علی شفیعی; روانشناسی نوابغ تاریخی فرهنگ جهان و رهروان آنها ( بخش دوّم )

shafie ali 

در بخش اول این نوشته آمد که فرضیه اصلی من این است: ابوالحسن بنی صدر یکی از نوابغ تاریخی فرهنگ جهانی است. در واقع مطالعه تاریخ زندگی و شرح حال نوابغ تاریخی فرهنگ جهان به من آموخته اند که خلاقیت ها و نو آوری های هر نابغه جهانی در طول حیات او تا چه اندازه به فرهنگ زادگاه خودش در ابتدا، و پس از مدتی به فرهنگ جهانی غنی می بخشد.

چرا که در اثر نو آوریهای هر نابغه جهانی و غنی بخشیدن او به فرهنگ جهانی، « فضای فرهنگی نو و بدیعی » بوجود میآید. شناخت این « فضای فرهنگی نو و بدیع » در ابتدا امر برای غالب انسانها کار آسانی نیست. چون اولاً نو و بدیع، به معنای عجیب و غریب و نادر است. ثانیاً خود آن نابغه در طی حیات خویش دهه های متوالی با پشتکار و سخت کوشی مشقت آوری جهت خلق این نو آوریها، کار کرده و زحمت کشیده است.

حال پس از مرگ این نابغه تازه کار سخت و مشقت آور رهروان او شروع میشود. موضوع نوشته کنونی روانشناسی این رهروان نوابغ فرهنگ جهانی در بردن فضای فرهنگی نو و بدیعی به میان مردم، و رساندن آن به افکار عمومی است.

علاوه بر آن در نوشته پیشین آمد که به خاطر دشوار بودن فهم و درک این فضای فرهنگی نو، نقش رهروان نوابغ تاریخی بسیار با اهمیت و تعیین کننده است. طوریکه شاید بتوان گفت: ابتدا پس از مرگ نوابغ است که سختی و مشقت کار رهروان آنها شروع میشود.

در نوشته کنونی ابتدا بطور نسبی به این روانشناسی میپردازم:

روانشناسی رهروان نوابغ تاریخی فرهنگ جهانی

چون رهروان نوابغ تاریخی فرهنگ جهانی ادامه دهنده گان و بشارت دهندگان میراث فکری نوابغ تاریخی هستند، با همان مشکلات و معضلاتی رو به رو و دست به گریبانند که خود نوابغ تاریخی در طول حیات خویش تحت فشار آنها قرار داشتند.

دلیل امر فوق اینست که رهروان نوابغ بایستی هم با مخالفان اندیشه ها و نظرات نوابغ در زمینه های گوناگون نبردی دائمی کنند، هم با توقعات گاه غلّو آمیز شیفتگان نوابغ، و هم با کسانی که با دستکاری در نظرات نوابغ تاریخی در صددند با تحریف آنها، متولی افکار آنان گشته و ادعای وارث اصلی و حقیقی بودن آنها را میکنند.

در اینصورت چون رهروان نوابغ نیز با مشکلات طاقت شکنی شبیه خود نوابغ در قید حیات خویش روبرو هستند، طبیعتاً نیاز به تلاش و کوشش و مداومت پیگیری در انجام رسالت خویش دارند.

 

از دید من هر نابغه تاریخی سه دسته گوناگون از رهروان را دارد:

دسته اول:

کسانی هستند که بیشتر عمر خویش را در کنار و همراه نوابغ سپری کرده اند. این رهروان در زمینه های گوناگون مدد رسان نوابغ بهنگام حیات آنها هستند. و در طی این مدت دراز و یا کوتاه هرگز، حتی لحظه ای نوابغ تاریخی را در دست و پنجه نرم کردن با مشکلات و مصائب که با آنها دست به گریبان بوده است، ترک نکرده و تنها نگذاشتند.

روانشناسی این دسته را از رهروان نوابغ را اینطور میتوان ترسیم کرد:

این عده زندگینامه فکری و عملی مشترکی با نوابغ تاریخی فرهنگ جهانی دارند. بدین معنی که چون از جنس خود فرد نابغه هستند، بطور نسبی نیز شبیه به آن نوابغ اندیشه و عمل میکنند. برای مثال شبیه حواریون عیسی و یا اصحاب پیامبر اسلام، که در زمان حیات آنها همراه و شریک آن نوابغ تاریخی فرهنگ جهانی در سختی ها و پیروزی های او بودند. پس از مرگ آنها نیز رهروان این دو نابغه جهانی با همان خطرات و مصائب مواجه خواهند بود.

در اینصورت کار رهروان دسته اول نوابغ بسیار سخت و سنگین است. چون بایستی هم آموزشها و تجارب نوابغ را بیاموزند، هم آنها را در زندگی فردی و اجتماعی خویش بکار برند و هم این تجارب و آموزشها را به دیگر همفکران و همنوعان خویش انتقال دهند. که البته کاری نو و غریب و بسیار سخت است ـ

دسته دوم:

کسانی هستند که از طریق نزدیکان نوابغ تاریخی، یعنی دسته اول، با نظرات و اندیشه های نوابغ تاریخی، آنهم از طریق شیوه پندار و کردار و گفتار این رهروان، آشنا میشوند. و به مرور زمان نسبت به این شیوه ها علاقمند میگردند و در طی زمان خود را جزء رهروان نوابغ فوق می بینند، میدانند و برای غنی بخشیدن به آنها کار و کوشش میکنند.

دسته سوم:

نسلهای بعدی هستند که نه رابطه نزدیکی با خود نوابغ داشته اند و نه رهروان آنها را از نزدیک میشناسند. این دسته بطور مستقیم با اندیشه ها و نظرات نوابغ یا از طریق کتابها و مقالات و یا سخنرانی های نوابغ، و بخصوص طرز گفتار و کردار و پندار شیفتگان آنها، آشنا و مجذوب آنان میشوند.

در واقع در فضای فرهنگی نو و بدیعی که نوابغ در دوران حیات خویش میسازند و ابتکار میکنند، این هر سه دسته رهروان، از آنها الهام Inspiration میگیرند و در این فضای نو، اندیشه و عمل و خلق میکنند. در اصطلاح دینی، اصول پایه و ارزشها را از نوابغ فرا میگیرند و بر اساس آن اصول و ارزشها منبعث و برانگیخته شده، اجتهاد میکنند.

حال برسیم به شناخت « فضای فرهنگی نو و بدیعی » که حاصل عمر بنی صدر است.

فضای فرهنگی نو و بدیعی که بنی صدر خلق کرد، چیست؟

از دید من، ابوالحسن بنی صدر، به معنای درست و واقعی کلمه، انسانی انقلابی بود. او از دوران نوجوانی و جوانی تا پایان زندگی پر ارج خویش، بطور مداوم به انقلاب، چه در میهن خویش ایران، و خواه در جهان، می اندیشید و برای به ثمر رساندن این انقلاب دوران ساز، دست به نوآوری ها و خلاقیت های پر شماری در زمینه های گوناگون علوم اجتماعی میزد.

او بشدت تحت تأثیر انقلاب مردم ایران در بهمن ماه سال ۱۳۵۷ بود و آنرا پدیده ای جهانی میدانست. پدیده ای نوید دهنده رهایی انسانها و ملتها در سراسر جهان، از زیر یوغ روابط سلطه گر ـ زیر سلطه ای که بر جهان تا هم اکنون حاکم است و حاصل آن، فساد و ویرانی روز افزون در همه جای دنیا است.

علاوه بر آن، دید بنی صدر در مورد نفس انقلاب، بدست آوردن دانش و هنری بود که جهت این دو بسوی آینده است. او معتقد بود:

« انقلاب آغاز است و نه پایان. همانند دست زدن به هر علم و هنری، که شروع دارند، ولی پایانی برای آنها قابل تصور نیست. »

زمینه های روانشناختی بنی صدر را اینطور میتوان ترسیم کرد:

او در خانواده مذهبی با پدری که عالم دینی بود، پا به عرصه وجود گذاشته و بزرگ شد. خانواده او علاوه بر مذهبی و متدین بودن، وطن دوست و عارف بر چند و چون امور سیاسی، بخصوص در سپهر استقلال طلبی و آزادی خواهی ایران بودند. در واقع بنی صدر با روانشناسی و خُلق و خوی یگانگی « ایرانیت و اسلامیت » که بشدت برای او پر ارج بود، دوران کودکی و جوانی خویش را سپری کرد.

پدر بنی صدر دوست و آشنا با دکتر محمد مصدق، رهبر نهضت ملی شدن صنعت نفت در ایران و برادر بزرگ او، فتح الله بنی صدر، دوست نزدیک و موکل حقوقی حسین فاطمی، وزیر خارجه مصدق و مبتکر ملی شدن صنعت نفت در دوران نخست وزیری مصدق بود.

روابط و دوستیهای فوق این معنی روانشناختی را برای بنی صدر داشتند که او از همان اوان کودکی، نوجوانی و جوانی خویش با رهبران جنبش ملی شدن صنعت نفت، در نبردی که آنان برای باز یافت آزادی و استقلال ایران زمین میکردند، از نزدیک آشنا و دوست و در این نبرد مشارکت فکری و عملی و احساسی فعال و قویی داشت.

او پس از اتمام دوران دانشگاهی خویش در سه رشته اقتصاد ملی، جامعه شناسی و دین، در مرکز تحقیقات جامعه شناسی دانشگاه تهران کار پژوهش در امور اجتماعی را آغاز میکند. بنی صدر تا پایان عمر خویش لحظه ای در دانش آموزی و پژوهشگری در امور گوناگون اجتماعی، از جمله اقتصاد ملی، آموختن روش های فکری و عملی از قرآن، علم سیاست، جامعه شناسی، شناخت ساختهای حقوقی، بعلاوه تاریخ و فلسفه، به تحقیق و تدوین کتب گوناگون می پردازد.

از دید من، مهمترین آثار فکری بنی صدر که او تا سن چهل سالگی خویش آنها را به اتمام رساند، یکی شناسائی تفاوت مابین « تضاد و توحید » در کتابی بهمین نام، و دیگری « روش شناخت بر پایه توحید » هستند.

این دو اثر باب بزرگ و تازه ای در شناخت امور واقع جهان، و پی بردن به اساس چگونگی اندیشه و عمل انسانها را گشود. طوریکه بنی صدر مهمترین کاشف جزئی ترین تفاوتها مابین توحید و تضاد و انواع ثنویت ها گشت. کاری که تا زمان او هیچکس در فرهنگ جهانی، خاصه فرهنگ اسلامی، نکرده بود. او در همه کارهای علمی و اجتماعی خویش تفاوتها میان توحید و ثنویت را بطور عمیق و موشکافانه بیان و آنها را مدام تکرار میکرد. با این هدف بسیار مهم، که اهل خرد تفاوت میان اندیشه و عمل بر اساس توحید و یا تضاد و ثنویت، و نتایج حاصل ار آنها را آشکار و روشن ببیند و بیاموزد. از دید بنی صدر، توحید سازندگی و رشد در یگانگی جستن با خود خویش و جهان هستی است و تضاد و ثنویت فساد و تباهی و ویرانگری خود و دیگران است.

او در کتاب « انسان، حق، قضاوت و حقوق انسان در قرآن » در بخش سوم کتاب تحت عنوان « حق چیست و حقوق کدام ها هستند؟ »، مینویسد:

« تاريخ انديشه دينى و فلسفى با تاريخ ثنويت خالق و مخلوق، هستی فى ذاته و هستى لذاته، هستى مجرد و هستى متعين، روح و تن، انسان و طبيعت، فرهنگ و طبيعت، انسان‏هاى نخبه، انسانهايى كه به حيوانها ملحقند، درآميخته و تاريخ ثنويت وجه غالب تاريخ انديشه گشته است. حاصل اين غلبه كه از خود بيگانگى توحيد در ثنويت و اغلب ثنويت تك محورى است، تبديل شدن انسان به عامل تخريب هستى است. ابعاد اين تخريب زمان به زمان بزرگ‏تر شده‏اند و امروز تجهيزات ويرانگرى ساخته شده‏اند كه مى‏توانند هستى را از روى زمين بردارند. » ( صفحه 103 کتاب فوق )

در نوشته بالا بنی صدر ثنویت هایی را که بنام اندیشه دینی و فلسفی و بیش از همه دربخشهای گوناگون اجتماعی بمثابه علم و دانش به دانش آموزان القاء میکنند را، یک به یک شمارش کرده و سپس در صفحه 105 کتاب اینطور ادامه میدهد:

« ثنويت ، چه تك محورى و خواه دو محورى، حد معين كردن براى انديشه و از پيش متعين كردن آنست. با انديشه‏اى كه بدين سان گرفتار جبر تعيين مى‏شود، چگونه بتوان در هستى خالى از تعين انديشيد؟ اين همان تناقضى است كه همواره از آن غفلت مى‏شود. بدينقرار، انديشه براى اينكه از هر محدوديتى رها شود، مى‏بايد اصل راهنمائى بجويد كه اين رهائى را ميسر كند. موازنه عدمى همان اصل راهنمائى است كه به انديشه امكان مى‏دهد در هستى مجرد، رها از تعينی بنگرد، که ثنويت بدان می دهد.

در اين نگرش، هستى را زندگى، خرد، آزادى، علم، توانائى، شنوائى، بينائى، هوش، عشق، مهر، خلاقيت، حكمت، بخشندگى، كرامت، عدل، هدايت و... مى‏يابد. و تمامى پديده‏هاى هستى را از زندگی و خرد و... برخوردار می بيند. افسوس که انسان برخوردار از اين حقوق معنوی، يکسره از وجودشان غافل است. »

در حقیقت آن « فضای فرهنگی نو و بدیعی » که بنی صدر خلق کرد، شناخت تفاوت میان توحید و ثنویت، در نتیجه اندیشه و عمل را بر اساس موازنه عدمی، یعنی رها از زور تنظیم کردن است.

حاصل شناخت و شناساندن این فضای فرهنگی نو و بدیع سبب گردید که بنی صدر در اواخر عمر خویش، سه اثر جاویدان از خود بجای گذارد. یکی شناخت « ویژه گیهای حق »، دومی « حقوق پنجگانه انسان » و سومی « قانون اساسی بر پایه حقوق پنجگانه » هستند. او « قانون اساسی بر پایه حقوق پنجگانه » را « به مردم ایران و مردم دیگر کشورهای جهان پیشنهاد » کرده است.

در نوشته بعدی به دو معنی یکی از فرهنگ و دیگری تاریخ از دید بنی صدر در فضای فرهنگی نو و بدیعی که او خلق کرده است، خواهم پرداخت.


در این رابطه