سیمرغ انقلاب ایران و دشمنانش: پهلویستها، فرقه رجوی و تجزیه طلبان

Delkhasteh-Mahmoud2-1محمود دلخواسته: « رسانه های سراسری و وابسته از بی بی سی فارسی گرفته تا ایران اینتر نشنال و صدای آمریکا، دنیای موازی /parallel world و مجازی، در مقابل انقلاب در حال انجام، ایجاد کرده و بیشترین فضا را در اختیار خانواده پهلوی و سلطنت طلبان و تجزیه طلبان قرار می دهند. (1) و انگار نه انگار که نسل انقلابی از شاه و شیخ عبور کرده است و این عبور را با صدای بلند اعلام کرده و می کند. در اینجاست که نقش این رسانه ها نه گزارش واقعیت که جعل واقعیت و کوشش در تحمیل آن از طریق پروپاگاندا می باشد.»

تولد زال، نوزاد سفید مو، سبب شرم سام پدر، به عنوان نماینده قدرت شد و برای اینکه مبادا داشتن نوزادی "پیر" متولد شده و سپید موی، باعث القای ضعف حکومت و سبب تمسخر زیر دستان شده و اینگونه به مراتب قدرتش لطمه ای وارد شود، دستور قتل فرزند را نه بدست خود که به دست عوامل دیگر مانند طبیعت به ظاهر وحشی و حیوانات درنده آن در کوهپایه های البرز کوه داد، همانطور که هر دیکتاتور ضد زایش زندگی در آزادی، جنایات خود را بر عهده غیر خود مینهد.

انقلاب در حال انجام سیمرغ ایران ، زایشی است فرخنده و زیبا و نادر و بی نظیر در سطح جهان، که حکم زال شاهنامه را دارد و با آن ایران زمین، به نوزادی بی نظیر تولد بخشیده است.

تولدی که نه تنها خود ایرانیان را و نه تنها مردم منطقه را و نه تنها جهان متعجب اسلام را، که جهان در تمامیت آن را به شگفتی واداشته است و اینگونه است که موج روز افرونی از هنرمندان و روشنفکران در جهان را با خود همراه کرده و مویشان را کوتاه می کنند و ترانه می خوانند و می رقصند و می گویند و می نویسند.

تولد نوزادی که با خود بو و عطر بهار آزادی و استقلال و برابری را در زمانی که حتی در مردمسالاریها، آزادی به نفس نفس افتاده است، برای جهانیان به ارمغان آورده است و نا خود آگاه، امید به برابری و صلح و رشد همگانی را در دلها باز تولد می بخشد.

ولی این نوزاد، مانند هر نوزادی زخم پذیر است و حمایت شبانه روزی مادر و پدر را می طلبد.

چرا که در صورت رشد این نوزاد و شکل گیری انقلاب سیمرغ ایران، این قدرت و پویایی تمرکز و تکاثر آن، در شکل حکومت و دولت و قدرت طلبان و اندیشه ها و در کل، زور گویان است که به طرف نیستی می رود، و به همین علت آنها بیشترین کوشش خود را برای در انحصار در آوردن و مال خود کردن و در خدمت خود در آوردن، ربودن این نوزاد و یا در صورت عدم امکان ، سر به نیست کردن این نوزاد به کار می برند.

این نوزاد از آنجا که زاییده فطرت آزاد انسانی است، در زمانی که خود را در برابر دو وضعیت:

مرگ در استبداد و یا زندگی در آزادی یافت؛ زندگی را انتخاب کرد ،

و از آنجا که این فطرت آزاد و حقوق ذاتی انسان، زندگیِ با کرامت و در کرامت انسانهای حقوند را ممکن می کند، و بنا بر این در خود صلح و عدالت و رشد را همراه دارد، دشمنانِ حقوقِ انسان و از جمله آزادی و استقلال و رشد در عدالت را به وحشت می اندازد و آنها را به واکنش وا می دارد.

این واکنشها را در استحاله ی مبارزه از مبارزه بر مبنای اصول برابری و صلح و آزادی سیمرغ ایران، به مبارزه برای تمرکز و ایجاد تضاد و به انحراف بردن انقلاب و باز تولید استبداد و وابستگی، به دو صورت در حال حاضر می بینیم:

  1. 1.در حالیکه، جنبش با شعارهای استراتژیک و سراسری خود، مانند «مرگ بر ستمگر ، چه شاه باشه چه رهبر.»

با صدای بلند می گوید که پشت به استبداد تاریخی و دو پایه :

-       سیاسی آن یعنی سلطنت ،

-       فرهنگی یعنی روحانیت قدرت زده آن ، و حرکتی رو به جلو و آزادی ها دارد.

« رسانه های سراسری و وابسته از بی بی سی فارسی گرفته تا ایران اینتر نشنال و صدای آمریکا، دنیای موازی /parallel world و مجازی، در مقابل انقلاب در حال انجام، ایجاد کرده و بیشترین فضا را در اختیار خانواده پهلوی و سلطنت طلبان و تجزیه طلبان قرار می دهند. (1) و انگار نه انگار که نسل انقلابی از شاه و شیخ عبور کرده است و این عبور را با صدای بلند اعلام می کند. در اینجاست که نقش این رسانه ها نه گزارش واقعیت که جعل واقعیت و کوشش در تحمیل آن از طریق پروپاگاندا می باشد.»

تا به حساب خود از به ظاهر خلاء رهبری (در حالیکه رهبری در جریان انقلاب است که ایجاد می شود.) استفاده و پروژه چلبی سازی و ساختن آلترناتیو وابسته به آمریکا برای وطن را پیش برده و از طریق به استحاله بردن گفتمان انقلاب بر مبنای موازنه عدمی، با مصادره آن، آن را به ضد انقلاب تبدیل کرده و اینگونه زمان را به عقب بر گردانده، و همان بلایی را که با کودتای اسفند 1299 و کودتای 28 مرداد و کودتای خرداد 60 (2) بر سر مردمسالاری و آزادی ها آوردند، بار دیگر و این بار از طریق لشکرهای رسانه ای بر سر انقلاب در حال انجام بیاورند.

به سخن دیگر سعی در این دارند که انقلاب 1401 که در راستای جنبشهای 130 ساله ایرانیان در حال انجام است را به عقب بر گردانده و بار دیگر استبداد را در شکل سلطنتی آن باز سازی کنند.

چرا که برای رژیمهای منطقه و قدرتهای بزرگ جهان، استقرار نظامی مردمسالار در کشوری مستقل و آزاد، که مرکز تاریخی دو حوضه عظیم فرهنگی ایرانی و اسلامی در جهان با مشخصات زیر است خطرناک خواهد بود:

-       از استثنائات گذشته، تمامی دانشمندان و متفکران و هنر مندان و شاعران و عارفان درجه یک جهان اسلام ایرانی هستند ،

-       از شمال و جنوب به عظیمترین منابع نفت و گاز دسترسی دارد،

-       امکان ایجاد اتحادیه ای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی مانند اتحادیه اروپا، شامل کشورهای موجود در فلات ایران و یا حتی بزرگتر را که خاورمیانه و آسیاسی میانه و قفقاز را در بر می گیرد و اینگونه بر داشته شدن مرزهای ملی و قومیتی را خواهد داشت.

-       که البته که بر اساس حقوق ملی خود عمل خواهد کرد و

چنین عمل کردنی منافع این رژیمها و کارتل ها و تراستهای چند ملیتی که نفع خود را در نقض حقوق ملی ایرانیان و منطقه می دانند، به خطر خواهد انداخت.

بنا بر این از نقطه نظر منافع کارتلها و تراستها، باید مطمئن گردند که بیشترین کوششها را بعمل آورده تا انقلاب را به ضد انقلاب تبدیل و رژیم وابسته دیگری را جانشین رژیم وابسته حاضر کنند.

(متاسفانه تبلیغات سوء سبب شده که عده ای از هموطنان باور کنند که استبداد حاضر دارای استقلال ولی فاقد آزادی است! در حالیکه استبداد مذهبی از رژیم شاه وابسته تر است. وابستگی مثبت آن به چین است و روسیه، تا جایی که روسیه سهم ایران از دریای خزر را به غارت برده و حال ایران را در جنگ غیر قانونی اوکراین شریک جرم گردانده و پهبادهای ایرانی، غیر نظامیان اوکراینی را به قتل می رسانند و وابستگی منفی آن به آمریکا است و توجیه ایدئولوژیک زیست خود را از مرگ بر آمریکا گرفتن و نیز روابط پنهان به همان شیطان بزرگ! )

  1. 2.سازمانهای تجزیه طلب را به میهمانان دائمی این رسانه ها بخصوص ایران اینترنشنال تبدیل کرده اند و این در حالیست که انقلاب سراسری ایران نزدیکی و یگانگی بیمانندی در میان ایرانیان از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب ایجاد و مرزهای قومیتی و جنسیتی و دینی/باوری، طبقاتی و زبانی را ایجاد کرده و همه اهداف تجزیه طلبانه و دارای هدف تضاد و تلاشی آنها در نوردیده است و اینگونه آنها را بی ربط کرده است.

چرا اینکار را می کنند و با اینکار کوششی بی حاصل در ایجاد ترس از تجزیه وطن می کنند؟

علت هیچ نیست جز اینکه اگر پروژه چلبی سازی آنها به نتیجه نرسید، استبداد موجود را حفظ کنند. چرا که حضور رژیمی ضعیف و فاقد پایه اجتماعی و سرکوبگر، هم خطری جدی را برای شیخ نشینهای خلیج فارس فارس ایجاد نمی کند و هم به دست راستی های اسرائیل اجازه می دهد تا از ایران به عنوان لو لو خور خوره استفاده تا اینگونه رای بر رای بیافزایند و هم این لو لو خور خوره، سبب فروش صدها میلیارد دلار اسلحه آمریکایی به شیخهای عرب می شود.

چگونه باید این زال نوزاد و انقلاب یگانه سیمرغ ایران را حفظ کرد؟

سام دستور داد تا زال را در کوهپایه های البرز کوه رها کرده تا درندگان او را بدرند. ولی وضعیت بر عکس شد و حیوانات بر گرد او جمع آمده و شش روز به نگهداری از او پرداخته و او را حفظ کرده و غذا دادند و گرم نگه داشتند، تا روز هفتم سیمرغ از فراز کوه فرود آمد و زال را به لانه خود و میان بچه ها خود برده و در طول سالها، آیین پهلوانی و جوانمردی را به او آموخت.

اینگونه در جهان بینی ایرانی که از قلم فردوسی تراوش می کند می بینیم که تحول بخشیدن از طریق:

1-   تبدیل دوگانگی و تضاد و تلاشی ناشی از قدرت ، به یگانگی و رشد ناشی از عشق و برابری و صلح ناشی از آن ، توسط انقلاب و تغییر اصول فکری و عملی مبتنی بر زور، به عدم زور و موازنه عدمی جاری در هستی و

2-   تغییر برداشت و دید به طبیعت، از برداشت درنده و متضاد، به طبیعت دوست و یگانه با انسان، و از طریق نفی تضاد و دشمنی و جنگ به فطرت یگانه انسانی از طریق آیین پهلوانی و جوان زنی و جوانمردی ناشی از روح انسان و

3-   یگانه کردن و نفی تضاد و جنگ و دشمنی با استفاده از کتاب شاهنامه و اصول حاکم بر انسان و هستی و برابری و صلح و رشد بیان شده در شاهنامه ممکن است.

این روش انقلابی و تغییر جهت حرکتی، به ما می گوید که برای حفاظت زال کودک و در نتیجه حفظ انقلاب یگانگی سیمرغ ایران لازم است که، واکنشِ خشونتِ سپاه ضحاکیان حاکم نشد و تنها از خشونت دفاعی برای خنثی کردن خشونت تهاجمی استفاده کرد ولی در خشونت حل نشد و موازنه عدمی را همواره به عنوان اصل راهنما در مد نظر داشت.

اینگونه است که سیاوش وار می توان از آتش دشمنان انقلاب سیمرغ ایران براحتی عبور کرد و سحر های این جادوگران قدرت و خشونت و ذلت را باطل کرد، و با تکیه بر یگانگی و موازنه عدمی و عدم کاربرد زور ، جمهوری شهروندان ایران، به عنوان میوه و ثمر جنبشهای 130 ساله ایرانیان بر ضد استبداد و وابستگی، واقعیت خواهد یافت.

در تاریخ ایران، هیچگاه اینقدر به برگرداندن حاکمیت به مردم و استقرار جمهوری شهروندان مردم نزدیک نبوده ایم. با افزودن بر هشیاری خود که فرهنگ ایرانی از آن بسیار برخوردار است و با ادامه دادن شعار استراتژیک:

«مرگ بر ستمگر/چه شاه باشه چه رهبر» و شعار مکمل آن:

« استقلال، آزادی، جمهوری ایران/ی»

انقلاب سیمرغ ایران را از گزند قدرت طلبان و نیز خو گرفتگان به زندگی در زیر سلطه و آزادی گریزانی که به ابزار قدرتهای انیرانی در رسانه ها تبدیل شده اند حفظ و سحر و جادوها را مانند چون تار عنکبوتی از هم بدریم.

(1)

حدود ده سال پیش سایت معروف آلمانی فوکوس با آقای رضا پهلوی مصاحبه کرده بود و در آن خود را شاه قانونی ایران خوانده بود. زنده یاد محمد امینی مقاله ای نوشته و اینکه شما که تا بحال خود را شهروند معمولی توصیف می کردید. چه شد که حالا شاه شده اید؟ آقای رضا پهلوی که متوجه شده بود که بد جوری بند را اب داده در اطلاعیه ای گفت که ترجمه بد انجام شده و از فوکوس خواست تصحیحات لازم را به عمل بیاورند. آقای امینی با فوکوس تماس و نظر آنها را در اینمورد جویا شد.

جواب آمد که نامه ای دریافت نکرده اند و ترجمه دقیق انجام شده و نوار مصاحبه نیز موجود است. اینگونه معلوم شد که آقای رضا پهلوی اعلامیه را فقط به فارسی و برای فریب ایرانیان منتشر کرده بودند.

از اینجا ببعد اینجانب دنبال کار را گرفته و چند مقاله به فارسی و انگیسی منتشر. ایشان به ناچار مجبور شد در مصاحبه بگوید که از فوکوس به دادگاه شکایت کرده است. باز دنبال کار را گرفتم و معلوم شد که باز هم دروغ گفته بودند و شکایت و وکیلی در کار نبوده است. باز هم معلوم شد که ایشان از هیچ کوششی در فریب مردم ایران دست بر نمی دارند.

اینکار را برای این انجام دادم تا یکی از اصلی ترین حقوق مردم که حق دانستن است را بجا بیاورم ورفرنس معتبری در دروغگو و بی اخلاق بودن آقای رضا پهلوی ایجاد و در دسترس هموطنان بگذارم که در پایین می آورم. تا دیگر کسی نباشد و بگوید که بما نگفتند که ایشان در بکار گیری زبان فریب و دروغ برای فریب مردم حد و مرزی را ملاحظه نمی کنند.

رفرنسها همه در تحقیق آمده است. البته دفتر ایشان سعی کرده بود که رد رفرنسها را از بین ببرد و در دو مورد اینکار را کرده بود (وقتی کلیک کنید می بینید.) ولی از آن رفرنسها در سایتهای دیگر موجود بود و وارد کردم.

این را هم اضافه کنم که خانم فرح پهلوی، در پیروی از آقای خمینی که می گفتند "من دولت تعیین می کنم"، در سر مقبره همسر، آقای رضا پهلوی را بر تخت شاهی نشانده و فرزندش، خانم نور، را به سمت ولیعهدی نصب کردند. آقای رضا پهلوی که قبلا به عنوان شاه ایران قسم خورده اند، هیچ اعتراضی به این نصب کردن نکردند و معلوم شد که خانم فرح، اینکار را با هماهنگی انجام داده بودند. در مصاحبه دیروز، مصاحبه گران چاپلوس درباری رسانه های وابسته، نه تنها به وظیفه اصلی خود که در مصاحبه مو را از ماست کشیدن است و مته لای خشخاش گذاشتن است و افشای دروغهای ایشان است عمل نکردند، بلکه تنها فضا برای بکار گیری زبان فریب ایشان فراهم کردند:

رضا پهلوی و ادعای شاه قانونی ایران بودن از زبان خودش (بخش اول و آخر)

https://www.tribunezamaneh.com/archives/147788

https://www.tribunezamaneh.com/archives/148592

(2)

https://www.radiozamaneh.com/283403