مستبد و تاریخ ایران - الهامی

elhami

    سرنوشت مبارزان سیاسی ایران در طول تاریخ همیشه در مظله حکومت استبدادی شبیه به هم بودند. فرقی هم ندارد که در عهد محمد علی شاه یا رضا شاه یا محمدرضا شاه یا ........باشند همه همانند هم و وضعشان شبیه سرنوشت شاعر شوریده حال قرن معاصرمان فرخی یزدی است.  

     در سال ۱۳۱۸ شاعر آزاده شهید فرخی یزدی در زندان علیرغم دارای محکومیت قطعی چند ساله زندان بود، به دستور دژخیم رضا پهلوی مستبد، دیکتاتور به شهادت ر ساندند.

     شهادت شاعر آزادی، فرخی یزدی، سراینده شعر جاودانه «آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی...»، به‌دست مأموران  رضاشاه هرگز از یاد نمی رود. تاریخ در ایران قابل تکرار است مستبدین همگی یک جور هستند فرقی با هم ندارند.

     اعدام دستجمعی سران مجاهدین در سال ۵۱ یا اعدام خسرو گلسرخی یا تیرباران زندانیان محکوم شده که دارای حکم بودند اما در تپه های اوین به بهانه فرار ساخته شده رژیم پهلوی در سال ۱۳۵۴ و اعدام مبارزان ملی و چپ دمکراتیک در دهه ۳۰ تا ۵۰ همچنین قتل عام زندانیان در سال ۶۰ و جنایت تابستان سال ۱۳۶۷؛ همگی یاد آور آن هستند که ایران همیشه گرفتار مستبدین بوده است.

    حال مستبدین در این اوضاع احوال ایران امروز بخواهند با بزک کردن چهره خود و با سرمایه گذاری بر گسست تاریخی و شکاف نسل ها و فراموشی تاریخی و لاپوشانی کردن اعمال گذشته خویش و اشک تمساح ریختن بر سرکوب ها و کشتارهای امروز با تلاش مداحان، سابقه زیان بار خود را بپوشانند محال است.

    تاریخ همیشه گواهانی برای شهادت دارد که این ابن الوقت ها که مترصد سواستفاده از اوضاع امروز هستند را آسوده نگذارد و آنها به مردم بشناسند و آنها را افشا کند که در تاریخ روسیاه تر از آنها وجود ندارد.

    فرخی یزدی در سال ۱۳۱۶خورشیدی به جرم شعرهایی که علیه رضاشاه سروده بود، به ۲۷ماه حبس تأدیبی محکوم شد. سرانجام پس از ۲سال زندان و شکنجه، دژخیمان رضاشاه برای خاموش‌ ساختن فرخی، او را به بیمارستان شهربانی منتقل کردند و روز ۲۵مهر ۱۳۱۸، پزشک ایادی جلاد رضاشاه، به‌نام «پزشک احمدی»، فرخی یزدی را با آمپول هوا به‌شهادت رساند.

فرخی یزدی خود سروده بود:

آن زمـــان که بنهادم سر به پای آزادی

دست خود ز جان شستم از برای آزادی

و خود فدای آزادی خواهی ایران شد.

    پس از انقلاب مشروطیت، این شعر فرخی یزدی، موتور محرک تمامی نسلهای ایران‌زمین در تلاش برای رسیدن به آرمان آزادی ایران بوده است. بعد از سقوط و اخراج رضاخان از ایران، پزشک احمدی به عراق فرار کرد، اما شناسایی شد. در دادگاه به قرآن قسم خورد، قسم او هم جالبی بود و هم طنز امیز! گفت: مادرم از سادات است، قسم می خورم من کاره‌ای نبوده‌ام.

     حرفی که تمام عمله های استبداد می زنند همانند سخن هویدا که می گفت من فقط ماشین امضا بودم همه عمل ها از ناحیه محمدرضا شاه صادر می شد. حال بعضی برای بزک کردن حکومت فاسد پهلوی استناد  می کنند که قیمت خودکار بیک در طی صدارت ۱۳ ساله هویدا فرق نکرد.

     کلا استبداد تنها کاری که بلد است خفه کردن صدای آزادی خواهان و عدالت طلبان است. تفاوت زمان و تغییر چهره ها هم در روند و سیر تاریخی آن تفاوت ندارد. پادشاهی و شیخی همه در امر استبداد و سرکوب دست در دست هم دارند. استبداد، استبداد است حال از ناحیه هرکس می خواهد انجام شود. تجربه تاریخی ایرانیان یاری رسان شناسایی این سنت حکومتی در ایران است و آن را بعنوان فرهنگ حکومت در ایران می داند.

سید عبدالمجید الهامی