علی شفیعی; ایران امروز به پهلوانان و الگوهای پرشمار نیاز دارد

shafie ali

مقدمه;
همه ملتهای موجود در این جهان پهلوانان خاص خویش را دارند، پهلوانان ملی و پهلوانان دینی. پهلوانان ملی ناجی تمامیت ارضی میهن و استقلال و آزادی مردم آن از گزند حاکمیت جباران درونی و بیرونی هستند. کار پهلوانان دینی رها کردن دین و مرام و اخلاق پایدار معنویت میان مردم، از بند حیله گری ها و تجاوز هایی است که بنام دین و مرام به هر ملتی اعمال میگردد.
در حقیقت پهلوانان ناجی هستند. ناجی که برای دیگر مردم الگوی عمل به حق و ایستادن و مقابله کردن با ناحق را، با عمل پهلوانی خویش نشان میدهد. فرد و یا افراد پهلوان انسانهای دلاوری هستند که حماسه ملی و دینی و اخلاق انسانی را در وطن خویش باز سازی میکنند. این پهلوانان با عمل پهلوانی خود به مردم هموطن خود، درس رها گشتن از ترسها و بدیل خویش گشتن را می آموزند.
تاریخ میهن ما ایران، در واقع تاریخ زندگی پهلوانانی است که با عمل پهلوانی خویش درس الگو برای دیگران شدن را آموخته و آموزش میدهند. کمترین دلیل این ادعا، کتاب شاهنامه فردوسی است. شاهنامه فردوسی یکی از آثار جاویدان ادبیات و شعر ایرانی است که سراسر این کتاب از نام پهلوانان و حماسه آفرینی های پهلوانی آنها پر است..
در شاهنامه نامهای پهلوانانی به چشم می خورند که حضورشان نقش محوری در پیروزی نهایی ملت ایران بر جباران زمان را دارد. در حقیقت باور به پهلوانی، باوری است که در فرهنگ ایرانی متاثر از پرورش پهلوانان و عمل پهلوانی در دوره هایی از تاریخ ایران است که موجودیت این سرزمین و حیات ملی آن با خطر نابود شدن دست به گریبان بوده است..
در شاهنامه در کنار رستم که محبوب ترین پهلوان فردوسی در شاهنامه محسوب می شود، مردان و زنان پهلوان دیگری همچون گرشاسب، زال، سام، گودرز، بهرام, قارن، گیو،، سهراب، اسفندیار و ...زنان پهلوانی مانند رودابه،سیندخت و گردآفرید .... همه پهلوانان شاهنامه هستند.
از سوی دیگر جباران هر عصری در شاهنامه حضور دارند. شخصیت های زورگو و مستبدی که نماد سیاهی و تباهی، و ظلمت و ستم هستند. از مهم ترین جباران شاهنامه، ضحاک، افراسیاب و شغاد هستند..
در کنار پهلوانان و جباران، دسته سومی نیز وجود دارند که مسیر پهلوانی تا جباریت را پیموده اند. برای مثال جمشید اولین پادشاه اساطیری ایران که دارای فرِّ ایزدی و مبتکر نوروز، این جشن تاریخی ایرانیان است، به مرور زمان دچار کیش شخصیت و جنون خود بزرگ بینی شده و در نهایت جبار زمان خویش میگردد تا جائیکه فرّ ایزدی از او ستانده میشود.

داستان جمشید در شاهنامه امر واقع تاریخی مستمری است. چرا که شباهت عجیبی با رفتار و سرنوشت روح الله خمینی و دیگر یاران او در بازسازی استبداد پس از انقلاب با شکوه مردم ایران در سال ۵۷ را دارد.
خمینی رهبر انقلاب مردم ایران بود. او نیز تا پیروزی انقلاب پهلوانی نامدار بود که در برابر خودکامگی های محمد رضا شاه پهلوی ایستاده و علیه او مبارزه کرده بود. خمینی از دید مردم انقلابی ایران پهلوان محسوب میشد. ولی پس از پیروزی انقلاب استبداد دینی را پیشه خود کرد و از نماد پهلوانی الگو، مبدل به نماد خودکامگی، جنایت و خیانت در حق مردم ایران، اسلام و انقلاب مردم گشت.
واقعیت ایران امروز این است که مردم آن به پهلوانان و الگوهای پرشماری نیاز دارند. چرا که استبداد حاکم بر ایران میهن ما را در پرتگاه نابودی قرار داده است. در این پرتگاه تنها عمل پهلوانی پهلوانان الگو قادر است ایران را از مسیر نابودی که هم اکنون در آن پیش میرود باز گردانند و ایران و حیات ملی ما ایرانیان را نجات دهند.

واقعیت دیگری نیز وجود دارد و آن این است:

پس از آنکه خمینی تبدیل به ضحاک زمان خویش گشت، شوک روانی ناگهانی ( ویا به زبان روانشناختی ترامای جمعی kollektives Trauma ) دهشتناکی مردم ایران آزادیخواه ایران را مبتلی به خودکرد. چرا که آنان هرگز نمی توانستند به تصور آورند، رهبر انقلابی که در آن گل بر گلوله پیروز گشت، به یکباره مبدل به حاکم مستبد خونریزی شود که از تمامی مردم ایران تنها اطاعت مطلق از خود و یاران خویش را طلب کند و در صورت عدم اطاعت و اعتراض مردمی دستور اعدام مخالفان خویش را صادر میکرد.
در کنار آن خمینی نه تنها تمامی اصول و فروع دین اسلام و گفته ها و تعهدات خویش نسبت به انقلاب مردم را زیر پا گذاشت، بلکه جهت دستیابی به « ولایت مطلقه فقیه » خویش، از دست زدن به هر جنابت و خیانت و فسادی رویگردان نبود..
ترامای وحشتناک استبداد دینی طبیعتاً با ترس و نگرانی و افسردگی روز افرزون مزمنی همراه بود. این حالات روحی و روانی مضر تا چندی پیش بر روح و روان بخشهای بزرگی از مردم ایران حاکم بود. طوریکه با کمال تأسف عمر این تراما بیش از چهل سال طول کشید و مردم را در ترس و یأس و نگرانی، و گاه نیز دل بستن به امیدهای کاذبی که « اصلاح طلبان » رژیم برای آنها میساختند، مردم را به سازش و حتی تسلیم در برابر جباریت ضحاک زمان وادار میکرد.

ولی از آن زمان که شعار « اصلاح طلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا » از زبان دانشجویان دانشگاه سر داده شد، دوره پهلوانی بیشمار پهلوانان الگو در سراسر ایران زمین آغاز گردید و این پهلوانی همچنان ادامه دارد.
شناخت پهلوانان الگو و عمل پهلوانی آنان برای خویش از نیازهای مبرم زمان کنونی در میهن ما ایران است. تمیز دادن پهلوانان واقعی از پهلونان دروغین و حعلی جهت هموار کردن راه پیروزی بر ضحاک زمان ضرورت عاجل دارد.
به همین منظور در این نوشته سعی بر اینست مفهوم پهلوان و عمل پهلوانی ازچند جنبه دانش اجتماعی همراه با تحقیقات مربوط به آنها، از جمله مردم شناسی، جامعه شناسی سیاسی و دست آخر روانشناسی فردی و اجتماعی مورد بررسی و تبیین قرار گیرند.

مفهوم پهلوان و عمل پهلوانی در مردم شناسی

در علم مردم شناسی تاریخ نگاران جهت یافتن پهلوانان بدنبال سند و مدرک تاریخی نمی گردند. بلکه بیشتر از نزاع و برخوردی گزارش میدهند که میان پهلوانان و جباران زمان واقع گردیده است.
در گزارش از این نزاع میان پهلوانان و جباران فراوان اختلاف نظر مابین مردم شناسان وجود دارد. از جمله اینکه چگونه پندار و کردار و گفتاری سبب پهلوان گشتن فرد و یا جمعی از مردم میشود؟
علاوه بر آن آیا عمل پهلوانی و پهلوان گشتن تنها کار یک فرد است و یا نه، تعمیم پهلوانی در جامعه هدف غائی پهلوانان جهت پیروز گشتن بر جبار زمان و بازیافت سلامت وطن مد نظر است؟
البته در آنچه همه مورخین اتفاق نظر دارند، این است که عمل پهلوانی کاری استثنایی و خارق العاده است. یعنی کاری است که از همه کس ساخته نیست. در این صورت ستایش از پهلوانان و عمل پهلوانی آنان از مهمترین شروط ظفرمند گشتن ملت بر جباران زمان است.
معمولا نام پهلوانان در حکایات و افسانه ها و یا برای ساختن اسطوره ها برده میشوند. شهرت پهلوان و عمل پهلوانی بیش از همه در اشعار و سرود های ملی و یا نوحه سرایی های مذهبی برای ارزشمند شمردن پهلوانان ملی و مذهبی، بخصوص در سوگواری ها بقصد شکایت از درد و رنجی که آنان در مبارزات خویش علیه ستمگران کشیده اند تا جائیکه حتی منجر به مرگ و شهادت آنان گردیده است، بیان میگردد.
علاوه بر گزارش از جور و ستم ستمگران حاکم آن زمان، بیش از همه نسبت دادن این اعمال ظالمانه به ظالمان زمان کنونی مد نظر است. در این اشعار و سرود های ملی، اعمال پهلوانی پهلوانان ملی و یا در نوحه خوانی ها برای شخصیت های پهلوان مذهبی ـ که بصورت آواز و یا نوحه سرائی استمرار تاریخی دارند ـ بیانگر ستایش از عمل پهلوانی و زنده نگاه داشتن اسم و رسم هر گونه عمل پهلوانی و نام پهلوانان سرزمین خویش برای همیشه است.

نکته بسیار مهم در بیان اینگونه اشعار، سرود خوانی و نوحه سرایی های پهلوانی در اینستکه تماماً بیانگر ارزشمند شمردن عمل پهلوانی، چه پهلوانان ملی و خواه پهلوانان دینی، است.

حال سئوالهای اصلی و مهمی که در دانش مردم شناسی طرح و به آنها جواب داده می شوند، از این قرار هستند:

عمل پهلوانی اصلاً چیست و دارای چه ویژگیهایی است؟

چرا انسانی پهلوان میتواند فردی کاملاً عادی واقعی، ( مثل ستارخان و باقر خان در انقلاب مشروطه خواهی و یا شخصیت بزرگ تاریخ دینی، مثل امام سوم شیعیان، حسین ابن علی باشد. ) و نام هر دوی اینها بمثابه پهلوانان ملی و دینی برده میشوند؟
و چرا حتی پهلوانان تخیلی ( مثل رستم و دیگر پهلوانان زن و مرد در شاهنامه فردوسی) و یا پهلوانانی که در دیگر حکایات و افسانه ها و اسطوره سازی ها نامشان برده میشود، قابل ستایش و قدردانی هستند؟

هر سه نوع پهلوان ملی، دینی و یا تخیلی، از جنبه ویژگی های پندار و کردار و گفتار چه در یک فرد و خواه جمعی از افراد پهلوان، دارای چه صفات انسانی هستند که داشتن آن صفات برای هر ملتی در این جهان، اهمیت حیاتی دارد؟

صفات پهلوانی نزد همه ملتها و فرهنگهای جهان

پهلوانان افرادی هستند که در موضع حق می ایستند و با ناحق مبارزه میکنند. در واقع پهلوانان از حقوق ذاتی و حیاتی خود و دیگر انسانها دفاع میکنند.
پهلوانان توانائیهای خارق العاده و استثنائی دارند.
این توانائی ها در گذشته از منظر قوی بودن جسم و تن و در دوران کنونی توان فکری و بصیرت فوق العاده ناشی میشوند.
پهلوانان از استقامت و مداومت و سخت کوشی و صبوری کم مانندی بر خور دار هستند.
پهلوانان توان فوق العاده ای در حل مشکلات بزرگ جامعه خویش دارند. حل مشکلاتی که راهگشای رها شدن مردم جامعه از وضعیت فلاکت بار کنونی و رشد در جهت سلامت و سعادت جامعه میشوند.
پهلوانان ایثار گر هستند. بدین معنی که به مصالح و سود دیگر انسانها نسبت به مصلحت و نفع خویش اولویت میدهند.
پهلوانان آمادگی فدا کردن جسم و جان خویش در راه بازیافت سلامت و سعادت جامعه را دارند.

پهلوانان همگی خود صاحب آرمان و فضیلت های انسانی هستند. در واقع هر پهلوانی تمامی تلاش و کوشش خویش در مبارزه با پلیدی ها و زشتیها را در جهت حفظ آرمان و فضیلت های خود و دیگر انسانها بکار میگیرد.

پهلوانان اهل ابتلا هستند. آنان از قبول خطر هیچ هراسی ندارند. به قول بنی صدر « از آتش سوزنده سختی های کار پهلوانی و خطرات موجود در آن ترس به دل راه نمی دهند. »
در کتاب لغتنامه آلمانی به نام Zedler-Lexikon از اواسط قرن ۱۸، پهلوانان را اینطور توصیف می کند:
« پهلوان Heros از جنبه طبیعی هیبت برجسته وتوانایی جسمی و فکری زیادی دارد. او صاحب پر شمار استعدادها است. پهلوانان بوسیله اعمال دلیرانه خویش نزد مردم جامعه خود معروف و مشهور و محبوب می شوند. آنان با اعمال پهلوانی خویش از دیگر انسانهای جامعه خود سرتر، والاتر و محبوب تر میگردند. »
در کتب تاریخی، حکایات و افسانه ها و یا اسطوره ها، زمانی یک انسان پهلوان نامیده میشود که خطرات بسیار بزرگ و مهیبی وطن او را تهدید به نابودی میکنند.
پهلوانان در برابر این خطرات و تهدیدها که وطن و هموطنان آنها را بسوی نابودی سوق میدهد، می ایستند و آنها را بی اثر میکنند.
برای مثال در حکایات تخیلی وقتی یک غول وحشتناک و یا اژدهایی که از دهانش آتش بیرون میآید، بمثابه دشمنی که در صدد است همه چیز را در آن وطن نابود کند، مقابله میکند.
کار پهلوان افسانه این است که سر آن غول دهشتناک را از تنش جدا کند. هدف او از این عمل پهلوانی این است که آن ملت را از این خطر مهیب نجات دهد.
بنا بر همان لغتنامه « پهلوانان همیشه از افراد و یا جمع های ناجی، یعنی نجات دهنده و رها کننده هموطنان خویش از خطراتی که آنها را تهدید به نابودی میکنند،. تشکیل یافته اند. »
در حقیقت درهمه فرهنگهای موجود در این جهان، همانطور که در بالا آمد، پهلوانان همیشه در موضع حق می ایستند، و برای باز یافت سلامتی جامعه و خوشبختی مردم آن بطور دائم، و نه گذرا و موقتی، تلاش و کوشش میکنند. آنها میخواهند جامعه خویش را به حالت عادی، طبیعی و سالم حودش باز گردانند.
در اینصورت هر ملتی آن زمان نیاز به پهلوانان الگو پیدا میکند که مردم آن در بدبختی، عدم سلامت و حالت غیر عادی و طبیعی زندگی میکنند.

تفاوت میان پهلوانان واقعی و پهلوانان جعلی

آقای عزیز قاسم زاد در نوشته ای تحت عنوان « معنا و مبنای قهرمانی » نقل قولی را از برتولت برشت بدین مضمون آورده است:

« برشت سال ۱۹۳۸ درنمایشنامه «زندگی گالیله» تمام سعیش این است نشان دهد از قهرمان پرستی باید بیزاری جست. از همین رو وقتی آندرآ شاگرد گالیله بانگ بر می آورد: بدبخت ملتی که قهرمان ندارد، معلم و استادش گالیله در پاسخ می گوید: « بدبخت ملتی که نیاز به قهرمان دارد. »
این برداشت برشت از سوء استفاده از نام پهلوان در نظامهای استبدادی و سلطه گر ناشی میشد. برتولت برشت بهنگام دوره نو جوانی خویش جنگ اول جهانی در موطن خود، آلمان دوران شاهی بجربه کرده بود. آنزمان اندیشه سیاسی ملی گرایی برتری طلب یا « ناسیونالیسم تجاوزگر » ( واژه از بنی صدر است. ) بر تمامی کشورهای غربی حاکم بود.
برای مثال در اروپا هر ملتی خود را برتر و سرتر از دیگر ملتها قلمداد میکرد و میخواست همانند همه مستبدین دیگر برتر بودن خویش را در میدانهای جنگ به ا ثبات رساند.
بنابر این در اینگونه نظامهای استبدادی و سلطه گر ساختن پهلوانان دروغین، آنهم در میدانهای جنگ، برای مردم و بخصوص نسل جوان کشور رواج فراوانی پیدا میکند. غالباً بهنگام جنگ افروزی ها که خود جباران آنها را ایجاد میکنند، یکی از مهمترین تبلیغات در راستای ادامه جنگ، گذاردن نام پهلوان بر این و آن فرد قربانی جنگ و ساختن پهلوانان جعلی برای مردم، روشی مرسوم و معمول است.
بر اساس همین نیرنگ مستبدانه است که نام پهلوان را بر روی سربازان و جنگجویانی که در جنگ جان خویش را از دست میدهند، میگذارند و از آنان فراوان ستایش و قدردانی میکنند. هدف از این پهلوان سازیها و ستایش دروغین از آنان، گرم نگاه داشتن تنور جنگ از یک طرف، و تهییج جوانان داوطلب شرکت در جنگ جهت کشتن و کشته شدن در خدمت سوداگری های نظامهای استبدادی و سلطه گر، از جانب دیگر است.
طوریکه میتوان گفت واژه « پهلوان » بمثابه بزرگترین مکر و حیله و فریب در مشروعیت بخشیدن به تجاوز های جنگی به دیگر ملتها، و نمایانگر تقلب آشکاری در ویژگیهای عمل پهلوانی است.
یکی از علائم این تقلب این است که نام پهلوان و عمل پهلوانی جعلی بشدت در جامعه تورم پیدا میکند. با این هدف که جوانان بی تجربه در امور سیاسی را دچار هیجانهای ناخودآگاه کنند و بدین وسیله آنان را به جنگ کشانند و به کشتن دهند به قصد سودا گریهای سیاسی خویش. آنگاه یک لقب پهلوانی و یا « جانباز جنگ » را بر نام آنها اضافه کنند.

برای مثال در اواخر جنگ جهانی دوم واژه « مرگ قهرمانانه » Heldentod در واژگان تبلیغاتی نازی های آلمانی و دیکر کشورهای جنگنده وارد گشت و رواج فراوانی یافت.
در میهن خود ما ایران از زمان ادامه جنگ علیه عراق بمدت هفت سال بسود بازسازی استبداد خمینی و خامنه ای تا هم اکنون « مرگ قهرمانانه » وفور غیر قابل تصوری پیدا کرده است.

برای مثال در هیچ گفتگو و سخنرانی رسمی دولتی نیست که شما نام « قاسم سلیمانی پهلوان ملی و دینی » نظام ولایت مطلقه فقیه را نشنوید.

طرفه آنکه قاسم سلیمانی فردی تروریست « ذوب شده » در علی خامنه ای و بشدت فاسد و جنایتکار بود. حال کدامیک از صفات و ویژگیهای پهلوانی که در بالا شمارش شدند را او داشت؟
این سوء استفاده بیشرمانه از نام پهلوان بخصوص برای بازماندگان قربانیان جنگهای تجاوزگر بشدت دردآور است. زیرا که آنان بخوبی میدانند، جوان از دست داده خویش در جنگ، نه از روی باور و اعتقاد، بلکه از راه اجبار و یا فریب به جنگ کشانده و کشته شده است.

مفهوم پهلوان در جامعه شناسی سیاسی

جامعه شناسان معتقدند در دورانهایی که نظام اجتماعی و سیاسی ملتی می خواهد تغییر و تحول کند، خاصه در ادواری که بحرانهای سخت هر چهار وجوه سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی ملتی را تهدید به نابودی میکنند، اولاً در میان مردم نیاز شدیدی به افراد پهلوان بوجود میآید. ثانیاً شرط اولیه از سرگذراندن همه این بحرانها و ایجاد تحول در هر چهار وجوه اجتماعی مطلوب، داشتنن پهلوانان واقعی الگو و عمل پهلوانی است. بخصوص از جنبه سیاسی مهمترین دلیل حاکمان مستبد و سلطه گر جهانی در ساختن پهلوانان تقلبی در این امر نهفته است، تا مانع این تحول سیاسی و اجتماعی عمیق مردمی شوند.
البته همه کسانیکه بدنبال ایجاد تغییر و تحول اساسی و عمده در وطن خویش هستند، پهلوانان واقعی خاص خویش را دارند. این دسته از افراد صفات و ویژگیهای پهلوانان الگوی خویش را مدام نزد یکدیگر شمارش و بازگو میکنند.
علاوه بر آن ساختن پهلوانان واقعی جهت کمک به تحولات مطلوب اجتماعی مردم در راستای پهلوان شدن تک تک آحاد مردم، یعنی تعمیم پهلوانی در جامعه صورت میگیرد. اگر این امر تحقق یافت، دیگر درست کردن پهلوانان تقلبی بقصد ادامه حیات استبداد و سلطه گری کار بیهوده ای خواهد گشت.
البته این امر بستگی به نوع مشکلات و مسائلی دارد که مردم با آن دست به گریبان هستند. اگر این مشکلات حیات ملی را به خطر انداخته باشد، کاملاً شبیه به مشکلات مردم ایران در زمان کنونی، نیاز به پهلوانان واقعی در میان مردم هر زمان بیشتر میشود و دیگر از پهلوانان جعلی کاری ساخته نیست.
پهلوانان ملی و مذهبی واقعی یک الگوی کاملاً مشخص و معلوم را میسازند. این الگو نوید دهنده آینده ای صلح آمیز، رشد یاب، با اخلاق و معنویت و عادلانه، یعنی کاستن از نابرابریهای موجود در جامعه را میدهد.
الگوهایی با این ویژگیها، بخصوص برای نسل جوان جامعه، اهمیت فوق العاده ای دارند. زیرا نسل جوان میخواهد بداند، کدامین جهت را در زندگی سیاسی و اجتماعی خویش میخواهد انتخاب و در آن پیش رود.
غالب جامعه شناسان نظرشان این است که در دورانهای بحرانی، وسایل ارتباط جمعی نقش و نفوذی بسیار زیادی پیدا میکنند. این ابزار اگر تماما در دست و به خدمت استبداد زیر سلطه و سلطه گران در آمده باشد، این دو در ساختن و رواج « ستاره های درخشان » ورزشی، سینمائی، موسیقی و دیگر « الگوهای پهلوان بی خطر » اجتماعی که نقش پهلوانهای الگو را برای نسل جوان ایفا میکنند، مهارت زیادی دارند.
این « ستاره های درخشان » در وضعیتهای تاریخی معینی توسط حکومتها، بخصوص نیروهای نظامی آنان، ساخته و پرورش داده میشوند. برای مثال ساختن فیلمهای سینمایی جنگی چه در هالیوود آمریکا و خواه در دیگر جاها، بنابر تحقیقات علمی متعدد در روانشناسی اجتماعی افزایش می یابند.
بهترین نمونه افزایش ساختن فیلمهای سینمایی جنگی را ما میتوانیم پس از به ریاست جمهوری رسیدن ریگان در آمریکا در اوایل دهه هشتاد میلادی مشاهده کنیم. آنزمان به صدقه سر گروگانگیری در سفارت امریکا در تهران که خمینی آنرا « انقلاب دوم و بهتر از انقلاب اول » نامید، به این قصد صورت گرفت که کمک به انتخاب شدن ریگان در آمریکا در برابر کارتر، رئیس جمهور وقت آنزمان کند.
در واقع کمک به انتخاب ریگان به ریاست جمهوری در آمریکا که بنی صدر آنزمان آنرا « بزرگترین جنایت علیه بشریت » نامید، همراه بود با رشد و توسعه خمینیسم و اسلامیسم چه در ایران و خواه در خاورمیانه و دیگر مناطق مسلمان نشین جهان.
بنا بر تحقیقات پژوهشگر آلمانی که 700 فیلم سینمایی ساخته هالیوود را تماشا و تجزیه و تحلیل کرده است، این نتیجه حاصل میشود که « روابط ارگانیک میان خمینیسم و ریگانیسم » ( گفته بنی صدر ) نیاز به ساختن پهلوانان دروغین جنگی چه در آمریکا و خواه در کشورهای مسلمان نشین زیر سلطه، از جمله ایران را داشت. این امر زمینه ساز ایجاد انگیزه در جوانان جهت میل به جنگ و جنگجویی و آنرا بمثابه « آرمان پهلوانی » باور کردن را در بر داشت.
علاوه بر امر فوق ساختن « شیطان بزرگ » از جانب هر دو دسته به اصطلاح « متخاصم » تندرو، یکی ریگانیسم در آمریکا و دیگری خمینیسم در ایران و دیگر مناطق مسلمان نشین، بیانگر نیاز به ساخت پهلوانان جعلی هم نزد حاکمان سلطه گر در آمریکا و هم پیش حاکمان مستبد زیر سلطه در دیگر نقاط جهان است. پس بیهوده نیست که هنوز نیز علی خامنه ای این « مقام معظم رهبری » هر روز بیشتر از گذشته نیاز به « دشمن » تراشیدن درش افزایش می یابد.

مفهوم پهلوانی در روان شناسی

در روانشناسی مطالعات و تحقیقات متعددی در مورد مفهوم پهلوان و عمل پهلوانی صورت گرفته است. من در اینجا تنها چند نکته مهم از دستاوردهای این تحقیقات را بطور کوتاه و خلاصه بازگو میکنم.
اولین پرسشی که پاسخ به آن برای همه محققین روانشناس اهمیت دارد این استکه برداشت هر کدام ازآنها از فرد پهلوان و عمل پهلوانی چیست؟ و آیا برای پهلوان شدن دستور العمل و یا تجویز خاصی وجود دارد؟
فیلیپ زیمباردو Philip Zimbardo روانشناس اجتماعی سرشناس آمریکایی به شاگردان مدرسه ای در آمریکا آموزش پهلوان شدن را در پژوهش بالینی آزمون کرده است. او در جواب سئوال مجله Bild der Wissenschaft GEOMAZIN در این مورد که پهلوان کیست، اینطور جواب میدهد:

« اگر شما چیزی از خودتان را قربانی کردید تا به انسان یا انسانهای دیگری کمک کنید، این عمل شما عمل پهلوانی است و شما پهلوان هستید.... در واقع آزار و اذیت به دیگر انسانها در هر شکلی از آن، یک خباثت اجتماعی soziale Böse است. اگر شما در برابر این خباثت اجتماعی بایستید و به انسانهای دیگر کمک کنید تا بتوانند از خودشان در مقابل تجاوز و ستم زور گویان دفاع کنند، البته نه به تنهایی، بلکه با کمک دیگر انسانها، برای مثال با ساختن گروههای مقاوم اجتماعی و یا سیاسی که مدد رسان به مردم ضعیف و درمانده هستند. این کار شما ـ یعنی ساختن گروهی مدد رسان به مردم ـ مؤثرترین شکل از عمل پهلوانی است. هر عمل پهلوانی همیشه بر اساس دست زدن به کار جمعی پهلوانی صورت گرفته و میگیرد. برای مثال گاندی اینکار را در هندوستان در مقابله با استعمار انگلستان کرد و نلسون ماندلا نیز عین همین عمل پهلوانی را در مبارزه علیه آپارتاید در آفریقای جنوبی انجام داد. »

ئوالی دیگر از زیمباردو این است:

« آیا برای پهلوان شدن دستور العمل و یا تجویز خاصی وجود دارد؟»
و او در جواب اینطور میگوید:
« برای پهلوان شدن، شما تنها به یک چیز احتیاج دارید و آن آمادگی جهت کمک کردن به دیگر انسانهایی که نیاز به کمک شما دارند. البته خیال نکنید که این کار آسانی است. زیرا انسانها همیشه از خودشان سئوال میکنند: در اثر دست زدن به اینکار، چه چیز نصیب من خواهد شد؟
ولی اگر هر کسی اینطور فکر کند، هیچ مدد رسان پهلوانی همچون موتر ترزا و یا مارتین لوتر کینک بوجود نخواهد آمد. هر انسانی قادر است پهلوان شود، چنانچه این موضع انسانی بسیار مهم را درونی خویش کند:
" من پهلوانی هستم در حالت آماده باش. من منتظر دست زدن به عمل پهلوانی هستم. هر زمان وضعیت خاصی پیش آمد برای دست زدن به عمل پهلوانی، من وارد میدان پهلوانی خواهم شد."
زیمباردو در آموزش پهلوانی که به شاگردان مدرسه می آموزد، بر این نکته بسیار تأکید میکند که شاگردان «نیروی تصور پهلوان شدن» را درونی خویش کنند. او میگوید:
« پهلوانان زمانی دست به عمل میزنند، که دیگران تنها تماشاگر فاجعه ای انسانی و یا اجتماعی هستند. پهلوانان بخوبی میدانند که کدامین نیروهای روانی درونی هستند که آنها را از دست زدن به عمل پهلوانی میتوانند باز دارند. این نیروهای منع درونی عبارتند از:
ابهام در گرفتن تصمیم به عمل پهلوانی، و یا این احساس مبهم که دیگران این کار را انجام خواهند داد. در اینصورت نیازی به عمل من نیست. علاوه بر اینها، هر پهلوانی باید عمل پهلوانی خویش را مدام تمرین کند:
هر کس بطور روزمره برای دیگر انسانها کارهای مفیدی انجام دهد، قادر خواهد گشت، مرزهای منع درونی خود و تردید در گرفتن تصمیم و مصمم گشتن به عمل پهلوانی را پشت سر گذارد. آنگاه دست یازیدن به کار پهلوانی برای او سهل و آسان خواهد گشت. »
یکی دیگر از پژوهشگران سرشناس عمل پهلوانی و پهلوان گشتن، روانشناس انگلیسی Nadav Klein است. او در تحقیقی تحت عنوان « تواضع و فروتنی پهلوانان » در مورد حالات روحی ـ روانی و روانشناختی پهلوانان، بخصوص بهنگام دست زدن به عمل پهلوانی، پژوهش کرده است. ناداو کلین دستاورد تحقیقات خویش را در مجله Social Psychological and Personality Science انتشار داده است.
یکی از مهمترین یافته های روانشناختی او حالت روحی و روانی پهلوانان در زمان دست زدن به عمل پهلوانی است. او مینویسد:
« پهلوان بودن و پهلوان شدن برخلاف مشاهده اعمال پهلوانی، تجربه ای زیبا و شادی آفرین نیست. بلکه کاری بشدت سخت و طاقت فرسا است. »
روانشناس فوق بطور دقیق حالات روحی و روانی کارگر کارخانه نساجی در بنگلادش بنام « دیدار حسین » را که به کمک زنان کارگر کارخانه نساجی که ساختمان آن در هم فروپاشید شده بود، شتافته و جان بیش از 36 زن را از مرگ حتمی نجات داد، پژوهش کرده است.
او حاصل دستاوردهای بالینی خود در مورد حالات روحی و روانی دیدار حسین اینطور مینویسد:
« هیچ پهلوانی فروتنی و تواضع دروغین از خود نشان نمیدهد. بلکه برداشت پهلوانان از فاجعه ای انسانی و اجتماعی جدای از دیگر انسانها از وضعیت پر مخاطره ای است که اتفاق افتاده است.
زمانیکه مشاهده کنندگان تماشاگر پهلوانان و عمل پهلوانی آنها هستند، پهلوانان خود بیش از همه صدای فریاد کمک طلبی اطراف و جوانب خویش را با تمام وجود خویش می شنوند و آنرا لمس و احساس و درک میکنند. آنها در عمل پهلوانی خویش بیش از هر چیز دیگر، خودشان را فراموش میکنند. زیرا که آنها قادرند از پیش ابعاد وسیع فاجعه را درک کنند و میخواهند مانع از قربانی شدن بیشمار انسانهای دیگر گردند. »