علی شفیعی; روانشناسی جانیان سیاسی در دو نظام شاهی و ولایی ( بخش سوّم )

schafiei ali

از آنزمان که هانا آرنت در سال ۱۹۶۳ با نوشته خود تحت عنوان » آیشمن در اورشلیم. گزارشی از بی پایگی و بی مایگی آدمهای خبیث « را انتشار داد، بحث و جدل سخت و طولانی را در میان صاحبنظران روانشناسی جانیان سیاسی ایجاد نمود.

زیرا او مدافع درک و تفاهم اساسی با جانیان سیاسی بود. با وجود آنکه آرنت در آنزمان با محاکمه و حتی اعدام آیشمن موافق بود، ولی بخاطر بیان تفاهم آمیز خویش با جانیان سیاسی و تلاش او در قابل درک و شناخت کردن انگیزه های درونی آنان، بشدت مورد انتقاد قرار گرفت.

برای مثال روانپزشک و روانشناس سرشناس آلمانی Theo Rudolf Payk در سال ۲۰۰۸ کتابی انتشار داد با عنوان « خباثت در وجود ما. شرحی پیرامون علتهای قتل و جنایت، ترور و خشونت ». (۱)

او در کتاب فوق به بحث و جدل روشنفکران و فیلسوفان در مورد انسانهای جانی و خبیث از دوران روشنگری در غرب تا هم اکنون پرداخته است. نظرات پایک بطور کوتاه و خلاصه اینگونه است:

او مینویسد که نظرات مربوط به انگیزه های دست زدن به جنایت نزد جانیان سیاسی در نظر فیلسوفان در دو پایگاه متضاد با یکدیگر قرار دارند. در پایگاه اول فیلسوفانی همچون ولتر، نیچه و سارتر قرار دارند. اینها مخالف درک و تفاهم انگیزه های درونی جانیان سیاسی هستند. دلیل آنها اینستکه:

در امر درک و فهم انگیزه های درونی جانیان سیاسی، ما آنها را بخاطر جنایاتی که مرتکب شده اند، از جنبه اخلاقی معذور خواهیم کرد.

دسته دوم فیلسوفان بر خلاف دسته اول، بخصوص از جنبه اخلاقی، مدافع این امر هستند که انگیزه های درونی جانیان سیاسی بایستی درک و شناخته شوند.

صاحبنظرانی چون روسو، هانا آرنت و ژان اِمری جانبدار نظر فوق هستند. آنها معتقدند:

ممانعت از درک و شناخت انگیزه های درونی جانیان سیاسی، هر گونه اساس و زمینه برخوردی صحیح با این پدیده سیاسی ـ اجتماعی را، چه از جنبه نظری و خواه در وجه عملی، از میان خواهد برد. »

حال دو روانشناس اجتماعی از انگلستان این امر را خاطر نشان میکنند:

زمانیکه استانلی میلگرام، روانشناس اجتماعی، نتایج تحقیقات خود در مورد « روانشناسی اطاعت » را سعی داشت توضیح دهد، نظر هانا آرنت مبنی بر بی پایه و مایه بودن جانیان سیاسی را قبول کرده و بشدت تحت تأثیر این نظریه قرار گرفته بود.

میلگرام در توضیحی که پیرامون آزمون خویش نوشته، اینگونه توصیف میکند:

افرادی که در آزمون شرکت داشتند و رفتارشان با دیگران مملو از سنگدلی خاصی بود، عمل قساوت قلبی خودشان را در یک حالت روانی خاصی انجام میدادند.

میلگرام این حالت روانی را agentic state، یعنی چیزی شبیه به « شیوه رفتار عاری از احساس و وجدان اخلاقی » نامیده است. محقق فوق بر این گمان بود که:

« در این وضعیت روانی، توان انسانها در قضاوت اخلاقی عمل خویش، بطور موقت از کار می افتد. و مسئولیت عمل و رفتار عاری از احساس و اخلاق خویش را به گردن رؤسا و رهبران خود می اندازند. در این باصطلاح « شیوه رفتار رها از احساس و اخلاق » انسانها تنها خود را به این امر مشغول میکنند که از دستورات و اوامر شخصیتهای صاحب آمریت، پیروی کنند. مهم نیست اجرای این دستورات و اوامر چه عواقب وحشتناکی برای دیگر انسانها در بر خواهد داشت. »

فرمول توضیحی بالا جهت توجیه « جنایات سیاسی » بعدها از طرف همکار میلگرام، یعنی، فیلیپ زیمباردو، هنوز بیشتر و بدتر تشدید یافت. زیمباردو معتقد است:

« اراده اطاعت کورکورانه کردن از وظایف خویش و یا اطاعت از دستورات صاحبان قدرت و آمریت، به وجود و حضور قوی شخصیتهای آمر وابسته نیست. بلکه انسانها در روانشناسی گروهی ( یا دینامیک گروهی Gruppendynamik ) حتی میتوانند به زشت ترین و نفرت انگیز ترین اعمال راغب گردند. زیرا که بعنوان عضو گروه، حاضر هستند، بدون چون و چرا کردن، حتی با خود خویش، دست بهر عمل زشت و شنیع که از آنان انتظار میرود، بزنند. »

برای مثال در مورد آزمون « زندان استانفورد » معروف بهLuzid Affekt زیمباردو و همکارانش معتقد بودند:

« تعدی و تجاوز های دانشجویانی که از راه قرعه کشی به آنها نقش نگهبان زندان محول شده بود، نسبت به دانشجویانی که نقش زندانی را ایفا میکردند، بایستی بمثابه نتیجه " طبیعی " پوشیدن اونیفورم نگهبان زندان، درک شود. »

در بیان فوق، پیام هراسناک این آزمون روانشناختی این است:

نرم ترین، صالح ترین و مسالمت آمیز ترین انسانها وقتی عضویت در یک گروه غلط، مثل نگهبان زندان ( و یا بازپرس و شکنجه گر در نظامی استبدادی ) را پذیرفتند، تبدیل به آدمهایی میشوند، بشدت خشن و بیرحم که دست بهر خشونتی خواهند زد. در حقیقت معنی تفسیر مذکور این است:

« شکنجه و آزار، تحقیر و تخریب و استبداد بر دیگران، چیزی نیست که ما انسانها بر آن کنترل و مراقبت داشته باشیم و یا برای دست زدن به این اعمال قبول مسئولیت کنیم. بکار بردن خشونت و دست زدن به جنایات سیاسی، در بسیاری از وضعیتهای ویژه و خاص، نه تنها امری "طبیعی" است، بلکه غیر قابل اجتناب نیز می باشد. »

امر فوق در مورد جانیان سیاسی که در دو رژیم شاهی و ملاتاریا از جنایات این دو رژیم استبدادی یا حمایت، و یا شریک در آنها بودند، اینطور توجیه میشود:

در رژیم شاهی توضیح و توجیه جانیان سیاسی این بود و هست که « ما مأمور بودیم و معذور». در رژیم ولایت مطلقه فقه جانیان سیاسی بطور مکرر تکرار میکنند:

« ما تکلیف شرعی داشتیم، و در ارتکاب جنایات سیاسی، تنها از اوامر رهبر انقلاب، خمینی، و ( در حال حاضر ) خامنه ای، پیروی میکردیم و میکنیم. »

وقتی به اینگونه توجیه ها خوب دقت کنیم از جنبه روانشناختی به این امر پی میبریم که بیان بالا از جانب همه کسانیکه از جنایات سیاسی رژیم پهلوی ها و یا رژیم ولایت مطلقه فقیه، بهر شکلی ـ یا حمایت و پشتیبانی و آیا ارتکاب جنایات بدست خویش ـ بیانی درست و « علمی » تلقی میشود. چرا که این گونه افراد قدرت و فرزند خلف آن، خشونت و جنایت سیاسی را درونی خویش کرده و به آن اصالت میدهند.

بهترین مثال را ما در کشتار وسیع زندانیان سیاسی در ماه مرداد و شهریور سال ۱۳۶۷ میتوانیم مشاهده کنیم. در خاطرات آیت اللّه منتظری، جلد اوّل، صفحه ۶۲۸ و ۶۳۵ چنین آمده است: ( ۲ )

» به آیت اللّه موسوی اردبیلی که آن زمان رئیس شورای عالی قضایی بودند پیغام دادم:

مگر قاضی های شما اینها را به پنج یا ده سال زندان محکوم نکرده اند؟ مگر شما مسئول نبودی؟....طرف ( زندانی ) را می آوردند به او می گفتند بگو غلط کردم: او هم به شخصیتش بر می خورد نمی گفت. می گفتند پس تو سر موضع هستی و او را اعدام می کردند.

در همین قم یکی از مسئولین قضایی آمد پیش من و از مسئول اطلاعات قم گله می کرد که می گوید تند تند اینها را بکشیم از شرّ شان راحت شویم. من می گویم آخر پرونده های اینها را بررسی کنیم. یک تجدید نظری در حکم اینها بکنیم. می گوید حکم اینها را امام صادر کرده ما فقط باید تشخیص موضع بدهیم. به بعضی افراد می گویند تو سر موضعی؟ او هم نمیداند قضیه از چه قرار است می گوید بله. فوری او را می برند اعدام می کنند... « ( ۳ )

 

در نوشته بعدی باز بیشتر به توضیح و توجیه جنایات سیاسی خواهم پرداخت.

منابع و مٔخذها:

( ۱ )

Das Böse in uns. Über die Ursachen von Mord, Terror und Gewalt: Patmos, 2008

( ۲ )

خاطرات آیت اللّه منتظری، مجموعه پیوستها و دست نویسها، انتشارات انقلاب اسلامی ، فوریه 2001 

(۳ )

انقلاب اسلامی در هجرت، شما ره های ۷۰۵ و ۷۰۶ ، مقاله » قاضیان عضو مافیا که برخی از آنها در کشتار زندانیان و ترور های سیاسی نقش داشته اند. « سپتامبر ۲۰۰۸