکومت شرعی و عرفی آمده است. درحال حاضر می شود گفت که این ها تقریبا در یکجا متمرکز شده اند، ولی در آینده دور برای آن که دو گانگی حکومت که در گذشته شاهد آن بودیم، به سه گانگی تبدیل نشود، یعنی دارای شورای رهبری، دولت عرفی و مرجعیتی نباشیم که جدای از هم عمل کنند،چطور پیش بینی شده است که به چنین تنگایی دچار نشویم؟
باهنر:
یکی از مسائل اساسی مورد بحث ما همین است که دقیقا حکومت شرعی و عرفی ادغام شود و تلاش ما همین است که حکومت شرعی و عرفی که قبلا دو تا بودند و تضادی بین آن ها بود، یکسان شوند و دو گانگی از بین برود و آنچه در اینجا مطرح است اینکه اداره و تصدی امور مربوط به همین شورای رهبری باشد.

[سوال]:
در آخرین جلسه علنی مجلس گفته شد که فقاهت ملاک جعل ولایت است و این جعل مال خداست و‌لی [با] مردم چگونه قابل جمعند؟

باهنر:
ببینید دو مساله است: یکی زمینه و دیگری فعلیت،  یعنی یک مساله صلاحیت فرد است و دیگری تحقق عینی و فعلیت یافتن آن یک. مثال ساده بزنم: هرکس شرایط رئیس جمهور شدن را دارا باشد، منطقا می تواند رئیس جمهور شود، ولی چه کسی رئیس جمهور خواهد شد که امرش نافذ باشد و اختیارات را به او بدهند؟ وقتی که از سوی مردم برگزیده شود. یعنی عده ای صلاحیت بالقوه را دارند ولی با انتخاب مردم این موضوع به بالفعل تبدیل می شود. بنابراین به این ترتیب نظر مردم در فعلیت یافتن قضیه اعمال می شود.

ماخذ:
روزنامه جمهوری اسلامی ۱۷ مهر ۱۳۵۸. محمد جواد باهنر

جمعه ۲۹ بهمن

1۴۰۰

باید ها و نباید ها از آن فقیه است نه از آن قانون مجلس

حکایت حکومت ولایت فقیه در سرزمین ایران

بخش دوم از فصل دوم (۱۰) قسمت ۱۲۰

سید احمد خمینی خطاب به آیت الله منتظری:

اگر فقیه اعلم زمان عراقی، پاکستانی یا کویتی بود تکلیف ما چیست؟

سوال حجت الاسلام حاج سید احمد خمینی از آیت الله منتظری:

بسم الله الرحمن الرحیم

مجاهد بزرگوار حضرت آیت الله منتظری، رئیس مجلس خبرگان دامت برکاته.

امروز من باب فضولی وارد مجلس خبرگان شدم. بحث راجع به تصویب مشاغل فقیه در آینده بود. فرماندهی کل قوا، عزل و نصب رئیس جمهور و خیلی از مشاغل دیگر که تعارف بود!
مساله ای که برایم مطرح شده این است که اگر فقیه مثل مرحوم آیت الله کاشف الغطا و یا مرحوم آیت الله حکیم، عراقی بود و یا یک فقیه پاکستانی و یا کویتی اعلم زمان بود و مردم ایران همه او را به عنوان مرجع و رهبری برگزیدند و در نتیجه احتیاج به شورای رهبری نبود، زیرا شورای رهبری در صورتی است که تمام مردم از یک نفر پیروی نکرده باشند، مثل این زمان نسبت به امام که شورای رهبری معنا ندارد، در این صورت اگر بین عراق و ایران جنگ در گرفت و طبق قانون تصویب شده، فرمانده کل قوای ایران یک عراقی بود، چه می شود کرد؟ چه آنچه اگر بگوید بجنگید، دستور جنگ با کشور خود صادر کرده است و اگر دستور بدهد تکلیف ما چیست؟ رئیس جمهور کشور ایران را یک عراقی نصب می کند و هم چنین عزل. اگر بگوئید اسلام مرز ندارد شوخی است و بدیهی است که مرزها سرجایش باقی است و از طرف دیگر نمی توان از غیر اعلم با وجود اعلم عراقی پیروی کرد، به این معنا که نمی شود غیر ایرانی را پهلوی فقیه گذاشت و فقیه را فقط ایرانی دانست، چون شرط ولایت عدالت و اعلمیت است و بس. بنابراین نتیجه می گیریم امکان این معنا وجود دارد که یک عراقی بر مردم ایران ولایت داشته باشد. و حال آنکه طبق قوانین کشور عراق او دارای هیچگونه سمت و منصب قانونی نمی باشد و بلکه چه بسا اتفاق افتاده است که بعضی از فقها را چون مرحوم حکیم که او را عملا زندانی کرده اند یا خود امام که در زمان شاه او را زندانی و تبعید نمودند و بر بنا بر فرض شورای رهبری هم اگر اکثریت فقها غیر ایرانی که یکی از عراق و یکی از پاکستان و یکی از کویت و یا جاهای دیگر تشکیل دادند بازهم اشکالی بزرگتر پیش می آید. امیدوارم برای روشن شدن مطلب، جواب را بطور علنی پاسخ فرمائید.

مخلص شما: [ سید ] احمد خمینی

ماخذ:

روزنامه انقلاب اسلامی ۲۳ مهر۱۳۵۸.

نامه سید احمد خمینی به آیت الله منتظری.

دومین نامه سید احمد خمینی به آیت الله متتظری:

من طرفدار ولایت فقیه هستم منتها حدودش باید کاملا روشن شود.

قم خبرگزاری پارس.

بسم الله الرحمن الرحیم

مجاهد بزرگوار حضرت آیت الله منتظری رئیس مجلس خبرگان دامت برکاته

پس از عرض سلام قبل از هر چیز باید بگویم که من طرفدار صد در صد ولایت فقیه هستم ولی معتقدم که حدودش باید کاملا روشن شود.

در نامه قبل آورده بودم که اگر اعلم زمان تابعبت کشور دیگری غیراز ایران را داشته باشد وفرماندهی کل قوا هم با او باشد و بین کشورش و ایران جنگ درگیرد، و او دست اسرائیل و آمریکا را در این جنگ ببیند و در کشورش هم حق هیچگونه مداخله ای در امور سیاسی و نظامی را ندارد، چه کند؟ فرمان جنگ علیه کشورش خودش را که نمی تواند صادر کند و اصولا با جنگ مخالف است و در این صورت تکلیف ما که مورد حمله هستیم چه می شود؟

حضرتعالی جواب داده اید در ایران همیشه فقیه و مرجع بوده است و اگر مردم از مرجع غیر ایرانی پیروی کردند و بنا باشد آن فقیه سیاست ایران را در دست گیرد، باید ایران بیاید. من غیر از این جمله چیزی دیگری ندیدم و اما سوالات:

۱_ حرف من بر سر مرجع ایرانی نیست، بلکه بر سر اعلم مراجع و فرض آنجاست که این اعلم مثلا عراقی است و آگاه ترین و داناترین و متدین ترین و مجاهدترین فرد است و مردم محروم ما باید او را رهبر خود قرار دهند و بر طبق فرض ما داده اند.

۲_ همانطور که قبلا هم گفتم قید ایرانی بودن  را هم نمی شود پهلوی فقیه گذاشت و تا بحال در رساله ای هم نخوانده ایم که باید از عالم ایرانی تقلید کرد، ولو اعلم عالمان دین در کشور دیگر باشد!
۳_ فرموده اید اگر مردم از مرجع غیر ایرانی پیروی کردند، آیا پیروی که موجب شاخص فقیه می شود بطوری که احتیاج به شورای رهبری نباشد، پیروی مردم ایران است یا پیروی شیعیان جهان؟ می دانید که اقبال ایران را نمی شود ملاک قرار داد، بلکه اقبال شیعیان را در کلیت شیعه باید در نظر گرفت و شیعیان پاکستان، عراق، هندوستان، کویت و سایر شیخ نشین ها و شوروی، عربستان سعودی، مصر و لبنان، سوریه و اندونزی و شیعیان آفریقا و سایر کشورها و قاره ها را باید به حساب آورد.
۴_تعداد شیعیان جهان بیش از صد تا ۱۵۰ میلیون است. فقط شیعیان ایران چیزی در حدود ۲۷میلیون از آنان را تشکیل  می دهند.

از طرفی شهرت و معروفیت حوزه علمیه نجف در خارج از ایران به حدی است که شیعیان اکثر کشورهای خارجی از مراجع این حوزه تقلید می کنند. حال اگر عراق تصمیم جدی به اخراج ایرانیان حوزه نجف گرفت، همه شیعیان از آن به بعد مرجع شان فقیه عرب است و همیشه این مرجع عراقی اکثریت مقلد را دارا است.

۵_ فرموده اید بنا باشد آن فقیه سیاست ایران را در دست گیرد جمله بالا بصورتی است که انسان فکر می کند ممکن است فقیهی اعلم باشد و چون عراقی است بنا نباشد سیاست را در دست بگیرد و حال اینکه بر فقهای امت است که درسیاست دخالت کنند!

۶_ فرموده اید باید ایران بیاید. اولا بر طبق آنچه مجلس تصویب کرده است باید ها و نباید ها از آن فقیه است نه از آن قانون مجلس. امر و نهی قانون که باید بیاید، بر فقیه نقض آنچه را که مجلس به عنوان ولایت برای او تصویب کرده است می باشد. ثانیا اگر فقیه _به هر علتی که می خواهید فرض کنید_ یا خودش دلش نخواست و یا کشورش نگذاشت که به ایران بیاید، آیا ولایتش در این صورت سلب می شود؟!

ثالثا: نه تصویب مجلس خبرگان به اینکه فقیه باید به ایران بیاید به حق ولایت او می افزاید و نه عدم تصویب چیزی از آن می کاهد. زیرا ولایت امری الهی است و به همین مناسبت برای فقیه ثابت است و حقی که برای فقیه از طرف خدا ثابت است قابل سلب نمی باشد!
۷_اصل اشکال این است که اگر کسی خودش را اعلم دانست _که می دانید تعدادشان هم کم نیست_  و تعدادی هم مقلد داشت، لااقل برای خودش واجب می داند که بر طبق ولایتش در امور دخالت کند. مطلب خیاب زیاد است، خواهشمندم فعلا جواب این سوالات را مفصل مرقوم و یا شرح دهید.

مخلص شما: سید احمد خمینی

جمعه ۲۷ مهرماه ۱۳۵۸

ماخذ:
روزنامه انقلاب اسلامی ۲۸ مهر ۱۳۵۸.

دومین نامه سید احمد خمینی به آیت الله منتظری

فقیه بایستی حتما ایرانی باشد!

در پاسخ خبرنگار ما در قم که خواستار توضیح بیشتر در مورد مذاکرات دوم هیات دولت شد، مهندس کتیرایی [وزیر مسکن] گفت:

در دور دوم مذاکرات امشب با امام، مساله مجلس خبرگان و قوانینی که در جریان تصویب است صحبت شد و دولت نظر امام را در مورد ولایت فقیه خواستار شدند. اما چون خیلی خصوصی است از اعلام آن فعلا خودداری می کنیم. اما مساله ای که می توانم بگویم این است که در مورد سوال آقا سید احمد خمینی که در باره ولایت فقیه در خارج از ایران پرسیده بودند، دولت از امام خواستار توضیح شدند و امام فرمودند در این مورد مجلس بایستی تبصره ای اضافه کند که فقیه مجتهد نمی تواند خارج از کشور باشد و بایستی ایرانی باشد.

ماخذ:
روزنامه انقلاب اسلامی ۳۰مهر ۱۳۵۸

ولایت فقیه باید ایرانی باشد

جمعه ۶ اسفند ۱۴۰۰

 

معنی فقیه  آخوند و عمامه بسر نیست!

حکایت حکومت ولایت فقیه در سرزمین ایران

بخش دوم از فصل دوم (۱۱) قسمت ۱۲۱

جمهوری مرحله ای  قبل از امامت است!

[روزنامه انقلاب اسلامی] :

شورا، امامت، و مرجعیت (در حاشیه میزگرد)در دومین نشست با نمایندگان مجلس خبرگان که در میزگرد انقلاب اسلامی شرکت جستند در انتظار نمایندگانی که با توجه به مشغله فراوان خود، تاخیر داشتند، گفت و گویی با حجت الاسلام موسوی اصفهانی [ سید موسی موسوی قهدریجانی، نماینده مردم قهدریجان اصفهان ] در باره شوراها و امامت جامعه داشتیم که با توجه به اهمیت این دو مساله و حاد بودن بحث، آن ها را در این ایام از نظر خوانندگان می گذرانیم.

... شوراها علاوه بر مطالبی که در مورد حقانیت آن ها می توان گفت عمده ترین وسیله ای هستند که ما در اختیار داریم و می توانیم به کمک آن بسیج مردم را به صورت سازمان یافته و متشکل، بدل به یک نیروی قابل اتکا بسازیم.

شوراها می توانند اساس نهاد قدرت را در کشور دگرگون سازند و عمده ترین متحد ما در برابر این بدنه اداره و حکومتی که غصب قدرت عادت ثانویش شده است، می باشد. چرا به شوراها و اختیارات آنها بدبین باّشیم؟ چرا از قدرت یافتن آن ها نگران باشیم؟ در امامت پذیرفته شده؟!

حجت الاسلام موسوی اصفهانی:

خاطره ای که هرگز فراموش نمی کنم صحبتی بود که روز آخر حیات مرحوم طالقانی در باره مساله شورا در این مجلس کردم و هیچ روز من ندیده بودم که مرحوم طالقانی اینقدر دقیق گوش بدهد و روحش در مطلب باشد! خیلی عجیب مشتاقانه گوش می داد. بعد هم به من گفتند که یک خرده خستگی مرا رفع کردی. و من آنروز همین مطلب را طرح کردم.

جامعه ای بر اساس اعتقاد به ایده ای حرکت های مشخصی را به سوی هدف معین شروع می کند و حرکتش هم سو و همگام به طرف آن هدف ها است. طبیعی است که در ابن مسیر جامعه احتیاج به رهبری دارد و امامت چیزی جز این نیست.

در جامعه ای که تضادهای درونی و برونی خودش را حل کرده است و به سوی هدف مشترکی در حرکت است اصل امامت ضروری است، ولی در یک جامعه ای که عده ای انقلاب بکنند و قدرتی را بدست گیرند و بخواهند امامت را مطرح کنند و برای دیگران آن را به صورت یک قانون در بیاورند مشخص است که این امر غیر ممکن است!

مساله امامت الان برای ما به این معنا است که همانطوری که مساله جمهوری برای اکثریت قاطع مردم ایران به صورت یک مساله ضروری و حیاتی مطرح بود، امامت هم به همین شکل است و در آن صورت ما حق  داریم امامت را به صورت یک اصل در قانون اساسی مطرح کنیم که عین مساله جمهوری خواست اکثریت قاطع مردم باشد.

[روزنامه] انقلاب اسلامی]:

مساله رهبری را جوامع دیگر نیز مطرح کرده اند. حرف در اینجا این است که آیا این رهبری به عنوان حق ویژه عده ای، به این امر ختم می شود که باید همه قدرت ها را در راس متمرکز کنیم؟ راسی که تنها حق تصمیم گیری دارد؟و یا وظیفه رهبری نظارت و پخش کردن قدرت است؟ آیا اعمال قدرت را باید بدست مردم بدهد و یا در دست خود متمرکز سازد؟ این نکته است که اگر در قانون اساسی مشخص شود ما را از خطراتی که جوامع دیگر به آن ها دچار شده اند مصون نگاه خواهد داشت.

فرضا مساله شوراها در شوروی نیز از ابتدا مطرح شد ولی نه در شوروی و نه در چین و نه در دیگر کشورهایی که مدعی آن بودند و طرفدارانشان سنگ آن ها را به سینه می زدند عملی نشد. چه رهبری همه تصمیم گیری ها را منحصر بخود کرد و شوراها فقط بدل به یک مساله برای قدرت یک گروه شدند. حال آنکه اسلام عکس این است. و اگر بخواهیم واقعا بر اساسس سیستم اسلامی عمل کنیم و بتوانیم راه جدیدی نیز به جهان عرضه کنیم، نباید از این ترسی داشته باشیم که اختیار اعمال قدرت را بین مردم توزیع کنیم؟

موسوی اصفهانی:

امامت یک نهاد کاملا حساس و فوق العاده است. اگر چهارچوب قطعی و قاطع آن مشخص شود همه اعتراف خواهند کرد که عالی ترین و کامل ترین در زمینه حکومت است که می تواند در همه دنیا مطرح شود.

[ روزنامه ] انقلاب اسلامی:

شاید یکی از دلایلی که می گوئیم اسلام دارای کامل ترین نظام ها است همین امر باشد و اگر آن را حذف کنیم دیگر کامل ترین نظام ها نیست!

موسوی اصفهانی:

درست است! منتها با این خصوصیت که جامعه ای مشترکا با امامش راه  را پذیرفته است، هدف ها را پذیرفته است. و حکومت امام بر مردم هم معنایی جز حکومت قانون و حکومت این ایده و این مرام ندارد!

امامت از طرفی ترجمانی است برای مکتب و مرام. و از طرفی سمبلی و نمونه ای و راهبر و راهروی در مسیری که مردم دارند. پس اصل امامت درصورتی مطرح می شود که جامعه ای ایده آل و آن حرکت و آن مسیر را پذیرفته باشد و در این مجموعه نیز هماهنگ باشد و در آن صورت طبیعی است که هم سمبل و هم رهبر و هم راهرو برایش مطرح شود.ولی آنچه که اکنون موجب تاریکی شده است، اینست که اگر ما جامعه را امت مومنه می دانیم که اکثریتش امامت را می پذیرد، دیگر این همه دلهره داشتن و وحشت داشتن در دادن اختیارات به مردم به چه معنا است؟ چون وقتی مساله امت مطرح می شود همه می گوئیم مردم خودشان خواستند! مسلمان هستند! اصلا مبارزه بخاطر نان و آب نکردند! مبارزه بخاطر فرهنگ اسلامی و قرآن کردند، خوب جامعه ای که به این حد از رشد رسیده باشد که برای ایده مبارزه کرده است و پذیرای امامت است در آن مساله شوراها، آزادی ها و اختیارات مردم و کمک گرفتن از آن ها و پخش رهبری در بین آن ها نیز باید حل شده باشد. اما اگر جامعه ای است که در آن از اینکه یک مقدار زیادتر اختیاراتی به شوراهایی که از دل همین مردم بر می خیزند داده شود، اینقدر وحشت و اضطراب داریم پس معلوم می شود اطمینان نداربم از اینکه مردم پیش از آب و نان و بالاتر از آن به یک فرهنگ و رشد و شناختی رسیده اند که می توانند مسئولیت و بار امامت را بپذیرند. و اگر مردم به این حد از رشد نرسیده اند پس بپذیربم که جمهوری یک مرحله ای است قبل از امامت و در مسیر امام بسیاری از دوستان نیز برداشت شان این است که امام هم هنگامی که پیشنهاد رفراندوم جمهوری اسلامی را داده می خواسته است این امر را از مساله امامت وحکومت اسلامی جدا بکند. یعنی در عین حالی که هدف و ایده آل رسیدن به امت و امامت باشد، الان جامعه را پذیرا ندانسته و این را به عنوان یک زمینه برای آینده انتخاب کرده است.

در رابطه باهمین امر باز ناهماهنگی دیگری بچشم می خورد که واقعا برای خود من حل نشده است. اگر بنا است مساله امت و امامت و ولایت فقیه را به معنای واقعی آن مطرح کنیم و پیاده نمائیم نمی توانیم این را رهبری و شورای رهبری را از مرجعیت جدا کنبم و طرحی که الان مطرح است این است. اگر مرجعیت با تمام تشتتی که دارد به حال خودش باقی بماند و مردم بیایند فردی و جمعی را به عنوان رهبر و شورای رهبری انتخاب بکنند این اصلا عملی نیست. بخاطر اینکه اگر مرجع با قدرت خودش بماند با موقعیت و ایمانی که مردم باور دارند، اگر رهبر جز او باشد نمی تواند جایگاهی را که ولی فقیه دارد پیدا کند و اگر بخواهند این دو درهم ادغام شوند، باید مرجعیت نظامی پیداکند بصورتی که تا بحال بوده که در یک زمان ۵ تا ۶ تا ده سال مشخص نبوده است. این حالت با رهبری سیاسی متشکل مملکت منطبق نیست. این باز یک ناهماهنگی است!
مساله دیگری که مطرح است و باز مقداری موجب همان تاریکی است... این است که ما چون در فقه در بحث هایمان همیشه تماس مستقیم با مسائل دینی و قرآنی داشته ایم و با اتکا به
ما ینطق عن الهوا ان هو الا وحی بوحیترجمانی بودیم برای مسایلی که ازمسیر وحی آمده و نمی خواستیم خودمان کم و زیاد کنیم و لذا عادت کرده ایم در مسائل احتیاط کنیم!در فقه زیاد می بینیم که اگر مساله ای مقداری برای فقیه مشکل بوده احتیاط می کرده است.... در مسائل فرعی فقهی این احتیاط به انجام و یا ترک عمل خیلی طبیعی و خیلی روشن است ولی الان ما داریم قانون اساسی می نویسیم... در اینجااحتیاط به ضداحتیاط بدل می شود. از باب نمونه در مساله حکومت.... یا در مساله ولایت فقیه، حکومت صالح و سالمی حساب شده است که فقیه بالای سرش می باشد. ولی وقتی به مساله مردم می رسیم، مساله اختیارات مردم، مردم همیشه مردمی حساب می شدند که چپ گرا هستند، کمونیست هستند. وقتی آزادی اجتماعات، بیان و عقیده مطرح می شود همه اش از این طرف احتیاط می شود که مبادا روزی در شورای کارخانه ای یک فرد چپ گرا نفوذ پیدا کرد و یا مبادا اینبار اجتماعات تشکیل بدهند، اگر جامعه، جامعه ای بود که واقعا آنقدر متشکل و مومن بوده که انقلابی بوجود آورده و توانسته است رژیم ناصالحی را کنار بزند این قدر هم نمی توان به این مردم بی اطمینان بود. این قدر هم نمی توان به این مردم جبهه گرفت. اگر به این مردم به این اندازه سوء ظن داشته باشیم،  پس به چه می توانیم اتکا کنیم؟
[ روزنامه ]  انقلاب اسلامی]:

اگر درست بیادم بیاد، (باوجود اینکه تقلید بر میت جایز نیست!) من در اسناد مشروطه فتوایی به امضای مرحوم آخوند خراسانی، مرحوم شیخ عبدالله مازندرانی و شیخ خلیل تهرانی که از مراجع مهم زمان بوده اند دیده ام که حاکی از این است که در زمان غیبت امام زمان (عج) حکومت با جمهور مسلمین است. فکر می کنم این عین فتوا است.

[محمد جواد]حجت الاسلام حجتی کرمانی:

آقای طباطبایی هم در تفسیرالمیزان همین معنا را بیان کرده اند..

ماخذ:
• روزنامه انقلاب اسلامی، ۲۶ مهر ۱۳۵۸. شورا، امامت و مرجعیت

 

معنی فقیه آخوند و عمامه بسر نیست!

«من در اینجا می خواهم یک نکنه را نتیجه بگیرم باز نگوئید تکرار است! این مساله ای که عنوان شده است، مساله ولایت فقیه، که مساله روز است و سر و صدا راه انداخته است، این جو کاذبی است که بعضی از بی دینان ایجاد کرده اند وگرنه من می دانم اکثریت قاطع ملت مسلمان از همه طبقات، حتی جوانان تحصیلکرده ما و اساتید دانشگاه و روشنفکران ما، آن ها هم متوجه اند که معنی ولایت فقیه دیکتاتوری و استبداد و انحصار طلبی نیست. معنایش این است که ملتی که به ایدئولوژی اسلام پایبند است و علاقه دارد یک حکومتی در چهار چوب ضوابط اسلامی در کشور پیاده شود، قهرا باید بر چنین حکومتی کسانی که کارشناس و ایدئولوگ مسائل اسلامی هستند نظارت داشته باشندو این معنایش این نیست که یک فقیه استبداد بخرج بدهد. این معنایش این نیست که همه کارها را بدهیم دست آخوندها. معنی فقیه هم آخوند و عمامه بسرنیست. ممکن است عمامه نداشته باشد ولی این شرایطی که گفتیم، یعنی یک نفرایدئولوگ اسلام باشد، کارشناس مسائل اسلام باشد، شرطی که در قانون اساسی ذکر شده است فقیه عادل، با تقوا، شجاع مدیر و مدبر. اگر پایش را کج گذاشت،ازحکومت می افتد... البته کشور کارهای زیادی دارد. سیاست پیچیده است، و هرکاری به کاردان و به متخصص باید ارجاع شود. همه کارها را که آخوند نمی تواند بکند... برای چندمین مرتبه تکرار می کنم [ولایت فقیه] نه استبداد است، نه انحصار طلبی! شما گول این جو کاذبی که می خواهند درست کنند نخورید.

نمی گویم که فقیه عادل هر کاری بخواهد بکند؛ خیر حق ندارد. هرجا دیدی از اسلام پایش را بیرون گذاشت دیگر پیروی اش نکن. برای اینکه مقیّد است.

استبداد نیست. استبداد یعنی قانون شکنی. یعنی دیکتاتوری.

[آیت الله منتظری. خطبه هفته سیزدهم نمازجمه، ۲۷ مهر ۱۳۵۸ کتاب در مکتب جمعه، ج۱، ص۱۰۰].

جمعه ۱۳ اسفند ۱۴۰۰

 

ما نباید زیر بار رئیس جمهور و نخست وزیر برویم، که قطعا آمریکا طالب آن است!

حکایت حکومت ولایت فقیه در سرزمین ایران

بخش دوم از فصل دوم (۱۲) قسمت ۱۲۲

‌برادر احمد خمینی در یک مصاحبه مطبوعاتی و رادیو تلویزیونی نقطه نظرهای خویش را در مورد مهم ترین مسائل مملکتی از جمله ولایت فقیه  و مجلس خبرگان بیان کرد...

موضوع اول، موضوع مجلس خبرگان است.

موضوع دومی که می خواهیم با شما صحبت بکنیم، موضوع ولایت فقیه است که باز جزو اصولی که در مجلس خبرگان در مورد آن بحث شده و تصویب شد....

حجت الاسلام!

ممکن است نظرتان را راجع به مجلس خبرگان بطور کلی بدانیم؟ چون این روزها در مورد مجلس خبرگان بحث خیلی زیاد است!...

فقیه می گوید نظامی و سیاسی باید خائن نباشد، حالا نصیری خائن است یا نه؟ هویدا خائن است یا نه؟ این را خبرگان می دانند. فقیه هم ممکن است بداند، اما این مربوط به فقاهتش نیست. فقیه بنا به قانون خدا باید خبره ترین و متعهدترین و بهترین افراد را انتخاب کند، برای اینکه بدرد مسلمین بهتر می خورند. و اگر غیر از این  کرد از ولایت ساقط می شود و مردم می توانند تمرد کنند...
فقیه خودش انتخاب نمی کند و خودش نمی گذارد...

فقیه می گوید:

فقط بهترین متخصص امور سیاسی باید باشد. حالا این بهترین متخصص حسین است یا حسن، این کار فقیه نیست. این مربوط به فقیه نیست. فقیه در این مرحله با سایر مردم یکی است.و این به خود متخصصین مربوط است. متخصصین خودشان باید بنشینند و بهترینشان را انتخاب کنند. یکی را برگزینند و در راس قرار دهند... فقیه هم حق ندارد غیر از این ها را انتخاب کند... شما گفتید خیلی خسته شدم. ولی هنوز دو تا سوال دیگر باقی است. اجازه بدهید به سوال دوم برسیم.

سوال در مورد ولایت فقیه و نظریه شما در مورد ولایت فقیه؟

ج: [سید احمد خمینی]:

ولایت فقیه از اصول مسلمه فقیه است. مساله ای که راجع به این موضوع می گویم می تواند درست باشد. و یا غلط. دین مجموعه ایست از مسائل عبادی، سیاسی،فرهنگی، اجتماعی، نظامی و اقتصادی... اگر کسی در مسائل اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی مجتهد شد، حق ندارد در مسائل سیاسی و عبادی که مجتهد نیست دخالت کند!... ولایت فقیه در موضوعاتی است که مردم قطع نداشته باشند. و الا اگر من قطع دارم که این مساله ای که فقیه می گوید خلاف است، مثلا میرزای شیرازی تنباکو را حرام کرد، من اگر قطع داشته باشم که این موضع گیری باطل است، خوب ولایت فقیه قطع می شود. پس ولایت فقیه روی موضوعاتی است که مردم عادی و متخصص، قطع نداشته باشند! و الا اگر خبرگان که در راس هستند، قطع داشته باشند که موضع گیری فقیه درست نیست، فقیه ولایتش نسبت به آن ها قطع می شود. این هم یک مساله.

مساله دیگر این است که همانطور که گفتم مثلا یک مجتهد در مسائل سیاسی در استنباط خودش گفت که این معاهده در چه شرایطی لازم است؟ تازه در همین صورت بیشتر از این حق ندارد. باز باید خبرگان بنشینند و حسابی بررسی کنند و راه و روش قرارداد بستن را، دوز و کلکش را و شناختن دوز و کلک و بعد خنثی کردن آن ها را، همه با خبرگان است. این دیگر به فقیه مربوط نیست.

توجه داشته باشید چه می خواهم بگویم! این هم یک مساله.

یک فقیه با بودن اصلح حق انتخاب صالح را ندارد. یعنی اگر کسی در مسائل اقتصادی از بقیه خبرویت بیشتری دارد، یعنی بزرگترین اقتصاددان است و یک نفر در مسائل اجتماعی و یکی دیگر در مسائل نظامی، فقیه نمی تواند و حق ندارد که از شخصی که تخصصش کمتر است از آن، انتخاب کند، ولو صالح باشد...طبق این، بحث من اینجوری بود که ولایت فقیه در آنجایی است که آن فرد بهترین باشد... باید کاری بکنیم که  رئیس جمهوری در کار نباشد و یک شورایی باشد که آن شورا مملکت را اداره کند. و آن شورا، شورای اسلامی است و در راس آن شورا، تازه یک فقیه باشد که شرایطش را می گویم‌. یعنی شرایطش را امام صادق(ع) می فرماید. دوباره من می خواهم این معنی را بگویم که نباید ما زیر بار رئیس جمهور و نخست وزیر برویم، که قطعا آمریکا طالب آن است! و اصولا اسلامی نیست. اسلامی آنست که باید فقیه در هر رشته خبره ترین را قبول کند. نه انتخاب، قبول کند!

ببینید فرق است بین اینکه فقیه خبره را انتخاب کند و تا قبول کند. انتخاب کار فقیه نیست. کار متخصص است... آمریکا می خواهد دوباره برای ما رئیس جمهوری و نخست وزیر و به همان صورت قدیم در شکل نظام جمهوری اسلامی درست کند. خوب ما نباید زیر بار آن  برویم... پس [ولایت فقیه] نه تنها با دمکراسی سازگار است که ما را از یوغ آمریکا و روسای جمهوری و وزرا و نخست وزیران آمریکایی که در آینده می آیند و در طول تاریخ مان این جوری خواهد شد این ها را نجات می دهد. چرا؟ برای  اینکه اگر فقیه آمریکایی شد، ولایت ندارد. و باید کنار برود. ولی اگر رئیس جمهوری و نخست وزیر آمریکایی نباشد، رئیس جمهوری و نخست وزیری نمی شود!
خسته شدم والا حرف خیلی زیاد دارم برای زدن. پس حکومت اسلامی یک حکومتی است که باید شورای خبرگان او را تشکیل بدهند و در راس آن کسی باشد که تنها با یک دروغ سافط می شود. والسلام.
ماخذ:
روزنامه انقلاب اسلامی، ۲۴ مهر ۱۳۵۸. مصاحبه با سید احمد خمینی

 

خشت اول گر نهاد معمار کج

سوال:
نظر خود را در باره اصولی که تا به حال در مجلس خبرگان تصویب شده بیان کنید و این اصول آیا در شان انقلاب بوده؟

سید علی خامنه ای:

معتقدم قانون اساسی بهتر از این که تدوین شد و تصویب شد می توانست تصویب بشود. اما در کل معتقدم که جهت این قانون اساسی جهت ترقی خواهانه است و جهت، اسلامی است!

نقطه قوتی که بطور قاطع در این قانون اساسی می شود سراغ داد، همین است که قانون به هرحال اسلامی است و می توانست با وجود اسلامی بودن  با لحنی و با فرمی تدوین بشود که جای هیچگونه اشکالی را نداشته باشد و شامل اصول بیشتری از اسلام باشد. اما آن چیزی که هست غیر اسلامی نیست.

سوال:
در رابطه با سوال قبلی شما فکر می کنید که اگر در قانون اساسی یک متنی را بگذارند یک سری تشکیلاتی برای قوام بخشیدن به تبلیغات فرهنگی و ایدئولوژی اسلام در میان توده و پشتوانه عملی برای مملکت قائل شدن، اگر یک متنی داشته باشد می تواند جالب باشد برای کمک به منظور شما؟
سید علی خامنه ای:

این در قانون اساسی پیش بینی شده. یعنی در متن پیش نویسی که خود ما دست اندرکار تدوین و تکمیل بودیم، آن اولین بار به مجلس خبرگان عرضه شد، اولین بار در مطبوعات و رادیو تلویزیون. اما اینکه خود این، به صورت یک اصل جداگانه در بیاید فکر نمی کنم که خیلی نیازباشد که قانون اساسی به این بپردازد. بایستی در ضمن اصول دیگری همچنانکه اشاره کردم، اصول مربوط به مطبوعات در رادیو و تلویزیون، این ها به یک شکلی تامین بشود.

سوال:

در مورد اصول تصویب شده قانون اساسی چه نظری دارید؟

علی اصغر حاج سید جوادی:

من از اصل و اساس به شکل انجام انتخابات و شکل و ترکیب انحصار مجلس خبرگان معترض بودم و آنرا طبیعی و براساس روند انقلابی نمی دانستم و نمی دانم. بنابر این از محصول کار این مجلس تا آنجایی که تصویب شده است اطلاع دقیق ندارم. فقط وقتی شنیدم که تدوین زبان عربی به عنوان یکی از اصول در مواد قانون اساسی تصویب شده است، تعجب نکرده و از وضع طرح مسائل و برخوردهای فکری و مدیریت مجلس نیز که گهگاه از تلویزیون می بینم در عقیده خود راسخ تر شدم که به قول شعر رایج عوام:

خشت اول گر نهاد معمار کج

تا ثریا می رود دیوار کج!

سوال:
حالا که صحبت از قانون اساسی شد شماحتما اصولی که تا به حال در مجلس خبرگان تصویب شده مورد نظر  قرار داده اید. فکر می کنید تا به حال این اصول در شان انقلاب ما بوده؟

شمس آل احمد:

من منطبق با درستی و درتمام لحظات کلماتی قانون و مساله انتخاب و سلیقه و نشر و اینجوری و این حرف ها بودم و اگر این ها را کنار بگذاریم،  یکی از دلواپسی های اساسی من این است که این تنقیح، منطقی و کلامی انجام نشود،  یک تعریف و یک ماده باید آنفدر کار روی آن شده باشد.

ماخذ:
روزنامه جمهوری اسلامی۲۵مهر۵۸. مصاحبه با سید علی خامنه ای.  علی اصغر حاج سیدجوادی.

شمس آل احمد

جمعه ۲۰ اسفند ۱۴۰۰

 

چگونه رئیس جمهوری می تواند الدنگ باشد؟!

حکایت حکومت ولایت فقیه در سرزمین ایران

بخش دوم از فصل دوم (۱۳) قسمت ۱۲۳

آزموده را آزمودن خطاست.!

این روزها تلویزیون با بخش مذاکرات مجلس بررسی نهایی قانون اساسی خبرگان بالاخره انگیزه ای یافت که ما را به دیدارش بکشاند و آنچه که در پنج شنبه ۱۹ مهر ۵۸ قبل از اخبار و بعد از اخبار سراسری از مجلس خبرگان تصویب شد واقعیت های تلخی را بازگو نمود.

بدنبال سخنان آقای مکارم شیرازی در باره سپردن مقام فرماندهی کل قوا به ولایت فقیه به عنوان مخالف، موجی از احساسات تند و تشنج مجلس را فراگرفت و در بین همه داد و فریاد آقای کرمی چون همیشه خشمگین تر بود و دادن عنوان حماسه سرا به آقای مکارم از جانب دکتر بهشتی جالب.

سپس جناب آقای منتظری ضمن یک برداشت غلط از سخنان مکارم فرمودند که فرمانده کل قوا نمی خواهد که به سربازخانه برود و پیش رو پس رو بدهد!

اینجا از آقای منتظری باید پرسید که در کجای صحبت آقای مکارم چنین جمله ای بود و از کجای صحبتش می توان چنین برداشتی نمود؟

آنگاه ایشان می فرمایند: اگر مردم یک رئیس جمهوری را انتخاب کردند چگونه می توان ریاست کل قوا را به این آدم الدنگ سپرد؟!

[رجوع کنید به قسمت ۹۷ با عنوان: ( با توجه به اصل ولایت فقیه معلوم نیست رئیس جمهور چکاره است؟) بخش اول از فصل دوم ]

سوال ما از آیت الله منتظری که نفر سوم کاندیداهای استان هستند این است که شما را چه کسی به مجلس فرستاد؟ مگر نه اینکه به رای مردم شما به آن مکان راه یافته اید؟ مگر نه اینکه همین مردم با دادن ۸۰ هزار شهید و یکصد هزار زخمی فرصت آن را به شما دادند که درچنین مجلسی حضور یابید؟ آیا این توهین به مردم نیست و توهین به شخص خودتان که منتخب مردم هستید؟
وقتی شماخودرا در خط امام می دانید چگونه می فرمائید که مردم آدم الدنگ انتخاب می کنند؟
مگر امام بارها و بارها نفرمودند که این مردم هستند که باید بگویند چه می خواهند و مردم باید تصمیم بگیرند. نه اینکه ما برایشان به عنوان روشنفکر و غیره خوراک فکری تهیه نمائیم و تصمیم بگیریم؟!
مگر امام با کمال تواضع و فروتنی بی نظیر نفرمودند که من خود را رهبر مردم نمی دانم. من ففط حرف مردم را می زنم.

مگر علی(ع) ابر مرد تاریخ بشریت به رای مردم احترام نه نهاد و با تمام لیاقت و انتخاب از جانب پیامبر بزرگوار از مقام حقه خود کنار رفت؟

و مگر همین مردم شما را انتخاب نکردند؟

حال با چه استدلالی می گوئید رئیس جمهور منتخب مردم ممکن است آدم الدنگی باشد و شما بقیه سروان محترم در مجلس که منتخب مردمید مگر خدای نکرده دارای چنان صفتی هستید؟ که مسلما نه باید گفت!

تا زمانی که این مردم مورد استحمار قرار نگیرند و ما آنها را سوار بر مرکب احساسات ننمائیم، تشخیص شان درست بوده و راه صحیح را انتخاب می کنند.

چگونه است که در اصولی از قانون اساسی مبنای حکومت را شورا و رای عمومی می گذارید و در جای دیگر مردم را متهم به عدم تشخیص می کنید؟

آیا آنچه که اینک بر کشور ما می گذرد و یکی از عوامل اصلی آن تعدد مراکز  قدرت است (تا آنجا که نخست وزیر خود را چاقوی بی تیغه معرفی می کند) نباید برای ما درسی باشد و آزمایشی بزرگ که بعد ازاین درمدینه فاضله فکر نکنیم و با توجه به واقعیات، برنامه های خود را پی ریزی نموده و بدانیم؛ همانطوری که در طی قرون گذشته نمونه ای و شخصیتی چون امام خمینی نبوده و هیچ تضمینی نیست که در طی قرون بعد نیز رهبری با چنین ویژگی ها داشته باشیم.

لازم به فرداها نیست، امروز را بنگرید! که چگونه بعضی از رهبران مذهبی بر خلاف مصالح کشور و امت خود گام بر می دارند؟

در مورد دیگر آیت الله منتظری فرمودندکه مانمی خواهیم از قانون اساسی ما شرق و غرب خوششان بیاید. بله ماهم انتظار نداشتیم و نداریم که آن ها خوششان بیاید. چه بسا که آن ها_منظور دولت ها نه ملت ها_ از وجود تک تک مسلمانان واقعی بدشان بیاید، اما باید بدانیم که انقلاب آغاز گر حرکت نوینی بوده که می باید راهگشای رهایی دیگر ملل تحت ستم بوده و مشعل راهی باشد در دست دیگران که قدم در این راه می گذارند و قانون اساسی ما بزرگترین سندی است که آینده ایران در آن بنا نهاده می شود و بهترین نمونه و دلیلی که دیگر ملل تحت ستم در راه رسیدن به آن کوشش نمایند.

حال چگونه می خواهیم باچنین طرز تفکری این رسالت بزرگ را بجای آوریم. چرا نمی خواهیم نسل ما و عمر ما مصداق بیان پیامبر گرامی باشدکه در جواب یکی از اصحاب خود درباره سرنوشت اسلام فرمود که اسلام راستین بوسیله هم میهنان مسلمان فارسی اشاعه می یابد!

ما باید آگاه باشیم که بیشتر کشورهای جهان سوم تحت استعمار و استبدادند، دریافته اند که مکتب های شرق و غرب راه رهایی آن ها نیست و چه بساجوانان شرق وغرب نیز از آنچه که بر آن ها می گذرد سرخورده اند و در جستجوی راهی نو. اگر ما می توانیم که این راه بنمائیم، بنمائیم، که خیانت است غیر آن!

ماخذ:
روزنامه انقلاب اسلامی، ۲۹ مهر ۱۳۵۸. ما و خوانندگان. ص ۵. خبرگان! آزموده را آزمودن

خطاست. ابراهیم واشقانی فراهانی.

 

در حاشیه مجلس خبرگان

تاریخ نشان داده است که هر گاه دولتی گوش به نظریات و حرف های مردم نداد و انها را در سرنوشت شان شرکت نداده، رو به شکست و نابودی رفته است و این مساله فکر می کنم برای همه ما ثابت شده است و من شناختی را که از اسلام دارم سعی در این داشته که مردم را در سرنوشت خود شرکت داده و به همه مسئولیت داده شود، همانطوری که می دانید مرحوم آقای طالقانی در این باره چه تذکراتی داده و همه رهبران فعلی را در مورد این مساله به آگاهی رسانده است.

متاسفانه در مجلس خبرگان چنین مساله ای مشاهده نمی شود. شاید فکر می کنند که مردم آگاهی کامل نداشته و نمی توانند در سرنوشت خودشان موثر باشند.

آقای حجتی کرمانی و آقای بنی صدر و آقای[ علی گلزاده] غفوری که باید از آن ها و امثالهم تشکر کرد، در این مساله بیشتر دقت دارند و خطر آنرا همیشه گوشزد کرده اند. که متاسفانه اکثریت نمایندگان به این موضوع توجه ندارند.

لطفا آقای[حسینعلی ]منتظری برای ما روشن کند که وقتی رئیس جمهور از طرف مردم انتخاب شود، چگونه می تواند یک الدنگ باشد؟!و اینرا بارها از امام شنیده ایم که مردم خودشان باید رئیس جمهور را انتخاب کنند.

آقای منتظری و آقای بهشتی چرا از مردم شک دارند؟ مگر این مردم نبودند که امام را به رهبری خودشان انتخاب کردند؟ چرا رهبر انتخابی ملت نباشد؟

در آینده چگونه می توان از استبداد و دیکتاتوری رهبر جلوگیری کرد؟ مگر همیشه رهبر همانند امام به توده و ملت خود دلبسته و آن ها را دوست دارند، یا همیشه رهبر مثل امام آگاه و روشن است؟
به نظر من این در عدالت اسلامی نیست که رهبر را آقایان فقها انتخاب کنند و یا برای رهبر اختیاراتی بگذارند!

رهبر باید انتخاب شده از مردم باشد و هم چنین برای رهبر اختیاراتی بگذاریم! او باید تخصصی والا داشته باشد و در همه کارها نظارت کننده باشد و به رئیس جمهور که باز هم انتخاب شده ملت است قدرت ببخشد تا برای ملت بتواند کاری بکند و هرگز قابل قبول نیست که رئیس جمهور انتخابی از ملت، انسانی الدنگ باشد! اگر اینطور باشد آقای منتظری و امثالهم نماینده ملت نیستتد! چون مردم ناآگاهانه به آن ها رای داده اند. اگر آقای منتظری بداند که ضد انقلابیون از این حرفش چه استفاده هایی کرده اند، سعی خواهد کرد به مردم اعتماد کند و همه را درسرنوشت شان حاکم بداند. (حمیدرضا شریفی)

یک سوال در باره ولایت فقیه

موضوع ولایت فقیه هنوز هم موضوع روز است. و در این مورد سوالات زیادی مطرح شده اند ومی شوندو متاسفانه تاکنون جواب قانع کننده به انبوه سوالات داده نشده است.

موافقین فقیه تنها به اثبات اسلامی بودن آن بسنده می کنند. اما در مورد حدودوظایف ولایت فقیه هرکسی چیزی می گوید و البته می دانیم که گفتار این و آن ملاک نیست. بلکه وظایف واختیاراتی که مجلس خبرگان برای ولی فقیه تصویب کرده است ملاک می باشد.

مخالفین ولایت فقیه هم ایرادها و انتقادهایی بر آن وارد می سازند. سوالاتی آن هم سربسته و در لفافه مطرح می کنند و کسی هم جواب نمی دهد که هیچ، بر نگرانی ها و ابهامات نیز افزوده می شود.
چون برای بنده سوال های زیادی در مورد ولایت فقیه وجود دارد که جواب آن ها برایم روشن نیست. نمی دانم با آن موافق باشم یا مخالف؟

مهم ترین سوالاتم را در کمال صراحت در اینجا مطرح و از منتقدین و مسئولین جامعه و از آن هایی که به آزادی و استقلال و ترقی این مملکت علاقمندند و در ضمن موافق ولایت فقیه هم هستند خواهش می کنم به آن جواب قانع کننده بدهند و من و امثال مرا از این نگرانی خلاص کنند. امیدوارم سوال من به کسی برنخورد!

سوال اینست: (خداوند به امام خمینی عمر نوح عطا فرماید تا این کشتی طوفان زده را به ساحل نجات برساند)، اما برای یک لحظه فرض کنیم امام خمینی نباشد، آیا همه آیت الله های موجود قبول می کنند که فاقد حتی یکی از صفات شجاع، مدیر، مدبر، عادل، عالم و ... که در مجلس خبرگان برای فقیه قائل شده اند می باشند؟

فرض کنیم بعضی از آن ها قبول کنند که همه صفات بالا را ندارند، مسلما این ها از تقوای بیشتری برخوردارند که به ضعف خود اعتراف می کنند! حال اگر یک یا چند نفر که طرفداران زیادی هم دارند از تقوای کمتری برخوردار بودند و ادعا کنند که واجد تمامی صفات بالا هستند و هیچکدام هم کوتاه نیایند در این صورت تکلیف چیست؟ دیگر نمی توان شورای فقها تشکیل داد، زیرا چند نفر فقیه ادعا واجد شرایط بودن را می کنند، ممکن است بفرمائید مردم یکی را انتخاب می کنند. برای آنکه بین آن چند نفر، عالم ترین،  عادل ترین، شجاع ترین، مدیرترین، مدبرترین و... فقیه انتخاب شود. باید مردم بتوانند نکات ضعف و قوت و احیانا مدارکی بر له و علیه آن ها را بدون ترس و واهمه و در کمال آزادی تبلیغ کنند و در وسایل ارتباط جمعی، در اعلامیه ها و نظرات به اطلاع مردم برسانند، با توجه به اینکه هر کدام از افراد مورد بحث طرفدران زیادی دارند و نسبت به آن ها تعصب خاصی می ورزند، آیا بر ملا کردن نکات ضعف و قوت آن ها و رد کردن یکی از صفات بالا در مورد آن ها از طرف مخالفین و موافقین شان، آشوب هایی در گوشه و کنار مملکت ایجاد نمی کنند؟ آیا مملکت دست خوش ناامنی و جنگ و کشتار نمی شود؟ باید توجه داشت که انتخاب طبیعی و به مرور زمان یک مرجع تقلید با انتخاب او از طریق رای گیری و در مدت کوتاه خیلی فرق دارد!

در انتخاب طبیعی هیچ مرجع تقلیدی احتیاج به تبلیغ به نفع خود ندارد. بلکه به مرور زمان مردم از روی اعمال و رفتار و گفتارش به دور او جمع می شوند. همانطوری که به دور امام جمع شدند. بنابراین به اعتقاد بنده شورای نگهبان برای حفظ قوانین اسلام کافی می باشد و فقیه در جمهوری اسلامی همان نقشی را داشته باشد که تاکنون داشته است. تا لااقل انتخابش به همان کیفیت سابق توسط مردم و به مرور زمان انجام بگیرد. امت ایران امام خمینی را از طریق رای گیری انتخاب نکرده است و به همین جهت هم هیچگونه برخورد و مناقشه ای پیش نیامده است. اما اگر رای گیری مطرح باشد، بدون شک ناراحتی های زیادی به دنبال خواهد داشت و تازه نمی توان به نتیجه رای گیری اطمینان صد در صد داشت. زیرا دشمنان انقلاب اسلامی ایران و عوامل سیا و غیره از راه های مختلف و با نقشه های خیلی ماهرانه می توانند در انتخابات نفوذ کنند.

ح.م. ذوادبنین. از دانشگاه علم و صنعت

ماخذ:
روزنامه انقلاب اسلامی ۹ آبان ۱۳۵۸ مردم و خبرگان

جمعه ۲۷ اسفند ۱۴۰۰

این آخرین شماره از بخش دوم از فصل دوم بود. بخش بزودی در سال ۱۴۰۱منتشر خواهد شد

 

 

 

 


در این رابطه