Uncategorised

علی شفیعی; یک سال فقدان بنی صدر و تعبیر روانشناختی دیدن او بخواب

shafiei ali

فقدان شخصیت بزرگ تاریخی، چون ابوالحسن بنی صدر، بسی دردآور و غیر قابل جبران است. خاصه آنکه او را از نزدیک بشناسی و با او بیشمار تجارب دوستی در فعالیتهای اجتماعی داشته باشی.

من بیست ساله بودم که ابتدا با آثار فکری او و سپس شخص ایشان آشنا شدم. این آشنائی با خوبی و خوشی نزدیک به نیم قرن طول کشید. و حالا یکسال است که با تمام وجود نبود او در قید حیات را احساس میکنم. احساسی بس دردناک و جبران ناپذیر.

اما در طی گذشت این یکسال گاهی او را در خواب میبینم و پس از بیدار شدن وجودم پر از شعف و شادی میشود. دقیقا شبیه به زمانی که او زنده بود و به مناسبت های گوناگون با او گفتگو و یا دیدار میکردم.

بنی صدر منبع روشنائی ذهن من، و سبب ساز بیشمار روزهای شاد و خجسته در زندگی ام بود. شگفتی آور اینکه این نقش را او هنوز نیز برای من ایفا میکند. کافی است یادی از معاشرت های بیشمار با او و حرفهای پر مغز او در ذهنم تجلی کنند، و یا ویدئویی از مصاحبه ها و سخنرانی های او از گذشته را ببینم و یا متونی از نوشته هایش را مطالعه کنم. در همه این حالات بلافاصله شادی و شگون بس آرام بخشی وجودم را احاطه میکند.

چندی است این سئوال روانشناختی ذهنم را رها نمیکند که چرا و چگونه شخصیتهای تأثیر گذار بر فرهنگ انسانها سبب شادی، بهروزی، افتخار و غرور دوستاران خویش، آنهم برای همیشه، میشوند؟

بارها این بخشی از غزل حافظ را دوستاران او خوانده و یا شنیده اند:

« ساقی به نور باده بر افروز جام ما مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما

ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم ای بی خبر ز لذت شرب مدام ما

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جریده عالم دوام ما »

در تجربه یکسال فقدان بنی صدر، من برای اولین بار مفهوم روانشناختی این غزل را درک کردم. حافظ همانند دیگر غزلیات خود، حالات روحی و روانی درون خویش را در غزلیات خویش بیان میکند. او همانند دیگر انسانهای خلاق و نو آور، صاحب درونی پر از امید و شادی و غرور بوده است. و دقیقاً همه این حالات روحی و روانی را بوسیله غزلیات خود، به خواننده گان خودش انتقال میدهد و در درون آنان احساسات مثبت خوشایندی را بر می انگیزد.

در غزل فوق حافظ از زندگی جاویدان عشق در فرهنگ دوستی و اثر شعف انگیز ابدی آن بر روح و روان دوستاران و رهروان شخصیتهای بزرگ تاریخی، سخن میگوید. ( « ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم » )

چون دوست داشتن و دوستی کردن عامل روحی ـ روانی بس پایداری در انسانها است، در اینصورت این حالت قادر است از نسلی به نسل دیگر انتقال یابد. با این دلیل واضح و روشن که:

« هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جریده عالم دوام ما »

بزبانی دیگر حافظ به اهل خرد و دوستی یادآوری میکند:

ما فرهنگ دوستی و مودت را از نیاکان خویش آموخته ایم و آنرا به نسلهای بعد از خود نیز آموزش میدهیم. و این آموزش است که به فرهنگ ملی و جهانی انسانهای اهل دوستی غنی میبخشد.

بهر حال پس از تأمل و مشورت های فراوان با دوستان خودم، تصمیم گرفتم تعبیری روانشناختی از یکی از خوابهای خودم از بنی صدر را انتشار دهم. با این امید که مفید و مثمر ثمر برای دیگر دوستاران ایشان نیز گردد.

خلاصه کوتاهی از تعبیر خواب خود از بنی صدر را در بزرگداشت سالگرد فوت ایشان بر سر مزار او خواندم. در اینجا آن خواب را با تفسیر بیشتری تشریح میکنم.

از قبل این توضیح کوتاه را بدهم که تعبیر هر خوابی از جنبه روانشناسی از سه بخش عمده تشکیل یافته است:

1. رفتار در خواب (بزبان آلمانی) Traum Handlung

2. سنبل ها و نمادهای دیده شده در خواب Traum Symbolen و

3. پیام خواب Traumbotschaft

برای تعبیر روانشناختی خواب بایستی در ابتدا به رفتار در خواب توجه کرد. سپس رمز سنبل های دیده شده در خواب را گشود و دست آخر با واقف گشتن بر رفتار و سنبل های خواب، پیام ناخود آگاه آن در روان بیننده خواب را شناسایی کرد.

خواب هر انسانی خبر از محتوی ناخودآگاه او میدهد. شناخت این ناخودآگاه جهت درک کنش ها و واکنش های روانی هر انسانی اهمیت فراوانی دارد. طوریکه از اوایل قرن بیستم تا هم اکنون جهت مداوای انواع گوناگونی از بیماریهای روانی، بیمار را به خواب مصنوعی Hypnose می برند تا ناخودآگاه او را شناسائی و پریشان روانی او را بتدریج درمان کنند.

محتوای رفتار در خواب من از بنی صدر:

« بنی صدر در سالن بزرگی بر روی مبلی نشسته و ژاکت بافته سرخ رنگی با گلهای برجسته بر روی آن به تن داشت. من به ایشان نزدیک شدم و گفتم، چه ژاکت زیبایی به تن کرده اید آقای بنی صدر. چه کسی آنرا برای شما بافته است؟

او جواب داد، خودم بافته ام و سپس بلند شد، ژاکت را از تنش در آورد و به من داد و گفت من اینرا به تو هدیه میدهم، بپوش.

پس از تعارف معمول ژاکت را بر تن کردم، جلو آئینه ای که در آن نزدیکی بود، ایستادم و خود را در آئینه برانداز کردم و دیدم، این ژاکت اصلا به من نمی آید. ژاکت را به بنی صدر باز گرداندم و به ایشان گفتم: آقای بنی صدر، این ژاکت برازنده تن من نیست، به من نمیآید. »

و بلافاصله از خواب بیدار شدم.

با شگفتی فراوان از محتوای خواب و درک تعبیر آن، ابتدا خواب خود را برای همسرم و سپس دوستان نزدیک، و دست آخر خانم آلمانی دوستی که پژوهشگر و مدرس امور روانشناسی است و چند سالی است که افتخار همکاری خصوصی با ایشان را دارم، بازگو کردم.

نام ایشان Claudia Wilimizig است. ایشان علاوه بر پروفسور علم روانشناسی، تخصص و تبحر خاصی در تعبیر خواب دارد. طوریکه خود او برای من بازگو کرده، ایشان از اوان کودکی علاقه بسیار زیادی به تعبیر خواب داشته و مادر او نیز دوستار تعبیر خواب بوده، همراه با یکدیگر بتدریج با روانشناسی تعبیر خواب آشنا و با مطالعه و تفحص دیرپا، تعبیر روانشناختی خواب دیدن را تا به امروز ادامه میدهد.

کلادیا ابتدا نمادهای خواب من از بنی صدر و سپس محتوی رفتار و دست آخر پیام ناخودآگاه آن در روان من را بوسیله ایمیل اینطور تشریح کرده و نوشته است:

« هلو علی

ژاکت سرخ رنگ زیبای بنی صدر که او خود میگوید، آنرا بافته، در واقع حاصل هفتاد سال زندگی در کار و کوشش و بیشمار نوشته ها و سخنرانیها و بحث های مهم او است.

تو گفتی رنگ ژاکت او سرخ بود. رنگ سرخ، سنبل عشق و دوستی و محبت، و شدت فعالیت در پایداری و استقامت و مداومت است. سرخ نیرو و رنگ انقلاب است. رنگ خون ما انسانها نیز سرخ است. بدون خون، ما قادر به ادامه حیات نیستیم. در حقیقت سرخ رنگ آن نیروی انفجار اولیه ای است که هستی را بوجود آورد.

و اما گلهای برجسته بر روی ژاکت سرخ بنی صدر:

گلها، بسیار زیبا و دلربا هستند. و زیبا بودن زندگی را در وجود خود بیان میکنند.

گلها تخمهای خود، که حاصل زندگی شان است را جهت کاشتن، به ثمر رسیدن و شکفته شدن، بمثابه پیام برای رشد و نمو به دیگر گلها میرسانند.

این امر بسیار مهم است:

تخم گلی که شکفته و به گل تبدیل میشود، پیام گل است. این پیام با شکوفا شدن خود نشان میدهد که زندگی چقدر زیباست و پیام این زیبائی را به دیگران نیز میرساند.

در حقیقت گلهای برجسته بر روی ژاکت بنی صدر، پیام هایی هستند که او برای نسلهای آینده ساخته و پرداخته و ابتکار کرده است.

من و تو قبلاً در مورد نوابغ تاریخی فرهنگ جهانی، از جمله بنی صدر، با هم مدتها گفتگو کردیم و میدانیم که نوابغ ایده ها، یعنی پیامها را میسازند و شاگردان آنها این پیام ها را همانند تخم گلها، همه جا پخش و پراکنده میکنند و به دیگران، بخصوص به نسلهای آینده، انتقال میدهند.

بنی صدر با دادن ژاکت خود به تو، میگوید: تو و دیگر شاگردان او باید پیامی که او به تو و جهان ما، هدیه کرده است، به دیگران برسانید. آنرا همه جا و همیشه پخش، پراکنده و نشر دهید.

تو ولی ژاکت را به او باز گرداندی، زیرا تو و جهان ما، هنوز به مقام درک کامل پیام او نرسیده است.

البته تو خوب میدانی که تنها شاگرد او نیستی. او بیشمار شاگردان در سراسر جهان دارد و خواهد داشت. و تو و دیگر رهروان او، زمانی خواهید دانست، وقتی برازنده آن ژاکت سرخ رنگ گلدار زیبا گشتید، وقت آن رسیده که آن را به تن کنید و به دیگران نیز پیام بنی صدر را برسانید. »

این تعبیر خواب مرا به یاد بیتی از غزلیات حافظ انداخت که گویا هفت قرن پیش او آنرا در وصف تأثیر گذاری خلاقیتهای خود و بنی صدر، اینگونه سروده است:

بر سر تربت من چون گذری همت خواه که زیارتگه رندان جهان خواهد بود.

روحش شاد که سبب ساز شادی رهروان خویش گشت.