دروغهای شرم آور همسر بهشتی در باره بنی صدر

BehestiKhanevade

9 تیر 1393- سایت انقلاب اسلامی- بمناسبت سالگرد انفجار ساختمان حزب جمهوری اسلامی در 7 تیر 1360 و کشته شدن عده ای از جمله محمد حسین بهشتی، دبیر کل حزب جمهوری اسلامی و رئیس قوه قضائی، سایت رجانیوز مصاحبه همسر ایشان را که در روزنامه جمهوری اسلامی در سال 1361 بچاپ رسیده بود، را مجددآ پخش کرده است. از آنجا که این مصاحبه حاوی دروغهای بسیار بزرگی است، آنرا با توضیحات در پایان منتشر می کنیم.

 

متن مصاحبه همسر محمد حسین بهشتی به نقل از روزنامه جمهوری اسلامی سال 1361

روایت همسر شهید بهشتی از روز هفتم تیر:

رجانیوز- گروه تاریخ انقلاب اسلامی: شهادت شهید بهشتی همواره از نگاه افراد مختلفی مثل بازماندگان انفجار حزب جمهوری اسلامی و یاران شهید بهشتی روایت شده است. اما جنبه ای که کمتر مورد توجه قرار گرفته، روایت همسر و خانواده شهید بهشتی از روز شهادت ایشان است.

  • متن زیر گزیده ای از مصاحبه همسر آیت الله دکتر شهید بهشتی با ویژه نامه روزنامه جمهوری اسلامی در سال 61 است که در آن به ذکر خاطره آخرین دیدار خود با شهید بهشتی در روز هفتم تیر و ماجراهای پس از انفجار حزب از جمله تهدید بنی صدر به شهادت اعضای خانواده شهید بهشتی می پردازد.

به پسرم گفت فکرم می کنم دیگر نرسم با مادرت حرف بزنم

«ما دو شب پیش از 7تیر قرار بود به منزلی که اینجا (خیابان ایران) گرفته بودند بیاییم. ایشان یک ماه آخر وقتی می خواستند از منزل بیرون بروند غسل می کردند و وضو می گرفتند. روز هفتم تیر که آمدند لباس بپوشند به من گفتند که قبای نو (که خودم برده بودم داده بودم و برایشان دوخته بودند) را بدهید بپوشم و خودشان را مرتب کردند و بعد گفتند شما بیایید توی اتاق، من نمی خواهم جلوی بچه ها حرف بزنم.

ایشان به من گفتند که من دیگر بعد از اینکه شما 17-16 سال خانه به دوش بودید ناراحتم از اینکه شما می خواهید اثاث‌کشی کنید. من گفتم هیچ مهم نیست و فکر می کنم که تازه اول زندگی من است. بعد دیدم که ایشان خیلی ناراحت هستند و گفتند که من به خاطر اینکه شما باز دوباره می خواهید این کارها را دست‌تنها انجام بدهید ناراحت هستم. گفتم هیچ مساله ای نیست. بعد ایشان گفتند که خانم! شما از دست من راضی باش. من ناراحت شدم و گفتم که من نمی خواهم هیچوقت چنین حرفی را از شما بشنوم. من نارضایتی از دست شما ندارم. ایشان گفتند 29 سال است که زندگی مرا با سختی و تنگدستی دنبال کردید و مثل یک برادر و دوست پشت سر من همه جا شما بودید و مرا حلال کنید. من که دیدم ایشان خیلی ناراحت هستند گفتم آقا ما که چیزی نداریم. می خواهید این منزلی که ما داریم با یک منزل توی شهر معاوضه کنیم که شما ناراحت نباشید از اینکه ما منزل مردم می رویم. ایشان گفتند نه، دیگر حوصله اش را ندارم، آخر عمری دیگر به این کارها نمی کشد و یکدفعه من گفتم چرا آقا آخر عمر است؟ گفتند دیگر آخر عمر است، شما خودتان بایستی بفهمید که دیگر آخر عمر من دارد شروع می شود. ایشان موقعی که از منزل بیرون رفتند، حتی بعد از ظهر هم به همان منزل تلفن زدند و به پسرم گفتند که می خواهم با مادرت حرف بزنم. گفته بود نیست و دکتر گفته بود که فکر می کنم که دیگر من نرسم با مادرت حرف بزنم و همین هم بود.

عصر که شد ما رفتیم آن منزل که جانماز و قرآن و ساعتی که ایشان معمولا بالای سرش بود بیاوریم. موقعی که ما نزدیک کمیته مرکزی رسیدیم من صدای انفجار بمب را شنیدم. بلافاصله به پسرم گفتم بیا برگردیم، ما آمدیم اینجا و این همه مشکل برایمان درست شده که اینحا دیگر بمبگذاری نمی شود و این خبرها نیست. بیا برگردیم تا پدرت بعد بیاید بالا. موقعی که ما آمدیم بیاییم به این منزل، آمد از برادران پاسدار پرسیدیم چه خبر است و بمب کجا بوده؟ گفتند شما بروید و وقتی ما آمدیم منزل، پاسدارها به من گفتند که توی دفتر حزب چنین اتفاقی افتاده ولی آنها هیچکدام طوریشان نشده و من بلافاصله گفتم نخیر، شبهای یکشنبه نمایندگان مجلس آنجا بودند. جه بر سر نمایندگان آمده؟ اصلا خدا می داند که ثلث آنقدر که به فکر نمایندگان بودیم به یاد آقا (شهیدبهشتی) نبودم.

از بس که ناراحت بودم بلند شدم ببینم بیرون چه خبر است؟ با دو پسرم به نزدیکی حزب رفتیم. وقتی آنجا رسیدیم گفتند نیایید، چون اینجا را بمبگذاری کردند و دارند خنثی می کنند. باز ما برگشتیم به خانه و مرتب به ما اطلاع می دادند که آقای بهشتی حالش خوب است. ولی با وجود این حرفهایی که می زدند من پیش چشم خودم شهادت ایشان را می دیدم. آنها این دلداری را به من می دادند ولی باز می گفتم نخیر، شما این حرفها را نمی خواهد به من بزنید، من بچه نیستم که این حرفها را به من بزنید.

تا ساعت 4صبح تمام این بیمارستان ها را ما گشتیم که شاید آقا را برده باشند بیمارستان و ما بتوانیم آقا را ببینیم. بعد از آن ساعت 4 صبح که آمدم نماز بخوانم، یک پاسدار آمد گفت حاج خانم من دیگر نمی توانم تحمل کنم، باید به شما زودتر بگویم، چقدر شما دور این کوچه ها بروید؟ و هم تبریک و هم تسلیت به شما می گویم. موقعی که این را به من گفت، چون ایشان (شهید بهشتی) خیلی سفارش کرده بودند که مبادا اجر خودتان را با یک کلمه حرف و یا اینکه به خودتان بزنید و یا اینکه موی خودتان را بکنید یا کاری در مرگ من بکنید و از این نوع سفارشها را کرده بود، من خیلی در آن موقع مقاومت کردم.

بنی صدر پیام داد زن و بچه بهشتی را هم می‌کشم

همسر شهید بهشتی در بخش دیگری از این مصاحبه با اشاره به رفت و آمد منافقین و هواداران بنی صدر به منزل ایشان در روزهای ابتدایی شهادت شهید بهشتی می گوید: «همان موقع که این حادثه پیش آمد، فورا مثل اینکه یک نفر به من گفت که خودت را بر خویش مسلط کن و چنان خدا به من قدرت داد که در مقابل این همه دشمنی که آقای بهشتی داشتند و مرتب اینها به منزل ما می آمدند و می رفتند، من بدانم که به هریک از اینها چه بگویم و چه جواب بدهم که بدانند واقعا شهادت ایشان باعث افتخار ما بوده است که ما چنین شهیدی را تقدیم انقلاب کردیم و مسئولیت پدر و مادری را هردو یکجا من به دوش خود کشیدم. و همانروز گفتم که ای خدا! فقط از تو می خواهم که تو به من صبر دهی که من بتوانم این رسالت را خوب انجام بدهم.

مرتب هم منافقین به خانه ما می آمدند و مرتب آنها که به بنی صدر نزدیکتر بودند به ما می گفتند که بنی صدر گفته اول زنش و بعد بچه های دکتر را از بین خواهم برد. وقتی این حرف را به من زدند بلند شدم و گفتم خانم ها بیایند جلو تا به شما بگویم! شما بگویید که هرچه زودتر بنی صدر ما را از بین ببرد، ما برایمان فرقی نمی کند. شهادت برای ما افتخار است و ما چندین سال است که جانمان را کف دستمان گذاشته ایم و می خواهیم تقدیم انقلاب کنیم.

بعد بنی صدر پیام داده بود که خانمِ دکتر را نمی خواهیم دیگر از بین ببریم تا به او زجر بدهیم. گفتم برای ما هیچ زجری نیست. من که چنین شهیدی با آن همه تقوا و پاکی تقدیم انقلاب کردم و هیچ بدی از دست ایشان در طول 20 سال زندگی ندیدم. باعث افتخار من است که یک چنین شخصیتی را تقدیم انقلاب کنم. گفتم بروید بگویید که ما از این شهید دادنها خوشحالیم

شایعه کرده بودند همسر بهشتی آلمانی است

همسر شهید بهشتی در ادامه مصاحبه با ذکر این نکته که یکی از شایعاتی که در باره ما رواج داشت آلمانی بودن من بود به ذکر خاطره ای از شهیدبهشتی پرداخته و می گوید: «مرتب تهمت زده می شد به من که آقای بهشتی خانمش آلمانی است و حتی در خوزستان-سرتاسر خوزستان- بنی صدر شایعه کرده بود که خانمِ بهشتی آلمانی است. حتی آقای بهشتی آمدند منزل و به من گفتند که من می خواهم بروم به خوزستان، بلند شو برویم خوزستان. من گفتم آنجا گرم است و شما مرد هستید و می خواهید بروید تا سنگر.

ایشان گفتند با این وجود من دلم می خواهد که شما بیایید و گفت آنقدر دشمنان مرا کلافه کرده اند که دیگر بیش از این نمی توانم جواب آنها را بدهم. این سبب شد که من را برداشت برد خوزستان و در تمام حسینیه ها و مساجد برایم سخنرانی گذاشتند و مردم را جمع کرد که مردم بیاییند و ببینند که من آلمانی نیستم. و خود مردم خوزستانی نشستند و گریه می کردند و می گفتند خانم، تو ما را ببخش، این مطلب را بنی صدر به ما گفته بود.»

 

توضیح سایت انقلاب اسلامی:

1 ـ دروغ اول: بنی صدر روزیکه این انفجار صورت گرفت در منزل شهید لقائی از حزب ملت ایران (که فرزند او بابت پناه دادن به بنی صدر، اعدام شد و پدر هم پس از آن خودکشی کرد) مخفی بود و پس از اطلاع از انفجارساختمان حزب جمهوری اسلامی، اطلاعیه ای درمحکوم کردن مسابقه اعدام و ترور داد. بنی صدر کوچکترین اطلاعی از این انفجار نداشت. زمانی که برای اولین بار مجاهدین خلق در 8 تیر به دیدار بنی صدر در خانه شهید لقائی آمدند (عباس داوری و محمود عضدانلو)، اولین سئوالی که از آنها کرد این بود که آیا این انفجار کار شما بوده است و آنها تکذیب کردند.

2 ـ بنی صدر هیچگونه آشنایی یا اطلاعی از همسر بهشتی نداشته است. این دروغ سخیف که بنی صدر پیام داده است همسر بهشتی و فرزندانش را هم خواهد کشت، بسیار شگفت آور است.

3 ـ دروغ دیگر اینکه همسر بهشتی می گوید طرفداران بنی صدر و مجاهدین بعد از 7 تیر به خانه او می رفتند و پیام می بردند. آیا دروغ ساز نمی داند که مجاهدین و دیگر مخالفین را از همان شب 30 خرداد 100 تا 100 تا اعدام می کردند، آیا آنها و یا دوستان بنی صدر که یا دستگیر بودند و یا مخفی بودند می توانستند به خانه بهشتی بروند و پیام ببرند که بنی صدر زن بهشتی را می خواهد بکشد؟ چه کسی می تواند چنین دروغی را باور کند.

4 ـ دروغ چهارم اینکه می گوید بنی صدر در جبهه به رزمندگان گفته است زن بهشتی آلمانی است. این دروغ برای برعکس کردن دروغی دیگر است. و آن اینکه حزب جمهوری قبل از اولین انتخابات ریاست جمهوری در اعلامیه های که پخش می کرد شایعه کرده بود زن بنی صدر فرانسوی است. هر چند از دید بنی صدر زن آلمانی و یا فرانسوی داشتن جرمی نبود.

و بالاخره اینکه چرا رژیم بعد از 32 سال نمی گوید چرا پرونده رسیدگی به انفجار مقر حزب جمهوری اسلامی بسته شد؟ چرا تاکنون گزارش رسمی در اینباره داده نشده است؟ چرا تاکنون چندین گروه را متهم به انجام این انفجار کرده اند؟ آیا شرم آور همین دروغ نیست که با اینکه بیش از 100 نفر در این انفجار کشته شدند برای موازی کردن با شهادت امام حسین و 72 دو تن از یارانش می گویند بهشتی و 72 دو تن از یارانش در این انفجار شهید شدند؟ آیا شرم آور نیست که برای سو استفاده سیاسی از عده ای دیگر که در این انفجار کشته شدند حتی اسمی نمی برند؟

 

پیام ابوالحسن بنی صدر به مردم ایران در 8 تیر 1360

 

 

بسم الله رحمان الرحیم

 

مردم مسلمان ایران          

استقلال میهن شما و آزادی خود شما و اسلام دین رشد، محبت و رهایی از محرومیت و استضعاف در خطر است. از پیروزی انقلاب تا این لحظه با استقامت و پی گیری بی مانندی هشدار داده ام و در برابر تمایل به سازش با سلطه گران خارجی و استقرار استبداد ایستادگی کرده ام:

1-    وقتی نشانه های سازش با امریکا با پایان تسلیم آمیز مساله گروگان ها و چگونگی تنظیم بودجه فروش نفت و قراردادهای خرید از خارجه آشکار شد چاره را در استقامت در برابر این جریان یافتم. شگفت آن که پس از اجرای مرحله آخر کودتا خزنده به کاری ننگین دست زدند. «اسنادی» منتشر کردند که حاکمان را رسوا و رئیس جمهور منتخب شما مردم باهوش و آگاه را سر فراز می کند. نشان می دهد که او و یارانش سازش ناپذیرند. منتشرکنندگان برای شما مردم نه هوش و نه قضاوت قائلند. اینست که متن انگلیسی «سند» را منتشر می کنند بدون ترجمه! و اینک بخوانید (سند شماره 11 بند 3):

« تجاربی که طی سالیان کسب شده اند نشان میدهند که ناشرین روزنامه (منظور روزنامه انقلاب اسلامی) افراد متکی به خود و معمولا غیر قابل اعتماد (از نظر امریکا) هستند. تصمیم «بنی صدر» بر انتشار روزنامه اش میتواند حاکی از آن باشد که مسئله او آینده سیاسی خود اوست و حاضر به همکاری با ما حول خطوطی که ما داریم نخواهد شد».

 

برادر، خواهر

اینک ببین که خداوند چسان حاکمان را با کاری که خود می کنند، رسوا می سازد. جرم واقعی رئیس جمهور منتخب شما و همکاران او این بوده است که افراد متکی به خود هستند و حاضر به همکاری با دستگاه حاکمه امریکا حول خطوطی که آنها دارند نمی شوند. به دفعات هشدار داده ام که دشمنان در درون ما هستند و این کودتای ننگین را برای آن میکنند که مردان سازش ناپذیر را از سر راه امریکای سلطه گر بردارند.

 

2-    از ابتدای انقلاب به طور خستگی ناپذیر از آزادی های شما مردم دفاع کرده ام. وقتی هجوم همه جانبه تدارک شد از مقام و موقع و جان خویش گذشتم و حاضر نشدم ناظر بی طرف مرگ آزادی ها باشم.

3-    و از حکومت اسلامی بدون استقلال و آزادی و با وجود اصرار در عدم اجرای قانون اساسی و بیمقداری انسان و جان و حیثیت او با وجود مرگ معنویت و استقرار مادیت خشن که تا اعدام دستجعی دختران و پسران نوجوان و در مقابل انفجارها پیش رفته است، چه برجای مانده است؟

 

خواهر، برادر

وضعیت کشور به همان صورت در آمده است که بارها پیش بینی کرده بودم و در اطلاعیه 22 خرداد به وضوح تمام آنرا شرح کردم. اینک تا کجا باید پیش رفت، باید یکدیگر را پاره پاره کرد تا کشور سقوط کند؟

اینست که با توجه به وضعیت خطیر کشور از شما مردم دعوت میکنم تا دست یابی به هدفهای زیر دست از استقامت برندارید:

1-      اجرای قانون اساسی بدون کم و کاست و لغو تصمیمات غیرقانونی که اتخاذ شده اند.

2-      لغو انتخابات غیرآزاد و انجام انتخابات آزاد

3-      استقرار مجدد همه آزادیها بخصوص آزادی مطبوعات و اجتماعات و برچیدن بساط چماقداران از سر مردم

4-     هم با اعدامها باید مخالفت کرد و هم با عکس العمل آنها از جمله بصورت انفجارها. چگونه میتوان انسان و مسلمان بود و قربانی شدن انسانها، حتی نوجوانان 13 تا 17 ساله، را محکوم نکرد؟ چگونه می توان عقل داشت و ندانست که انفجارها عکس العمل خشونت رسمی هستند؟

   با همه تاسف نسبت به سرنوشت قربانیان این خشونتها باید پذیرفت که وقتی آزادی بیان فکر و انتقاد و بحث در اجتماع نیست و هر اعتراضی « خروج به امام عادل» تلقی میشود و با رگبار گلوله خاموش می شود در انتها راه خطرناک که باقی می ماند ناچار همه به مسابقه ی خشونت مسلحانه برمی خیزند.

   لذا این از مسئولان است که باید انتظار اقدام داشت. تعطیل دادگاههای انقلاب و پایان بخشیدن به اعدامهای برق آسا قدم اول است. ای مسئولان کشور شما و خود شما و میلیونها جوان در خطرید. بیائید به مسابقه ی خشونت پایان بدهید. به معنویت اسلام بازگردید. امتحان کنید. اگر آزادی و تفاهم از این خشونت کور بهتر نتیجه نداد، کار خود را از سربگیرید.

   زبان و قلم و بوق در دست شماست و هر چه میخواهید می گوئید و هر اتهامی به هر کس وارد میکنید اما لختی از راه عبرت در وضعیت بسیار خطرناک کشور اندیشه کنید و به روش غلطی که موجودیت میهن اسلامی و مردم ما را در خطر جدی افکنده است، پایان دهید.

5-     همه آنها که به استقلال و آزادی و جمهوری اسلامی باور دارند به تلاش برای وحدت خویش بیفزایند. اینجانب از ابتدا با نفی و طرد مخالف بودم و بر سر عقیده خویش تا این لحظه ایستاده ام. با آنکه به بهانه «سازش» با «گروهکها» هر چه خواستند با اینجانب کردند و می کنند تا این لحظه خود از این سازش بی اطلاع و بدور مانده ام. امیدم این بود و اینست که همه گروهها قبل از هر اقدام موقعیت خطیر کشور را در نظر بگیرند و با سرعت بسوی وحدت و ایجاد یک جبهه اسلامی بروند. آنوقت اینجانب را در میان خود و یار و مددکار خویش خواهند یافت.

6-     از یاد نبریم که دشمن با ما در جنگ است. نیروهای مسلح ما یک لحظه نباید از جنگ غافل شوند و همه مردم ما باید بآنها در دفاع عادلانه شان از میهن یاری رسانند. نیروهای مسلح ما باید از ارتکاب هر عملی که آنها را در مقابل مردم قرار دهد اجتناب کنند.

 

هموطن:

به گناه جانبداری از رئیس جمهور منتخب خود در خیابان ها ترا به گلوله بستند. در زندانها اعدام کردند. این حمایت قانونی بود و استقامت تو قانونی بود. اما استبداد قانون نمیشناسد. با این همه پیروزی با توست. برای تحقق این هدف ها استقامت کن و بدان از لحظه ای که مسولان این خواستهای مشروح را برآورده سازند، جو اجتماعی تغییر میکند. ضد انقلاب وابسته به قدرتهای خارجی ناتوان است و قادر به کاری نیست، به شرط آنکه همه عبرت بگیریم و از راه کج بازگردیم.

 

ابوالحسن بنی صدر

8 تیر 1360

 

چند توضیح در باره پیامی که 33 سال پیش از این داده شده است:

 

1- پیام هم اعدام ها و بستن مردم به گلوله در خیابانها را محکوم می کرد و هم انفجار حزب جمهوری اسلامی را که روزی پیش از آن، در 7 تیر60، روی داده بود. ربط این دو نوع خشونت به یکدیگر خاطر نشان شده بود. در خور یادآوری است که بنا بر قول مهندس سحابی، در زندان، بازپرس ها به او گفته اند که می دانند انفجار محل حزب جمهوری اسلامی کار مجاهدین خلق نبوده است. بنا بر گزارش ستاد ارتش به بنی صدر، انفجار یا کار ارتش بوده و یا کار سپاه زیرا مهندسی شده بوده است. چون کار ارتش نبوده، لاجرم کار سپاه بوده است. اما رﮊیم کودتا برآن نشد پاسخ این پرسش را بیابد: اگر کار سپاه بوده، سپاه به دستور چه مقامی این انفجار را مهندسی کرده است؟ در عوض، هر نوبت، که گروهی مغضوب شد، با انجام دادن انفجار نیز متهم شد.

2- همانطور که در متن پیام آمده است، کودتا حاصل سازش با قدرت خارجی بود. آن هنگام، بخاطر حفظ جان آنها که از معامله پنهانی دستگاه خمینی با ریگان و بوش آگاه بودند، به قید وقوع سازش در متن پیام بسنده شد.

3 – در سند آمده بود که بنی صدر و دوستان او را نمی شود خرید. از قرار، گزارش نویس می دانسته است ملاتاریا کار بنی صدر را به بازگشت به تبعید خواهند رساند. اما کودتاچیان تا امروز نگفته اند او از کجا می دانست؟

4 – تا زمان صدور این پیام، یعنی 8 تیر 1360، هیچ گروه سیاسی با بنی صدر تماس برقرار نکرده بود. تماس رهبری سازمان مجاهدین با او، بعد از این تاریخ است.

5 – در متن، اجرای قانون اساسی همراه با انحلال دادگاه انقلاب و برچیده شدن بساط چماقداری خواسته شده است. مباد که قیاس صوری در کار آرند. در آن قانون اساسی، «رهبر» اختیارات اجرائی نداشت و بنا بر این قانون اساسی بازنگری شده، صاحب ولایت مطلقه اند. خمینی و دستیاران او در کودتا، تن به آن خواستها ندادند و بر تجاوز به همان قانون اساسی و شدت بخشیدن به کشتار مردم آزاده افزودند. پس آن تجربه بکار نسل امروز می آید: رﮊیم ولایت مطلقه فقیه اصلاح بردار نیست. زیرا رﮊیم نظارت فقیه کودتا کرد تا رﮊیم ولایت مطلقه فقیه بگردد. زیرا همان قانون اساسی هم، در صورت اجرا، ایرانیان را از استقلال و آزادی بایسته برخوردار نمی کرد.