حامد ایزدی: صدای پای فاشیزم‌

Tazahorat-Daneshgah Sharif

از پایه های دموکراسی یکی گردش آزاد اطلاعات و نیز ایجاد فضای باز برای هر چه شفاف تر شدن آراء و نظرات و ارائه برنامه های نظری وعملی از سوی کنشگران در حوزه های گوناگون است.

تحت پوشش قرار دادن تمام و کمال و بدور از سانسور وقایع از طریق وسایل ارتباط جمعی از جمله شبکه های خبری از دیگر مشخصه های دنیای آزاد امروز است. همچنین از پایه های دموکراسی یکی این است که مخالف ترینها مجال زندگی در آزادی، و بیان مستقل نظرات خود را دارند.

جامعه ایران برای پایان دادن به محدویت های حکومتی و سانسور در انواع آن از مشروطه تا کنون بارها به جنبش برخاسته و انقلاب ها به انجام‌ رسانده، اما هیچگاه به نتایج دلخواه نرسیده و هر بارطعم تلخ شکست را چشیده است.

از عوامل و مشکلات اساسی ایرانیان در نرسیدن به هدف، استبداد زدگی مفرط، تنگ‌نظری و سانسور محوری حکومت ها و نیز برخی از شخصیت ها و گروههای سیاسی بوده است.

بیش از یک قرن از مبارزه مردم برای پایان دادن به سانسور و تبعیض می گذرد، درحالی که برخی افراد و رسانه ها بطور علنی هنوز پایبند به تیغ سانسورند و از طرق مختلف غیر خودی ها را سانسور می کنند.

مردم‌ ایران درجریان گردهمایی در برلین با دو یا چند برخورد که حکایت از "نگاه آمرانه و سانسور محوری " برخی از افراد و نیز نوع پوشش برخی از شبکه ها از گردهمآیی داشت، مواجه شدند.

مورد اول پیام تحکم آمیز و آمرانه برخی از افراد برای روز گردهمآیی بود

مورد دیگر عصبانی شدن یکی از خبرنگاران از شعارهایی که به مذاق شان خوش نیامد، میکروفون را از مصاحبه کننده گرفتند و دستور منع شعار را دادند.

 

مورد سوم‌، سانسور گزارش ها توسط برخی شبکه های تلویزیونی بود.اظهار و بیان و عمل هرسه در گفتمان قدرت که بیان سانسور محوری است تعریف می شود.

همچنین تلاش هر سه برای برجسته کردن و در نهایت به قدرت رساندن یک جریان خاص حکایت می کند.

هریک از این موارد می تواند تکه های یک پازل برای چلبی سازی ایرانی باشد. چلبی سازی در دیگر کشورها تخصص سلطه گران و چلبی شدن تخصص زیرسلطه هاست.بدین لحاظ شایسته تر آن است که مردم مواظب چلبی محوران باشند.

اما در پیام قبل از گردهمآیی برلین چندین نشانه به جامعه اعلام می شود

فرمان داده می شود که چه بکنید و چه نکنید. اگر آن شعار را بدهید محکوم به حمایت از رژیم آخوندی هستید. اگر این شعار را که من می گویم‌ بدهید. نه !

پس برای اتحاد آنچه من می گویم بگویید.وگرنه در خدمت رژیم خواهید بود.این در حالی است که مردم از اتحاد همه باهم‌ شعار می دهند

اما،زورمداران اتحاد را، به اتحاد همه با من تعبیر کرده و تغییر می دهند. مصداق همان روندی است که حکام شاهی وشیخی در پیش گرفتند.

اول اینکه،با یک نگاه گذرا خواننده متوجه می شود، چنین بیان هایی، بیان مانع است و در عین حال انگ و تهدید. بیان و زبانِ زورمداران بیان منع و منع کنندگی است. بدینصورت بسان حُکامی که در ابتدای حکومت آهسته و نرم می گویند" نکیند" "نگویید" این هموطنان هم دیگران را از بیان نظرشان منع می کنند، می گویند نگویید، اهل نظر می دانند منع اساس سانسور و زمینه ساز انواع سانسورها است.

دوم، ضمن اینکه منع می کنند.انگ نیز می زنند که: هر کسی چنین کند و فلان شعار را بدهد طرفدار حکومت است و در خدمت آن. این زبان چه تفاوتی با زبان شیخ و شاه دارد ؟ که هر مخالفی را به دشمن می چسباندند و می چسبانند. شاه و شیخ هم مخالفان و‌ منتقدین را عامل خارجی و کمونیست می خواند و می خوانند. دو رژیم بیشترین سود را از این زبان برده و می برند. چه بسیار مردان و زنانی که با انگِ نوکر این یا آن قدرت توسط حکومت های فوق ، مال و امکان و جان خویش را از دست ندادند.زبان این هموطنان با زبان حکام تفاوت چندانی ندارد تفاوت در این است که شاه و خمینی حاکم بودند و ایشان فعلا نیستند.

سوم،بعد از منع و انگ‌؛ محدویت در کار می آورند. مردم‌ را محدود به حدود می کنند که یکی از مشخصه های زبان زور و از ابزارهای برنده در گفتمان استبداد است.

همه با‌ من از ستون‌پایه های گروه ها و حکومتهای روز باور و استبدادی است در چنین حکومت هایی حتی ریز رابطه مردم با مسائل اجتماعی سیاسی، محدود به حدوی است که حکومت تعیین می کند. همه تا جایی آزادند که رفتارشان بر خلاف امر همایونی و یا مخالف مبانی اسلام نباشد. این محدودیت دست و پای جامعه را از صدر تا ذیل بسته و می بندد.

چرا؟ چون شما وارد هر عملی می شوید از جانب حکومت مخالف مبانی اسلام و یا نظام مقدس شاهی تعبیر می شود. زبان زور از هر مرجعی صادر شود، زبان‌ حکم و تحکم، زبان منع و سانسور،   زبان تهدید و اتهام‌‌ و زبان‌ِانگ و بهتان و محدودیت است.